-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 15 اردیبهشت 1394 21:50
هرزه نیست... اگر گذاشت او را ببوسی،، خواست تا بدانی حس دوست داشتنش آنقدر قوی بود که بخاطر تو از همه ی اعتقاداتش گذشت.....
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 15 اردیبهشت 1394 20:57
اما خاطره های با تو بودن در هر ثانیه ام هست پس تا ابد بمان با خوبیهایت تا بدانم واژه ای زیباتر از دوست نیست دوستت دارم
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 15 اردیبهشت 1394 20:54
....داشت بارون میبارید.... دستمو گرفت گفت: قطره های بارون رو جمع کن........ من بدون هیچ حرفی قطره های بارون رو جمع میکردم.... صدای بارون داشت گوشمو نوازش میداد که صدای شیرینش توجه منو به سمت اون جلب کرد.... گفت بسه .. بیا اینجا...... با سرعت رفتم کنارش... سرشو گذاشت رو شونه هام گفت.. من به اندازه این قطره هایی که جمع...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 15 اردیبهشت 1394 20:50
اگر واقعا عاشقش باشی ، او برای شما زیباترین و بهترین خواهد بود اگرچه در واقع چنین نباشد . اگر واقعا عاشقش باشی ، تحمل سختی ها برایتان آسان و دلخوشی های زندگیتان فراوان می شوند . اگر واقعا عاشقش باشی ، به همه چیز امیدوارانه می نگرید و رسیدن به آرزوهایتان را آسان می شمارید . اگر واقعا عاشقش باشی ، در مواقعی که به بن بست...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 15 اردیبهشت 1394 20:49
.: . شراب که کهنه شد، طعمش ناب میشود؛ شیرین میشود؛ غلیظ میشود؛ مستت می کند؛ نمیتوانی از آن بگریزی. شراب کهنه را که بنوشی دیگر جایی برای پنهان کردن هیچ چیز نمیماند عشق هم که کهنه شد، میشود همچو شراب، رسوخ میکند در بند بند وجودت، ریشه میدواند در بافتهایت، رسوایت میکند. آن وقت است که میفهمی همیشه عاشق...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 15 اردیبهشت 1394 20:48
سلطان دلها باش اما دل نشکن! بزار همه عاشقت باشن اما تو عاشق یکی باش، پله بساز اما از کسی بالا نرو! دورت و شلوغ کن اما تو شلوغیا خودتو گم نکن، طلا باش اما خاکی...!!!
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 15 اردیبهشت 1394 09:55
از من نپرس چقدر دوست دارم ! اینجا در قلب من حد و مرزی نیست ... خواستنت تمام شدنی نیست .... خواستنی تر میشوی هر لحظه .... تو تکرار نمیشوی .... این منم که دل بسته تر میشوم ! عشق اگر عشق باشد زمان حرف احمقانه ایست .... ! نفسم شاید دلیل زنده بودنم باشد ولی بی شک تو تنها دلیل همین نفسی .....! می دونی از تمام دنیا یک نفر...
-
این تقدیم به تو.
دوشنبه 14 اردیبهشت 1394 19:04
. چه خبر از دل تو؟ نفسش مثل نفسهای دل کوچک من میگیرد؟ یا به یک خنده ی چشمان پر از ناز کسی میمیرد! تو هم از غصه این دوری کمی دلگیری؟ لحظه ای هم خبر از حال دل خسته ی من میگیری؟ شود آیا که شبی دل مغرور تو هم فکر چشمان سیاه دگری را بکند دست خالی ز وفایت روزی قطره ای اشک ز چشمان ترم پاک کند چه خبر از دل تو؟ دانی آیا که در...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 14 اردیبهشت 1394 14:19
بیا با من رفاقت کن که من زخمی آن هستم /بیا دل بر دلم بسپار که من دل زخمی و خسته ام، بیا و همنشینم شو دمی گوشت بمن بسپار/که بشکستم سکوتم را چنین بی همنشین هستم ، بیا و دل به دریا زن بیا و همره من شو /که من اینجا نمیمانم ببین بار سفر بستم ، بیا دیگر کنارم...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 14 اردیبهشت 1394 14:18
بیا با من رفاقت کن که من زخمی آن هستم /بیا دل بر دلم بسپار که من دل زخمی و خسته ام، بیا و همنشینم شو دمی گوشت بمن بسپار/که بشکستم سکوتم را چنین بی همنشین هستم ، بیا و دل به دریا زن بیا و همره من شو /که من اینجا نمیمانم ببین بار سفر بستم ، بیا دیگر کنارم...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 14 اردیبهشت 1394 14:17
ﺯﻭﺩﻣﺴﺘﻢ میکندﭼﺸﻤﺖ،ﺑﺮﺍﯾﻢ ﺧﻮﺏ ﻧﯿﺴت ... دﯾﺪﻥ ﺗﻮ ﮐﻤﺘﺮﺍﺯ ﻧﻮﺷﯿﺪﻥ ﻣﺸﺮﻭﺏ ﻧﯿﺴﺖ ... ﺗﺎﻧﮕﺎﻫﻢ ﻣیکنی ﺳﺮﮔﯿﺠﻪ میگیرﺩ ﻣﺮﺍ ... ﭘﯿﺶ ﭼﺸﻤﺎﻧﺖ ﺷﺮﺍﺏ ﮐﻬﻨﻪ ﻫﻢ ﻣﺮﻏﻮﺏ ﻧﯿﺴﺖ ... ﺗﻮﯼ ﺁﻏﻮﺷﺖ ﻋﺠﺐ ﺁﺭﺍﻣﺸﯽ ﺧﻮﺍﺑﯿﺪﻩ ﺍﺳﺖ ... ﻣﻦ ﺩﺭﺁﻏﻮﺷﺖ ﮐﻪ میگیرﻡ، ﺩﻟﻢ ﺁﺷﻮﺏ ﻧﯿﺴت ... ﺗﻮﭘﻠﻨﮕﯽ، ﺣﺎﻝ ﺻﯿﺪﺕ ﺭﺍ ﺩﮔﺮﮔﻮﻥ ﻣیکنی ... ﺗﻮﯼ ﭼﻨﮕﺖ ﻫﯿﭻ ﺁﻫﻮ ﺑﺮﻩ ﺍﯼ ﻣﺤﺠﻮﺏ ﻧﯿﺴﺖ ... ﭼﻨﮓ ﻭ ﺩﻧﺪﺍﻧﯽ ﺑﺰﻥ...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 14 اردیبهشت 1394 13:29
ﺯﻭﺩﻣﺴﺘﻢ میکندﭼﺸﻤﺖ،ﺑﺮﺍﯾﻢ ﺧﻮﺏ ﻧﯿﺴت ... دﯾﺪﻥ ﺗﻮ ﮐﻤﺘﺮﺍﺯ ﻧﻮﺷﯿﺪﻥ ﻣﺸﺮﻭﺏ ﻧﯿﺴﺖ ... ﺗﺎﻧﮕﺎﻫﻢ ﻣیکنی ﺳﺮﮔﯿﺠﻪ میگیرﺩ ﻣﺮﺍ ... ﭘﯿﺶ ﭼﺸﻤﺎﻧﺖ ﺷﺮﺍﺏ ﮐﻬﻨﻪ ﻫﻢ ﻣﺮﻏﻮﺏ ﻧﯿﺴﺖ ... ﺗﻮﯼ ﺁﻏﻮﺷﺖ ﻋﺠﺐ ﺁﺭﺍﻣﺸﯽ ﺧﻮﺍﺑﯿﺪﻩ ﺍﺳﺖ ... ﻣﻦ ﺩﺭﺁﻏﻮﺷﺖ ﮐﻪ میگیرﻡ، ﺩﻟﻢ ﺁﺷﻮﺏ ﻧﯿﺴت ... ﺗﻮﭘﻠﻨﮕﯽ، ﺣﺎﻝ ﺻﯿﺪﺕ ﺭﺍ ﺩﮔﺮﮔﻮﻥ ﻣیکنی ... ﺗﻮﯼ ﭼﻨﮕﺖ ﻫﯿﭻ ﺁﻫﻮ ﺑﺮﻩ ﺍﯼ ﻣﺤﺠﻮﺏ ﻧﯿﺴﺖ ... ﭼﻨﮓ ﻭ ﺩﻧﺪﺍﻧﯽ ﺑﺰﻥ...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 14 اردیبهشت 1394 12:41
ﺯﻭﺩﻣﺴﺘﻢ میکندﭼﺸﻤﺖ،ﺑﺮﺍﯾﻢ ﺧﻮﺏ ﻧﯿﺴت ... دﯾﺪﻥ ﺗﻮ ﮐﻤﺘﺮﺍﺯ ﻧﻮﺷﯿﺪﻥ ﻣﺸﺮﻭﺏ ﻧﯿﺴﺖ ... ﺗﺎﻧﮕﺎﻫﻢ ﻣیکنی ﺳﺮﮔﯿﺠﻪ میگیرﺩ ﻣﺮﺍ ... ﭘﯿﺶ ﭼﺸﻤﺎﻧﺖ ﺷﺮﺍﺏ ﮐﻬﻨﻪ ﻫﻢ ﻣﺮﻏﻮﺏ ﻧﯿﺴﺖ ... ﺗﻮﯼ ﺁﻏﻮﺷﺖ ﻋﺠﺐ ﺁﺭﺍﻣﺸﯽ ﺧﻮﺍﺑﯿﺪﻩ ﺍﺳﺖ ... ﻣﻦ ﺩﺭﺁﻏﻮﺷﺖ ﮐﻪ میگیرﻡ، ﺩﻟﻢ ﺁﺷﻮﺏ ﻧﯿﺴت ... ﺗﻮﭘﻠﻨﮕﯽ، ﺣﺎﻝ ﺻﯿﺪﺕ ﺭﺍ ﺩﮔﺮﮔﻮﻥ ﻣیکنی ... ﺗﻮﯼ ﭼﻨﮕﺖ ﻫﯿﭻ ﺁﻫﻮ ﺑﺮﻩ ﺍﯼ ﻣﺤﺠﻮﺏ ﻧﯿﺴﺖ ... ﭼﻨﮓ ﻭ ﺩﻧﺪﺍﻧﯽ ﺑﺰﻥ...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 14 اردیبهشت 1394 10:32
چه کسی داد به چشمان تو سوگند مرا؟ که چنین کرده به سوگند تو پابند مرا؟ عمق تنهایی من پیش نگاهت هیچ است که از آن چاله به این چاه در افکند مرا؟ گره موی تو بستست به جانم تا مرگ چه کسی خواست چنین عاجز و در بند مرا؟ رنگ چشمان تو یک معجزه بی همتاست که به این رنگ در آمیخت و آکند مرا؟ من جدا بودم از این شور که نامش عشق است چه...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 14 اردیبهشت 1394 10:21
من باشم و تو باشی و باران ، چه دیدنی است بی چتر حس پرسه زدن ها نگفتنی است پاییز با تو فصل دل انگیز بوسه هاست با تو صدای بارش باران شنیدنی است ابری و چکه می کنی و مست می شوم طعم لبان خیس تو الان چشیدنی است خیسم شبیه قطره ی باران ، شبیه تو تصویر خیس قطره ی باران کشیدنی است این جاده با تو تا همه جا مزه می دهد این راه...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 13 اردیبهشت 1394 23:05
مزیّن می کند وقتی که با قالیچه ... ایوان را فراهم می کنم من هم، بساط چای و قندان را برایَ م چای می ریزد، دو بیتی شعر می خواند لبَ ش با قند، می بخشد به من طعمی دو چندان را دو چشمَ ش سنگ نیشابور را در یاد می آرد تراش قامتَ ش ... اسلیمیِ قالیِ کاشان را از او یک کام می گیری و قل قل ... سرخ می گردد ببین این شهوتِ افتاده بر...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 13 اردیبهشت 1394 19:18
روسری سرکن وُ ... نگذار میان من و باد سرِ آشفتگیِ مـــویِ تـــو ... دعـــوا بشود ................. .......... رقص ... باید که عجین با دف و سرنا بشود باده خــوب است بـــه اندازه ... مهیا بشود داده ام ... دخترکان سیب بریزند به حوض گفته ام تا همـه جــا ... هـلهـله برپا بشود شاعران، با غزل نیمه تمام آمده اند دامنَ ت را...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 13 اردیبهشت 1394 11:38
دلم را که مرور می کنم؛ تمام آن از آن ِتوست ... نقطه ای، از آن ِخودم ... بر آن نقطه هم میخ می کوبم و قابِ عکسِ تو را می آویزم ...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 13 اردیبهشت 1394 11:21
رفتارعاشقانه ی زن را باید از دلتنگیش فهمید ازشوق و بی تابیش برای دیدار ازحس کودکانه اش برای آغوش زن بی دلیل بهانه نمی گیرد شاید بهانه ی دستان گرمت را دارد که دستانش را بگیری...!!!
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 13 اردیبهشت 1394 09:03
با نگاهت دل به دریا می رود پر ز طـــوفان تا غزلها می رود با شمیمت سینه ی پر التهـــاب سوی گل ها بی سر و پا می رود آن چنان زیبا نگـــــــــاهم میکنی صبر از کف چون زلیخا می رود شور لبخندت چنان بی انتهاست شور و شوقش تا دل ما می رود از لب سرخت عـــــزیز جان من انتظار طـــعم حــــــلوا می رود شانه تا بر زلف مشکین می کشی...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 12 اردیبهشت 1394 23:33
مهم نیست که دیگر پول نداریم شراب مان که به آخر رسید می رویم زیر باران و این بار از بوسه های خیس مست می شویم
-
این عالیه
پنجشنبه 10 اردیبهشت 1394 17:12
طولانیه ولی عالیه........ وقتی می گوید: "دوســـــــتتــــــ♡ـــــــ دارم "، زل زل در چشمهایش نگاه نکن!! بی هیچ حرفی، بی هیچ عکس العملی! تنها با گفتنِ "من هم دوستت دارم"، این لحظه را تمامش نکن!!! جیغ بزن ... محکم در آغوشش بگیر ☆... بوسه بارانش کن ☆...! بگذار آنقدر از گفتنِ این کلمات به شوق بیاید که...
-
این عالیه
پنجشنبه 10 اردیبهشت 1394 17:11
طولانیه ولی عالیه........ وقتی می گوید: "دوســـــــتتــــــ♡ـــــــ دارم "، زل زل در چشمهایش نگاه نکن!! بی هیچ حرفی، بی هیچ عکس العملی! تنها با گفتنِ "من هم دوستت دارم"، این لحظه را تمامش نکن!!! جیغ بزن ... محکم در آغوشش بگیر ☆... بوسه بارانش کن ☆...! بگذار آنقدر از گفتنِ این کلمات به شوق بیاید که...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 10 اردیبهشت 1394 16:59
. مثل باغی سبز در یک روز بارانی قشنگی مثل دریایی چه آرام و چه توفانی قشنگی روسری را طرح لبنانی ببندی یا نبندی، زلف بر صورت بیفشانی، نیفشانی قشنگی خنده های زیر لب، یا آن نگاه زیر چشمی، شاید اصلا با همین حرکات پنهانی قشنگی تا که نزدیکت میآیم در همان حال مشوش ـ که میان رفتن و ماندن پریشانی ـ قشنگی این پلنگ بی قرارت را...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 10 اردیبهشت 1394 12:28
هر نسیمی که نصیب از گل و باران ببرد می تواند خبر از مصر به کنعان ببرد آه از عشق که یک مرتبه تصمیم گرفت: یوسف از چاه درآورده به زندان ببرد وای بر تلخی فرجام رعیت پسری که بخواهد دلی از دختر یک خان ببرد ماهرویی دل من برده و ترسم این است سرمه بر چشم کشد،زیره به کرمان ببرد دودلم اینکه بیاید من معمولی را سر و سامان بدهد یا...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 10 اردیبهشت 1394 12:22
. توی پس کوچه خیال درپی نقشی از بوی بهار ایستادم به تماشایت مات وحیرانم در این کوچه سرد شب این کوچه چقدر تاریک است مگر اینجا گذر مهتاب نیست کرم شب تاب کجا بیدار است کو نسیمی که غبار از دل این کوچه بگیرد بیزارم از این کوچه سرد نه بهاری نه گلی بی تو این کوچه خزان است هنوز
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 10 اردیبهشت 1394 10:24
بعضی ها را هرچقدر هـم که بخواهی تمام نمی شوند همش به آغوششان بدهکار می مانی حضورشان گـرم است سکوتشان خالی می کند دل ِآدم را آرامش ِ صدایشان را کم می آوری هر دم... هر لحظه... کم میآوریشان و اینجا من چقدر کم دارمت...!!
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 10 اردیبهشت 1394 10:24
وه که جدا نمی شود نقش تو از خیال من تا چه شود به عاقبت در طلب تو حال من ناله زیر و زار من زارترست هر زمان بس که به هجر می دهد عشق تو گوشمال من نور ستارگان ستد روی چو آفتاب تو دست نمای خلق شد قامت چون هلال من پرتو نور روی تو هر نفسی به هر کسی می رسد و نمی رسد نوبت اتصال من خاطر تو به خون من رغبت اگر چنین کند هم به...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 10 اردیبهشت 1394 07:29
بحران نوشیدن چای بی تو در این خانه مهمترین بحران خاورمیانه است و این احمقها هنوز سر نفت میجنگند...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 10 اردیبهشت 1394 00:29
عشقبازی به همین آسانی است که گلی با چشمی بلبلی با گوشی رنگ زیبای خزان با روحی نیش زنبور عسل با روحی کار همواره باران با دشت برف با قله کوه رود با ریشه بید باد با شاخه و برگ ابر عابر با ماه چشمه ای با آهو برکه ای با مهتاب و نسیمی با زلف دو کبوتر با هم و شب و روز و طبیعت با ما عشقبازی به همین آسانی است... شاعری با...