-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 5 اسفند 1392 11:53
دوست دارم ببرمت یه جای شلوغ، خیلی شلوغ وایستم اون وسط نگات کنم بگم اینارو میبینی بگی آره بگم تو هیاهوی همه ی این آدما، من چشمام فقط دنبال تو میگرده دلم برای تو تنگ میشه صداهاشونو میشنوی بگی آره بگم تو اوج همین صداها دلم دنبال صدای تو میگرده بگم حالا چشماتو ببند، بگو چه حسی داری بگی انگار گم شدم بین یه عالمه غریبه بگم...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 5 اسفند 1392 11:53
راه که میروی عقب میمانم نه برای اینکه نخواهم با تو همقدم باشم میخواهم پا جای پایت بگذارم و مواظبت باشم میخواهم رد پایت را هیچ خیابانی در آغوش نکشد تو فقط برای منی.........
-
میدانم
دوشنبه 5 اسفند 1392 10:22
میدانم... گاهی، آنقدر ما را دیر می بینند! آنقدر دیر می شنوند! دیر میفهمند! و دیر جدی میگیرند! که فرا می رسد روزهایی که قصد داریم با همه چیز شوخی کنیم!... و نمی فهمیم! و نمی شنویم! و نمی بینیم! طفلکی ها نمی دانند...
-
به بازماندگانم بگو
دوشنبه 5 اسفند 1392 10:21
به بازماندگانم بگو: جنازه ی مرا بسوزانند و سپس به دست بادها بسپارند... رهای رها ... (آنچه تا آن زمان نبوده ام) نمیخواهم بعد از مرگم... زمین به مقدار جنازه ام، ناهموار شود! تو چه میدانی شاید... استعداد دانه ای در زیر منحنی خاکم بمیرد شاید آب نازکی به جریان افتد ...! شاید عابری خسته و رعشه دار، از مزار من گذر کند...! پس...
-
نمیشود که نمیشود
دوشنبه 5 اسفند 1392 10:12
میشود که نمیشود این دل بی یاد تو که اروم نمیشود فقط باتو و تنها باتو این جهان برای من پراز رنگ عشق میشود دلم تاتونیایی اروم نمیشود که نمیشود
-
از چند تا چیز رنج میبری
شنبه 3 اسفند 1392 18:01
من از دو چیز رنج می برم نه! از سه چیز! در واقع از چهار چیز!! . ... . . ببخشید بعضى وقتها کودکِ درونم هر ده انگشتش را نشان مى دهد ... اما مى گوید دو چیز! کاش یک روز حساب کتابمان با احساس و آئینه و آدمى روشن شود...(بهرنگ فاسمی)
-
تقدیم به .....
شنبه 3 اسفند 1392 18:00
عشق، چیز عجیبی نیست، عزیز دلم...!! همین است که تو دلت بگیرد .... و من نفسم
-
مردی که کشته شد .( توماس هاردی)
شنبه 3 اسفند 1392 17:59
اگر من و او در قهوه خانه ای قدیمی یکدیگر را دیده بودیم شاید با هم می نشستیم و نوشیدنی ای با هم می خوردیم اما چون در جنگ مثل دو سرباز ساده رودروی هم قرار گرفتیم به روی هم آتش گشودیم من به او شلیک کردم و در جا او را کشتم او را زدم و کشتم زیرا دشمن من بود آری البته که او دشمن من...
-
بی تاب شدن عادت کم حوصله هاست
شنبه 3 اسفند 1392 17:59
بی قرار توام و در دل تنگم گله هاست آه، بی تاب شدن عادت کم حوصله هاست مثل عکس رخ مهتاب که افتاد در آب در دلم هستی و بین من و تو فاصله هاست آسمان با قفس تنگ چه فرقی دارد بال وقتی قفس پر زدن چلچه هاست بی تو هر لحظه مرا بیم فرو ریختن است مثل شهری که به روی گسل زلزله هاست باز می پرسمت از مساله و دوری عشق و سکوت تو جواب همه...
-
باز هم دلتنگی
شنبه 3 اسفند 1392 17:58
برای دوست داشتنت محتاج دیدنت نیستم ... اگر چه نگاهت آرامم می کند محتاج سخن گفتن با تو نیستم ... اگر چه صدایت دلم را می لرزاند محتاج شانه به شانه ات بودن نیستم ... اگر چه برای تکیه کردن ، شانه ات محکم ترین و قابل اطمینان ترین است ! دوست دارم ، نگاهت کنم ... صدایت را بشنوم...به تو تکیه کنم دوست دارم بدانی ، حتی اگر...
-
ای عشق
شنبه 3 اسفند 1392 17:57
غمخوار من ! به خانه ی غم ها خوش آمدی با من به جمع مردم تنها خوش آمـدی بین جماعتی که مرا سنگ می زنند می بینمت ، برای تماشا خوش آمدی راه نجات از شب گیسوی دوست نیست ای من ! به آخرین شب دنیا خوش آمدی ... پایان ماجرای دل و عشق روشن است ای قایق شکسته به دریا خوش آمدی با برف پیری ام سخنی بیش از این نبود منت گذاشتی به سر ما...