-
[ بدون عنوان ]
شنبه 30 تیر 1397 07:14
نه یک بار نه صد بار نه هزار بار به اندازه هر نفسی که در هوای تو می کشم بگو که دوستم داری . وقتی که بوی آغوش تو در میان باشد در اعماق من زنی درد می کشد که کمبود شدید محبت دارد و تعادل روانی اش را از دست می دهد همین که می فهمد تو با آفتابِ پشت پنجره سر و سرّی داری. من از چشم دوختنت به گل ها و درخت ها و پرنده ها جنون...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 30 تیر 1397 07:14
ای آنکه مرا برده ای از یاد، کجایی؟ بیگانه شدی، دست مریزاد، کجایی؟ در دام توأم، نیست مرا راه گریزی من عاشق این دام و تو صیّاد، کجایی؟ محبوس شدم گوشه ی ویرانه ی عشقت آوار غمت بر سرم افتاد، کجایی؟ آسودگی ام، زندگی ام، دار و ندارم در راه تو دادم همه بر باد، کجایی اینجا چه کنم؟ از که بگیرم خبرت را؟ از دست تو و ناز تو...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 26 تیر 1397 07:20
می خواهی دلتنگت نباشم انگار که بخواهی، شیروانیهایِ "رشت" خیس نباشند . انگار که بخواهی زمستانهایِ "الموت" سرد انگار که بخواهی پاییزهای روستای چنار "کاشان" زرد. دنیا اما کاری به خواستنِ هیچکس ندارد . من هم سالهاست می خواهم کنارم باشی .
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 26 تیر 1397 07:19
در حوالی آغوش تو که نه، اما زندگی در میان قلب تو همیشه زیباست ... آنقدر زیباست که وقتی خودم را حتی در خیال و رویا در میان قلب تو تصور می کنم نفس هایم تازه می شود بغضهایم فراموش می شود دلتنگی هایم رفع می شود زندگی ام تازه بوی زندگی می گیرد لحظه هایم غرق خوشبختی می شود و این همان آرزوی قشنگی ست که در میان هزاران آرزوی...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 26 تیر 1397 07:19
پیراهن ات را در آغوش گرفته ام این پرچم سفید من است در برابر جنگ های نابرابر دنیا!
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 26 تیر 1397 07:18
تو را زن میخواهم، آنگونه که هستی تو را چون زنانی میخواهم در تابلویهای جاودانه چون دوشیزگان نقش شده بر سقف کلیساها که تن در مهتاب میشویند تو را زنانه میخواهم تا درختان سبز شوند، ابرهای پر باران به هم آیند، باران فرو ریزد ... تو را زنانه میخواهم زیرا تمدن زنانه است شعر زنانه است ساقهی گندم، شیشهی عطر، حتی پاریس...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 26 تیر 1397 07:18
دلم لحظه ای با دلت روبروست بگو عاشقی تا سلامت کنم تمام دلم را بنامت کنم
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 24 تیر 1397 07:40
حتی اگر هرگز بار دیگر تو را نبینم احتیاج دارم بدانم جایی در این شهر کثیف ترسناک در گوشه ای از این جهنم سیاه تو هستی و مرا دوست داری
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 24 تیر 1397 07:37
این چنین با تمام وجود بوسیدنت را به هزار بهشت نمی دهم بگذار رختخوابمان ابریشمی نباشد اندامِ زیبایت میانِ تورها نبوده است چه فرقی دارد در همه یِ آن ساعت هایِ شیرینِ شب تا رسیدنِ خورشید به پرده ها در میان بازوانت ، روی ابرهایم مهتابِ رویِ یخ هایِ سایه بانِ پنجره مان روشنایی خنکی اتاقمان را پُر کرده است چشم هایت ، رو به...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 24 تیر 1397 07:36
حس می کنم عاشقانه ای طولانی با کلماتی آشفته در ذهنم جیغ می کشند محبوبه من کجای چشم هایت سقوط کنم کلاف گمشده این شاعر سرگشته باز می شود غزال چشم خرمایی من با تمام تو دویده ام با همه غزال های چشم هایت در این سال های دیر در آن سال های دور شاعر شدم شکل ناممکنی از شعر شکل ناممکنی از درد از زخم زخمی با کلمات زهرآگین در...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 23 تیر 1397 07:22
زندگی من یعنی شیب خط گردنت وقتی به پهنای شانه ات می رسد یعنی رگ برجسته ی دست هایت وقتی آنها را در هوا تکان می دهی یعنی مهربانی شباهنگام و خواب آلودت وقتی که می پرسی: "سردت نیست؟" یعنی رگه های قرمز چشمانت وقتی خستگی در چشمانت موج می زند یعنی موهای خیس روی پیشانیات که به عطسه می اندازدت زندگی من یعنی... تو!...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 23 تیر 1397 07:22
گرماى مردادىِ تنِ تو نفسِ هرکسى را مى گیرد و منم چه عاشقانه گرم مى شوم مى سوزم و دوباره هر مرداد عاشقت مى شوم انگار...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 23 تیر 1397 07:22
بیست و پنج دقیقه مهلت برای اینکه دوستت بدارم بیست و پنج دقیقه مهلت برای اینکه دوستم بداری ... بیست و پنج دقیقه مهلت برای عشق زمان کوتاهی است .. با این همه من بیست و پنج دقیقه از عمرم را کنار می گذارم ... تا به تو فکر کنم تو هم اگر فرصت داری بیست و پنج دقیقه فقط بیست و پنج دقیقه به من فکر کن !.... بیا بیست و پنج دقیقه...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 23 تیر 1397 07:20
چونان به من نزدیکی که اگر جایی نباشم، تو نیز نیستی چونان نزدیکی که دستهای تو بر شانهام گویی دستهای مناند و هنگام که تو چشم میبندی منم که به خواب میروم!
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 22 تیر 1397 22:18
Ok. Doriste
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 20 تیر 1397 07:44
عشق یعنی در کنارش حس آرامش کنی بوسه را پیوسته از لبهای او خواهش کنی عشق یعنی شمع باشی و بسوزی تا سحر با تمام ناز های دلبرت سازش کنی عشق یعنی با وفا باشی و عشقت پاک پاک بازوانت بهر خواب دلبرت بالش کنی عشق یعنی صادقانه مهر ورزی بهر یار یک نفر باشد مرادت گرم گفتارش کنی عشق یعنی دل یکی دلبر یکی باشد فقط در فراقش مثل باران...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 20 تیر 1397 07:42
می خواهم از تو بنویسم، نوشته ای که تمام احساس پاکت را لبریز از شوق کند . اما هر چه می اندیشم تمام کلمات به هزاران شکل در وصف معشوق و زیبایی ها به زبان آورده و نگاشته شده است ! و من نمی توانم کلمه ای غیر از تکرار واژه ها را به زبان بیاورم ! حال چگونه می توانم تو را وصف کنم که حتی کلمه ای به گوشت آشنا نباشد!؟ می دانم،...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 19 تیر 1397 06:44
دکمههای پیراهنم خواب انگشتان تو را میبینند و کفشهایم میسوزند در آرزوی پابه پایی با کفشهای تو ! شالِ من نمیتواند خاطرهی شانههایت را از خاطر ببرد، شلوارم دنبال میکند مرا در خانه و میخواهد دوباره او را به قدم زدن در کنار تو ببرم ... پس چگونه انتظار داری از تو نخواهم به من وعدهی دیداری بدهی؟
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 19 تیر 1397 06:42
اسفند که عاشق شوی سال را با بوسه تحویل می کنی حتی اگر سال نو، نیمه شب از راه برسد شاید تلفنت عاشقانه تر از همیشه زنگ بزند کسی با یک سلام قبل از سپیدهء سال بعد دیوانه ات کند اسفند که عاشق شوی تمام دروغ ها را باور می کنی و دلت غنج می زند . می دانم که در روزهای آخر سال دسته کلیدت را گم می کنی گوشی ات را جا می گذاری و...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 19 تیر 1397 06:42
توکه عاشقی بگو عشق چیه؟ اگر سی سال پیش پرسیده بودی از هر آستینم برایت چند تعریف آماده و کامل که مو لای درزش نرود بیرون می کشیدم در این سن و سال اما فقط می توانم دستت را که هنوز بوی سیب می دهد بگیرم و بازگردانمت به صبح آفرینش از پروردگار بخواهم به جای خاک و گل و دنده ی گمشده من این بار قلم مو به دست بگیرد و تو را به...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 19 تیر 1397 06:41
اگر ازت دور نباشم چه جوری برایت دلتنگی کنم؟ گل قشنگم ! اگر کنارت نباشم بوی گل و طعم بوسه هات یادم می رود بودن یا نبودن پلک زندگی ماست در یکی تاب می خوریم در یکی بی تاب می شویم و من در هر پلکی یکبار دیدنت را می بازم ...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 19 تیر 1397 06:41
ﻣﻬﻢ ﻧﯿﺴﺖ ﺍﻛﻨﻮﻥ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺍﻡ ﭼﮕﻮﻧﻪ می گذرد، ﻋﺎﺷﻖ ﺁﻥ ﺧﺎﻃﺮﺍﺗﯽ ﻫﺴﺘﻢ ﮐﻪ ﺗﺼﺎﺩﻓﯽ ﺍﺯ ﺫﻫﻨﻢ ﻋﺒﻮﺭ می کنند ﻭ ﺑﺎﻋﺚ ﻟﺒﺨﻨﺪﻡ می شوند ...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 19 تیر 1397 06:38
می خواهم از تو بنویسم با نامت تکیه گاهی بسازم برای پرچین های شکسته برای درخت گیلاس یخ زده؛ از لبانت که هلال ماه را شکل می دهند؛ از مژگانت که به فریب، سیاه به نظر می رسند؛ می خواهم انگشتانم را در میان گیسوانت برقصانم؛ برآمدگی گلویت را لمس نمایم همان جایی که با نجوایی بی صدا دل از لبانت فرمان نمی برد؛ می خواهم نامت را...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 16 تیر 1397 08:50
ﺗﻮ اﻧﺘﺨﺎب ﻣﻦ ﻧﺒﻮدی ﻋﺸﻖ من ! ﺳﺮﻧﻮﺷﺘﻢ ﺑﻮدی ﺗﻨﻬﺎ اﻧﮕﻴﺰه ﻣﺎﻧﺪﻧﻢ در اﻳﻦ واﻧﻔﺴﺎی ﺷﻠﻮغ در اﻳﻦ زﻧﺪﮔﻲ ﺑﻲ اﻋﺘﺒﺎر
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 16 تیر 1397 08:49
تمام ترسم از این است که یک شب بخواهی که به خوابم بیایی و من همچنان به یادت بیدار نشسته باشم
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 16 تیر 1397 08:49
تو را دوست می دارم به سان کودکی که آغوش گشوده ی مادر را ! شمع بی شعله ای که جرقه را ! نرگسی که آینه ی بی زنگار چشمه را ! تو را دوست می دارم به سان تندیس میدانی بزرگ، که نشستن گنجشک کوچکی را بر شانه اش و محکومی که سپیده ی انجام را ! تو را دوست می دارم ! به سان کارگری که استواری روز را، تا در سایه ی دیوار دست ساز خویش...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 16 تیر 1397 08:48
منم اناری در هنگامه ی ِ پوسیدن ! تا دورم نینداخته اند صورتم را به دو دست بگیر و لب هایم را بمک !
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 14 تیر 1397 08:24
رفته ای وُ من تازه عاشقَ ت شده ام! ماه شده ام راهنمای مسافران. و چه غم انگیز است حکایتِ مسافری که پایانِ راه ماه میشود! دیگر برنمی گردی این، مثلِ روزْ روشن است. اما مادر به دلَ ش بَرات شده می آیی و من، باور میکنم! وقتی پاییز چهار فصلِ سال باشد آخرِ تنهایی استْ
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 14 تیر 1397 08:22
بانو ! خوب نیست یک زن زیبا اخبار جنگ را از رسانه ها تعقیب کند تو موهایت را بباف... لبهایت را..... من جنگ را تمام خواهم کرد.
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 14 تیر 1397 08:22
به من حق بده به رویم نیاورم که چقدر دوستت دارم ! من همیشه هرچه را دوست داشته ام از دست داده ام به من حق بده از روزهایی که نباشی بترسم روزهایی که نیستی نابودم می کند و جای خالی ات حتی با صدای هق هق هایم پر نمی شود من می ترسم از نبودنت .. از نحسی سرنوشتم که تو را از من بگیرد .. این نامه را درست زمانی می خوانی که مرده ام...