-
[ بدون عنوان ]
شنبه 1 تیر 1398 07:45
هرچند که تقدیر چنین کرده گرانت خواهان توام با همهی سود و زیانت ای آمده از کهنهترین خاطره ، ای عشق سوغات تو دُرّیست گران، در چمدانت یک دست گل و دست دگر خنجر بُران نشناخته کس صورت پیدا و نهانت... میخواهی و میخوانی و پس میزنی ای عشق در حیرتم از فلسفهی فنّ ِ بیانت قلبی که به دستان تو با عشق سپردم خونیست که ماسیده...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 1 تیر 1398 07:44
عشق آمدویارم شد گل دادوبهارم شد بااین همه دل سردی گرمای دیارم شد دلداده ورقصان شددرجلوه مهستان شد برکام زمستانم جان داد و گلستان شد بهردل پروانه نوری شد و شمعم شد بر شام شکیبایی یاد آور جمعم شد بلبل شدوچهچه زدعالم همه لح لح زد برشعر شکوفایش لب ها همه به به زد گل دادوشقایق شدهمرنگ حقایق شد درشهر سکوت و غم امید خلایق شد...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 28 خرداد 1398 08:15
هر روز و هر لحظه نگرانت میشوم... که چه میکنی؟ پنجره ی اتاقم را باز میکنم و فریاد میزنم تنهاییت برای من... غصه هایت برای من... همه ی بغض ها و اشکهایت برای من... بخند برایم بخند تا من هم بشنوم صدای خنده هایت را ... صدای همیشه خوب بودنت را دلم برایت تنگ شده..
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 27 خرداد 1398 10:03
دلم شبیه تلگراف خانه ای دور افتاده مدام در انتظار ضربه های پیام تو سیم های رابطه را چک می کند مبادا جایی قطع شود مبادا کلمه ای از قلم بیفتد چشم هایم را در تاریکی جا گذاشته ام نزدیک تَر بیا می خواهم چشم هایت را با بریل بخوانم با صدایت پیمان دوستت دارم ببندم با دست هایم آغوشت را دوره کنم و سر در گریبانت آن قدر عطرت را...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 27 خرداد 1398 10:03
برای قلبم چه طرحی بریزم تا عاشقت نباشد؟ لبانم را چه بیاموزم که تو را نبوسد و طاقتم را که دندان بر جگر بگذارد؟ به شعرم چه بگویم که منتظرم باشد تا بعد؟ و حال آنکه روزی که تو را نبینم بی نهایت است .
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 27 خرداد 1398 10:02
ی روی تو خورشید جهانسوز مباد هم بیتو چراغ عالم افروز مباد با وصل تو کس چو من بد آموز مباد روزی که ترا نبینم آن روز مباد
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 21 خرداد 1398 14:46
تو ناز می کنی من ناز می کشم این منطق کیه انگار پیش تو فرقی نمی کنه کی عاشق کیه روح تو مریمه چشم تو نرگسه دست تو نسترن روح تو دست تو چشم تو عشق من گلخونه ی منه وقتی که خاطر غمگین تو هنوز تو خونه ی منه یعنی که بار غم بی تو شبانه روز رو شونه ی منه غم بار عشقتو رو دوش می کشم پا پس نمی کشم با این خیال پوچ که چشم های تو...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 21 خرداد 1398 14:09
آهای همیشه و هنوز قلبم خبر داری داره می سوزه قلبم یه بار شده سراغمو بگیری سراغ درد و داغمو بگیری جای اینکه تشنه ی خونم باشی یه بار شده دل نگرونم باشی اما با این همه نامهربونی کاشکی بفهمی که عزیز جونی یار قشنگ دلم بیا که تنگه دلم تا کی با دلتنگی باید بجنگه دلم من از تو بی خبرم تو از همه دنیا نمی دونی بی تو پر از غمه...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 21 خرداد 1398 14:07
ابرای پاییزی دلگیر من جوون ترای چهره ی پیر من چشمای من بی خبرای ساده منتظرای دل به جاده داده مردمکاتون به کجا زل زدن باز مژه هاتون به کجا پل زدن کاشکی بدونید که دارم هنوزم از اشتباه قبلیتون میسوزم با اینکه هیچکس نیومد پیش من شب زده ها چشمای درویش من تنها نبودم حتی یک دقیقه با تنهایی که بهترین رفیقه
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 20 خرداد 1398 12:06
یکبار برایم نوشتی دوستت دارم من هزار بار خواندمش ! هزار بار ضربان قلبم بالا گرفت هزار بار نفس در سینه ام برید هزار بار در وجودم ریشه کرد انگار که هزار بار شنیده ام انگار که هزار بار نوشته ای یکبار در آغوشت کشیدم هزار بار خوابش را دیدم ! هزار بار تب کردم هزار بار آرام گرفتم انگار که هزار بار در آغوشم بوده ای تو یکبار...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 20 خرداد 1398 07:08
رفیق من سنگ صبور غم هام به دیدنم بیا که خیلی تنهام هیشکی نمیفهمه چه حالی دارم چه دنیای رو به زوالی دارم مجنونم و دل زده از لیلی ها خیلی دلم گرفته از خیلی ها نمونده از جوونیام نشونی پیر شدم پیر تو ای جوونی تنهای بی سنگ صبور ، خونه ی سرد و سوت و کور توی شبات ستاره نیست ، موندی و راه چاره نیست اگر چه هیچکس نیومد ، سری به...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 20 خرداد 1398 07:08
وله بار آرزوهات روی دوشت تا کجاها رفتی با پای پیاده رفتی و به هرچی خواستی نرسیدی متاسفم برات ای دل ساده دل به هرکی دادی از سادگی دادی زندگیتو پای دلدادگی دادی هر جا که دیدی چراغی پر فروغه تا بهش رسیدی فهمیدی دروغه عاشق و خسته و غمگین و پریشون دل بی کس دلک بی سر و سامون دل زخمی دل تنها و تکیده دل گریون من و آه ای دل...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 20 خرداد 1398 07:08
من از غل و زنجیر میترسم از آه بی تاثیر میترسم از اتفاق ظاهرا ساده از اتفاقی که نیفتاده میخندم و از خنده میترسم هر روز از آینده میترسم زیر بید بی مجنون میشینم زیر شر شر بارون میشینم فکر میکنم شاید برگردی با خودم می گم باید برگردی خنجر واسه ی این سینه کافی نیست عاشق کشی رسم تلافی نیست ای چشم ، از دیدن خلاصم کن از چشم...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 20 خرداد 1398 07:07
نشد با شاخه ها، بغل کنم تو رو نشد نشد نشد، برو برو برو اراده داشتم، بدون کاشتن که عادتت بدم به ریشه داشتن که عادتت بدم یه گوشه بند شی به مبتلا شدن علاقمند شی نشد که از دلم، جدا کنم تو رو نشد نشد گلم، برو برو برو نشد که بی دهن صدا کنم تو رو تمام حرف من، برو برو برو قدیما هر گلی شناسنامه داشت تموم می شد و بازم ادامه...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 20 خرداد 1398 07:06
گفته بودم بی تو می میرم ولی این بار ، نه گفته بودی عاشقم هستی ولی انگار ، نه هـــرچه گویی دوستت دارم به جز تکرار نیست خو نمی گیرم به این تکرار طوطیوار ، نه تا که پا بندت شَوَم از خویش می رانی مرا دوست دارم همدمت باشم ولی سر بار ، نه قصد رفتن کرده ای تا باز هـم گویم بمان بار دیگر می کنم خواهش ولی اصرار ، نه گه مرا پس...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 20 خرداد 1398 07:06
میون این همه سرگردونی دل من گرفته ماه پیشونی بیا باز دوباره بی تابم کن منو تو رنگ چشات خوابم کن نگو قصه اخرش مرگِ منه داره چشمات منو اتیش میزنه نگو از تلخی دنیا سیرم نگو میرم نگو که میمیرم ای گل بهارم دشت لاله زارم قلب داغدارم سنگ بی مزارم درد موندگارم روز ناگوارم زخم بی شمارم زهر روزگارم خنده هامو با تو از نو ساختم...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 13 خرداد 1398 09:17
از بین اشکالِ هندسی ؛ دایره ها دوست داشتنی ترند ... کاش همه ی آدم ها دایره بودند ... دایره ای که : نه گوشه ای دارد برایِ زخم زدن ، نه مارپیچی برای دور زدن و نه زاویه ای برای بد دیدن ... دایره اصلاً پیچیده نیست ... کاش آدم ها مثل دایره ساده بودند و شناختنشان اینقدر سخت نبود !
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 7 خرداد 1398 07:48
چند روزیست که من خواب غزل می بینم خواب اندام تو را توی بغل می بینم موج گیسوی تو را وحشی دریای خزر توی چشمان تو کندوی عسل می بینم قد و بالای تو را تابلوی نقاشی خال هندوی تو را تاج محل می بینم ساحت موی تو را جنگل سرسبز شمال لب شیرین تو را قند بدل می بینم دل خود را شب ماتم زده ی نیشابور چشم چنگیز تو را تیغ اجل می بینم...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 7 خرداد 1398 07:32
دلت دریاچه هامون و چشمانت یمی دیگر و از اعماق ان پیداست شهر و عالمی دیکر غروب وحشی یک روز مردادیست لبهایت سکوتت میزند بر چهراه ات طرح غمی دیگر پریشان کن دلم را در پریشان حالی مویت بکیران. زنده کن اعجاز کن در من کمی دیگر خدا میداند این تنها شدن شاعر نمیسازد نمیخواهم به جز عشق تو یار و همدمی دیگر بریز از بام گیسویت تمام...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 4 خرداد 1398 11:20
هم آن عاشق دیروزم، هم این شاعر امروزم فقط در انتهای درد، مثال کوره میسوزم قسم به سورهی لبخند، به آیاتِ لبت سوگند شبیه تو برای من، نباشد تا ابد مانند تمام قلب من درد است، چقدر این واژهها سرد است هنوزم خانهی چشمت، حریم گرم این مرد است نمیخواهم من این مسلخ، میان جنّت و دوزخ بیا با لحن شیرینت، رهایم کن از این برزخ قسم...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 16 اردیبهشت 1398 14:28
#عقل_فروشان امشب صنما، ماه رُخا، سیم تَنا، بر منِ غمناک... صد پیک بریز، جام بده، باده بنوشان.... از خرقهی زاهد بتکان رنگ ریا را در مسجد و در صومعه و دیر و خرابات مِی ریز و بچرخان قدحِ شهد لب یار جز عشق چه باشد دل من، عاقبت کار در انجمنِ عشق بریز عطر حیا را عاشق شو و مستِ لب دلدار گو چشم ببند بر گنه ما یک شب چو خدا...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 16 اردیبهشت 1398 14:27
چون شرابی گرم و گیرا، آتشینی، تلخِ دلخواه مستیِ جانانه داری، آه از آن شهدِ لبان، آه آن دو چشمت جامِ باده، بینظیر و پاک و ساده در کنارش نظم مژگان، صدهزاران «قل هو الله» زیر پایت کهکشانها، نور چشمت بیش از آنها از تنت گرمای خورشید، از رُخت زیباییِ ماه تا ابد عاشقترینم، ای تو خوبم، بهترینم غرقِ چشمت تاهمیشه، تاهمیشه با...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 8 اردیبهشت 1398 07:23
برخیز شتر بانا بر بند کجاوه کز شرق عیان گشت همی رایت کاوه از شاخ شجر برخواست آوای چکاوه وز طول سفر حسرت من گشت علاوه بگذر بشتاب اندر از رود سماوه در دیده ی من بنگر دریاچه ی ساوه ماییم که از خاک بر افلاک رساندیم خاک عرب از شرق به اقصا گذراندیم دریای شمالی را بر شرق نشاندیم وز بحر جنوبی به فلک گرد فشاندیم در چین و خطن...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 8 اردیبهشت 1398 07:23
پرکن پیاله را که این آب آتشین دیری است ره به حال خرابم نمی برد این جام ها که در پی هم می شود تهی دریای آتش است که ریزم به کام خویش گرداب می رباید و آبم نمی برد من با سمند سرکش و جادویی شراب تا بیکران عالم پندار رفته ام تا دشت پر ستاره اندیشه های ژرف تا مرز ناشناخته مرگ و زندگی تا کوچه باغ خاطره های گریز پا تا شهر یاد...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 7 اردیبهشت 1398 07:22
عشق را بی معرفت معنا مکن زر نداری مشت خود را وا مکن گر نداری دانش ترکیب رنگ بین گلها زشت یا زیبا مکن خوب دیدن شرط انسان بودن است عیب را در این و آن پیدا مکن دل شود روشن ز شمع اعتراف با کس ار بد کرده ای حاشا مکن ای که از لرزیدن دل آگهی هیچ کس را هیچ جا رسوا مکن زر به دست طفل دادن ابلهی است اشک را نذر غم دنیا مکن پیرو...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 5 اردیبهشت 1398 09:01
ملکا ذکر تو گویم که تو پاکی و خدایی نروم جز به همان ره که توام راه نمایی همه درگاه تو جویم همه از فضل تو پویم همه توحید تو گویم که به توحید سزایی تو زن و جفت نداری تو خور و خفت نداری احد بی زن و جفتی ملک کامروایی نه نیازت به ولادت نه به فرزندت حاجت تو جلیل الجبروتی تو نصیر الامرایی تو حکیمی تو عظیمی تو کریمی تو رحیمی...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 3 اردیبهشت 1398 07:19
تن داده ام در این نبرد از پا بیفتم حتی اگر از چشم خیلی ها بیفتم دیگر نمی خواهم برای با تو بودن چون بختکی بر جانِ این دنیا بیفتم ... وقتی نمی فهمد کسی گنجشکها را زخمی بزن بر بالهایم تا بیفتم تا سرنوشتِ ماه در دستانِ برکه ست هی می پلنگم تا از این بالا بیفتم ترسی نخواهم داشت از بازیِ تقدیر از اینکه روزی امتحانم را بیفتم...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 28 فروردین 1398 07:47
هزارمرتبه میخوانمت ترانه تویی شکوه این غزل،این فصل عاشقانه تویی مراگرفته به برازهزارسوعشقت قسم به بحر،که دریای بیکرانه تویی اگرچه بردل من کوهی ازغم ودرداست کسےک میبرداینبارراشبانه تویی
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 28 فروردین 1398 07:46
می نویسم می نویسم از تو تا تن کاغذ من جا دارد با تو از حادثه ها خواهم گفت گریه این گریه اگر بگذارد گریه این گریه اگر بگذارد با تو از روز ازل خواهم گفت فتح معراج ازل کافی نیست با تو از اوج غزل خواهم گفت می نویسم همه ی هق هق تنهایی را تا تو از هیچ به آرامش دریا برسی تا تو در همهمه همراه سکوتم باشی به حریم خلوت عشق تو...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 26 فروردین 1398 07:19
چو بستی در بروی من به کوی صبر رو کردم چو درمانم نبخشیدی به درد خویش خو کردم چرا رو در تو آرم من که خود را گم کنم در تو به خود باز آمدم نقش تو در خود جستجو کردم خیالت ساده دل تر بود و با ما از تو یک روتر من اینها هر دو با آئینه دل روبرو کردم فشردم باهمه مستی به دل سنگ صبوری را زحال گریهٔ پنهان حکایت با سبو کردم فرود آ...