-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 13 مرداد 1394 23:36
از من مپرس تو را چقدر دوست دارم.. اگر بگویم به اندازه دنیا.. نیست... من تو را به اندازه یک قطره آب دوست دارم.. وقتی محتاجش شدی.. میفهمی!
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 13 مرداد 1394 23:33
چون زلف تو ام جانا در عین پریشانی چون باد سحرگاهم در بی سر و سامانی من خاکم و من گردم من اشکم و من دردم تو مهری و تو نوری تو عشقی و تو جانی خواهم که ترا در بر بنشانم و بنشینم تا آتش جانم را بنشینی و بنشانی ای شاهد افلاکی در مستی و در پاکی من چشم ترا مانم تو اشک مرا مانی در سینه سوزانم مستوری و مهجوری در دیده بیدارم...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 13 مرداد 1394 23:32
من در پی رد تو کجا و تو کجایی دنبال تو دستم نرسیده است به جایی ای « بوده » که مثل تو نبوده است، نگو هست ای « رفته » که در قلب منی گرچه نیایی این عشق زمینی است که آغاز صعود است پایبند « هوس » نیستم ای عشق « هوایی » قدر تنی از پیرهنی فاصله داریم وای از تو چه سخت است همین قدر جدایی! گفتی و ندیدی و شنیدی و ندیدم دشنام و...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 12 مرداد 1394 23:40
نوبر است این چشم ها حیف است خوابش می کنی تا به کی قلب مرا هر شب خرابش می کنی؟ آنقدر سیب گناه از چشم هایت می کند مطمئنا یک شبی آدم حسابش می کنی کاش می شد کوچه ای باشم که شب ها در سکوت با قدم هایت دچار اضطرابش می کنی باشد از جنس خدایی پس خدایی کن بگو کی دعایی را که کردم مستجابش می کنی؟ خانه ای می سازم از عشق تو در رویای...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 12 مرداد 1394 23:31
زتدگی میشه کرد باعشق .صداقت با دروغ . با فریب میشه دوست داشت به دورغ .با فریب با صداقت .از ته دل میشه دوست داشته شد با ریا .با نیرنگ . بایه احساس پاک اما من همش دوست داشتم باعشق .از ته دل . یا چشمان خیس اما دوست داشته نشدم .از ته دل .با احساس و حتی زندگی نکردم با عشق. از ته دل
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 12 مرداد 1394 23:28
ﻧﻔﺴﻢ ﺗﻨﮓ ﺷﺪﻩ ﺑﺎﺯ ﻫﻮﺍﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﺑﻪ ﭼﻪ ﺭﻭﯾﯽ ﺑﻨﻮﯾﺴﻢ ﮐﻪ ﺗﻮﺭﺍ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﻭﻗﺖ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﻫﻤﻪ ﯼ ﭘﻨﺠﺮﻩ ﻫﺎ ﻣﯽ ﺭﻗﺼﺪ ﺑﺎﺯ ﮐﻦ ﭘﻨﺠﺮﻩ ﺭﺍ ﺑﺎﺯ , ﻫﻮﺍ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﺑﯽ ﺳﺒﺐ ﻧﯿﺴﺖ ﮐﻪ ﻣﻦ ﺧﯿﺮﻩ ﺑﻪ ﻟﺒﻬﺎﯼ ﺗﻮﺍﻡ ﻓﮑﺮ ﺑﯽ ﺟﺎ ﻧﮑﻨﯽ ﻭﺍﮊﻩ ﯼ ( ﻣﺎ )ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﻣﺮﺯ ﻣﺎ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺍﺯ ﯾﮏ ﻗﺪﻣﯽ ﻓﺎﺻﻠﻪ ﻧﯿﺴﺖ ﺩﻭ ﻗﺪﻡ ﺭﺍﻩ ﺑﯿﺎ ﭼﻮﻥ ﮐﻪ ﺩﻭﺗﺎ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﺑﯽ ﺳﺒﺐ ﻧﯿﺴﺖ ﮐﻪ ﺩﺭ ﻣﺰﺭﻋﻪ ﺍﺕ ﻣﯽ ﻣﺎﻧﻢ ﻋﺎﺷﻖ...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 12 مرداد 1394 23:25
ﺩﻟﺘﻨﮓ ﺷﺪﻩ ﺍﻡ ... ﻧﻤﯿﺪﺍﻧﻢ ! ﺷﺎﯾﺪ ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻮ ... ﯾﺎ ﺷﺎﯾﺪ ﺑﺮﺍﯼ ﺩﯾﺮﻭﺯﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺑﺎﺗﻮ ﮔﺬﺷﺖ ... ﺍﺯ ﺍﯾـــــﻨﺠﺎ ... ﺻﺪﺍﯾﺖ ﻣﯿـــــﮑﻨﻢ ! ﺗﻮ ﺍﺯ ﺁﻧــــــﺠﺎ ﺑﻐﻠﻢ ﮐﻦ ! ﺩﻟــــﻢ ﮔﺮﻓــــﺘﻪ........
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 12 مرداد 1394 23:24
شب چه زیبا میشود وقتی که مهتابش تویی تا مونالیــــــــــــزاترین لبخند ِ در قابش تویی عشـــــق از چشــــمان ِ تو باید نگهداری کند سرمه کوب ِ نسـخه ی ِ خطی ِ نایابش تویی مثل ِ قرص ِ مــــاه در لیوان ِ آب ِ آســــــــمان شب که آرام است یعنی قرص ِ اعصابش تویی نم نم ِ سنتور ِ باران کوک با چشمان ِ توست پلک برهم میزند هر نت...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 12 مرداد 1394 01:18
با تو اَم عشق قسم خوردۀ پنهانی ِ من با تو اَم بی خبر از حال و پریشانی ِ من با تو اَم لعنتی ِ خالی از احساس بفهم بی قرارت شده اَم شاعرۀ خاص بفهم لعنتی خسته اَم از دوری و بی تاب شدن پای دلگیرترین خاطره ها آب شدن لعنتی خسته ام از حال بَدَم ، زخم نزن بی تو محکوم به حبس ابدم ، زخم نزن باورم کن که به چشمان تو معتاد منم...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 12 مرداد 1394 01:16
در پی کافۀ دنجی هستم ته یک کوچۀ بن بستِِ فراموش شده که در آن، یکنفر از جنس خودم دست و دلبازانه، از خودش دست بشوید گهگاه... و حواسش به فراموش شدنها باشد... کافه ای با دو سه تا مشتری ثابت و معتاد به آه... کافه ای دود زده با دو سه تا شمعِ نه چندان روشن... و گرامافونی که بخواند: "گل گلدون... بوی موهات... ای که بی تو...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 12 مرداد 1394 01:15
شور دیدارت اگر شعله به دل ها بکشد رود را از جگر کوه به دریا بکشد گیسوان تو شبیه است به شب، اما نه شب که اینقدر نباید به درازا بکشد خودشناسی قدم اول عاشق شدن است وای بر یوسف اگر ناز زلیخا بکشد عقل، یکدل شده با عشق، فقط می ترسم هم به حاشا بکشد هم به تماشا بکشد یکی از ما دو نفر کشته به دست دگری است باش تا کار من و عقل به...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 12 مرداد 1394 01:14
همه جا هستم و در حال تماشای توام من تماشاگر نامریی دنیای توام نگرانم که شبی در پی من گم بشوی چون مه آلود ترین قسمت رویای توام تو نوازنده ی یک قطعه غمگینی و من مثل یک نت نگران شب اجرای توام روی سن رفتی و کم کم نفست بند آمد مثل اکسیژنم اطراف نفسهای توام بین جمعیت کنسرت مرا پیدا کن همه جا هستم و در حال تماشای توام
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 12 مرداد 1394 01:12
امشب افتــاده به جانـــم تب یادت ، چه کنم؟ من نــدارم به غم هجر تـــو عادت ، چه کنم؟ روزگــاریست که دیــــوانه و بیمــــار توأم مانــده ام گر تــو نیایی به عیادت ، چه کنم؟ گشته کابوس شبم ، دست تـو در دست رقیب آتشــم می زنـــد این حس حسادت ، چه کنم؟ هر دری بـــود زدم تا تــو بمانی ، که نشـد گر مرا نیست به وصل تو سعادت...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 12 مرداد 1394 01:11
می روی که خوشبخت شوی و من حال کودکی را دارم که نخ بادبادکش پاره شده! مانده برای اوج گرفتنش ذوق کند یا برای از دست دادنش، گریه...!
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 11 مرداد 1394 10:00
شبی دوباره و ای کاش های تکراری فدای چشم قشنگت هنوز بیداری ؟ بهار من نکند شرط بسته ای با خود تمام پنجره ها را ستاره بشماری ؟ چقدر مانده به اتمام این شب تاریک چقدر مانده که دست از سکوت برداری ؟ دوباره حرف بزن خوب من نمی خواهد که احترام سکوت مرا نگهداری تمام طول شب این بود فکر ِ عاشق تو که مثل آن همه دیروز دوستش داری ؟...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 10 مرداد 1394 23:29
چقدر زندگی قشنگ می شود وقتی کسی را داشته باشی که پا به پای تو دیوانگی کند
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 10 مرداد 1394 23:05
/ای خــــــــــــــــــــدا یار من آنجاست، حواســـــــــــــــت باشد، او نشان کرده ی اینجاس،حواســــــــــــت باشد، یار من موی سرش قیمت صدفرهاد است، قصه اش قصه ی فرداست حواســـــــــــــت باشد، گرچه بدجور شکسته دل تنگ مرا...، همچنان شاه غزل هاست حواســـــــــــت باشد، او نگاهم نکند یا نخرد حرف مرا، هرچه هست بین...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 10 مرداد 1394 23:03
او کوچ نشین بود نیامد که بماند رفت وبه دلم زخم چنان زد که بماند من سخت که دلبسته شدم او به گمانم وابسته شد اما نه در آن حد که بماند می رفت و دل ساده ام آنفدر به خود گفت: شاید که مردد شده شاید که بماند دیروز خدا خواست به من عشق ببخشد امروز هم ای کاش بخواهد که بماند تکرار همین خاطره ها داغ دلم شد داغی که بماند که بماند...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 10 مرداد 1394 23:02
او کوچ نشین بود نیامد که بماند رفت وبه دلم زخم چنان زد که بماند من سخت که دلبسته شدم او به گمانم وابسته شد اما نه در آن حد که بماند می رفت و دل ساده ام آنفدر به خود گفت: شاید که مردد شده شاید که بماند دیروز خدا خواست به من عشق ببخشد امروز هم ای کاش بخواهد که بماند تکرار همین خاطره ها داغ دلم شد داغی که بماند که بماند...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 10 مرداد 1394 23:01
بگذار غرورم در تمام کوچه پس کوچه های این شهر هر روز بدون تو بشکند... من تنهایی ام را بعد از تو به هیچ کس حواله نخواهم داد ...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 10 مرداد 1394 00:08
باز آی دلبرا که دلم بی قرار توست وین جان بر لب آمده در انتظار توست هر سوی موج فتنه گرفته ست و زین میان آسایشی که هست مرا در کنار توست سیری مباد سوخته ی تشنه کام را تا جرعه نوش چشمه ی شیرین گوار توست بی چاره دل که غارت عشقش به باد داد ای دیده خون ببار که این فتنه کار توست هرگز ز دل امید گل آوردنم نرفت این شاخ خشک زنده...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 10 مرداد 1394 00:07
آل پاچینو: تا حالا عاشق شدی؟ دنیرو: ۲۰ سالم که بود، ۳۰ ثانیه عاشق شدم. آل پاچینو: حالا چی؟ دنیرو: ۳۰ ساله دارم به اون ۳۰ ثانیه فک می کنم...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 10 مرداد 1394 00:06
نه ازخاکم نه ازبادم نه دربندم نه ازادم، نه ان لیلاترین مجنون ، نه شیرینم نه فرهادم، فقط مثل توغمگینم. فقط مثل تودلتنگم ، اگر ابی تر ازابم اگرهمزاد مهتابم ، بدون توچه بی رنگم ، بدون تو چه بی تابم.
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 9 مرداد 1394 16:27
دعا می کنم که هیچگاه چشمهای زیبای تو را در انحصار قطره های اشک نبینم دعا می کنم که لبانت را فقط در غنچه های لبخند ببینم دعا می کنم دستانت که وسعت آسمان و پاکی دریا و بوی بهار را دارد همیشه از حرارت عشق گرم باشد من برایت دعا می کنم که گل های وجود نازنینت هیچگاه پژمرده نشوند برای شاپرک های باغچه ی خانه ات دعا می کنم که...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 9 مرداد 1394 16:25
من شاعر اشعار مسمومم با محتوایی شوم و ممنوعهِ یک مشت حرف ساده اما سخت توو کشوری که نقد ممنوع ِ یک قطره از دریای تلخی که من قطره ای از نسل بیمارم نسلی که می ترسه خودش باشه دیواری توی بطن دیوارم نسلی که شادی هاش کنتور داشت هر موقع دسته جمعی میخندید روی تن خود ردپایی از دوستان ضد شورش ُ می دید نسل شعار و ادعا و هیچ...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 6 مرداد 1394 23:27
ﺭﺳﻢ ﻋﺸﻖ ﻣﺎﻥ ﻣﺜﻞ ﻧﺎﻥ ﻧﯿﺴﺖ ﮐﻪ ﮔﺮﻣﺶ ﺩﺭ ﺳﻔﺮﻩ ﯼ ﺩﻝ ﺑﺎﺷﺪ ﻭ ﺳﺮﺩ ﻭ ﺑﯿﺎﺗﺶ ﺳﻬﻢ ﻧﻤﮑﯽ ! ﭼﻪ ﮔﺮﻣﺎﯼ ﺣﻀﻮﺭﺕ ﻭ ﭼﻪ ﺳﺮﻣﺎﯼ ﻧﺒﻮﺩﻧﺖ ﺑﺎﺷﺪ ، ﻫﻤﯿﺸﻪ ﻫﺴﺘﯽ
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 6 مرداد 1394 23:26
این شعر را همین حالا بخوان وگرنه بعدها باورت نمی شود هنگام سرودنش چگونه دیوانه وار عاشقت بودم همین حالا بخوان این شعر را که ساختار محکمی ندارد و مثل شانه های تو هربار گریه می کنم می لرزد هربار گریه می کنم و پیراهن هیچ فصلی خیس تر از بهاری نخواهد بود
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 6 مرداد 1394 23:23
با اینکه بعضى کار ها را نباید انجام داد اما به لذت اش مى ارزد مثل سر کشیدنِ پارچِ آب آن هم در چله ى تابستان و یا فکر کردن به تو وقتى مى دانم معشوقه ى من نیستى! خدا شفا "ندهد" وقتى این روزها دوست داشتن ات نوعى مرض شده است!
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 6 مرداد 1394 23:22
تو نیستى اما من برایت چاى میریزم دیروز هم نبودى که برایت بلیط سینما گرفتم دوست دارى بخند دوست دارى گریه کن و یا دوست دارى مثل آینه مبهوت باش مبهوت من و دنیاى کوچکم دیگر چه فرقى میکند باشى یا نباشى من با تو زندگى میکنم
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 6 مرداد 1394 23:18
ﻋﻘﻞ ، ﺩﺭﺱ ﺣﺬﺭ ﺍﺯ ﻋﺸﻖ ، ﺑﻪ ﺩﻝ ﻫﺎ ﻣﯽ ﺩﺍﺩ... ﺯﯾﺮ ﻟﺐ ﮔﻔﺖ ﺩﻟﻢ : ﺧﺴﺘﻪ ﻧﺒﺎﺷﯿﺪ ﺍﺳﺘﺎﺩ..