-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 30 فروردین 1394 22:44
بازی تلخی است،وقتی درقماری سرسری خشت خشتم را به دست آورده ای با دلبری. برگهایم رابه آتش بسته پاییزِ "دلت" در خیابان ، زرد و تنها مانده ام تا بگذری. در غیاب روزهای رفتنت حک کرده ام اسم زیبای تو رابر خاتم انگشتری. در مدار چشمهای روشن خورشیدی ات همچنان میچرخد و می خواهدت این مشتری. این همه پروانه را مشغول خود...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 30 فروردین 1394 08:58
کلبه ای می سازم ... پشت تنهایی شب زیر این سقف سیاه که به زیبایی دل تنهای تو باشد پنجره هایش از عشق سقفش از عطر بهار رنگ دیوار اتاقش گل یاس عکس لبخند تو را می کوبم روی ایوان حیاط تا که هر صبح اقاقی ها را از تو سرشار کنم همه ی دلخوشی ام بودن توست وچراغ شب تنهایی من نور چشمان تو است کاشکی در سبد احساسم شاخه ای مریم بود...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 30 فروردین 1394 08:55
ﺩﺭ ﻋﺸﻖ، ﺍﺑﻬﺎﻣﯽ ﻭﺟﻮﺩ ﻧﺪﺍﺭﺩ ﺍﺑﻬﺎﻡ، ﺩﺭ ﻣﺎﺳﺖ. ﻧﻪ ﺗﺸﺮﯾﻔﺎﺗﯽ ﺩﺭ ﻋﺸﻖ ﻫﺴﺖ ﻭ ﻧﻪ ﻓﺮﺿﯿﺎﺗﯽ ﻓﻠﺴﻔﯽ . ﻋﺸﻖ ، ﺭه یاﻓﺘﯽ ﺳﺎﺩﻩ ﻭ ﻣﺴﺘﻘﯿﻢ ﺑﻪ ﺯﻧﺪﮔﯽ اﺳﺖ . ﮐﻠﻤﻪ ﺳﺎﺩﻩ ﻭ ﺑﯽ ﭘﯿﺮﺍﯾﻪ ﻋﺸﻖ ، ﻣﻌﺠﺰﻩ ﺍﯼ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺧﻮﺩ ﻧﻬﻔﺘﻪ ﺩﺍﺭﺩ . ﻣﻬﻢ ﻧﯿﺴﺖ ﮐﻪ ﺑﻪ ﭼﻪ ﮐﺴﯽ ﻋﺸﻖ ﻣﯽ ﻭﺭﺯﯼ ، ﻣﺘﻌﻠﻖ ﻋﺸﻖ ﻣﻮﺿﻮﻋﯿﺖ ﻧﺪﺍﺭﺩ . ﺁﻧﭽﻪ ﻣﻬﻢ ﺍﺳﺖ ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﯿﺴﺖ ﻭ ﭼﻬﺎﺭ ﺳﺎﻋﺖ ﺭﻭﺯﺕ ﺭﺍ ﻋﺎﺷﻘﺎﻧﻪ ﺳﭙﺮﯼ ﮐﻨﯽ ،...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 30 فروردین 1394 08:25
بگو کدامین روزها جای من را خالی گذاشتی؟ روزهای بارانیت را با که قدم زدی؟ بگو برف ها را برای چه کسی آدم برفی ساختی؟ من پشت تمام روزهای نبودنت گریستم و هر روز بیش از قبل فهمیدم درست ترین اتفاق زندگیم عشق تو بود!
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 29 فروردین 1394 17:58
ماهی به آب گفتا ، من عاشق تو هستم .. از لذت حضورت ، می را نخورده مستم ... آیا تو میپذیری ، عشق خدائیم را ؟.. تا این که بر نتابی ، دیگر جدائیم را؟.. ... آب روان به ماهی ، گفتا که باشد اما .. لطفا بده مجالی ، تا صبح روز فردا .. ... باید که خلوتی با ، افکار خود نمایم .. اینجا بمان که فردا ، با پاسخت میایم .. ... ماهی...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 27 فروردین 1394 11:27
چه خوش تابید ماه بر من آن شب زیبا بسان جوی باران در دشت بی پایان نکاهش بر نگاهم می نشست چه زیبا در آغئشش رها می گردیدم از این دنیای بی رحم بسان آن گل زیبا در بیابان لام یزرع سفر کردم همره عشقم به آن دنیای رنگین بسان غنچه خفته در شبی زیبا جه خوش افتاد آن شب بر من عاشق رها گردیدم از این دنیای غمگین در اغوشش سفر کردم...
-
مردانه پای این عشق می ایستم
پنجشنبه 27 فروردین 1394 10:40
کاش حواسمون باشه دل آدما، شیشه نیست که روی آن " هــا " کنیم بعد با انگشت قلب بکشیم و وایسیم آب شدنش رو تماشا کنیم و کیف کنیم !!! رو شیشه نازک دل آدما اگه قلبی کشیدی باید مردونه پاش وایستی..
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 26 فروردین 1394 09:30
کاج سیب میدهد اگر عاشق شود انگور میدهد اگر مست شود توت فرنگی میدهد اگر خوشبخت شود کاج میماند اگر تنها باشد!
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 26 فروردین 1394 09:29
زن که باشی تمام انگشتانت بو می کنی شاید عطر گس مردانه اش را جا گذاشته باشد زن که باشی تار تار موهایت را به می دهی شاید عطر زنانه ات مشام را بیدار کند زن که باشی گهگاه بر می گردی شاید شانه هایش کوهی آورده باشد زن که باشی آجر به آجر نفس می کشی شاید از زیر آوار ... زن که باشی تمام عشقت را به نیل می دهی این بار شاید نه...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 26 فروردین 1394 08:52
خوبِ من! حیف است حال خوبمان را بد کنیم راه رود جاری احساسمان را سد کنیم عشق، در هر حالتی خوب است؛ خوبِ خوبِ خوب پس نباید با "اگر" یا "شاید" آن را بد کنیم دل به دریا میزنم من... دل به دریا میزنی؟ تا توکّل بر هر آنچه پیش میآید کنیم جای حسرت خوردن و ماندن، بیا راهی شویم پایمان را نذر راه و قسمتِ...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 26 فروردین 1394 08:49
خبر دارم ... که در فردای فرداها بهاربهترینی هست ... دری را میگشایی پشت آن ، درهای دیگر هم ... خبر دارم ... گشوده میشود آن آخرین در هم ... بهاری پشت آن در لحظهها را می شمارد باز ... و هر قفلی کلیدی تازه دارد باز ... من از دیروزهای رفته دانستم ... که در امروز ما تقدیر فردا آفرینی هست ... خبر دارم ... بهار بهترینی...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 25 فروردین 1394 09:19
قول دادم به کسی غیر تو عادت نکنم از غم انگیزی این عشق شکایت نکنم من به دنبال تو با عقربه ها می چرخم عشق یعنی گله از حرکت ساعت نکنم عشق یعنی که تو از آن کسی باشی و من عاشقت باشم و احساس حماقت نکنم ! چه غمی بیشتر از این که تو جایی باشی بشود دور و برت باشم و جرات نکنم... عشق تو از ته دل عمر مرا نفرین کرد... بی تو یک روز...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 25 فروردین 1394 09:18
بدنت بکرترین سوژه نقاشی ها و لبت منبع الهام غزل پاشی ها با نگاهت همه ی زندگیم بر هم ریخت عشق شد ساده ترین شکل فروپاشی ها چشم تو هر طرف افتاد فقط کشته گرفت مثل چاقو که بیافتد به کف ناشی ها ماهی قرمزم و دلخوشی ام این شده که عکس ماه تو بیافتد به تن کاشی ها بنشین چای بریزم که کمی مست شویم دلخوشم کرده همین پیش تو عیاشی ها...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 25 فروردین 1394 08:53
گناه اگر تو باشی به صد ثواب قیمتی تر ست دوزخی که جُرمش تو باشی با بهشت معاوضه خواهم کرد کافی ست،یا بگویم چشمانت با دلم چه کردند؟
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 25 فروردین 1394 08:48
روزی حوالی غروب، نامه ای می نویسم اینگونه: سلام بی هیچ مقدمه ای، چشمانم تشنه اند و زبانم به جمله ی دوستت دارم خشکیده، جرعه ای از طعم بوسه هایت،عطش دارد نامه ام را بی هیچ خداحافظی یا به امید دیداری، برایت با صدای بلند شعر خواهم کرد...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 25 فروردین 1394 08:47
دلم می خواهد برای خودم نامه ای بنویسم که درچهل سالگی عاشقانه دوستت دارم بنویسم چقدر دلم برای خودم تنگ می شود برای صبوری هایم... بنویسم روزهای خوب در راهند و من منتظر می مانم بنویسم راه حل تمام سختی ها را می دانم اما دستانم بسته اند و باید چند صباحی صبوری کنم بنویسم از اشک های بی حدی که می ریزم از خنده های مصنوعی که...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 24 فروردین 1394 08:07
روح کسی که در تنم اطراق کرده است دل را به چشمهای تو مشتاق کرده است من را اگر که جای لب انگشت می مکم تحریم بوسه های تو خلاق کرده است با من دولول چشم تو کاری که میکند با میرزا تپانچه ی قزاق کرده است ماندم چگونه چشم من سر به زیر را زیبایی ات به موی تو سنجاق کرده است برعکس نامه ای که به دست تو می رسد من خوب نیستم قلم...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 24 فروردین 1394 08:06
مرد چشم و گوش بسته، مشکلاتش کمتر است شاه بزدل، احتمال کیش و ماتش کمتر است! خوش به حالش! وصف گیسوی تو را نشنیده است هرکه با دیوان حافظ، ارتباطش کمتر است! لرزه بر پایش نمی افتد به هنگام وداع مطمئنا، مصرف چایی نباتش کمتر است! با زبان شاعران شهر خود بیگانه است آب با بنزین که باشد، اختلاطش کمتر است! جایگاه ویژه در دوزخ...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 23 فروردین 1394 00:31
بی تو اما عشق بی معناست ، می دانی ؟ دست هایم تا ابد تنهاست ، می دانی ؟ آسمانت را مگیر از من ، که بعد از تو زیستن یک لحظه هم ، بی جاست ، می دانی ؟
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 22 فروردین 1394 18:57
ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭﻡ ﺑﻪ ﻗﺪ ﺍﻧﮕﺸﺘﺎﻥ ﺩﻭ ﺩﺳﺖ ﻭ ﺗﻮ ﻣﺮﺍ ... ﮐﻮﺩﮐﯽ ﺗﺼﻮﺭ ﮐﻦ ﮐﻪ ﺻﺎﺩﻗﺎﻧﻪ ﺗﺎ " ﺩَﻩ " ﺑﯿﺸﺘﺮ ﻧﻤﯽ ﺗﻮﺍﻧﺪ ﺑﺸﻤﺎﺭﺩ...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 22 فروردین 1394 18:56
ﺻﺪﺍﯾﺖ ﺭﺍ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻡ ﺑﮕﻮ ... ﻓﻘﻂ ﺑﮕﻮ ﭼــﻪ ﻓـــﺮﻕ ﺩﺍﺭﺩ ﺍﺯ ﻣـــﻦ ، ﺍﺯ ﺗـــﻮ ﺍﺯ ﺑــــﺎﺭﺍﻥ ﺩﺭ ﺁﻏــﻮﺷــﻢ ﺑــﮕــﯿــﺮ ﻭ ﺩﺭ ﮔــﻮﺷــﻢ ﺍﺯ ﻣـــﺎﻧـــﺪﻥ ﺑــﮕـــﻮ ﺍﺯ ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭﻡ ﻫﺎﯾﯽ ﺑﮕﻮ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺷﻨﯿﺪﻧﺶ ﺩﻟﻢ ﺑﺮﯾﺰﺩ !! ﮔـــﻮﻧـــﻪ ﻫــﺎﯼ ﺧــﺠــﺎﻟــﺘــﯽ ﯾــﻢ ﺭﻧــﮓ ﺑــﮕــﯿــﺮﺩ ﺍﺯ ﺩﻟﺒﺮﯼ ﭼﺸﻤﻬﺎﯾﺖ ﺑﮕﻮ ﮐﻪ ﭼﮕﻮﻧﻪ ﺩﻟﻢ ﺭﺍ ﻫﻮﺍﯾﯽ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﺯ ﻫــﺮﭼــﻪ ﺧــﻮﺩﺕ...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 22 فروردین 1394 12:01
مـــــــــحـبـوبـم اگــر مـــاه بـودم میـتـابـیـدم، اگر خــورشــــــیـد بـودم مـی درخــشـــیــدم، اگر ابـــر بـودم، غـمــهـایت را پـاک مـی کــردم، اگر آب بـودم مـی جـوشـیــدم، اگر اشــک بـودم مـانـنـد شـقـایـق هـا در پـایـت مـی گـریـسـتـم، اگر خـــدا بـودم مـی آفـریـدمـت، اگر نـوازنـده بـودم آهـنـگ دوســتـی بـرایـت...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 22 فروردین 1394 07:55
کردی تو مرا با دو سه تا بوسه ی تبدار در سینه ی دیوار، گرفتارِ گرفتار به به که عجب لحظه ی پر شور و شری بود آن لحظه که دادی تو مرا مخزن الاسرار چون غنچه ی نو چیده ی تو وصف ندارد در این همه لعبت تو شدی مرکز پرگار ای ماه رخ سینه بلورین نمکدار ای قند لبت قند تراشیده ی بازار تا آب شود بوسه میان دو لب من در لحظه ی بوسیدن من...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 22 فروردین 1394 07:55
مرگ در قاموس ما از بی وفایی بهتر است در قفس با دوست مردن از رهایی بهتر است قصه ی فرهاد دنیا را گرفت ای پادشاه دل به دست آوردن از کشور گشایی بهتر است تشنگانِ مِهر محتاج ترحم نیستند کوشش بیهوده در عشق از گدایی بهتر است باشد ای عقل معاش اندیش، با معنای عشق - آشنایم کن ولی نا آشنایی بهتر است فهم این رندی برای اهل معنا سخت...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 22 فروردین 1394 07:54
از این مسیر دو فرسنگ مانده تا مویت هـــزار و چند قــدم بیشتر بــــه ابرویت دلِ من است که پوشیده چکمه باد و وزیده است به سوی شلالِ گیسویت دل من است دلِ بـــیپنـــاه و غمگینـــی که سر به زیر و پشیمان نشسته پهلویت اگرچه هیچ یک از تپههای این اطراف نمانده بی که گذر کرده باشد آهویت لبت تمامـــی خــاورمیانـــــــه را...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 21 فروردین 1394 22:04
ای لبت از هر چه باغ سیب ، شیرین بیش تر کِی به پایت می شود افتاد از این بیش تر؟ ترس دارم عاشقانت مست و مجنون تر شوند روبروی خانه ات بگذار پرچین بیش تر ! ماه سیری چند؟! هر شب با وجودت ای پری موج دریا می رود بالا و پایین بیش تر وصف آسانی ست، هر چه خنده هایت کم شوند شهر پیدا می کند شبگرد غمگین، بیش تر ! آن بهاری که نسیمت...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 20 فروردین 1394 17:01
کاش همسرت بودم... و در آشپزخانه کوچکمان غذا کمی میسوخت شیر سر میرفت یک بشقاب چینی میشکست و تو مثل مردهای قدیم داد میزدی: حواست کجاس زن... و من آرام میگفتم "ب شما اقا"
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 19 فروردین 1394 09:46
روزها از دور تماشایت می کنم ، شبها در رؤیا شبهای من ، رؤیاهای من ، سرشار است از تو واقعاً چرا پرده پلکهایم که فرو می افتد ، نقش روی زیبای تو تصویر می شود تا صبح که چشم می گشایم؟ چگونه تعبیرشان کنم؟ آه، می توانم امید داشته باشم این رؤیاها حاصل نزدیکی روحمان در پروازهای شبانه است! می بینی ، می بینی چه امیدی دارم به هر...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 19 فروردین 1394 09:44
و همیشه پایبندم به این اصل به اینکه همیشه و همیشه او را جوری دوست داشته باشم که اگر ثانیه ای بعد چشم از جهان فرو بستم حسرت نخورم که کاش گفته بودمش عاشقانه دوستش دارم که برای من غیر او در جهان وجود ندارد که در سخت ترین لحظاتم ، در غمگین ترین و شادترین روزهایم یاد او هر لحظه همراهیم میکند که پس زمینه تمام لحظات ذهنم...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 19 فروردین 1394 09:41
و من تا آخرین نفس تسلیم نخواهم شد تو می دانی یگانه عشق زندگی من که من تا آخر عمر پای تو خواهم ایستاد حتی اگر تنهای تنها بمانم تو برای من مهمترین قصه زندگی هستی بزرگترین آرمانی که هر انسانی می تواند در عمر کوتاه خود داشته باشد ازم پرسیدی چرا اینقدر عاشقم شدی مگر عشق چرا و چگونه می شناسد؟ تو برای من خاص ترین آفریده...