-
فکر کردن به تو
شنبه 24 اسفند 1392 08:00
دل خوشم با غزلی تازه، همینم کافی ست تو مرا باز رساندی به یقینم. کافی ست! قانعم، بیشتر از این چه بخواهم از تو گاه گاهی که کنارت بنشینم کافی ست! گله ای نیست، من و فاصله ها همزادیم گاهی از دور تو را خوب ببینم کافی ست آسمانی! تو در آن گستره خورشیدی کن! من همین قدر که گرماست زمینم کافی ست من همین قدر که با حال و هوایت...
-
از قیصر امین پور
پنجشنبه 22 اسفند 1392 07:43
وقتی تو نیستی نه هست های ما چونان که بایدند نه باید ها… مثل همیشه آخر حرفم و حرف آخرم را با بغض می خورم عمری است لبخند های لاغر خود را در دل ذخیره می کنم: باشد برای روز مبادا! اما در صفحههای تقویم روزی به نام روز مبادا نیست آن روز هر چه باشد روزی شبیه دیروز روزی شبیه فردا روزی درست مثل همین روزهای ماست اما کسی چه...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 22 اسفند 1392 07:41
این چند ماه که منتظرت بودم به اندازۀ چند سال نگذشت به اندازۀ همین چند ماه گذشت اما فهمیدم ماه یعنی چه روز یعنی چه لحظه یعنی چه این چند ماه گذشت و فهمیدم گذشتن، زمان، انتظار یعنی چه
-
از افشین یداللهی
پنجشنبه 22 اسفند 1392 07:39
وقتی گریبان عدم با دست خلقت می درید وقتی ابد چشم ترا پیش از ازل می آفرید وقتی زمین ناز ترا در آسمانها می کشید وقتی عطش طعم ترا با اشک هایم می چشید من عاشق چشمت شدم، نه عقل بود و نه دلی چیزی نمی دانم از این دیوانگی و عاقلی یک آن شد این عاشق شدن دنیا همان یک لحظه بود آن دم که چشمانت مرا از عمق چشمانم ربود وقتی که من...
-
ارامش وارونه
چهارشنبه 21 اسفند 1392 09:04
دلم ((ارامش)) وارونه می خواهد، شمار را!
-
روزی چند بار دوستت دارم
چهارشنبه 21 اسفند 1392 08:56
روزی چند بار دوستت دارم یکبار وقتی که هوا بَرَم می دارد ، قدم می زنیم وقتی که خوابم می آید ، تو می آیی یکبار وقتی که باران ناز می کند ، دلِ ناودان می شکند و می بارد وقتی که شب شروع می شود ، تمام می شود یک بار دیگر هم دوستت دارم ! باقیِ روز را هنوز را
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 21 اسفند 1392 08:55
باران بند آمد ولی نبودن تو همچنان میبارد باران بند آمد ولی دوست داشتن تو بند نمی آید .
-
حس میکنم
چهارشنبه 21 اسفند 1392 08:53
حس می کنم ، حسم به تو حسی نو است حسم برای حس تو ، شعری نو است حس می کنم ، حس کرده ای احساس من احساس حسم حاسد و جنسی نو است حدسی بزن ، حسم حسود حس کسیت احساس تو بر حس من ، حدسی نو است در حس تو ، احساس من محسوس شد احساس کن حس مرا ، حسی نو است سحری بکن ای ساحر احساس من هر حس تو نسبت به من ، سحری نو است مبحوس گشت احساس من...
-
و من دل تنگ دل تنگم
چهارشنبه 21 اسفند 1392 08:47
و من دلتنگ دلتنگم برای لحظه نابی که باشم مست آغوشت همه غمهای دنیا را کنم یکجا فراموشت چو باران بر دل صحرا بشویم قید و بندت را دو دست خود چو شاخی تاک بیاویزم بر آن قد و روم تا اوج خواهش ها ....... ومن دلتنگ دیدارم ومن دلتنگ دیدارم
-
چگونه عشق را پنهان کنم
چهارشنبه 21 اسفند 1392 08:46
گونه عشق را پنهان کنم ؟ وقتی غزلهایم ز عطر عشق تو چون عود می سوزند ! وعطرش مست می سازد همه دلهای شیدا را ! چگونه عشق را پنهان کنم ؟ وقتی به پیش چشم این و آن نگاهم رنگ می بازد ز ساز گامهای تو! چگونه عشق را پنهان کنم ؟ وقتی که قلبم از تو سرشار است وجودم از تو مالامال ولی دستم ز تو خالی ! چگونه عشق را پنهان کنم ؟
-
زیر باران یاد تو مرا خیس می کند
سهشنبه 20 اسفند 1392 23:43
صدای پایش آرام آرام به گوشم می رسد چیک چیک گونه ام را بوسید نم نم از گوشه چشمم چکید باز هم خاطراتم زنده شد من و تو به یاد باران یا شاید به یاد تو , من و باران فرقی نمی کند چه در کنارم باشی چه در کنارش باشی زیر باران یاد تو مرا خیس میکند !
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 20 اسفند 1392 23:42
داشتن ات ... مثـل نــم نــم ِ باران ِ جاده شُمال مثــل ِ مستــی ِ بــعد ار اولــین پـیکـــ های ِ شــَـراب مــثـل ِ خــواب بعدازظُهــر ... مـثل ِ بــوســه های ِ تُند تُند و یواشکــی .. مثل ِ آهنگــ های قدیمی ... مثل ِ دیالو گـــ های فیلم ِ شب ِ یلــدا ... و مثل ِ برگــشتن آدمــی که سالها مُنتظرش بودی ... آی می چسبد ......
-
بارونو دوست دارم
سهشنبه 20 اسفند 1392 23:14
بارونو دوست دارم هنوز چون تو رو یادم میاره حس میکنم پیش منی وقتی که بارون میباره بارونو دوست دارم هنوز بدون چتر و سرپناه وقتی که حرفای دلم جا میگیرن توی یک قاب شونه به شونه میرفتیم من و تو ،تو جشن بارون حالا تو نیستی و خیسه چشمای منو خیابون بارونو دوست داشتی یه روز عزیز هم پرسه ی من بیا دوباره پا به پام تو کوچه ها قدم...
-
اگر شعر های من زیباست...
سهشنبه 20 اسفند 1392 12:15
اگر شعر های من زیباست دلیلش آن است که تو زیبایی .. حالا هی بیا و بگو چنین است و چنان است. اصلاً مهم نیست تو چند ساله باشی من همسن و سال تو هستم مهم نیست خانهات کجا باشد برای یافتنت کافی است چشمهایم را ببندم. خلاصه بگویم حالا هر قفلی که میخواهد به درگاه خانهات باشد عشق پیچکی است که دیوار نمیشناسد.
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 20 اسفند 1392 12:11
راز آن چشم سیه گوشه ی چشمی دگرم کن بی خودتر از اینم کن و از خود به درم کن یک جرعه چشاندی به من از عشقت و مستم یک جرعه ی دیگر بچشان، مست ترم کن شوق سفرم هست در اقصای وجودت لب تر کن و یک بوسه جواز سفرم کن دارم سر پرواز در آفاق تو، ای یار یاری کن و آن وسوسه را بال و پرم کن عاری ز هنر نیستم اما تو عبوری از صافی عشقم ده و...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 20 اسفند 1392 12:07
ر انتظار توام در چنان هوایی بیا که گریز از تو ممکن نباشد .. تو تمام تنهایی هایم را از من گرفتهای
-
دوستت دارم تا مرز جنون
سهشنبه 20 اسفند 1392 12:04
لماتم را در جوی سحر میشویم لحظههایم را در روشنی باران ها تا برای تو شعری بسرایم، روشن تا که بیدغدغه بیابهام سخنانم را در حضور باد این سالک دشت و هامون با تو بیپرده بگویم که تو را دوست میدارم تا مرز جنون
-
این شعر خواندنی
دوشنبه 19 اسفند 1392 08:36
این عشق ماندنی این شعر بودنی این لحظههای با تو نشستن سرودنیست این لحظه های ناب در لحظههای بی خودی و مستی شعر بلند حافظ تو شنودنیست این سر نه مست باده این سر که مست مست دو چشم سیاه توست اینک به خاک پای تو میسایم کاین سر به خاک پای تو با شوق ستودنیست تنها تو را ستودم آن سان ستودمت که بدانند مردمان محبوب من به سان...
-
نمی دانم...
دوشنبه 19 اسفند 1392 08:34
نمی دانــم … چــرا بیــن ایــن همــه آدم پــیــله کــرده امــ بــه تــو ……….. شــاید فــقط با تــو پــروانــه می شـــوم …
-
راز
دوشنبه 19 اسفند 1392 08:32
دل من دشت وسیعیست به اندازه مهر که بر آن ، سالی چند تو ندانسته خدایی کردی ! دل من صادق بود پاک و یکرنگ و زلال آن زمانی که تو را بیشتر از نفسش می طلبید می توانستی تو به کلامی سر دل باز کنی به نگاهی سخن از راز کنی قصه غصه من کوتاه و شرح دلدادگی آغاز کنی می توانستی تو که غرورت را . . . آه . . . می توانستی . . . اما ، آیا...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 19 اسفند 1392 08:31
باز کن پنجـــــــــره ها را که نسیم روی بالش پــــــری از قاصدکی خسته از راهـــــــی سخت پشت در منتظـــر است تا بگوید کـه چـه سان دل من بیتاب است
-
این چه رازیست
دوشنبه 19 اسفند 1392 08:30
این چه رازیست که در پرده چشمان تو خفته ست به ناز ؟ ای که در چهره پر مهر تو جاریست بهار از غم عشق تو دل آشفته ست و نفس می کشد آرام و صبور زیر آوار تب و درد فراق پریان در خوابند من و اشک و دل و غم بیداریم ! گر چه بر خانه قلب من غم بی امان می تازد لیک در ظلمت این درد خموش شوق دیدار تو تا صبح بهار زنده اش می دارد زنده اش...
-
لحظه ها را دریاب
دوشنبه 19 اسفند 1392 08:29
لحظه ها را دریاب ! دلم این را می گفت و به گوشم می خواند بهتر آن است به فردا نرسد این شبانگاه که یارم اینجاست این شب ماه که به جای حسرت بغلش را تن من پر کرده و به جای همه ی بالشها نقش او را خودش ایفا کرده ! شبی از جنس طراوت که در آن بر دل خسته و غمدیده ی من نفسش حکم مسیحا دارد شب که نه روز تر از روز من است بخت پیروز که...
-
حال ما خوب است اما......
یکشنبه 18 اسفند 1392 10:21
سلام ! حال همهی ما خوب است ملالی نیست جز گم شدنِ گاه به گاهِ خیالی دور، که مردم به آن شادمانیِ بیسبب میگویند با این همه عمری اگر باقی بود طوری از کنارِ زندگی میگذرم که نه زانویِ آهویِ بیجفت بلرزد و نه این دلِ ناماندگارِ بیدرمان ! تا یادم نرفته است بنویسم حوالیِ خوابهای ما سالِ پربارانی بود میدانم همیشه حیاط...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 17 اسفند 1392 22:30
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 17 اسفند 1392 22:21
چشمانت وسوسه ام میکنند وآرامش راازمن می ربایند کنارمی ودست دردست من لبخندمیزنی ونجواکنان میگویی: آرام باش...این منم...عشقت... من باتوام...درکنارت... وخودنمیدانی که این نیزمنم لیلی همیشه شکسته ات... لیلی همیشه چشم به راه... آرامم میکنی مرادرآغوش میکشی ولبانت کامم شیرین میکنند مراسیراب میکنی ازعشقت... نوازش هایت رادوست...
-
این روزها عاشقتر باشید
شنبه 17 اسفند 1392 22:12
این روزهاعشق چشمانم رالبریزساخته است... عشق درگوشه گوشه ی وجودم لانه کرده است... خوشحالم چون توئی دارم،زیباترین اعترافم ،اعتراف به عشق توبود... توئی که هرروزوهرشب بوسه هایم رانثارعکسش میکنم... توئی که هرروزبخدامیسپارمت... آنقدربه خداگوشزدکرده ام که اونیزکم کم حسودی میکند! خب خداهم حق دارد،توخدایم گشته ای... ممنون...
-
چاره ای نیست
شنبه 17 اسفند 1392 22:03
نمیدانم به کدامین سوچشم دوزم؟ نمیدانم آخرازپشت کدامین کوه طلوع خواهی کرد؟ نمیدانم درکدامین لحظه ی زیباچشمانت راازآنم خواهی ساخت؟ ذهنم لبریزازاین نمیدانم هاست که تنهاباوجودت پاسخ داده خواهندشد... دلم تنگ است،هرروزوهرشب بادردفراقت میسوزم ومیسازم... چاره ای نیست...میبایدخزان عشق راتارسیدن بهارش متحمل شویم...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 16 اسفند 1392 23:26
اگه به یــــــه نفر قول دادے باهــــــاش بمونے ... دیگه حق ندارے چراغ امیــــــد دلشو خــــــاموش کنے ... رو حرفــــــت باش و عاشقش بــــــاش... مطمــــــئن باش دنیــــــاشو به پات میــــــریزه...
-
از وبلاگ عشقی
جمعه 16 اسفند 1392 23:09
دکتـر نیستم , امّا برایتان " دَهــ دقیقـ ه " راه رفتـَن روے جدول هاے کنار ِ خیـابـان را تجویـز مے کنم ! تا بدانید : تعــادل چیز ِ مهمے ست امـّا دیوانـ ه بودن , قشنـگ تر است ... /