-
اینو خیلی دوست دارم . خیلی قشنگه.....
دوشنبه 18 فروردین 1393 10:07
من دلت را بدون دام و تفنگ ، بی هیاهو شکار خواهم کرد بعد از آن هم از این که صیادم ، به خودم افتخار خواهم کرد گرچه دیر آمدی بدست اما ، زود از دست من نخواهی رفت عشق دیرینه ! خوب شاهد باش ، با وجودت چکار خواهم کرد مثل بی تابی کلاغان در ، غربت روزهای پائیزی روی هر شاخه ی درخت بلوط ، بی سبب قار قار خواهم کرد آنقدر روی شاخه...
-
باید کنار من بمانی که.....
دوشنبه 18 فروردین 1393 10:01
حتی میان این شلوغی ها ، خالی ست جای تو زمانی که، حال مرا حتی نمی فهمد، چشمان خیس آسمانی که... سخت است شاید باورش اما ، من هم نمی دانم چه می خواهم! من هم نمی دانم چراهستم! گیرم تو دردم را بدانی که... من یک غزال سرکشم هرچند، دردام چشمان تو افتادم یک لحظه از بند تورا اما ، با وسعت کل جهانی که... "خوشبخت" یعنی...
-
حکایت باران بی امان است
دوشنبه 18 فروردین 1393 09:59
حکایت باران بی امان است این گونه که من دوستت می دارم . شوریده وار و پریشان باریدن بر خزه ها و خیزاب ها به بی راهه و راه ها تاختن بی تاب ٬ بی قرار دریایی جستن و به سنگچین باغ بسته دری سر نهادن و تو را به یاد آوردن حکایت بارانی بی قرار است این گونه که من دوستت میدارم
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 18 فروردین 1393 09:57
گیسوانم موج موج و شانه هایت سنگ سنگ موج را آغوش ِ سنگ آرام می سازد .. بمان !
-
وقتی سه تار چشم تو ماهور می زند
دوشنبه 18 فروردین 1393 09:57
وقتی سه تار چشم تو ماهور می زند بانو، دلم برای خودم شور می زند آخر دل است، آجر و دیوار نیست که ... با دیدن تو ــ یکدفه ــ ناجور می زند از آن زمان که دست مرا لمس کرده ای دستم به رقص آمده تنبور می زند از روی متن چهره به یکباره برندار ــ روبند را، که چشم مرا نور می زند این دیگر از قواعد بازی جداست که بی بی ت روی شاه دلم...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 17 فروردین 1393 13:24
مـی بـارد .. از زمـیـن و زمـان دوسـت داشـتـن تـو .. و گـاه چـه تـلـخ اسـت وقـتـی نـیـسـتـی تـا بـبـیـنـی برای تو چقدر عاشقی بلدم بـرای تـو چـقـدر عـاشـقـی بـلـدم
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 17 فروردین 1393 13:19
عشق چه به ناگهان بیاید، چه به آهستهگی فرقی نمیکند تو را به تمامی در بر خواهد گرفت مثل خیس شدن: چه در باران باشد، چه در مِه!
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 17 فروردین 1393 13:18
من، اسبِ وحشی تو، مرتعی سر سبز. رامَم نکن با بوسههات، آرامَم کن!
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 17 فروردین 1393 13:16
باران بهانه ای بــــــود... کـــــه زیر چتـــــر من... تا انتهای کــــــــــــــــــــــــــوچه بیایی کاش... نه کوچـــــــــــــــه انتهایی داشت.. و نه باران بند می آمـــــد
-
تو مثل همانی
یکشنبه 17 فروردین 1393 13:14
تو مهربانتر از آنی که فکر می کردم درست مثل همانی که فکر می کردم شبیه ... ساده بگویم کسی شبیهت نیست هنوز هم تو چنانی که فکر می کردم تو جان شعر منی و جهان چشمانم مباد بی تو جهانی که فکر می کردم تمام دلخوشی لحظه های من از توست تو آن آن زمانی که فکر می کردم درست مثل همانی که در پی ات بودم درست مثل همانی که فکر می کردم
-
نه فرهادم
یکشنبه 17 فروردین 1393 13:10
نه فرهادم که از شدت دلتنگی دل کوه بشکافم نه مجنونم که توان آن داشته باشم سر به بیابان بگذارم! تمام این دلتنگی ها را همین جا در قلبم فرو می ریزیم و در اشک هایم خلاصه می کنم! نمیدانی چه دردی دارد و چه سخت است، تیشه به دل کوبیدن و اواره شدن در هیچ مکانی و هیچ بیابانی...
-
فانوس بندری
شنبه 16 فروردین 1393 18:28
زیبای من ،عروس ِ قشنگ ِ شمالها ای انـتـهای خـوب ِ همه احتمالـها تا از خطوط ِ ممتد ِ چشمان ِ من روی پـر می شود تمام ِ شبم از سئوالها حوای با مرام ِ منی مـی شناسمت می چینم از خیالِ تو سیب ِ محالها از سایه سار آیه ی ِ رحمت رسیده ای از یک طلوع ِ ریخته در زیـر ِ شالها رویای کهکشانی من در تو گم شده ای دامن ِ تو کوچه ی آهو...
-
از حامد بهاروند
شنبه 16 فروردین 1393 18:25
بیستون هیچ، دماوند اگر سد بشود چشم تو قسمت من بوده و باید بشود زدهام زیر غزل، حال و هوایم ابریست هیچکس مانع این بغض نباید بشود بی گلایل به در خانهتان آمدهام نکند در نظر اهل محل بد بشود ؟ تُف به این مرگ که پیشانی ما را خط زد ناگهان آمد تا اسم تو ابجد بشود ناگهان آمد و زد، آمد و کشت، آمد و برد - او فقط آمده بود از...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 16 فروردین 1393 18:23
آغوش تو وطن این سرباز آشفته است... دور از تو سربازی بی وطنم! خلع سلاحم کرده دوری ات... شکست می خورم...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 16 فروردین 1393 18:19
یباست وقتی قلبـــــــی داری کـــه :صاحبش خودت هستی، اما زیباتر آن است کــــــــه : دوستی داری کـه قلبـــــش ، تــــــــــــــــــــــــــــو هستی...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 16 فروردین 1393 18:18
سرخی لبانت نایاب ترین ماهی اقیانوس و من کو سه ای که بوی خون را خوب می شنود.
-
از علیرضا بدیع
شنبه 16 فروردین 1393 11:38
در سرزمین من زنی از جنس آه نیست این یک حقیقت است که در برکه ماه نیست این یک حقیقت است که در هفت شهر عشق دیگر دلی برای سفر رو به راه نیست راندند مردم از دل پر کینه، عشق را گفتند: جای مست در این خانقاه نیست دنیا بدون عشق، چه دنیای مضحکیست شطرنج، مسخرهست زمانی که شاه نیست زن یک پرنده است که در عصر احتمال گاهی میان...
-
حسین پناهی
شنبه 16 فروردین 1393 11:35
مگسی را کشتم نه به جرمی که پلید است بد است یا که چون نسبت سودش به ضرر یک به صد است بی نوا دور سرم میچرخید به خیالش قندم ای دو صد نور به قبرش بارد مگس خوبی بود من به این جرم که از فکر تو بیرونم کرد آن مگس را کشتم
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 16 فروردین 1393 11:28
نمی دانــم … چــرا بیــن ایــن همــه آدم پــیــله کــرده امــ بــه تــو ……….. شــاید فــقط با تــو پــروانــه می شـــوم
-
خیلی قشنگه
شنبه 9 فروردین 1393 10:12
گاه گاهی دل من می گیرد می شود تنگ تر از هر چه دلتنگی ناب می شود پر ز غم عشق و تمنای سراب گاه گاهی دل من می گیرد می شود تنگ تر از تنگ پر آب که در آن ماهی تکدانه اقامت دارد و به اندازه اعماق دل من تنهاست گاه گاهی دل من می گیرد می شود تنگ تر از غنچه گل که در آن صبح امید خبر از قاصدکی می جوید که کجا ماند نسیم ؟ گاه گاهی...
-
باز کن چشمت را
شنبه 9 فروردین 1393 10:07
باز کن چشمت را که جهانی در من تشنه ذوب شدن در تپش نگاه توست باز کن چشمت را . . .
-
شب رویایی من
شنبه 9 فروردین 1393 10:06
لحظه ها را دریاب ! دلم این را می گفت و به گوشم می خواند بهتر آن است به فردا نرسد این شبانگاه که یارم اینجاست این شب ماه که به جای حسرت بغلش را تن من پر کرده و به جای همه ی بالشها نقش او را خودش ایفا کرده ! شبی از جنس طراوت که در آن بر دل خسته و غمدیده ی من نفسش حکم مسیحا دارد شب که نه روز تر از روز من است بخت پیروز که...
-
سال نو مبارک
شنبه 9 فروردین 1393 10:04
سال نو همه هموطنان اریایی مبارک باد. امیدوارم سال خوب و شادی رو داشته باشد
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 25 اسفند 1392 14:33
یادن امد که در این خلوت دل ؛ یک سبد عشق به تو هدیه کنم، لحظه ای تنگ شد این قلب حقیر، خواستم یاد تو را تازه کنم
-
به یادت هستم
یکشنبه 25 اسفند 1392 14:28
سخته نبودن کنار ادمایی که اگه کنارشونم باشی دلت براشون تنگ میشه! مهربانم ! هر کجا که هستی جایت سبز و لبانت پر خنده باد و مرا همین بس که یادت هستم. مثل دیروز. ... مثل امروز.... مثل فردا....
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 24 اسفند 1392 08:08
مانند یک بهار …. مانند یک عبور…. از راه میرسی و مرا تازه میکنی. همراه تو هزار عشق از راه میرسد همراه تو بهار… بردشت خشک سینه من سبز میشود. وقتی تو میرسی…. در کوچه های خلوت و تاریک قلب من … مهتاب میدمد… وقتی تو میرسی… ای آرزوی گم شده بغض های من… من نیز با تو به عشق میرسم…
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 24 اسفند 1392 08:07
به خانه می رفت با کیف و با کلاهی که بر هوا بود چیزی دزدیدی؟ پدرش گفت.. دعوا کردی باز؟ مادرش پرسید.. وبرادرش کیفش را زیر و رو می کرد در پی آن چیز که در دل پنهان کرده بود.. تنها مادر بزرگش دیده بود شاخه گل سرخی را در دست فشرده کتاب هندسه اش و خندیده بود..
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 24 اسفند 1392 08:06
چه تفاوتی میکند آنســـــــــوی دنیا باشی… یا فقط چند کوچه آنطرف تر پای محبت که در میان باشد دلتنگی دمار از روزگار آدم در می آوردد…
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 24 اسفند 1392 08:05
من به تنهایی باغ بعد یک خواب زمستانی میاندیشم و به گل های فروخفته به دامان سکوت من به یک کوچۀ گیج گیج از عطر اقاقیها میاندیشم و به یک زمزمهی عابر مست که ز تنهایی خود ناشاد است! من به دلتنگی شبهای ملول و تهی ماندن خود از شادی بازمیاندیشم، بازمیاندیشم! ذهنم از خاطرهها سرشار است و فرود آمدن معجزه در هستی من مثل...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 24 اسفند 1392 08:01
نام من عشق است آیا میشناسیدم؟ زخمی ام – زخمی سراپا میشناسیدم ؟ با شما طی کرده ام راه درازی را خسته هستم خسته ، آیا میشناسیدم؟ راه ششصد سالهای از دفتر حافظ تا غزلهای شماها ، میشناسیدم؟ این زمانم گرچه ابر تیره پوشیده است من همان خورشیدم اما، میشناسیدم؟ پای رهوارش شکسته ، سنگلاخ دهر اینک این افتاده از پا ،...