-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 11 فروردین 1394 22:12
ﻋﺎﻗﺒﺖ ﯾﮏ ﺭﻭﺯ، ﻣﻐﺮﺏ ﻣﺤﻮ ﻣﺸﺮﻕ ﻣﯿﺸﻮﺩ. ﻋﺎﻗﺒﺖ ﻏﺮﺑﯽ ﺗﺮﯾﻦ ﺩﻝ ﻧﯿﺰ، ﻋﺎﺷﻖ ﻣﯿﺸﻮﺩ . ﺷﺮﻁ ﻣﯽ ﺑﻨﺪﻡ ﮐﻪ ﻓﺮﺩﺍﯾﯽ ﻧﻪ ﺧﯿﻠﯽ ﺩﯾﺮ ﻭ ﺩﻭﺭ، ﻣﻬﺮﺑﺎﻧﯽ، ﺣﺎﮐﻢ ﮐﻞ ﻣﻨﺎﻃﻖ ﻣﯿﺸﻮﺩ. ﻫﻢ، ﺯﻣﺎﻥ ﺳﻬﻤﯿﻪ ﯼ ﺩﻝ ﻫﺎﯼ ﺩﻝ ﺗﻨﮓ ﻭﺻﺒﻮﺭ، ﻫﻢ، ﺯﻣﯿﻦ ﺍﺭﺛﯿﻪ ﯼ ﺟﺎﻥ ﻫﺎﯼ ﻻﯾﻖ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ . ﻗﻠﺐ ﻫﺮ ﺧﺎﮐﯽ ﮐﻪ ﺑﺸﮑﺎﻓﺪ، ﻧﺸﺎﻧﺶ ﻋﺎﺷﻘﯽ ﺍﺳﺖ. ﻫﺮ ﮔﻠﯽ ﮐﻪ ﻏﻨﭽﻪ ﺯﺩ، ﻧﺎﻣﺶ ﺷﻘﺎﯾﻖ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ. ﺑﺎ ﺻﺪﺍﻗﺖ، ﺁﺳﻤﺎﻥ ﺳﻬﻤﯽ...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 11 فروردین 1394 10:26
حتی اگر قرار باشد. .. شبی بی چراغ.. ... درحسرت یافتنت.. ... تمام زندگی را قدم بزنم. ..!! میزنم. ...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 11 فروردین 1394 00:36
از عشق سخن باید گفت ؛ همیشه از عشق سخن باید گفت عشق در لحظه پدید میآید ، دوست داشتن ، در امتداد زمان این ، اساسیترین تفاوت میان عشق و دوست داشتن است .. عشق ، معیارها را در هم میریزد ؛ دوست داشتن بر پایهی معیارها بِنا میشود عشق ، ناگهان و ناخواسته شعله میکشد ؛ دوست داشتن ، از شناختن و خواستن سرچشمه میگیرد .. عشق...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 10 فروردین 1394 11:21
نامه ای از من اگر سویت نمی آید نرنج هر چه را من می نویسم اشک پاکش می کند
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 9 فروردین 1394 23:27
من اگر روح پریشان دارم من اگر غصه هزاران دارم گله از بازی دوران دارم دل گریان،لب خندان دارم به تو و عشق تو ایمان دارم
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 9 فروردین 1394 23:00
چقـدر دوست دارم دوست داشتنت را ... !! دوست داشتـن تـــویی کـه ممنـوع ترینی برای مــــن چقـدر دلم هوایت را دارد ... !! هوای تــــــویی که حق نفس کشیـدن در هوایت را نـدارم چقـدر آرامش میدهی به مـن !! تـــــویی کـه حق آرامش گرفتـن از وجودت را ندارم چقـدر زیبا نوازش میکنی روحـم را !! تـویی کـه حق نوازش روحت را ندارم چقـدر...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 9 فروردین 1394 15:04
از عشق نگو دیگر وقتی در بوی موهایت مشغولم حرف کهنه ایست دوست دارمها وقتی میان دستانت دوست دارم بمیرم ! از عشق نپرس دیگر وقتی می روی و من سرزده می میرم
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 9 فروردین 1394 14:55
تو شبیه یه باغ پراز شکوفه های صورتی تو نازنین و قشنگ همچو گلهای اطلسی تو شکوه آفرینش، مظهر نماد هستی تو یه همراه واسه من تو جاده های بی کسی تو دریا تو زیبا تو یه حس تو یه شور تو کعبه.......... تو قبله به کدامین نگاه............... مرا خوانده ای که این گونه........ تمنایت میکنم به کدامین صدا............... مرا فریاد...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 9 فروردین 1394 14:53
هیچ کس مثل تو احساس مرا درک نکرد ونفهمید که عشق مثل الماس تراشیده پُر از ابعاد است تو فقط دانستی چونکه نایاب ترین الماسی دوستت میدارم ای که احساس مرا میفهمی ای که میدانی عشق مثل یک مثنوی شورانگیز پر زِ ابیات قشنگیست که هریک از آن معنی ناب ولطیفی دارد عشق آن تابلو زیباست که در آن پیداست گذر سخت زمان دوری گذر ساعت وصل...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 9 فروردین 1394 11:32
بذری کاشتم در دل حاصلش عشق ست! با تابش نگاه تو هر روز رشد می کند جوانه می زند و به بار خواهد نشست آسمان چشمان تو همیشه آفتابی ست و من دل خوشم به یاری نگاهت برای عشقی افزون عشقی مدام و عشقی بی مانند! آفتاب چشمانت بی غروب!
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 9 فروردین 1394 11:32
غرق شدم میان دوست داشتن های مردانه ات! میان مهری مدام که با بهار جانی دوباره گرفت! هر روز که می گذرد من یک قدم به تو نزدیکتر می شوم می دانی؟! زمین گِردست.
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 9 فروردین 1394 11:31
تو، به وقت تمام ساعت های بهار یک قدم از من جلوتری... و من به یُمنِ حضور تو تا صبح غزل می سرایم و تا صبح حالم را با تمام قافیه ها ردیف می کنم چه خوشبختم... نسیم هر بار بوی تو را می آورد با خود و من تنگ در آغوشش می کشم ای کاش یک روز به نسیم حسادت کنی!
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 8 فروردین 1394 23:55
یک لحظه هم به فکر منِ بی ستاره باش رنگ شبم ولی تو طلوعی دوباره باش ! من کوه مشکلاتم و محتاج یاری ات با من بمان همیشه و دنبال چاره باش ! هر شب میان هر غزلم رد پای تو ست امشب میان دفتر دل چارپاره باش ! از نیمه شب گذشته و خوابم نمی برد آغوش اگر نمی شوی ام ، گاهواره باش ! در چشم دیگران تو چرا جلوه می کنی ؟! دریای چشم های...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 8 فروردین 1394 23:50
خال ابر روی تو در آینه من چه حالی دارد/خم گیسوی تو صد نه دوصدنازی دارد/غمضه ی چشم تو هوش زسر من ببرد/می مخواهم که این جان خود جامی دارد/شب من تا به سحر جزء به ذکرت نبود/دم ذکرتوبه لب چه صفایی دارد/آتش تشنگی توبه دل شرر انداخته /نوش از آب حیات تو مماتی دارد
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 8 فروردین 1394 23:45
گلویی تلخ و کامی خشک و چشمم اشک گرفت آتش به آهت ،، استخوان از درد دلم آشوب و تن ،، خاکستری در باد لبم بوسیده مرگ از بی تو بودن سرد *** بهارم شد زمستان ،،بی تو باغم خشک منم این در به در ،، جا مانده از خرداد که سال از فصل و ماهش می رود در خواب سرم سنگین ،، زبان مبهوت هر فریاد *** به خوابم ،، آمد این تصویر پر ابهام بهار...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 8 فروردین 1394 13:54
هر روز برای کلمه ای از معشوقم شنیدن دعا میکنم. حرفی بزن لطفا چیزی بگو قلبمو با کلمه ای داغ کن لطفا خواهش میکنم.....................
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 8 فروردین 1394 08:48
کاش می توانستم دلتنگی های نبودنت را شماره کنم مانند عیدی های کودکی هایم و صدای مادر را بشنوم: "آنقدر نشمار... کم می شود!!" و من باور کنم و باز دلتنگی هایم را شماره کنم تا کم شود... کاش باور کنم.
-
خیلی قشنگه
شنبه 8 فروردین 1394 08:44
بوی جان می آید اینک از نفس های بهار دستهای پر گل اند این شاخه ها ، بهر نثار با پیام دلکش ” نوروزتان پیروز باد ” با سرود تازه ” هر روزتان نوروز باد ” شهر سرشار است از لبخند ، از گل ، از امید تا جهان باقی است این آئین جهان افروز باد . .
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 7 فروردین 1394 15:16
با من کنون ز وسعت دریا سخن بگو از رویش دوباره ی گل ها سخن بگو کتمان مکن که سر به فلک میزند امید از نخل پا گرفته ز خرما سخن بگو باور مکن ز محبس تقدیر آمدی از جلوه های عالم پیدا سخن بگو دیگر مترس از خطر پنجه های موج چون ساحلی به وسعت دریا سخن بگو هستی شمیم عطر نفس های عشق بود از عشق ، این سروده ی زیبا سخن بگو دیگر مگو...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 7 فروردین 1394 14:58
یه جوری تو رو میخوام که حس میکنم هستی همه دنیام یه جوری عاشقت هستم که جز تو رو همه چشامو بستم از چشات خسته نمیشم باور نمیکنم تویی پیشم تو باشی دنیا رو دارم تو رو نبینمت تمومه کارم دنیامو دیدم تو نگاهت بینظیره صورت مثه ماهت تو رو واسه من همیشگی کرد چشمای عاشق و بی گناهت ساعتا به تو خیرم من عشقو از چشای تو میگیرم واسه...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 7 فروردین 1394 14:27
نگاهت که می کنم چیزی مرا از " نداشـتـن " ها جدا می کند با تـــو که می خـندم قفل های این روزها باز می شوند در تـــو که می میرم جاودانگی ، ترانه ی مرغان خوشخوان روزگارم می شود چه خوش اتفاقی ست بــا تـــو بــودن عاشقانه که صدایم می کنی نامم دل انگیــزترین آوای دنیــا را به خود می گیرد
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 28 اسفند 1393 22:26
شیر هرگز سر نمی کوبد به دیوار حصار من همان دیوانه ی دیروزم اما بردبار می توانستم فراموشت کنم اما نشد! زندگی یعنی همین؛ جبری، به نام اختیار مثل تو آیینه ای "من" را نشان من نداد بعد تو من ماندم و دیوارهای بی شمار خوب یا بد، با جنون آنی ام سر می کنم لحظه ای در قید و بندم ،لحظه ای بی بند و بار من سر ناسازگاری...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 28 اسفند 1393 18:41
امشب باز در دل من یاد عشق تو غوغا میکند باز هم این تنهایست که فتنه بر پا میکند در کوچه های ارزو با چشم گریان میروم هر شب زکوی عشق تو دل خون و نالان میروم امشب باز در سینه ام بشکست بغضم بی صدا اخر کجا و تا به کی باشم من از عشقم جدا
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 28 اسفند 1393 18:39
در سایه سار سکوت صامت هر ترانه ام پشت رقص لرزان واژه های عاشقانه ام هر شب مهتاب را که بی تو بسر برده ام یاد تو بود دلیل اشک های بی بهانه ام
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 28 اسفند 1393 08:37
اندر دل من مها دلافروز توئی یاران هستند لیک دلسوز توئی شادند جهانیان به نوروز و بعید عید من و نوروز من امروز توئی
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 28 اسفند 1393 08:34
و باز زمین آبستن رخدادی تازه سینه اش را از رنج زمستان می درد و آسمان،اندام برهنه اش را برای هم آغوشی بهار غسل می دهد ترانه باران باز آسمان طاقش را ریسه بسته و بر دهل می کوبد سپیده دم گونه ی زمین سرخ از هم آغوشی بهار به شکوفه می نشیند...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 28 اسفند 1393 08:24
تو مرا به آغوش می کشی ... بوسه ای از لبهایت می دزدم ... و تو آرام زمزمه می کنی : " دوستت دارم " و من می فهمم که ، اینجا خود ِ رویاست !!
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 27 اسفند 1393 07:49
اسفند که عاشق شوی سال را با بوسه تحویل می کنی حتی اگر سال نو، نیمه شب از راه برسد شاید تلفنت عاشقانه تر از همیشه زنگ بزند کسی با یک سلام قبل از سپیدهء سال بعد دیوانه ات کند اسفند که عاشق شوی تمام دروغ ها را باور می کنی و دلت غنج می زند . می دانم که در روزهای آخر سال دسته کلیدت را گم می کنی گوشی ات را جا می گذاری و...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 26 اسفند 1393 05:42
ﺩﻟﻢ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﻫﻮﺍﯼ ﺑﻬﺎﺭ ﮐﺮﺩﻩ ﺩﻟﻢ ﻫﻮﺍﯼ ﮔﺮﯾﻪ ﯼ ﺑﯽ ﺍﺧﺘﯿﺎﺭ ﮐﺮﺩﻩ ﺩﻟﻢ ﺭﻫﺎ ﮐﻦ ﺍﺯ ﻟﺐ ﺑﺎﻡ ﺁﻥ ﺩﻭ ﺑﺎﻓﻪ ﮔﯿﺴﻮ ﺭﺍ ﻫﻮﺍﯼ ﯾﮏ ﺷﺐ ﺩﻧﺒﺎﻟﻪ ﺩﺍﺭ ﮐﺮﺩﻩ ﺩﻟﻢ ﺑﯿﺎ ﺑﯿﺎ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﺳﺮﻭﺩﻥ ﺑﯿﺘﯽ ﻫﺰﺍﺭ ﻭﺍﮊﻩ ﯼ ﺧﻮﻧﯿﻦ ﻗﻄﺎﺭ ﮐﺮﺩﻩ ﺩﻟﻢ ﺑﻪ ﻫﺮ ﺗﭙﺶ ﮐﻪ ﻧﻔﺲ ﺗﺎﺯﻩ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ ﺑﺎﺭﯼ ﻣﺮﺍ ﺑﻪ ﺯﯾﺴﺘﻦ ﺍﻣّﯿﺪ ﻭﺍﺭ ﮐﺮﺩﻩ ﺩﻟﻢ ﮐﻨﻮﻥ ﮐﻪ ﺁﺧﺮ ﭘﯿﺮﯼ ﻧﻤﺎﻧﺪﻩ ﺩﻧﺪﺍﻧﯽ ﻏﺰﺍﻝ ﺧﻮﺵ ﺧﻂ ﻭ ﺧﺎﻟﯽ ﺷﮑﺎﺭ ﮐﺮﺩﻩ ﺩﻟﻢ...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 25 اسفند 1393 12:31
تمــام سهم من از شعـــر گفتن را غـــزل کرده کسی که چشم هایش پای در کفش اجل کرده همیشه شعــرهایم شک برانگیزند، انگاری همین ابیات من را شهره ی اهل محل کرده ترنجی نیست اما یوسفی خون کرده این دل را شنیدم قصه ی مارا ، کسی ضرب المثل کرده شنیدن کـی بود مانند دیدن؛هــان؟! ولی گفتند خدا چشم تو را جامی پر از "شیر" و...