-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 18 فروردین 1394 20:01
آمدی گریه کنے، شعر بخوانے، بروی!؟ نامه ای خیس به دستم برسانے، بروی!؟ در سلام تو خداحافظےات پیدا بود قصدت این بود از اول که نمانے بروی!؟ خواستے جاذبه ات را به رخ من بکشے شاخه ی سیب دلم را بتکانے بروی جای این قہوه ی فنجان که به آن لب نزدی تلخ بود این که به لب جان برسانے بروی بس نبود این همه دیوانه ی ماهت بودم!؟ دلت آمد...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 18 فروردین 1394 08:13
بیا تا گل بر افشانیم و مى در ساغر اندازیم مهیا کن شراب کهنهاش را، ساغرش با من اگر غم لشکر انگیزد که خون عاشقان ریزد تو پیدا کن دلى عاشق ، جواب لشکرش با من شراب ارغوانى را گلاب اندر قدح ریزیم شراب ارغوانى جو، گلاب قمصرش با من چو در دست است رودى خوش، بزن مطربسرودى خوش که رنگ چار مضراب از تو رقص بندرش با من صبا خاک...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 18 فروردین 1394 08:09
ﮔﻔﺘﻢ ﻓﺪﺍﯼ ﭼﺸﻤﺖ ﺷﻬﺪ ﺭﻃﺐ ﻧﺪﺍﺭﯼ؟ ﮔﻔﺘﺎ ﻣﮕﺮ ﻧﮕﺎﻫﯽ ﺑﺮ ﺭﻭﯼ ﻟﺐ ﻧﺪﺍﺭﯼ ﮔﻔﺘﻢ ﺯ ﺭﻭﯼ ﺍﺣﺴﺎﻥ ﻣﺎ ﺭﺍ ﺗﻮ ﺑﻮﺳﻪ ﺍﯼ ﺩﻩ ﮔﻔﺘﺎ ﻣﺮﺍ ﺭﻫﺎ ﮐﻦ ﺷﺮﻡ ﻭ ﺍﺩﺏ ﻧﺪﺍﺭﯼ ﮔﻔﺘﻢ ﮐﻪ ﮐﺎﻡ ﺩﻝ ﺭﺍ ﺑﺎﯾﺪ ﮐﻪ ﻭﺍﺳﺘﺎﻧﻢ ﮔﻔﺘﺎ ﺑﺮﻭ ﮐﻪ ﺍﺻﻼ ﺍﺻﻞ ﻭ ﻧﺴﺐ ﻧﺪﺍﺭﯼ ﮔﻔﺘﻢ ﭼﺮﺍ ﻧﺒﺮﺩﯼ ﺑﻮﯾﯽ ﺯ ﻣﻬﺮﺑﺎﻧﯽ ﮔﻔﺘﺎ ﻣﮕﺮ ﺗﻮﮔﺎﻫﯽ ﺧﺸﻢ ﻭ ﻏﻀﺐ ﻧﺪﺍﺭﯼ ﮔﻔﺘﻢ ﮐﻪ ﻭﻋﺪﻩ ﺍﯼ ﮐﻦ ﺍﻣﺸﺐ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺑﺒﯿﻨﻢ ﮔﻔﺘﺎ ﻣﮕﺮ ﺧﺒﺮﻫﺎ ﺍﺯ ﮔﺸﺖ ﺷﺐ...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 18 فروردین 1394 08:08
بهشت روی زمین با بهار آمده است سروش تازه به لبهاش سار آمده است چه دلبرانه, چه زیبا عروس موغجه به شاخ به کف پیاله, به چشم خمار آمده است شمیم عطر ز دامان سبز دشت و دمن سوار اسپ صبا , عطربار آمده است تمام باغ چکن پوش می شود, به خدا که باز, مانی نقش و نگار آمده است سرود عشق به لب, از دیار کوهستان بهین ستاره سال , آبشار...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 18 فروردین 1394 08:07
پروانه هـــــا در من دوبــاره گـرم پروازند آوریل* و فروردین و مـی* در حـــال آغـازند کـــــاج و صنوبرهای عــاشق در کنار باغ با سروهــا و تــــاک هــای مست و طنازند ارکیده هـــــای گوش مـاهی و شقایق هـــــا دارند در بـــاغ کنــــــــاری عشق می بازند درنـــای قطبی و پرستوهـــــای دریایــــی با ســــــارهـــــای صورتی...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 18 فروردین 1394 05:48
اشتباهی شده ام عاشق چشمان شما، عفو کنید! یا پریشان شده ی موی پریشان شما، عفو کنید! دست من نیست که عاشق شده احساساتم! اینکه چشمم شده گریان شما، عفو کنید! جان من چیست که قربانی عشقی باشد؟ جان صد طایفه قربان شما، عفو کنید! من کی ام شعر بگویم، بکنم وصفِ شما؟ همه عمر شدم گرچه غزلخوان شما، عفو کنید! این چه ذکریست که جاری...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 17 فروردین 1394 10:07
نخستین بار گفتش کز کجایی؟ بگفت از دار ملک آشنایی بگفت آنجا به صنعت در چه کوشند؟ بگفت انده خرند و جان فروشند بگفتا جان فروشی در ادب نیست بگفت از عشق بازان این عجب نیست بگفت از دل شدی عاشق بدین سان؟ بگفت از دل تو می گویی، من از جان بگفتا عشق شیرین بر تو چون است؟ بگفت از جان شیرینم فزون است بگفتا هر شبش بینی چو مهتاب؟...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 16 فروردین 1394 12:27
نمی گویمت پنجه آفتابی نمی گویمت گل همیشه بهاری نمی گویمت با تو تنها زنده ام یا نباشی بی تو می میرم دست از این اغراق ها برداشته ام فقط یک کلام ساده می گویم تا همیشه دوستــــــــت دارم
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 16 فروردین 1394 12:17
گر بوسه می خواهی بیا، یک نه دو صد بستان برو این جا تن بی جان بیا، زین جا سراپا جان برو صد بوسه ی تر بَخْشَمَت، از بوسه بهتر بَخْشَمَت اما ز چشم دشمنان، پنهان بیا، پنهان برو هرگز مپرس از راز من، زین ره مشو دمساز من گر مهربان خواهی مرا، حیران بیا حیران برو در پای عشقم جان بده، جان چیست، بیش از آن بده گر بنده ی فرمانبری،...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 16 فروردین 1394 12:14
من سر ناسازگاری دارم و چشمان تو جذبه ای دارد که سر را می کشاند پای دار! فرق دارد معنی تنهایی و تنها شدن کوه بی فاتح کجا و دشت های بی سوار
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 16 فروردین 1394 08:00
چشم دلت روشن! دوباره عاشقت شدم صبح با طلوع خورشید و شب با دلبری ماه عاشق شدن می طلبد تو باشی و چشمانت... مگر می شود سر به راه بود؟ اصلا سر به راه که باشم؟ راهی جز تو برایم نیست! تو ابتدا و انتهای تمام مسیرهای نرفته ی منی!
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 16 فروردین 1394 07:59
دلتنگی شعری ست غمگین! که هر بیتش اشکی را بر گونه روان می کند من دیوانِ دلتنگی توام سرشار از قافیه های نبودنت مرا وعده ای بده از یک غزل! غزلی از جنس حضورت..
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 16 فروردین 1394 07:55
کمی نزدیکتر بیا بگذار دنیا را با نفس های تو داشته باشم تو سروِ همیشه سبز ِباغچه زندگیم هستی زیر سایه ات می شود یک عمر شکوفه داد می شود همیشه بهار بود می شود همیشه شاد بود می شود زنده بود ایوان دلت پر از عطر گل های بهار!
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 16 فروردین 1394 07:55
رؤیاهای من تو خالی نیستند آن تویی که در رؤیاهای من ست حجم بزرگی ست از مهربانی عشق،انسانیت! بیهوده نیست که من هر شب خود را به رؤیاهایم می سپارم و هر صبح عشقی بزرگتر از قلبم هدیه می گیرم من،تویی را دارم که هرگز تمام نمی شوی تمامِ ناتمامِ این منِ دیوانه تویی!
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 16 فروردین 1394 07:54
غربتی که من را در چنگال خود می فشارد بی رحم تر از چشم های تو نیست فاصله مان را ندیدی آنچنان شیفته ام کردی که از یاد بردم چند سال دارم برای عاشق شدن! من اسیر این شهرم و تو چه راحت به نظاره نشستی در بند بودنم را...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 16 فروردین 1394 07:52
بهار را باید در آغوش گرفت به ناز! بی تکبر باید دوستش داشت! و به این امید که روزی شکوفه های آرزوهایمان به ثمر خواهد نشست باید بهاری باشیم! قبلا گفته بودم که "تو" فصل پنجم زندگیم هستی! حالا هم می گویم بهارم تویی تابستانم تو پاییزم تویی زمستانم تو تو خویشتنِ بی ادعای منی و من سرا پا نیازم از تو...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 16 فروردین 1394 07:44
یک روز، بلکه پنجاه سال دیگر موهای نوه ات را نوازش می کنی در ایوان پاییز و به شعرهای شاعری می اندیشی که در جوانی ات عاشق تو بود شاعری که اگر زنده بود هنوز هم می توانست موهای سپیدت را به نخستین برف زمستان تشبیه کند و در چین دور چشمانت حروف مقدس نقش شده بر کتیبه های کهن را بیابد... یک روز بلکه پنجاه سال دیگر ترانه ی من...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 15 فروردین 1394 15:06
هنوز هم عاشقانههایم را عاشقانه برای تو مینویسم.. هنوز هم در ازدحام این همه بی تو بودن از با تو بودن حرف میزنم.. هنوز هم باور دارم عشق ما جاودانه است.....
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 15 فروردین 1394 07:55
آن لـب شـیرین همچـون جـان شـیرین وان شـکـنج زلـف همـچـون نافـه چـین جـان شـیرینـسـت یـا مـرجـان شـیرین نافـه مـشـکـسـت یا زلـفـین مشـکـین عـاقـلـان مـجــنـون آنـزلـف چــو لـیـلـی خـسـروان فـرهـاد آن یـاقـوت شـیـریـن عـارضـش بـین بـر سـر سـرو ار نـدیدی گـلـسـتـانـی بـر فـراز سـرو سـیـمـیـن مـن بـروی دوسـت مـی بـینـم...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 15 فروردین 1394 07:53
زنده گی و عشق را هم دم بساز ای آرزو بوسه را بر زخم ها مرهم بساز ای آرزو چشمهایم را براه خویش قورق مال کن از تپیدن ها مرا بی غم بساز ای آرزو سهم من از عشق تو تنها سکوت وگریه نیست گریه و لبخند را باهم بساز ای آرزو باز لای موی خود رنگین کمانم را بیار بسترم را از گل مریم بساز ای آرزو آمدی بیدار کن فصل غزل های مرا پلک هایم...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 15 فروردین 1394 07:49
نوروز هم می گذرد و تنها باقی می ماند از این بهار حس خوب روزهایی که گذشت دلم می خواهد تا پایان سال در آغوش روزها رها باشم تا شاید یک روز از این سیصد و شصت و پنج روز مرا به گرمی بفشارد و وعده روزهای خوب دهد
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 14 فروردین 1394 21:49
دو تا کفتر بودیم همخون و آواز شبا در لونه و روزا به پرواز الهی خیر نبینه مرد صیاد که آن دوی مرا برده به شیراز تو شهرت داده ای بد نامیم مگر چه خدمت بد کرده بودم برو برو برو بیزارم از تو خیال دارم که دست بردارم از تو جون جونم نا مهربونم شو خواب ندارم دلم امروز به آرومی خود خو کرده وای جونم آی دلبر یاد چشمون سیاهش منو...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 13 فروردین 1394 23:49
برای من بزرگترین مسئله دو جانبه در زندگی این است که عاشق کسی باشم که عاشقانه دوستم دارد.
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 13 فروردین 1394 01:49
وقتی موسیقی شروع می شود با من برقص و مرا به تلاطم در آور من مانند دریایی آرام هستم که با دیدن تو خروشان و مواج خواهم شد پس مرا محکمتر در آغوشت بگیر تا بیشتر به خروش بیایم بر روی صحنه کسان دیگری نیز می رقصند اما معشوقه ی من چشمان من تنها تو را می بیند و این تنها تو هستی که آن تکنیک رقص خارق العاده را میدانی همان تکنیکی...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 13 فروردین 1394 01:47
چه با قاطعیت حکم میدهی که "حواست رو جمع کن" و من مانده ام چطور جمعش کنم وقتی تمامش پیش توست...!
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 13 فروردین 1394 01:44
گره سیزده از زندگیت بازشود،نغمه عشق به آهنگ دلت سازشود،سوسن وسنبل ومریم همه تقدیم شما،این بهار و صدبهارت باگل آغاز شود پیشاپیش سیزده تون مبارک.
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 13 فروردین 1394 01:42
ﺧﻮﺷﮕﻠﻢ, ﮔﯿﺮﻡ ﺍﺯ ﯾﺎﺩ ﺑﺮﻡ ﭼﺸﻢ ﺗﻮ ﺍﺯ ﻓﮑﺮ ﻭ ﺧﯿﺎﻝ ... ﺑﺎﺯ ﺑﺎ ﺧﺎﻃﺮﻩ ﯼ ﻃﻌﻢ ﻟﺒﺎﻧﺖ ﭼﻪ ﮐﻨﻢ؟
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 13 فروردین 1394 00:38
چشمانم به نگاهت حسودی می کنند و نگاه مشتاق و تشنه تو به دستان گریزان من ناگسستنی است.. چقدر خستگی ناپذیرست... آشوب نگاه تو.. اگر "تو" را امتحان میگرفتند، بی شک من رتبه اول میشدم
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 12 فروردین 1394 10:10
در دل این شام تار بیقرار ، بیقرار در بسیط حس عشق بی گریز و بی فرار دوست دارم بی بهانه ، با تو باشم با تو باشم تا بمیرم. رقص گیسوی ، تو ، باد بر سر انگشتم فتاد در میان بگرفتمت شور در جانم نهاد زود گفتم جان شیرین، با تو باشم با تو باشم تا بمیرم دل زدم بر آتش و شور غصه از جان ودلت دور پس دمی آرام گشتم در کنارت، مست...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 12 فروردین 1394 09:28
گاهی برایِ روزهایِ تلخِ بی حوصلگی یک لبخندِ حقیقی بویِ خوشِ یک پیراهن و یا شنیدن یک "دوستت دارم" ساده یک جورِ خوبی حالِ آدم را عوض می کند و اینطور آدم می فهمد لذّت دنیا داشتنِ کسی ست که دوست داشتن را بلد است به همین سادگی...!