-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 26 فروردین 1398 07:18
یا رب مباد کز پا، جانان من بیفتد درد و بلای او کاش بر جان من بیفتد من چون ز پا بیفتم درمانِ درد من اوست درد آن بُود که از پا درمان من بیفتد یک عمر گریه کردم ای آسمان روا نیست دردانه ام ز چشمِ، گریانِ من بیفتد ماهم به انتقام ظلمی که کرده با من ترسم به درد عشق و هجران من بیفتد از گوهر مرادم چشم امید بسته است این اشک...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 25 فروردین 1398 07:37
خودم را به آن راههای خوب میزنم! چقدر همه چیز خوب است! شر این "ن" را هم از سر تمام افعالم کم میکنم؛ حالا می شود نوشت: می آیی میبینمت دارمت میخندم..
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 25 فروردین 1398 07:36
قصه نیستم که بگویی نغمه نیستم که بخوانی صدا نیستم که بشنوی یا چیزی چنان که ببینی یا چیزی چنان که بدانی من درد مشترکم مرا فریاد کن درخت با جنگل سخن میگوید علف با صحرا ستاره با کهکشان و من با تو سخن میگویم نامت را به من بگو دستت را به من بده حرفت را به من بگو قلبت را به من بده من ریشه های تو را دریافته ام با لبانت برای...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 24 فروردین 1398 06:53
حتما. بنویسید
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 22 فروردین 1398 08:39
ای جانک من چونی یک بوسه به چند ای جان یک تنگ شکر خواهم زان شکرقند ای جان ای جانک خندانم من خوی تو می دانم تو خوی شکر داری بالله که بخند ای جان من مرد خریدارم من میل شکر دارم ای خواجه عطارم دکان بمبند ای جان بر نام و نشان او رفتم به دکان او گفتم که سلام علیک ای سرو بلند ای جان هر چند که عیاری پرحیله و طراری این محنت و...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 21 فروردین 1398 11:27
دورۀ عشق و عاشقی دوباره باب می شود لولیِ دل شکسته هم مست وخراب می شود بوی گلاب را به چـه؟ تنگ شراب را به کـه گل رخ گل نشان مــا ، باغ گلاب می شود شوق دوباره دیـــدن اش باز بهانه می کنم بلور باورم شبی تعبیر خــــواب می شود عاج تنم شکسته شد در انتظار دیـدن اش معجزه کار خود کنـد پیر شباب می شود شب تا سَحَر نخفته ام ذکر...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 20 فروردین 1398 08:11
شهلای آن چشمان تو رویای این دنیای من بر من بتابان لحظه ای نوری به فرداهای من هر گل که می بینم تو را در یاد من پر می کند بوئیدنی تر از تو گل باشد مگر زیبای من گر باز از من بگذرد صد بار دیگر عمر و تن افتاده بر هر برزنی دنبال تو جاپای من هر بار گفتن رفته ای ما را زیادت برده ای گفتم بمیرانم خدا جانش بده بر جای من بر عمر...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 18 فروردین 1398 08:54
عشق بیدلیل دوست داشتن است بیسبب به کسی دلبستن است، آب شدن است به وقت نگریستن به چشمانش از درون لرزیدن است به وقت گرفتن دستانش با تمام وجود حتی در آغوش نکشیدن است از شرم
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 18 فروردین 1398 08:53
چنین میگفت زمان جاودانگی دروغ است گوش کن ببین آن پرتگاه لاجوردی روحات با ترانه غمناک چاهی عمیق بیوقفه تو را به نام میخواند اما تو چنان دوست داشته باش که انگار مرگی نیست و ترانههای شادمانی را از زبان برگهای درخت زندگی گوش کن زیرا که برگها هم روزی به پرواز در میآیند نسیم هم بی تو بر جنگل عریان میوزد زمان کوتاه...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 18 فروردین 1398 08:21
ین گونه بمان عشقم بمان اینگونه و تنها به من نگاه کن نگاه کردن هم نوعی عشق است
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 17 فروردین 1398 07:45
کاش سویِ تو دمی رخصتِ پروازم بود تا به سویِ تو پَرَم بال و پری بازم بود یادِ آن روز که از همتِ بیدارِ جنون زین قفس تا سر کویت پَر پروازم بود دیگر اکنون چه کنم زمزمه در پردهیِ عشق دور از آن مرغِ بهشتی که همآوازم بود همچو طوطی به قفس با که سخن ساز کنم دور از آن آینه رخسار که همرازم بود خواستم عشق تو پنهان کنم و راه...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 17 فروردین 1398 07:44
کنار لب های تو ملکوت را به آغوشم دعوت کردم به اندامم سوگند به گیسوان بلندم به لب های خونینم به دستهایم سوگند وقتی تو را در آغوش کشیدم شیطان را فریب دادم شیطانی که مقابل عریانی ام سجده کرد و دیگر شیطان مقرب شد در این درگاه به آغوشم بیا این جا حریم امن یک هم آمیزی همیشگی ست می خواهم با صدای خودت بخوانی خودت را به آغوش من
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 17 فروردین 1398 07:44
سلام حالِ همهیِ ما خوب است ملالی نیست جز گم شدنِ گاه به گاهِ خیالی دور، که مردم به آن شادمانیِ بیسبب میگویند با این همه عمری اگر باقی بود طوری از کنارِ زندگی میگذرم که نه زانویِ آهویِ بیجفت بلرزد و نه این دلِ ناماندگارِ بیدرمان تا یادم نرفته است بنویسم حوالیِ خوابهایِ ما سالِ پربارانی بود میدانم همیشه حیاط آنجا...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 16 فروردین 1398 08:38
با واژههای تازه، دوباره یک نقاشی تا چشم مست دلبر، دهم به نقش کاشی بازیگر دو چشمش، درگیر نقش تازه برای بوسه از او، اجازه بی اجازه نُتهای مژگان او، زنم به سیم گیتار تا که شود خدا هم، به چشم او گرفتار تندیسی از رخ یار، سازم برای دلدار گوشهی گیسوانش، ستاره چینم اینبار برای رقص مویش، زنم طرحی از باله زیر قدمهای او،...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 15 فروردین 1398 07:54
میگویند تنهایی پوست آدم را کلفت میکند میگویند عشق دل آدم را نازک میکند میگویند درد آدم را پیر میکند آدم ها خیلی چیزها میگویند و من، امروز کرگدن دلنازکی هستم که پیر شده است.
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 15 فروردین 1398 07:53
شاهد مرگ غم انگیز بهارم چه کنم؟ ابر دلتنگم اگر زار نبارم چه کنم؟ نیست از هیچ طرف راه برون شد ز شبم زلف افشان تو گردیده حصارم چه کنم؟ از ازل ایل و تبارم همه عاشق بودند سخت دلبسته یِ این ایل و تبارم چه کنم؟ من کزین فاصله غارت شده یِ چشم توام چون به دیدار تو افتد سر و کارم چه کنم؟ یک به یک با مژه هایت دل من مشغول...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 15 فروردین 1398 05:40
زندگی کن مهربان ، ﺳﺨﺖ ﻧﮕﯿﺮ.. ﺭﻭﻧﻖِ ﻋﻤﺮِ ﺟﻬﺎﻥ ﭼﻨﺪ ﺻﺒﺎﺣﯽ ﮔﺬﺭﺍست... ﺩﻝ ﺍﮔﺮ ﻣﯽ شکند ﮔﻞ ﺍﮔﺮ ﻣﯽ ﻣﯿﺮﺩ ﻭ ﺍﮔﺮ ﺑﺎﻍ ﺑﻪ ﺧﻮﺩ ﺭﻧﮓ ﺧﺰﺍﻥ می گیرﺩ.. ﻫﻤﻪ ﻫﺸﺪﺍﺭ ﺑﻪ ﺗﻮﺳﺖ! نازنین ﺳﺨﺖ ﻧﮕﯿﺮ...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 8 فروردین 1398 12:50
تو از هر در که باز آیی بدین خوبی و زیبایی دری باشد که از رحمت به روی خلق بگشایی ملامت گوی بیحاصل ترنج از دست نشناسد در آن معرض که چون یوسف جمال از پرده بگشایی به زیورها بیارایند وقتی خوبرویان را تو سیمین تن چنان خوبی که زیورها بیارایی چو بلبل روی گل بیند زبانش در حدیث آید مرا در رویت از حیرت فرو بسته است گویایی تو با...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 8 فروردین 1398 12:50
نمیدانم . . . من انتظار نداشتم با این برف محض روبرو شوم من انتظار نداشتم با این عشق محض روبرو شوم این مرغان خفته در لعاب کاشی ها به ما اعلام می کنند این عشق محض در آن برف محض آب می شود اگر بدانید که من چگونه تاک را سوختم در روز آدینه دیدم حتی فرصت نبود آن عشق محض را انکار کنم از بس در عمر خرابه ها دیدم گریه کودک در...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 3 فروردین 1398 11:40
نوروز بمانید که ایّام شمایید آغاز شمایید و سرانجام شمایید خورشید گر از بام فلک عشق فشاند، خورشید شما، عشق شما، بام شمایید
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 2 فروردین 1398 09:11
می دهم خود را نویدِ سالِ بهتر سالهاست ...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 2 فروردین 1398 08:57
همه به شما می گویند: سال خوبی داشته باشید ولی من به شما می گویم : " سال خوبی را برای خودتان خلق کنید " به فکر آمدن روزهای خوب نباشید، آنها نخواهند آمد... به فکر ساختن باشید روزهای خوب را باید ساخت... آرزو می کنم بهترین معمار سال جدیدت باشی و تمام آرزوهایت محقق شود
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 29 اسفند 1397 17:01
سال نو مبارک. عشق رویایی پیشکش وجود نازنینت باد
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 28 اسفند 1397 08:56
به آتش میکشم خود را ؛ همه افکار بیخود را به هر در میزنم اما؛ تو از من در نمیایی
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 26 اسفند 1397 07:10
تمام ترانه هایم ترنم یاد توست و تمام نفسهایم خلاصه در نفسهای توست ای زلال تر از باران به وجود پر مهر تو می بالم و تو را انگونه که می خواهی دوست دارم ای مهربان پرنده خیالم با یاد تو به اوج اسمانها پر خواهد گشود و زیبایی ات را به رخ فرشتگان خواهد کشید تبسمی از تو مرا کافیست که از هیچ به همه چیز برسم
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 26 اسفند 1397 07:05
چقدر دزدیدن نگاه تو از چشمان تو لذت بخش است گویی تیله ای از چشمم به دلم. می افتد
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 25 اسفند 1397 11:55
من عاشق تو هستم، دیوانهی دیوانه یکتای دلم گشتی، دردانهی دردانه احرام به تو بستم، در کعبهی چشمانت من دور تو میگردم، پروانهی پروانه از شهد دو چشمانت، مِی میزنم و مستم از نوشِ لبت نوشم، پیمانه به پیمانه در عشق تو شیدایی، آرام و سبکبالم میرقصم و میرقصم، مستانهی مستانه تو عشق اهورایی، معشوقه یکتایی از غیر تو من...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 25 اسفند 1397 08:37
من دلم میخواهد با تو بسرزمین احساس سفر کنم برایت عاشقانه بسرایم و تو مست از این عشق خیره به چشمانم دستانم را بگیری و با بوسه ای شعر ی تازه برایم بسرایی من دلم میخواهد من باشم و تو باشی و عشق و دیگر هیچ..
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 23 اسفند 1397 18:01
امشب اجازه میدهید، یک ذره گستاخی کنم؟ تا من گلوی واژه را با کارد سلّاخی کنم خون غزل بریزم و قصیده را سر ببُرم کنارِ مسلخ گاه شعر، پیالهای مِی بخورم چکامه را گردن زنم، مست شوَم ز بوی خون ای دل من توبه نکن، درمان توست: جنون، جنون با همه لوطیان شهر، نعرهی مستانه کشم کیفور و مخمور و خراب، منّت پیمانه کشم قهقهه از مستی...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 22 اسفند 1397 08:53
در خاطرت مانده ان شب که تو را کردم در گوشه این خانه از خواب خوشت بیدار گفتم که بخور این را. سرخ است و پر از اب است این سیب خودم چیدم از انطرف دیوار خوردی و خوشت امد خنده به لبت امد گفتی که بکن حالا تعریف از این دیدار یادش همگی خوش باد می دادی و میکردم تو درس محبت را. من گوش به این اقرار من عاشق و تو عاشق. گفتم که بده...