-
[ بدون عنوان ]
شنبه 11 دی 1395 08:52
گفته بودی درددل کن گاه با هم صحبتی کو رفیق راز داری ! کو دل پرطاقتی ؟ شمع وقتی داستانم را شنید ، آتش گرفت شرح حالم را اگر نشنیده باشی راحتی تا نسیم از شرح عشقم با خبر شد ، مست شد غنچه ای در باد پر پر شد ولی کو غیرتی ؟ گریه می کردم که زاهد در قنوتم خیره ماند دور باد از خرمن ایمان عاشق آفتی روزهایم را یکایک دیدم و دیدن...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 11 دی 1395 08:40
دامِ صیّاد کجا؟ مرغِ گرفتار کجا؟ پرِ پروانه کجا؟ شمعِ شبِ تار کجا؟ مسگرِ شوشتری داند و آهنگرِ بلخ که بدهکار کجا بود و گنهکار کجا؟ زلفِ لیلی به کجا و دلِ مجنون به کجا؟ سرِ سرگشته کجا؟ خالِ لبِ یار کجا؟ عزّتِ مصر کجا؟ یوسف گم گشته کجا؟ سرِ منصور کجا بود و سرِ دار کجا؟ کاخِ خسرو به دَمَن، خیمه ی شیرین در کوه دلِ دیوانه...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 11 دی 1395 08:04
سلام. همانند قدیم اگر از احوالات اینجانب خواسته باشی به لطف خدا بد نیستم اما اگر از احساسات اینجانب خواسته باشی که حسابی سرد و بی حال و دپرسم از وقتی که رفتی احساس منم تنهاست. این روزها هم هوا تند تند دلش مثل دل من میگیرد .حتما اون هم کسی رو داشته که رفته یک جای خیلی دور , و احتمالا خیلی هم جاش خوبه . راستی حال دل تو...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 8 دی 1395 08:40
پیش ترها بیدار میشدم با صدای بانگ خروس اما حالا اس ام اسها بیدارم میکنند پس تو کی میخواهی بیدارم کنی محبوبم ؟ دنیا دارد به پایان میرسد
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 8 دی 1395 08:39
برخی فراموش می کنند که عشق یعنی در بر گرفتن و بوسیدن تو شب بخیر مهم نیست که جوانی یا پیر برخی به یاد نمی آورند که عشق یعنی گوش سپردن و خندیدن و بی تابی مهم نیست که چند سال داری تعداد کمی می فهمند که عشق یعنی تعهد و مسئولیت و نه سرگرمی مگرنه اینکه عشق یعنی تو و من
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 8 دی 1395 08:38
کاش آن آینه بودم من که به هر صبح تو را می دیدم می کشیدم همه اندام تو را در آغوش ســرو اندام تو با آن همه پیــچ آن همه تاب آنگه از باغ تنت می چیدم گل صـد بوسه ی ناب
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 7 دی 1395 08:36
وقتی که تو نیستی دنیا چیزی کم دارد من فکر می کنم در غیاب تو همه ی خانه های جهان خالی ست همه ی پنجره ها بسته است اصلا کسی حوصله آمدن به ایوان عصر جمعه را ندارد واقعا وقتی که تو نیستی آفتاب هم حوصله ندارد راه بیفتد بیاید بالای کوه اما دیوارها تا دل ات بخواهد بلندند سرپا ایستاده اند کاری به بود و نبود نور ندارند سایه...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 7 دی 1395 08:34
اگر شعرهای من زیباست دلیلش آن است که تو زیبایی حالا هی بیا و بگو چنین است و چنان است اصلاً مهم نیست تو چند ساله باشی من همسن و سال تو هستم مهم نیست خانهات کجا باشد برای یافتنت کافی است چشمهایم را ببندم خلاصه بگویم حالا هر قفلی که میخواهد به درگاه خانهات باشد عشق پیچکی است که دیوار نمیشناسد
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 7 دی 1395 08:19
#بوسه بد عادت کرده ای من را به آن بوسهٔ پنهانی به شهد و شکّرش سوگند که طعمش را نمیدانی تو ممنوعه ترین عشقی شبیه گندمِ حوّا پر از وسوسه شیرین درون قلب لرزانی ترنج در دستشان خون شد چو رخسارت نمایان شد هم این دخترکان قصر هم آن یوسف کنعانی بُتی در مذهب رندان، برای مؤمنین کعبه برای عاشقی چون من، تو شهبانوی خوبانی چگونه دل...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 6 دی 1395 14:13
مهم نیست که دیگر پول نداریم شرابمان که به آخر رسید میرویم زیر باران و این بار از بوسههای خیس مست میشویم
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 5 دی 1395 08:31
سالها رفت و هنوز یک نفر نیست بپرسد از من که تو از پنجره عشق چه ها می خواهی صبح تا نیمه ی شب منتظری همه جا می نگری گاه با ماه سخن می گویی گاه با رهگذران خبر گمشده ای می جویی راستی گمشده ات کیست کجاست ؟
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 5 دی 1395 08:24
تقصیر خودم نیست تو را که می بینم هر چه از بر کرده بودم ، از برم می رود تو را که می بینم همه ی واژه ها نا گفته می مانند تا همیشه چیزی برای با خودم تکرار کردن داشته باشم همه ی اینها تقصیر حرارت حضور توست سنگینی حرم حضور تو را پاسخی جز سنگینی سکوتم نمی یابم تقصیر خودم نیست که تو را که می بینم چیزی برای گفتن ندارم
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 5 دی 1395 08:22
خودم گفتم تو با تمام زن ها فرق داری خودم گفتم گل های پیراهنت هیچ وقت پژمرده نمی شوند اما تو هیچ وقت نفهمیدی عشق برای من چه رنگیست روبه رویت بارها از باران های مانده در گلویم گفتم از خیال قبل از آمدنت که این همه شعر را در پاکت دلم گذاشت صحبت گلایه نیست عزیزکم اما فکر می کردم تنها کسی هستم که قلبش اندازه ی مشت توست...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 4 دی 1395 09:26
بروی یا نروی بمانی یا نمانی آخرش منم که مقصرم منم که با چشم های بسته راهروهای زندان را طی می کنم انگشت می زنم زیر اعترافات تو گناه تمام بوسه های ناغافلت را به گردن می گیرم و تو حتی به ملاقاتم هم نمیایی انفرادی ناجوانمرد است نه به اندازه ی تو ولی تحملش از بی تو بودن سخت تر نیست می نشینم و برای چشم های بهاری تو مرثیه...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 4 دی 1395 09:24
اولین شعرها را من برایت گفته ام روی دیواره ی غارها به شکل شکار، نیزه و آتش و هنوز هیچکس نفهمیده شکار، نیزه و آتش فقط استعاره ای هستند از عشق من به تو
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 4 دی 1395 09:18
اینجا بهشت است میوه های تنم حلالند شهد لبانم جاری ست درون رودخانه های اینجا گیسوانم آویزان شده ازدرختان ایستاده سینه هایم بارور از شیره های دل انگیز عشق اینجا بهشت است هیچ بعیدی وجود ندارد همه چیز برای توآزاد است حتی همین پرده ای که بین من وتو افتاده است جلوتر بیا اینجا بهشت است
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 2 دی 1395 08:12
به زودی تو را به عقوبتی گرفتار خواهم کرد به یاد ماندنی به زودی دوستت خواهم داشت
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 2 دی 1395 08:07
اینجا بهشت است میوه های تنم حلالند شهد لبانم جاری ست درون رودخانه های اینجا گیسوانم آویزان شده ازدرختان ایستاده سینه هایم بارور از شیره های دل انگیز عشق اینجا بهشت است هیچ بعیدی وجود ندارد همه چیز برای توآزاد است حتی همین پرده ای که بین من وتو افتاده است جلوتر بیا اینجا بهشت است
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 1 دی 1395 07:58
چه سکوت زیبایی دارد امشب به من دست بزن بگذار پیراهنم بریزد زیر پاهایت به من دست بزن بگذار خیس اشکهایت شود تنم از این باغ پر از انگور جامهای سرشار از شراب ناب یک جرعه بنوش شاید دراین دریای مست شناور شدی امشب چه سکوت آرامی دارد امشب و دستهای تو گرداگرد پشتم لمس می شود از زبانت غفلت نکن این آغوش بی رمز زبانت باز نمی...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 1 دی 1395 07:56
باور ندارم رفته ای وقتی که هرشب با کوتاه ترین شعر تو را به آغوش می کشم باور ندارم نیستی وقتی که هرشب از دور دست ها آنقدر می بوسمت آنقدر می بوسمت که به خواب می روم.
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 1 دی 1395 07:55
قصه از هر کجا شروع بشود مهم نیست، همیشه همه چیز با تو تمام می شود. پاییز طلایی برگ ریز هم. شانه که می کنی موی پاییز را، هلاک انگشت هایت می شوم، دلم شانه می خواهد... شانه هایت را. گفته بودی که آبشار بلند و سیاه رنگ یلدا را دوست داری. من هم که دلم پی حرف توست... موهایم را نه رنگ کرده ام نه کوتاه. حالا هزار قیچی، دندان...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 1 دی 1395 07:53
باز لب های عطش کرده ی من لب ِسوزان تو را می جوید می تپد قلبم و با هر تپشی قصه ی عشق تو را می گوید.
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 30 آذر 1395 08:46
بیا زمینی باشیم من از دوزخی که راهش به بهشت باشد می ترسم فقط اگر یکی مثل تو کنارِ من باشد عشق باشد جراتِ گناه باشد بگذار زمینی باشیم بهشت همانجاست که من باشم و تو باشی چه فرقی می کند که معصوم یا پر گناه باشیم ؟
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 30 آذر 1395 08:43
هربار به تو فکر می کنم یکی از دکمه هایم شل می شود انقراض آغوشم یک نسل به تأخیر می افتد و چیزی به نبضم اضافه می شود که در شعرهایم نمی گنجد کافیست ترا به نام بخوانم تا ببینی لکنت عاشقانه ترینِ لهجه هاست و چگونه لرزش لب های من دنیا را به حاشیه می برد دوستت دارم با تمام واژه هایی که در گلویم گیر کرده اند و تمام هجاهای...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 30 آذر 1395 08:25
جانا مرد روزهای از دست رفته ی نه چندان دورم کاش دوستت دارم اینهمه بی قدر اینهمه بی قدرت نبود جانا چقدر صدایت را دوست داشتم و همین پریروزهای نه چندان دور اگر بود می پرسیدی داشتی ؟ و می گفتم دارم جانا من ستاره های آسمان کویر را با تو کشف کردم من عشق را با تو کشف کردم و همین پریروزهای نه چندان دور اگر بود می پرسیدی...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 30 آذر 1395 08:24
عشق احساس غیر ممکنی ست که در پوست هیچ واژه ای نمی گنجد گردبادی ست که تو را با خودت می برد چگونه از جاذبه ات بگریزم وقتی تو نمی توانی چنین جذّاب نباشی ؟ در زمستان های تنهائی تمام شومینه های دنیا هم به اندازه تو دنیای مرا گرم نمی کنند بوسیدنت دل را تازه می کند و سال ها را از تنم می روبد بگذار هر چه می خواهد ببارد در...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 29 آذر 1395 08:03
ماندن مرد می خواهد پشتِ کسی که آمده ای و اهلی اش کرده ای را دم به دقیقه خالی نکردن مرد می خواهد مردانگی به منطقی بودن نیست عشق و عاشقی کردن مرد می خواهد احساس امنیت مرد می خواهد شانه شدن برای دلتنگی های زنی که دوستت دارد مرد می خواهد مردانگی به موهای سفید کنار شقیقه ها نیست مردانگی اصلا به مرد بودن نیست ماندن مرد می...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 29 آذر 1395 07:55
عاشقم ، از عشق من گر به گمانی بگوی چاره ندانم که چیست ؟ آنچه تو دانی بگوی منتظرم تا مگر پیش من آیی شبی گر بتوانی بیا ور نتوانی بگوی من به دلم یار تو ، باز تو گر یار من هم به دلی کو نشان ؟ ور به زبانی بگوی دوش بر آن بودهای تا بخوری خون من بیخبرم خون مخور ، هر چه بر آنی بگوی جان و دلی زین جهان دارم اگر زانکه تو در پی...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 29 آذر 1395 07:53
خیلی چیزها شروع میکنند به افتادن مثل فصلها ، برگها روزها و شبها و بعد دوباره برمیخیزند آن افتادنها بیصداست اما افتادن قلب مرا همه شنیدند انکار نمیکنم عاشقت هستم آنکه عاشقترست قوی ترست
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 28 آذر 1395 09:50
دختر زیبایی نیستم موهایی دارم سیاه که فقط تا زیر گردنم می آید و نه شب را به یادت می آورد نه ابریشم نه سکوت شاعرانه نه حتا خیالِ یک خواب آرام پوست گندمی دارم که نه به گندم می مانَد نه کویر و چشم هایی دارم که گاهی سیاه می زنَد گاهی قهوه ای و گاهی که به یاد مادرم می افتم عسلی می شوند و گاهی خیس دست هایم دست هایم دست هایم...