من که شاعر نیستم تا عاشق شعرم شوی

من فقط یک عاشقم بگذار تا شعرم شوی 

با من از ماندن بگو ، رفتن تباهم می کند

خوب میدانی غمت خانه خرابم می کند

من به لبخند دو چشمان تو عادت کرده ام 

ترک این عادت که میدانی چه کارم می کند


حمید مصدق

باز کن پنجره را
من تو را خواهم برد
به عروسی عروسک‌های
کودکِ خواهرِ خویش؛

که در آن مجلسِ جشن،
صحبتی نیست ز داراییِ داماد و عروس
صحبت از سادگی و کودکی است
چهره‌ای نیست عبوس!
کودکِ خواهرِ من
در شبِ جشنِ عروسیِ عروسک‌هایش می‌رقصد
کودکِ خواهرِ من
امپراتوریِ پر وسعت خود را هر روز،
شوکتی می‌بخشد.
کودک خواهر من، نامِ تو را می‌داند
نامِ تو را می‌خواند

گلِ قاصد آیا
با تو این قصهٔ خوش خواهد گفت؟!


گر چه بر چشمت جسارت کرده آهو را ببخشگر چه خود را جا زده جای تو شب بو را ببخشهیچ منظوری ندارد میخرامد مثل توکبک نازم راه رفتن های تیهو را ببخش
ماه فقط یک تار احساس رهایی میکندبادهای هرزه گرد بوسه بر مو را ببخشآرزو دارد غلام حلقه بر گوشت شودخوش خیالی های باغ آلبالو را ببخش
دور اگر برداشت دور دست هایت بی خیالآفتاب تن طلای من النگو را ببخشکرده از اندام تو معماری اش را اقتباساصفهان و اون پل گستاخ خواجو را ببخش
گر چه بر چشمت جسارت کرده آهو را ببخشگر چه خود را جا زده جای تو شب بو را ببخشهیچ منظوری ندارد میخرامد مثل توکبک نازم راه رفتن های تیهو را ببخش
بازتاب ماه تو در ماه تو در ماه توستآیینه در آیینه ایوان نه تو را ببخشبا خیالت خاطراتی دور پنهان کرده انددلخوشی گنجه های کنج پستو را ببخش
فلسفه یعنی تو که بالاتری از درک عشقسفسطه بازی سقراط و ارسطو را ببخششاعری مثل مرا کرده خدا دیووانه اشپس به من خرده مگیر و تا ابد او را ببخش

روشنک ارامش

این زن

پنهان شده لابه لای هستی تو

صبح سرک می کشد از پنجره ی اتاقت

نور می شود

لیز می خورد از شبکیه ی چشم هایت

پخش می شود در حافظه ی خواب هایت

نآن می شود

عشق بازی می کند با زبانت

درد می کشد زیر سنگ آرواره هایت

لباس می شود

می نشیند به بازوانت

پیچ می خورد به ران هایت

آرام می گیرد در کمرگاهت

عطر می شود

می نشیند به لإله ی گوش هایت

غلت می خورد در هوس گلوگاهت

کلمه می شود

خیز بر می دارد روی کاغذهایت

می نشیند لابه لای خطوط بلند نوشته هایت

شب ها

مهر گیاه می شود

می پیچید در روانت

چنگ می زند به خطوط اندامت

و آرام می گیرد

با گرمای تنت

زیر التهاب نفس هایت

من که اصراری ندارم، تو خودت مختاری
یا نرو یا بمان یا نگهت میدارم....