-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 31 تیر 1394 00:35
من و این خانه و این سقف شکسته ، تو و عشق منم و فاصله و این تن ِ خسته ، تو و عشق « باد مى آید و این اول ِ ویران شدن است »* منم و باز در این باد نشسته ، تو و عشق فکر کردم در ِ قلب تو به رویم باز است منم و دلهره پشتِ در ِ بسته ، تو و عشق پهلوانى که به بازوى قوى نیست ... ببین ! منم و حسرت و زنجیر گسسته ، تو و عشق بهترین...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 31 تیر 1394 00:33
تو نباشی نَفَسم را به دَرَک خواهم داد پاسخ ِ لطف ِ خدا را مَتَلک خواهم داد دوره گردی اگر از کوچه یِ تقدیر گذشت جان ِ شیرین و جگر را به نمک خواهم داد تو نباشی همه یِ ثانیه ها مرگ ِ من است صورت ثانیه را دست ِ کُتَک خواهم داد گور ِ بابایِ شعور و ادب و شخصیّتم ناسزاهایِ رکیکی به فلک خواهم داد...!! به درک رفت اگر وزن ِ غزل...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 31 تیر 1394 00:33
تو نباشی نَفَسم را به دَرَک خواهم داد پاسخ ِ لطف ِ خدا را مَتَلک خواهم داد دوره گردی اگر از کوچه یِ تقدیر گذشت جان ِ شیرین و جگر را به نمک خواهم داد تو نباشی همه یِ ثانیه ها مرگ ِ من است صورت ثانیه را دست ِ کُتَک خواهم داد گور ِ بابایِ شعور و ادب و شخصیّتم ناسزاهایِ رکیکی به فلک خواهم داد...!! به درک رفت اگر وزن ِ غزل...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 30 تیر 1394 08:00
باز باران بارید! خیس شد خاطره ها! مرحبا بر دل ابری هوا! هر کجا هستی باش! آسمانت آبی و دلت از غصه ی دنیا خالی
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 30 تیر 1394 05:55
دستم را اگر نگرفته بودی چگونه می آموختم در غیبت خورشید هم می شود خندید ؟! صدایت که ببارد یک قطره ماه هم در کاسه ی آبم بیفتد کافی ست من نور می شوم
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 30 تیر 1394 05:54
نخفته ایم که شب بگذرد ، سحر بزند که آفتاب چو ققنوس ، بال و پر بزند نخفته ایم که تا صبح شاعرانه ی ما از ره رسیده و همراه عشق ، در بزند نسیم ، بوی تو را می برد به همره خود که با غرور ، به گل های باغ سر بزند شب از تب تو و من سوخت ، وصل مان آبی مگر بر آتش تن های شعله ور بزند تمام روز که دور از توام چه خواهم کرد ؟ هوای...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 29 تیر 1394 08:45
من فقط شاعر چشمان تو هستم بانو تو میان دل من ....... خانه ی فرهنگ زدی!!
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 29 تیر 1394 08:44
بهشت یعنی یک موسیقی ملایم باشد تو اینجا باشی سرت روی پایم دست راستم لای موهات و دست چپم در حال نوشتن شعر اما صبر کن من که چپ دست نیستم *** مهم نیست تا ان روز تمرین میکنم اولویت همیشه با موهای توست
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 29 تیر 1394 08:39
دل تنگم دلتنگ خیلی چیزها دلتنگ این همه دلتنگی چیزهایی که بر من گذشت و هرگز باز نخواهد گشت دلتنگم دلتنگ نیمه شبهای دلتنگی دلتنگ این همه نبودنها
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 29 تیر 1394 00:19
دلم یک کلبه می خواهد درون جنگل پاییز به دور از رنگ آدم ها، من و آواز توکاها من و یک رود من و یک کلبه ی پر دود من و چای و ،کتاب حافظ و خیام به دور از ننگ،به دور از نام، چه غوغایی،چه بلوایی، بسان برگ که از شاخه جدا گردد درون من پر از شورش،پر از فریاد درون جنگل پاییز دلم یک کلبه می خواهد
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 29 تیر 1394 00:18
بی قرارت هستم امّا در کنارم نیستی در کنارم نیستی و بی قرارم نیستی بارها گفتی ولی باور نکردم... زل بزن با نگاهت هم بگو چشم انتظارم نیستی میروی؟ باشد! ولی اندازهی یک استکان مینشینی؟... میروم چایی بیارم... نیستی؟! مثل بیداریِ خوابالودهی بیخوابیام لحظهای تا چشم بر هم میگذارم نیستی بغض روی بغض دارم؛ آسمانی ابریام...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 28 تیر 1394 14:40
' تو رها در من و من محو سراپای توام تو همه عمر من و من همه دنیای توام دل و جان تو گرفتار نگاه من و من بس پریشان رخ و صورت زیبای توام دلم از شوق تو لبریز و تو دیوانه من ای تو دیوانه من، عاشق و شیدای توام دل تو صید کمند خم ابروی من است من که مجنون تو و واله لیلای توام نروم لحظه ای از خواب و خیال تو عزیز من دما دم همه...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 28 تیر 1394 14:40
' تو رها در من و من محو سراپای توام تو همه عمر من و من همه دنیای توام دل و جان تو گرفتار نگاه من و من بس پریشان رخ و صورت زیبای توام دلم از شوق تو لبریز و تو دیوانه من ای تو دیوانه من، عاشق و شیدای توام دل تو صید کمند خم ابروی من است من که مجنون تو و واله لیلای توام نروم لحظه ای از خواب و خیال تو عزیز من دما دم همه...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 27 تیر 1394 17:23
من جایِ تمام کسانی که دلتنگ نمی شوند برایت من جایِ تمام کسانی که بی تابِ چشمهایت نیستند من جایِ تمامِ کسانی که گفتند دوستت دارم و تو ماندی و آن ها نماندند من جایِ تمامِ بوسه های نیمه راه آغوش هایِ جا مانده جایِ تمامِ - یادم تو را فراموش - ها من اصلا جای خودِ خدا هم دلم برایت تنگ شده بگذار مردم بگویند کفر می گوید گفتم...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 27 تیر 1394 17:21
از راه دوری آمدم،آغوش خود را باز کن چرخی بزن دور و بَرَم،قدری برایم ناز کن بنشین کنارم،خسته ام!دستی بکش بر گونه ام میلِ شدیدِ بوسه را،پنهان چرا؟ابراز کن دلسرد و بی انگیزه ام،شوری به پا کن در دلم سرمایِ تبریزِ مرا،شَر جی تر از اهواز کن تن خسته از تکرار شب، ای مرغ زیبای سَحَر بر شاخه ی خشکیده ام،چَه چَه بزن،آواز کن! یا...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 27 تیر 1394 17:20
باد ،عطرت را می آورد، آب ،صدایت را آتش ، گرمایت را خاک ،رد پایت را ؛ ببین چطور کائنات برای مجنون کردنم همدست شده اند...!
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 27 تیر 1394 17:19
عشق , یک چیزِ قشنگیست , خرابش نکنیم معنی اش رنگ و ریا نیست , خرابش نکنیم هرکسی صاحب زر گشت , که او قارون نیست هر کسی رفت به میخانه , خرابش نکنیم هرکسی خواند مناجات , که او مؤمن نیست هرکسی ترکِ نمازِ شب و حج کرد , خرابش نکنیم هرکسی ریش تراشید و کراوات بزد , غربی نیست هرکسی دورشداز مسجدو محراب , خرابش نکنیم عشق یعنی ,...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 27 تیر 1394 17:18
ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻡ ﺩﺭ ﺷﺒﯽ ﺑﺎ ﺧﻠﻮﺗﺖ ﺧﻠﻮﺕ ﮐﻨﻢ ﺑﺎ ﻫﻤﻪ ﺩﻟﺴﺮﺩﯼ ﺍﺕ ﻣﯿﻞ ﺗﻮﺭﺍ ﺭﻏﺒﺖ ﮐﻨﻢ ﺩﺳﺘﻬﺎﯾﺖ ﺭﺍ ﺑﮕﯿﺮﻡ ﭼﺸﻢ ﺩﺭ ﭼﺸﻤﻢ ﺷﻮﯼ ﺑﺎ ﺗﻤﺎﻡ ﺍﺷﺘﯿﺎﻕ ﺍﺯ ﺣﺮﻑ ﺩﻝ ﺻﺤﺒﺖ ﮐﻨﻢ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻡ ﺷﺎﻧﻪ ﺑﺮ ﻣﻮﻫﺎﯼ ﭘﺮ ﭘﺸﺘﻢ ﺯﻧﯽ ﺗﺎ ﺷﺒﺖ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺣﻀﻮﺭﻡ ﻏﺮﻕ ﺩﺭ ﻟﺬﺕ ﮐﻨﻢ ﮐﻨﺞ ﺁﻏﻮﺷﺖ ﺧﻮﺩﻡ ﺭﺍ ﺟﺎ ﮐﻨﻢ ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ ﻭﺍﺭ ﺯﯾﺮﮐﺎﻧﻪ ﺍﺯ ﺗﻤﺎﺱ ﺑﻮﺳﻪ ﺍﺕ ﻏﻔﻠﺖ ﮐﻨﻢ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻡ ﻣﺮﻫﻢ ﺣﺲ ﭘﺮﯾﺸﺎﻧﻢ ﺷﻮﯼ ﺗﺎ ﮐﻪ ﺑﺮ...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 25 تیر 1394 10:39
دیوار احساس من را، همه… کوتاه می پندارند ، اما چه می دانند ، در پس این دیوار کوتاه ، زمینش عمق فراوان دارد...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 25 تیر 1394 10:37
پا به پای من بیا دست در دست تو می مانم لیلی می شوم مجنون باش بگذار دور شویم از این شهر من بانو می شوم برای لحظه هایت تو آقای ثانیه هایم باش بیا و ببین من جور دیگر دوستت خواهم داشت مثلا باران بیاید دستت را می گیرم با هم به خیابان می رویم و بلند بلند برایت لیلی و مجنون می خوانم برایت لاک قرمز می زنم و میان جمع تو را می...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 25 تیر 1394 10:05
تمام دختران باید شعری داشته باشند که برای انان گفته شده باشد حتی اگر برای این کار لازم باشد آسمان به زمین بیاید
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 25 تیر 1394 10:03
آشفته دلان را هوس خواب نباشد شوری که به دریاست به مرداب نباشد هرگز مژه بر هم ننهد عاشق صادق آنرا که به دل عشق بود خواب نباشد در پیش قدت کیست که از پا ننشیند یا زلف تو را بیند و بیتاب نباشد چشمان تو در آینه ی اسک چه زیباست نرگس شود افسرده چو در آب نباشد گفتم شب مهتاب بیا نازکنان گفت آنحا که منم حاجت مهتاب نباشد
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 24 تیر 1394 18:03
غمگین تر از گالیله ام بانو اخبار مرتد بودنم پیچید من معتقد هستم که این دنیا دور تو می گردد نه این خورشید..
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 24 تیر 1394 09:05
لیلی بنشین خاطره ها را رو کن لب وا کن و با واژه بزن جادو کن لیلی تو بگو،حرف بزن،نوبت توست بعد از من و جان کندن من نوبت توست لیلی مگذار از دَم ِ خود دود شوم لیلی مپسند این همه نابود شوم لیلی بنشین، سینه و سر آوردم مجنونم و خونابِ جگر آوردم مجنونم و خون در دهنم می رقصد دستان جنون در دهنم می رقصد مجنون تو هستم که فقط گوش...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 23 تیر 1394 23:59
دیدمت انگار چیزى بر دلم تأثیر کرد با نگاه ساده ات دنیاى من تغییر کرد دیدمت با لحن آرامى صدایم کردى و این دل مغرور در لحن صدایت گیر کرد غرق آرامش مرا خواندى و گفتى میشود با سوالم ذهنتان را هم کمى درگیر کرد؟ میشود با من بمانى! ساده… میخواهم تو را جمله ای ساده دلم را بردو در زنجیر کرد اندکی با شوق، بی وقفه نگاهت کردمو در...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 23 تیر 1394 23:56
گفت:"می دانی اولین بوسه جهان چطور کشف شد؟" گفت در زمان های بسیار قدیم زن و مردی پینه دوز یک روز به هنگام کار بوسه را کشف کردند. مرد دست هایش به کار بود، تکه نخی را با دندان کند، به زنش گفت بیا این را از لب من بردار و بینداز. زن هم دست هاش به سوزن و وصله بود. آمد که نخ را از لب های مرد بردارد، دید دستش بند...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 23 تیر 1394 23:56
گفت:"می دانی اولین بوسه جهان چطور کشف شد؟" گفت در زمان های بسیار قدیم زن و مردی پینه دوز یک روز به هنگام کار بوسه را کشف کردند. مرد دست هایش به کار بود، تکه نخی را با دندان کند، به زنش گفت بیا این را از لب من بردار و بینداز. زن هم دست هاش به سوزن و وصله بود. آمد که نخ را از لب های مرد بردارد، دید دستش بند...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 23 تیر 1394 23:52
از قدمهای تو پیداست که فکر سفری و از این نکته که در فکر تواَم بی خبری آنقدر دیر به دیدار دلم آمده ای که ندارد غزلم در تب رفتن اثری خیره در رد قدمهای دلت یخ زده ام چقدر ساده از این یخ زده دل میگذری باز باید بنشینم به دعا منتظرت تا خدا شاید از آن دور نماید نظری من از این حسرت پژمرده به تنگ آمده ام در خدا هم دگر این ناله...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 23 تیر 1394 23:51
هرگز به عمرت نازنین دیوانه آیا .. دیده ای..؟ از درد عشقت این چُنین ویرانه آیا..دیده ای..؟ از سوختن چیزی مگو از خاک و خاکستر شدن بر گِرد آتش واپسین، پروانه آیا.. دیده ای..؟ مجنون منم لیلا تویی، گفتی مگو افسانه ای لیلا ببین در چشم من، افسانه آیا..دیده ای..؟ در خود خرابم خالی ام، ابری شدم، طوفانی ام باران به روی گونه ی...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 23 تیر 1394 23:49
. با همه خوبم من اما با شما، خب بیشتر دوستم داری ولیکن من تو را، خب بیشتر . لحظه ای مال منی و "تو" خطابت می کنم گرچه سعی ام بوده تا گویم: "شما" خب بیشتر ... . جور دیگر می شود هر کس ببیند ماه را عاقلان دیوانه و دیوانه ها، خب بیشتر! . غیر معمولی ست رفتار من و شک ها کرده اند اهل خانه، دوستان آشنا خب...