-
[ بدون عنوان ]
شنبه 17 مرداد 1394 18:36
ﻣﻮﺝ ﻋﺸﻖ ﺗﻮ ﺍﮔﺮ ﺷﻌﻠﻪ ﺑﻪ دل ها ﺑﮑﺸﺪ ﺭﻭﺩ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺟﮕــﺮ ﮐــﻮﻩ ﺑــﻪ ﺩﺭﯾـﺎ ﺑﮑﺸﺪ ﮔﯿﺴﻮﺍﻥ ﺗﻮ ﺷﺒﯿﻪ ﺍﺳﺖ ﺑﻪ ﺷﺐ ﺍﻣﺎ ﻧﻪ ﺷﺐ ﮐﻪ ﺍین قدر ﻧﺒﺎﯾﺪ ﺑــﻪ ﺩﺭﺍﺯﺍ ﺑﮑﺸﺪ ﺧﻮﺩ ﺷﻨﺎﺳﯽ ﻗﺪﻡ ﺍﻭﻝ ﻋﺎﺷﻖ ﺷﺪﻥ ﺍﺳﺖ ﻭﺍﯼ ﺑﺮ ﯾﻮﺳﻒ ﺍﮔـــﺮ ﻧـﺎﺯ ﺯﻟﯿـﺨﺎ ﺑﮑﺸﺪ ﻋﻘﻞ ﯾﮏ ﺩﻝ ﺷﺪﻩ ﺑﺎ ﻋﺸﻖ ﻓﻘﻂ ﻣﯽ ﺗﺮﺳﻢ ﻫﻢ ﺑﻪ ﺣﺎﺷﺎ ﺑﮑﺸﺪ ﻫـــﻢ ﺑﻪ ﺗﻤﺎﺷﺎ ﺑﮑﺸﺪ ﺯﺧﻤﯽ ﮐﯿﻨﻪ ﯼ ﻣﻦ ﺍﯾﻦ ﺗﻮ ﻭ ﺍﯾﻦ ﺳﯿﻨﻪ ﯼ ﻣﻦ ﻣﻦ...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 17 مرداد 1394 18:20
غروب ها بی گناه اند نبودن تو دلگیر است ..
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 17 مرداد 1394 18:19
تهران منهایِ تو یعنی رشتِ بی باران یعنی بگیری از شمالی بویِ شالی را حتی تصور کردنش هم مرد میخواهد دنیای منهایِ تو این دنیای خالی را
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 17 مرداد 1394 18:17
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 17 مرداد 1394 18:15
از تمام عشقمان فاصله اش سهم من است....... این همان سخت ترین قسمت عاشق شدن است..
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 17 مرداد 1394 18:14
میان این شلوغی ها، دلم یک بوسه میخواهد... تمارض کن به غش کردن، نفس مصنوعیت با من!!!
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 17 مرداد 1394 08:19
تهران منهایِ تو یعنی رشتِ بی باران یعنی بگیری از شمالی بویِ شالی را حتی تصور کردنش هم مرد میخواهد دنیای منهایِ تو این دنیای خالی را
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 17 مرداد 1394 00:08
بخواب آرام ای عشقم ،که من بیدار بیدارم فراقت تا سحر هر دم، کند بیمار بیمارم بخواب آرامِ جانِ من ،کنارت بودم و هستم بخواب آرام من امشب ،چو هر شب سخت هوشیارم تمام هستی ام خوابی ، برایت شعر می گویم بخواب آرام تا فردا، که من مشتاق دیدارم میان سینه ام بغضی، دل من گریه می خواهد ز ترس بودن بی تو ، ز فکرش نیز بیزارم دلم تنگ...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 17 مرداد 1394 00:05
پرده بر گیر که من یار توام عاشقم، عاشق رخسار توام عشوه کن ناز کن، لب بگشا جان من عاشق گفتار توام درسر بستر من پا بگذار من دلسوخته بیمار توام با وصالت، زدلم عقده گشا جلوه ای کن که گرفتار توام گرکشی یا بنوازی، ای دوست عاشقم یار وفادار تو ام عاشقی سر به گریبانم من مستم وتشنه دیدار توام هر که در این بین خریدار تو است........
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 17 مرداد 1394 00:04
داشتم از این شهر میرفتم صدایم کردی جا ماندم از کشتی ای که رفت و غرق شد البته... این فقط می تواند یک قصه باشد در این شهر دود و آهن دریا کجا بود که من بخواهم سوار کشتی شوم و... تو صدایم کنی فقط می خواهم بگویم تو نجاتم دادی تا اسیرم کنی!
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 16 مرداد 1394 21:14
پرده بر گیر که من یار توام عاشقم، عاشق رخسار توام عشوه کن ناز کن، لب بگشا جان من عاشق گفتار توام درسر بستر من پا بگذار من دلسوخته بیمار توام با وصالت، زدلم عقده گشا جلوه ای کن که گرفتار توام گرکشی یا بنوازی، ای دوست عاشقم یار وفادار تو ام عاشقی سر به گریبانم من مستم وتشنه دیدار توام
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 16 مرداد 1394 02:32
دلم به بهانه نبودنت گریست بگذاربگرید!! تابداندهرآنچه خواست همیشه نیست!!!
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 16 مرداد 1394 02:31
به من آهسته بگو ... عشق سلام... چه خبر از غم دنیا دل من خسته نباشی نفست گرم و دلت شاد مبادا که از این رنج برنجی که جهان گشته پر از درد... به من آهسته بگو نیست جهان جای قشنگی بگذار هر چه بدی هست در این خاک بماند من و تو رهگذر کوچه ی عشقیم... و همین بس که تو را دوست بدارم نکند خسته شوی یا که ببازی من کنار تو نشستم... که...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 16 مرداد 1394 02:31
زندگی کاش که بر وفق مرادت باشد آنکه از یاد تو را برد ،به یادت باشد بعد از این از ته دل ،کاش بخندی،نه فقط خنده بر کنج لبت، از سر عادت باشد غم نبینی گل من! اشک نبیند چشمت از تو در یاد همه ، چهره ی شادت باشد آنقدر بخت به روی تو بخندد که فقط حس هر کس که تو را دید، حسادت باشد این همه غم که تو بر دوش کشیدی،ای کاش جاش بر...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 15 مرداد 1394 13:38
عشق های ممنوع عشق های واقعی اند ... چون هیچ اجباری به حفظ رابطه نیست و فقط بخاطرعلاقست ... اگه کسی رو دارید که با وجود تمام مشکلات ریسک می کنه و شما رو عاشقانه دوست داره قدرش رو بدونید..
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 15 مرداد 1394 13:16
چشمای من با چشمای تو تفاوتای ظاهری زیادی دارن .... اما... اما با هم روزای یکسانی رو دیدن... خاطره های مشترک قشنگی رو ثبت کردن با هم خندیدن ... با هم گریه کردن... به هم امید دادن ... . . زندگی۳تاپیچ داره ۱تولد ٢رفاقت ۳مرگ سرپیچ دوم دیدمت تاپیچ سوم باهاتم❤️ .
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 15 مرداد 1394 00:56
درجلسه امتحان عشق،من مانده ام ویک برگه سفید! یک دنیاحرف ناگفتنی ویک بغل تنهایی ودلتنگی... درددل من دراین کاغذکوچک جانمی شود! دراین سکوت بغض آلود،قطره کوچکی هوس سرسره بازی میکند! وبرگه سفیدم،عاشقانه قطره رادرآغوش می کشد! عشق تونوشتنی نیست بانو... دربرگه ام کنارآن قطره،یک قلب کوچک می کشم! وقت تمام است.برگه هابالا....
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 15 مرداد 1394 00:56
اورکنید!حال وهوایم مساعداست این شایعات،شیوه بعضی جرایداست یک صبح،تیترمی شوم: این شخص... [بگذریم] یک عصر: خوانده اید...وتکرارزایداست! من زنده ام هنوزوغزل فکرمی کنم باورنمی کنید،همین شعرشاهداست.
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 15 مرداد 1394 00:54
شقایق گفت با خنده : نه تب دارم ، نه بیمارم اگر سرخم چنان آتش ، حدیث دیگری دارم گلی بودم به صحرایی ، نه با این رنگ و زیبایی نبودم آن زمان هرگز ، نشان عشق و شیدایی یکی از روزهایی که زمین تب دار و سوزان بود و صحرا در عطش می سوخت ، تمام غنچه ها تشنه و من بی تاب و خشکیده ، تنم در آتشی می سوخت ز ره آمد یکی خسته ، به پایش...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 15 مرداد 1394 00:52
حافظ ٢٧ آذر ۱۳٩۱ :: ۱:۱٧ ق.ظ :: نویسنده : رها شنیده ام سخنی خوش که پیرکنعان گفت فراق یار نه آن می کند که بتوان گفت حدیث هول قیامت که گفت واعظ شهر کنایتی است که از روزگار هجران گفت فغان که آن مه نامهربان دشمن دوست بترک صحبت یاران خود چه آسان گفت من و مقام رضا و بعد ازین و جور رقیب که دل به درد تو خو کرد و ترک درمان...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 15 مرداد 1394 00:51
دل گمراه من چه خواهد کرد با بهاری که میرسد از راه؟ با نیازی که رنگ میگیرد در تن شاخههای خشک و سیاه؟ دل گمراه من چه خواهد کرد؟ با نسیمی که میتراود از آن بوی عشق کبوتر وحشی نفس عطرهای سرگردان؟ لب من از ترانه میسوزد سینهام عاشقانه میسوزد پوستم میشکافد از هیجان پیکرم از جوانه میسوزد هرزمان موج میزنم در خویش...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 14 مرداد 1394 15:19
مصرعی از قلب من با مصرعی از قلب تو شاه بیتی می شود در دفتر دیوان عشق
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 14 مرداد 1394 15:16
بانوی ترمه پوش! غزلها فدایتان آیا وکیلم عشق بریزم به پایتان؟ از گیر و دار زندگی امشب دلم گرفت آیا اجازه هست بمیرم برایتان؟ دنیا تلاش کرد فراموشتان کنم اما چگونه بگذرم از چشمهایتان؟ من آدمم، بهشت به دردم نمی خورد آماده ام گناه کنم پا به پایتان
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 14 مرداد 1394 15:16
کاش...... حتی ، یک بار.... لابه لای غم دلتنگى,من.... " تو " گذر می کردی!!!! و مرا می دیدی.... که چو رگبار بهار.... در پی ات می بارم !!!!! گفته بودند که : "از دل برود ، هر آنکه از دیده برفت" "تو " که همچون نفسی.... " تو " که.... از دیده برفتی و نرفتی از یاد... مبر از یاد مرا !!
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 14 مرداد 1394 15:15
ﻣﻦ ﺑﻪ ﺗﻮ . . . " ﺣﺲ ﻋﺠﯿﺒﯽ " ﺩﺍﺭﻡ ! ﺣﺲ ﯾﮏ ﺗﺸﻨﻪ ﺑﻪ ﺁﺏ . . . ﺣﺲ ﺍﺑﺮﯼ ﮐﻪ ، ﭘﺮ ﺍﺯ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﺍﺳﺖ ﺣﺲ ﭘﺮﻭﺍﺯ ﭘﺮﻧﺪﻩ ، ﺗﺎ ﺍﻭﺝ ﺣﺲ ﺧﻮﺍﺑﯽ ﺁﺭﺍﻡ ، ﭘﺮ ﺯ ﺭﻭﯾﺎﯼ ﺑﻬﺎﺭ ﺣﺲ ﺭﻓﺘﻦ ﻭ ﺭﺳﯿﺪﻥ ﺑﺎ ﺷﻮﻕ . . ." ﻋﺸﻖ " ﺑﺎﯾﺪ ﮐﻪ ﭼﻨﯿﻦ " ﺣﺲ ﻋﺠﯿﺒﯽ " ﺑﺎﺷﺪ . . .ﺷﺎﯾﺪ . . .
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 14 مرداد 1394 15:15
آنکس که میبایست با من همسفر باشد باید کمی هم از خودم دیوانه تر باشد یاری چنان چون ویس می خواهم که با عاشق انگیزه اش در کار سودا سر به سر باشد شیری که با آمیختن با آهویی مغموم مصداق رویاگونه ی شیر و شکر باشد «ماه» ی که در عین ظرافت هر چه عشق اش گفت فرمان برد حتی اگر شق القمر باشد یاری که همچون شعرهای حضرت حافظ نامش مرا...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 14 مرداد 1394 08:07
وقتی که تو نیستی دنیا چیزی کم دارد مثل ِ کم داشتن ِ یک وزیدن ، یک واژه ، یک ماه من فکر می کنم در غیاب ِ تو همه ی ِ خانه های ِ جهان خالیست همه ی ِ پنجره ها بسته است وقتی که تو نیستی من هم تنهاترین اتفاق ِ بی دلیل ِ زمین ام !
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 14 مرداد 1394 08:06
نشود فاش کسی آنچه میان من و تو ست تا اشارات نظر، نامه رسان من و تو ست گوش کن با لب خاموش سخن می گویم پاسخم گو به نگاهی که زبان من و تو ست روزگاری شد و کس مرد ره عشق ندید حالیا چشم جهانی نگران من و تو ست گرچه در خلوت راز دل ما کس نرسید همه جا زمزمه عشق نهان من و تو ست گو بهار دل و جان باش و خزان باش ، ار نه ای بسا باغ...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 14 مرداد 1394 08:06
مرا تحریم چشمانت کمر خم می کند جانا ظریفانه توافق کن دو چشم من فدای تو
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 14 مرداد 1394 08:05
اگر چون رود می خواهد که با دریا بیامیزد بگو چون چشمه بر زانو گذارد دست و برخیزد! به حرف دوستان از دست من دامن مکش هرچند به ساحل گفته اند از صحبت دریا بپرهیزد چه بیم از دیگران؟ در چشم مردم بوسه می گیریم که با این معصیت ها آبروی ما نمی ریزد! بیا سر در گریبان هم از دنیا بیاساییم مگر ما را خدا «با هم» در آن دنیا برانگیزد...