-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 21 اردیبهشت 1394 05:08
♫♫ چی تو چشات که تورو اینقد عزیز میکنه این فاصله داره منو بی تو مریض میکنه اینکه نگات نمیکنم یعنی گرفتار توام رفتن همه ولی نترس منکه طرفدار توام هرچی سرم شلوغ شد رو فلب من اثر نداشت بدون تودنیای من انگار تماشاگر نداشت منونمیشه حدس زد با این غرور لعنتی هیچوقت نخواستم ببینیم تو لحظه ناراحتی ♫♫♫ میخواستم نبخشمت یکی ازت...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 21 اردیبهشت 1394 04:42
ماه بانوی ِ جزیره! دلبری را بیخیال دامن ِ گلدار ِ رقص ِ بندری را بیخیال من حواسم هست تا دیوانه ات باشم مدام مو پریشان تر نکن، یادآوری را بیخیال می زنم پارو میان ِ موج های ِ نیلی ات ناخدا ! آن بادبان ِ روسری را بیخیال چشم الماس ِ زمرد پیکر ِ یاقوت لب! نقشه ی ِ گنجی خودت، نقش ِ پری را بیخیال پیش باید رفت در دریای ِ مواج...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 21 اردیبهشت 1394 04:38
پریشان کن پریشان کن سر زلف سیاهت شــــانه اش با من سیه زنجیر گیسو بـــاز کن دیوانـــــــــه اش با من که می گویـد که می نتوا ن زدن بی جـام وپیمانه شراب از لــــعل گلگونت بده پیمـــــــانه اش با من مگرنشنیده ای گنجینه در ویــــــرانه دارد جـــــــای عیان کـن گنج حسنت ای پری ویـــرانه اش با من ز سوز عشق لیلی در جهان...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 21 اردیبهشت 1394 04:34
ﺑﻪ ﭼﻪ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﮐﻨﻢ ﺧﻠﻮﺕ ﺁﻏﻮﺵ ﺗﺮﺍ .. ؟ ﺑﻪ ﯾﮑﯽ ﺑﺴﺘﺮ ﮔﻞ .. ؟ ﺑﻪ ﭘﺮﺳﺘﺸﮕﻪ ﻋﺸﻖ .. ؟ ﯾﺎ ﺑﻪ ﺧﻠﻮﺗﮕﻪ ﺟﺎﻧﻬﺎ ﮐﻪ ﻏﻢ ﺍﺯ ﯾﺎﺩ ﺑﺮﺩ .. ؟ ﺑﻪ ﻧﻔﺴﻬﺎﯼ ﺑﻬﺎﺭ .. ؟ ﯾﺎ ﺑﻪ ﯾﮏ ﺧﺮﻣﻦ ﯾﺎﺱ ﮐﻪ ﺷﻤﯿﻢ ﺧﻮﺵ ﺁﻧﺮﺍ ﻫﻤﻪ ﺟﺎ ﺑﺎﺩ ﺑﺮﺩ .. ؟ ﺑﻪ ﭼﻪ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﮐﻨﻢ ؟ ﻣﻦ ﻧﺪﺍﻧﻢ !.. ﺑﻪ ﻧﮕﺎﻫﯽ ﺗﻮ ﺑﮕﻮ ﺑﻪ ﭼﻪ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﮐﻨﻢ .. ؟
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 21 اردیبهشت 1394 04:25
حال ما با دود و الکل جا نمی آید رفیق... زندگی کردن به عاشق ها نمی آید رفیق.... روحمان آبستن یک قرن تنها بودن است.... طفل نوش ما دنیا نمی آید رفیق... دست هایت را خودت ، ها، کن اگر یخ کرده اند.... از لب معشوقه هامان ، ها، نمی آید رفیق... هضم دلتنگی برای موج آسان نیست... آب دریا بی سبب بالا نمی آید رفیق... یا شبیه این...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 21 اردیبهشت 1394 04:22
دکترم تجویز کرده شعردرمانی کنم روبه روی چشمهای تو غزلخوانی کنم شعر فروردینی و اردیبهشتی منع کرد گفت باید نسخه را پاییزوآبانی کنم اوخودش تاکیدکرده محضرچشمان تو دیده راوقت سرودن خیس وبارانی کنم تا که من بهره برم ازگرمی آغوش تو... برخی از قافیه ها را من زمستانی کنم گفت باید سرزده راهی شوی درخانه ام من تو را بی دعوتی دعوت...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 21 اردیبهشت 1394 04:21
دکترم تجویز کرده شعردرمانی کنم روبه روی چشمهای تو غزلخوانی کنم شعر فروردینی و اردیبهشتی منع کرد گفت باید نسخه را پاییزوآبانی کنم اوخودش تاکیدکرده محضرچشمان تو دیده راوقت سرودن خیس وبارانی کنم تا که من بهره برم ازگرمی آغوش تو... برخی از قافیه ها را من زمستانی کنم گفت باید سرزده راهی شوی درخانه ام من تو را بی دعوتی دعوت...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 20 اردیبهشت 1394 13:06
مـــن بــاکلمـــه هـــا بــازی نمیکنــــــم.. ☜ مثــــل بعـــــــــــضی ها.. وقتــــــــی مینــویســـــــــــــــم↡↡↡ ☜ نفسمـــــــــــــــــــــــــــــی یعنــــــــــــــــی زنــدگـــــی بــدون تــــــــــــ♥ـــــــــــــو ☜ طعـــــم مـــرگـــــ میـــدهـــد
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 19 اردیبهشت 1394 21:46
کاشکی آخر این سوز بهاری باشد ... کاشکی در بغلت راه فراری باشد. .. کاشکی از همه مخفی بشود این شادی... کاشکی وصل شود عشق تو ب آزادی. .. کاشکی بد نشــــود آخر این قصه ی بد، کاشکی باز بخوابیم. .. ولی تا ب ابد... خسته ام از شب نفرین شده در بی رحمی خسته ام... میترسم ... و تو فقط میفهمی. ..
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 19 اردیبهشت 1394 21:45
اگر روزی هوای گریه کردن بر دلت آمد برایم زنگ زن آن دم نمی گویم تو را پر خنده می سازم فقط یارای آن دارم کنارت گریه آغازم. اگر روزی بخواهی دور گردی از گرفتاری و بگریزی برایم زنگ زن ، باری نمی گویم که خواهم خواست برگردی فقط یارای آن دارم به همراه تو بگریزم. اگر روزی نخواهی گوش بر حرف کسی داری بدان قولم: سخن هرگز نمی گویم...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 19 اردیبهشت 1394 21:41
عشق مثل اقیانوسی است که در دلدادگی می سوزد وقتی می روی ، می روی ، می روی ، آه نه ببین که دلم آتش می گیرد ، وقتی شب صبح می شود می روم، می روم ، می روم ، آه نه عزیزم دوستت خواهم داشت هر شب و هر روز عزیزم تو را خواهم بوسید اما باید بگویم نه شکلی نه اسمی نه شماره ای عشق تو مثل رعد و برق است می رقصم در آتشی که در قلبم...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 19 اردیبهشت 1394 21:33
با من بیا زیبای من! تا عشق مهمانت کنم.. دردی اگر داری بگو بابوسه درمانت کنم.... آرامشت را بیخیال... امشب به ساز من برقص..! پاسخ بگو، پلکی بزن، تا مست و حیرانت کنم.. بنشین فقط حرفی بزن حتی به نرخ عمر من.. جانم فدایت! خنده کن تا ماه ارزانت کنم.....! ترسوترین ترسای من قید قوانین را بزن.. همراه شو تا آشنا با شیخ صنعانت...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 19 اردیبهشت 1394 21:31
به آغوش تو محتاجم برای حس آرامش برای زندگی با تو پر از شورم پر از خواهش به دستای تو محتاجم برای لمس خوشبختی واسه تسکین قلبی که براش عادت شده سختی به لبخند تو محتاجم که تنها دلخوشیم باشه بذار دنیای بی روحم با لبخند تو زیبا شه. ��
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 19 اردیبهشت 1394 09:38
ﭘﺮﻧﺪﻩ ﺍﯼ ﮐﻪ ﺍﺳﺎﺭﺕ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﺪ؛ ﺩﺭ ﻗﻔﺲ ﺁﻭﺍﺯ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻧﺪ، ﺧﻮﺩﺵ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﯽ ﺯﻧﺪ، ﻭ ﺍﯾﻦ ﺣﮑﺎﯾﺖ ﻣﻦ ﻭ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻦ ﺗﻮ ﺍﺳﺖ …
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 19 اردیبهشت 1394 09:37
نمی دانم خوبِ من یادت هست ؟ شرابِ تنت را نوشیدم و در چشیدنِ طعمِ تنت، بال های حواسم سوخت ... یادت هست؟ از سر انگشتانت تا شهدِ لبانت دریا شدم و موّاج و رقص کنان بر اندامِ ظریفت پیچیدم . باور کن هزار بار تو را بوییدم و تمامت را که نفس شده بود به رگهایم سپردم و زیرِ پوستِ تنم به قاعده ی یک روحِ مسیحایی تو را جاری کردم...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 19 اردیبهشت 1394 09:36
دلتنگی هایم برای تو تمامی ندارد... عزیزم! آن روز که روسری گلدارت را سرت کردی فکر بی تابی پروانه ها نبودی!
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 18 اردیبهشت 1394 01:05
ﻣﮕﺮ ﻣﯿﺸﻮﺩ ، ﻟﺬﺕ ِ ﺩﺍﺷﺘﻨﺖ ﺭﺍ ، ﻓﺮﻭﺧﺖ ﺑﻪ ﺑﻬﺸﺘﯽ ﮐﻪ ، ﺍﺯ ﺁﻥ ِ ﺍﺯ ﻣﺎ ﺑﻬﺘﺮﺍﻥ ﺍﺳﺖ ؟! نفسم! ﺩﻟﻢ ﮔﻨﺎﻫﯽ ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﺪ ، ﺑﻪ ﻃﻌﻢ وجودت !
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 18 اردیبهشت 1394 01:04
عشق یعنی خون دل یعنی جفا عشق یعنی درد و دل یعنی صفا عشق یعنی یک شهاب و یک سراب عشق یعنی یک سلام و یک جواب عشق یعنی یک نگاه و یک نیاز عشق یعنی عالمی راز و نیاز
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 17 اردیبهشت 1394 11:25
آﻣﺪﯼ ﻃﺒﻌﻢ ﺷﮑﻮﻓﺎ ﺷﺪ، ﺑﻬﺎﺭﺍﻧﯽ ﻣﮕﺮ؟ ﺻﻮﺭﺗﻢ ﺷﺪ ﺧﯿﺲ ﺧﯿﺲ ﺍﺯﺷﻮﻕ، ﺑﺎﺭﺍﻧﯽ ﻣﮕﺮ؟ ﺁﻣﺪﯼ ﺑﺎ ﺩﯾﺪﻧﺖ ﺑﺮﺧﺎﺳﺖ ﺩﺭ ﻣﻦ ﻣﺮﺩﻩ ﺍﯼ ﺭﻭﺡ ﺭﺳﺘﺎﺧﯿﺰﯼ ﻣﻦ ! ﺩﺭ ﺗﻨﻢ ﺟﺎﻧﯽ ﻣﮕﺮ؟ ﺁﻣﺪﯼ ﻭ ﻫﺮ ﺧﯿﺎﻝ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﻏﯿﺮ ﺍﺯ ﺗﻮ ﺭﺍ ﭘﯿﺶ ﭘﺎﯾﺖ ﺳﺮ ﺑﺮﯾﺪﻡ ﻋﯿﺪ ﻗﺮﺑﺎﻧﯽ ﻣﮕﺮ؟ ﺗﺎ ﺍﺑﺪ ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ ﯼ ﺯﻧﺠﯿﺮﯼ ﻣﻮﯼ ﺗﻮﺍَﻡ ﻧﯿﺴﺖ ﺍﻣّﯿﺪ ﺭﻫﺎﯾﯽ ﺍﺯ ﺗﻮ، ﺯﻧﺪﺍﻧﯽ ﻣﮕﺮ؟ ﺧﻮﺍﺳﺘﯽ ﻋﺸﻖ ﺯﻻﻟﻢ ﺭﺍ ﺑﺴﻨﺠﯽ ﺑﺎ ﻗﺴﻢ ﺍﯼ ﺗﻮ ﺗﻨﻬﺎ...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 17 اردیبهشت 1394 11:02
پلک بستی که تماشا به تمنا برسد ؟ پلک بگشا که تمنا به تماشا برسد چشم کنعان نگران است خدایا مگذار بوی پیراهن یوسف به زلیخا برسد سنگ با تیشه به تلقین و تمسخر میگفت: منتظر باش که فرهاد به لیلا برسد ترسم این نیست که او با لب خندان برود ترسم این است که او روز مبادا برسد عقل میگفت که سهم من و تو دلتنگی است عشق فرمود: نباید...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 17 اردیبهشت 1394 10:44
مرا در آغوشت بگیر... مرا به زنجیر دستانت بکش... بگذار اسیر دستان تو باشم... مرا از قلبت بیرون نکن... من در این رهایی بی تو می میرم... کی گفته اسیر بودن زجر آوره؟ کی گفته زندانی همیشه در رنج و عذابه؟ نفسم مرا از زندان دوست داشتنت آزاد مکن... در بند تو بودن یعنی نهایت آزادی ...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 17 اردیبهشت 1394 10:13
دل نوشته هفدهم عشق من آرامتر من از کوچه های تنهایی آمده ام از گذرگاه بی کسی گذر کرده ام در بی نهایت تهی از تو گم شده ام عشق من آرامتر من پشت غبار عشق گم شده ام نگاهت را با کسی قسمت نکن نگاه تو همه وجود من است من لبریز از خواستن توام عشق من آرامتر تمام لحظه های من سرشار از عشق تو به پایان میرسد با نبودنت روح من به...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 17 اردیبهشت 1394 10:10
کاش دریا بودی ! من شناگر دریای آغوشت.. طوفان نگاهت مرا هل میداد ومن هم غرق میشدم در تو
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 16 اردیبهشت 1394 16:07
دل آدم ...چه گرم می شود گاهی ساده... به یک دلخوشی کوچک... به یک احوالپرسی ساده... به یک دلداری کوتاه ... به یک "تکان سر"...یعنی...تو را می فهمم... ... به یک گوش دادن خالی ...بدون داوری! به یک همراهی شدن کوچک ... به حتی یک همراهی کردن ممتد آرام ... به یک پرسش :"روزگارت چگونه است ؟" به یک دعوت کوچک...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 16 اردیبهشت 1394 12:18
دل آدم ...چه گرم می شود گاهی ساده... به یک دلخوشی کوچک... به یک احوالپرسی ساده... به یک دلداری کوتاه ... به یک "تکان سر"...یعنی...تو را می فهمم... ... به یک گوش دادن خالی ...بدون داوری! به یک همراهی شدن کوچک ... به حتی یک همراهی کردن ممتد آرام ... به یک پرسش :"روزگارت چگونه است ؟" به یک دعوت کوچک...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 16 اردیبهشت 1394 11:29
رک بگویم! پیش چشمت اهل مِن مِن نیستم...! ظاهرت را دوست دارم، فکر باطن نیستم... هرچه می آیم به سمتت، دورتر می ایستی پاره کن تسبیح بسم الله را، جن نیستم...! روسری را پیش من بالا و پایین کم ببر...! آنقَدَر ها هم که می گویند، مومن نیستم سختم، اما ساده می افتم به لطف بوسه ات اتفاقم، گرچه از دید تو ممکن نیستم...! باد وقتی...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 16 اردیبهشت 1394 08:29
بیا گناه ندارد به هم نگاه کنیم و تازه داشته باشد بیا گناه کنیم! نگاه و بوسه و لبخند اگر گناه بود بیا که نامه ی اعمال خود سیاه کنیم بیا به نیم نگاهی و خنده ای و لبی تمام آخرت خویش را تباه کنیم به شور و شادی و شوق و ترانه تن بدهیم و بار کوه غم از شور عشق کاه کنیم و خوش خوریم و خوش بگذریم و خوش باشیم و تف به صورت انواع...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 16 اردیبهشت 1394 08:29
دست در دست تو یک شب کوچه های لیز را… پا به پایت تپه را ٬ سرتاسر جالیز را… با قطار خاطراتت روستا را شهر را… اصفهان را٬ یزد را٬ ماسوله را٬ تبریز را… از تمام ماه های بودنم مرداد را… از میان فصلهای بودنت پائیز را… طالقانی٬ شرجی مرداد تا عصر جدید پارک لاله٬عصر آبان٬ بارش یکریز را… عطر نرگس٬ طول یلدا٬ یک خیابان خستگی جیبهای...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 16 اردیبهشت 1394 08:27
نبض من می زند از شوق کفِ دستانت ای همه دایره در دایره در چشمانت دیرگاهی ست صبورانه من و چشمانم دل سپردیـــم* به باریدنِ بر دامانت باید اینگونه به جای همه ی عاشق ها بدهیم از سرِ دل باختگی تاوانت شاید اینگونه در این یائسگی** ، خوب و عزیز فال من باز شود از وسط دیوانت " مژده ای دل که مسیحا نفسی حقا تو ! " ***...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 16 اردیبهشت 1394 08:06
بی تو اما عشق بی معناست ، می دانی ؟ دست هایم تا ابد تنهاست ، می دانی ؟ آسمانت را مگیر از من ، که بعد از تو زیستن یک لحظه هم ، بی جاست ، می دانی ؟