-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 2 مهر 1397 08:39
شبم به نیمه رسید و صدای او نرسید حریف صحبتم امشب، به گفت و گو نرسید نسیم و سیم ، عقیم اند ، از امید و نوید که آن صدای خوش امشب ز هیچ سو نرسید ندای زنگ نمی خواندم به گفت و شنود چه شد که دیگرم آن پیک مژده گو نرسید؟ به نیمه راه شکفتن ، دریغ از آن غنچه که گل نگشته خزان شد، به رنگ و بو نرسید به موج پر زدنش می تپد دلم ، کز...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 2 مهر 1397 08:38
چو بستی در بروی من به کوی صبر رو کردم چو درمانم نبخشیدی به درد خویش خو کردم چرا رو در تو آرم من که خود را گم کنم در تو به خود باز آمدم نقش تو در خود جستجو کردم خیالت ساده دل تر بود و با ما از تو یک روتر من اینها هر دو با آئینه دل روبرو کردم فشردم باهمه مستی به دل سنگ صبوری را زحال گریهٔ پنهان حکایت با سبو کردم فرود آ...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 2 مهر 1397 08:37
ما را کبوترانه وفادار کرده است آزاد کرده است و گرفتار کرده است بامت بلند باد که دلتنگیات مرا از هر چه هست غیر تو بیزار کرده است خوشبخت آن دلی که گناهِ نکرده را در پیشگاه لطف تو اقرار کرده است تنها گناه ما طمع بخشش تو بود ما را کرامت تو گنه کار کرده است چون سرو سرفرازم و نزد تو سر به زیر قربان آن گلی که مرا خوار کرده...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 18 شهریور 1397 08:51
به کویت با دل شاد آمدم با چشم تر رفتم به دل امید درمان داشتم درمانده تر رفتم تو کوته دستی ام می خواستی ورنه منِ مسکین به راه عشق اگر از پا در افتادم به سر رفتم نیامد دامن وصلت به دستم هر چه کوشیدم ز کویت عاقبت با دامنی خونین جگر رفتم حریفان هر یک آوردند از سودای خود سودی زیان آورده من بودم که دنبال هنر رفتم ندانستم که...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 18 شهریور 1397 08:49
یا رب مباد کز پا، جانان من بیفتد درد و بلای او کاش بر جان من بیفتد من چون ز پا بیفتم درمانِ درد من اوست درد آن بُود که از پا درمان من بیفتد یک عمر گریه کردم ای آسمان روا نیست دردانه ام ز چشمِ، گریانِ من بیفتد ماهم به انتقام ظلمی که کرده با من ترسم به درد عشق و هجران من بیفتد از گوهر مرادم چشم امید بسته است این اشک...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 14 شهریور 1397 08:56
دلم برای تو می سوزد، که این شبها گوشه ای می نشینی و فکر می کنی اگر اتاق ها گوشه نداشته باشند با تنهایی ات چه کنی؟ برای خودم، که این شب ها تا به تو فکر می کنم حلقه ای دستِ چپم را پیر می کند و تاریکی این خانه اگر کفاف پنهان کردن اشکهایم را ندهد، چه کنم؟ برای او که این شب ها بیشتر اگر روزنامه نخواند، چه کند؟ دلم می سوزد...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 14 شهریور 1397 08:55
زخم ها بسیار اما نوشداروها کم است دل که می گیرد تمام سِحر و جادوها کم است هر نسیمی با خودش بوی تو را آورده است بادها فهمیده اند اعجاز شب بوها کم است تا تو لب وا می کنی زنبورها کِل می کشند هرچه می ریزی عسل در جام کندوها کم است بیشتر از من طلب کن عشق من آماده ام خواهش پرواز کردن از پرستوها کم است از سمرقند و بخارا می...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 14 شهریور 1397 08:53
" آدم " اگر بودم به هوای چیدن ِ سیب سرخ لب هایت و پرسه بین گندم زار طلایی موهایت بی درنگ می فروختم بهشتم را هبوطی در کار نیست آدم هم نباشم، از نسل آدمم چه کسی می تواند انکار کند نقطه ضعف های ارثی ام را؟ وسوسه یِ سیب و گندم را؟ نگاهم که می کنی لبخند که می زنم نفس که می کشیم در هوای هم فراموشم می شود داستان...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 14 شهریور 1397 08:52
تیره گون شد کوکب بخت همایون فال من واژگون گشت از سپهر ِ واژگون اقبال من خنده یِ بیگانگان دیدم نگفتم درد دل آشنایا با تو گویم گریه دارد حال من با تو بودم ای پری روزی که عقل از من گریخت گر تو هم از من گریزی وای بر احوال من روزگار اینسان که خواهد بی کس و تنها مرا سایه هم ترسم نیاید دیگر از دنبال من قمریِ بی آشیانم بر لب...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 11 شهریور 1397 09:25
هر صبح به زیبایی اندکم در آینه می خندم و به این فکر می کنم که چگونه می توانی عاشقم نباشی؟ خودخواه نیستم، اما "باید" باور کنی زن خوب، زنی ایست که شعر بداند "زیبایی" آنقدرها هم مهم نیست.
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 11 شهریور 1397 09:25
بیدل و خسته در این شهرم و دلداری نیست غمِ دل با که توان گفت که غمخواری نیست رو مداوای خود ای دل بکن از جای دگر کاندر این شهر، طبیب دل بیماری نیست شب به بالینِ من خسته به غیر از غم دوست ز آشنایان کهن یار و پرستاری نیست یا رب این شهر چه شهریست که صد یوسف دل به کلافی بفروشیم و خریداری نیست بهجز از بخت تو و دیده یِ من،...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 11 شهریور 1397 09:25
چشمهایت را می بوسم می دانم هیچ کس هیچ گاه در هیچ لحظه ای از آفرینش آنچه را که من در گرگ و میش نگاه تو دیدم نخواهد دید. چشم هایت را می بوسم و زیر بارانی از واژه های تکراری تازه می شوم. بعدها کسی دفتر شعرم را پاره می کند نام تو همه جغرافیای رنج مرا طی می کند و تو جاودانه می شوی. بیهوده در انتظار منشین هرگز برای رفتنت...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 10 شهریور 1397 10:21
خم شد وُ تو را بوسید دیگر هیچ کسی به انتظار دریا نیست از نحوه ی گذاشتن آرنج هایت بر روی میز معلوم است که نمی خواهی روزِ گذرایی را به پایان برسانی عشق ، در تو امیدی یافت ای که در لیست مسافران به دنبال مُرده ای هستی دیگر کسی چشم هایت را نمی شناسد این را امضا کن رسیدِ تلگراف یا نامه ای نیست کسی که بر درت می کوبد عشقی...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 10 شهریور 1397 10:20
دیریست در این کوهستانِ سنگر عشق از هر طرف مرا در خود گرفته است این تنها محاصره ایست روحم آرزو دارد هر روز نزدیکتر شود این تنها محاصره ایست تا حلقه اش تنگتر شود و زمانش طولانیتر آزادترم این تنها محاصره ایست آرزو دارم از آن رهایی نیابم
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 10 شهریور 1397 10:19
میدانم هر شب صبر میکنی خواب ،مرا فرا گیرد آهسته از عکس روی دیوار پایین میخزی روی تخت کنارم تا خود صبح دراز می کشی میدانم چرا خانه همیشه بوی عطر تو را دارد.
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 7 شهریور 1397 07:19
وقتی که باشی دوست دارم رنج ها را هم رنج تو می ریزد به پایم گنج ها را هم آن قدر دنیا را گرفتار تب ات کردی در اشتباه انداختی تب سنج ها را هم تغییر را هر جا که باشی می توان حس کرد با خنده شیرین می کنی نارنج ها را هم من مُهره یِ مار تو را دیدم که هم کیشم مات شکوه ات کرده ای شطرنج ها را هم در منطق محض عددها دستِ دل بُردی...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 7 شهریور 1397 07:19
قصه از طعم دهان تو شنیدن دارد خواب، در بستر چشمان تو دیدن دارد وقتی از شوق به موهای تو افتاده نسیم دست در دست تو هر کوچه دویدن دارد تاک، از بوی تنت مست به خود می پیچد سیب در دامنت احساس رسیدن دارد بیخ گوش تو دلاویزترین باغ خداست طعم گیلاس از این فاصله چیدن دارد کودکی چشم به در دوخته ام تنگ غروب دل من شوق در آغوش پریدن...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 6 شهریور 1397 07:55
تو صدای پایت را را به یاد نمی آوری چون همیشه همراهت هست ولی من آن را به خاطر دارم چون تو همراه من نیستی و صدای پایت بر دلم نشسته است ....
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 6 شهریور 1397 07:55
زهی رفیق که با چون تو سروبالاییست که از خدای بر او نعمتی و آلاییست هر آن که با تو دمی یافتست در همه عمر نیافتست اگرش بعد از آن تمناییست هر آن که رای تو معلوم کرد و دیگربار برای خود نفسی میزند نه بس راییست نه عاشقست که هر ساعتش نظر به کسی نه عارفست که هر روز خاطرش جاییست مرا و یاد تو بگذار و کنج تنهایی که هر که با تو...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 6 شهریور 1397 07:54
وقتی که تو روز آفتابی را در کوچه ی پرسه های پاییزی با حس زنانه دوست می داری احساس غرور می کند خورشید
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 6 شهریور 1397 07:52
هرجای دنیا که باشی - هرچقدر هم دور من اما هرروز بیشتر، دوست میدارمت زمین گرد است و من ایمان دارم روزی که هیچ گمان نمی رود نگاههایمان در هم گره میخورد ...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 5 شهریور 1397 10:43
وستت دارم و نگرانم روزی بگذرد که تو تن زندگی ام را نلرزانی و در شعر من انقلابی بر پا نکنی و واژگانم را به آتش نکشی دوستت دارم و هراسانم دقایقی بگذرند که بر حریر دستانت دست نکشم و چون کبوتری بر گنبدت ننشینم و در مهتاب شناور نشوم سخن ات شعر است خاموشی ات شعر و عشقت آذرخشی میان رگ هایم چونان سرنوشت
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 5 شهریور 1397 10:43
گفتند چه سان است عشق تو تویی که پیکرت برف است و اویی که چشمش آفتاب ؟ گفتم عشق من آب شدن در پیشگاه اوست پیوسته پی در پی بی پایان
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 3 شهریور 1397 07:49
یک روز سطری از این شعر مثل سوت قطاری از کنار گوشَت عبور می کند واژه ها برایت دست تکان می دهند خاطره ها مثل آشنایان دورت به تو نزدیک می شوند و فکر می کنی چرا نبض این شعر برای تو اینقدر تند می زند ؟ نگاهم می کنی و چشم هایت چقدر خسته اند انگار از تماشای منظره ای دور برگشته اند نگاه می کنی به من برفی که بر موهایم باریده...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 3 شهریور 1397 07:48
موقعی مرا ببوس که دوستم داشته باشی و چیزی جز عشق من مشغولت نکرده باشد
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 3 شهریور 1397 07:47
لب های تو فقط برای خنده و بوسه و عاشقانه حرف زدن آفریده شده است پس بخند و ببوس و بگو عاشقانه ترین حرفهای جهان را
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 3 شهریور 1397 07:47
مثل درختی که به سوی آفتاب قد می کشد، همه وجودم دستی شده است و همه ی دستم خواهشی: خواهش تو...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 1 شهریور 1397 13:47
ماه من! نشانی قلبت را هرگز از یاد نبرده ام فرسنگ ها هم که دور باشی هوایت که به سرم بزند می نشانمت کنار رویا هایم دست های دلواپسم را قفل می کنم به بودنت.. "تو" همان جان منی که گاهی می رسی به لبهایم...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 1 شهریور 1397 13:47
من تمام خنده های جهان را گم کرده ام، پر شده ام از این همه تاریکی... حالا تو هی از باران و کوچه های خیس شعر به من بگو از سیب و هوس، و من پشت می کنم به هر چه لبخند است به هر چه آفتاب... رو می کنم به شب، به تمام بغضی که راه نفسم را بند می آورد... من هوا کم می آورم... عشق من، چیزی نگو؛ فقط بیا...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 1 شهریور 1397 13:46
با مهربانترین کلام یعنی سلام دیروز حوالی هوای عصر ، عطر رازقی ها پرکرده بود همه صحن و سرای خانه دل را. از خیالم گذشت دارند کوچه را آب می زنند (آب زنید راه را، هین که ...).... خودم را به اشتیاق کوچه رساندم. اگر تو نبودی پس چرا اینقدر صدای درکوبه شبیه تپش تند قلب من بود. اگر تو نبودی پس چرا اینقدر پلک چشم هایم می زند....