-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 25 اسفند 1393 12:28
تو را می دانم بیش از تمام دانسته هایم و راحت تر از تمامشان به خاطر می سپارمت از یاد نخواهی رفت بواسطه مهربانی های بی دریغت! گلچین تمام داشته های منی!
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 25 اسفند 1393 12:18
اسفند که عاشق شوی سال را با بوسه تحویل می کنی حتی اگر سال نو، نیمه شب از راه برسد شاید تلفنت عاشقانه تر از همیشه زنگ بزند کسی با یک سلام قبل از سپیدهء سال بعد دیوانه ات کند اسفند که عاشق شوی تمام دروغ ها را باور می کنی و دلت غنج می زند . می دانم که در روزهای آخر سال دسته کلیدت را گم می کنی گوشی ات را جا می گذاری و...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 25 اسفند 1393 12:16
من اعتراض دارم و تا وقتی "روز جهانی خنده های تو" را به تقویم اضافه نکنند من امسال را تحویل نمی دهم عید باید روز خنده های تو باشد و آن روز به خانه ام بیایی و آغوشت را به من عیدی دهی و چنان سخت در آغوشم گیری و هوای خنده هایت برَم دارد که جدایی در تقویم جهان بمیرد.
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 24 اسفند 1393 09:54
عمر این زمستان کوتاه بود. خیلی زود گذشت. اما چقدر خاطرات خوب و قشنگ داشت. دیگر هیچ نشانی از زمستان امسال باقی نمیماند. اما پر از خاطرات خوب و زیبا بود که تا پایان زندگی در خاطرت خواهد ماند
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 24 اسفند 1393 09:51
بی هیچ تردیدی نتیجه ی تمام تجدید نظرهایم بر تو این است: دوست تر می دارمت!
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 24 اسفند 1393 09:50
برای دوست داشتنت تنها باید جای من باشند آنانکه مدعی هستند من با این همه فاصله چه در عرض چه در طول، هنوز هر صبح بیشتر عاشقت می شوم و هنوز هر شب تا نبوسمت نخواهم خفت بیا تکلیف من را با این همه خیال روشن کن...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 24 اسفند 1393 09:49
اران می بارد و هوا عاشقانه است باران می بارد و امشب هوایت دنیایم را پر از عشق پر از مهر کرده است...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 24 اسفند 1393 09:49
اگر پرستو بودم تن می دادم به زمستان اما در کنارت می ماندم کوچ از سرزمینی که نفس های تو در هوایش پیچیده دیوانگی ست من به اوج خواهم رسید به اوج خوشبختی یک زن که از زیر آوار زندگی به سلامت نجات خواهم یافت...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 24 اسفند 1393 09:47
رؤیاهای من تو خالی نیستند آن تویی که در رؤیاهای من ست حجم بزرگی ست از مهربانی عشق،انسانیت! بیهوده نیست که من هر شب خود را به رؤیاهایم می سپارم و هر صبح عشقی بزرگتر از قلبم هدیه می گیرم من،تویی را دارم که هرگز تمام نمی شوی تمامِ ناتمامِ این منِ دیوانه تویی!
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 23 اسفند 1393 13:22
امشب اگر ساقی شوم تا صبح غوغا میکنم ... تا بی نهایت عشق را با عشق معنا می کنم ... از عشق پر شور جهان گر ذره ای سهم من است ... این عشق را با عاشقان ،با عشق احیا می کنم ... از جام های عاشقی گر قطره ای بر لب رسد ... من نیز گرد شعله ای امروز و فردا میکنم ... با یک نظر پروانه ام ،او من شد و من او شدم ... در گرد شمع سوزد پر...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 23 اسفند 1393 10:24
خوشا به بختِ بلندم که در کنارِ منی تو هم قرارِ منی هم تو بیقرارِ منی گذشت فصلِ زمستان، گذشت سردی و سوز بیا ورق بزن این فصل را، بهارِ منی به روزهای جدایی دو حالت است فقط در انتظارِ تواَم یا در انتظارِ منی “خوش است خلوت اگر یار یارِ من باشد” خوش است چون که شب و روز در کنارِ منی بمان که عشق به حالِ من و تو غبطه خورَد...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 23 اسفند 1393 09:42
تو بیش از تمام آدم ها به حرف هایت شبیهی! وقتی شادی چشمانت شادند صدایت شادست لبانت نیز... تو بیش از همه شبیه قلبت هستی دلم که برایت تنگ می شود به ماه نگاه می کنم نمی دانی چقدر سر به هوا شدم!
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 23 اسفند 1393 09:42
مست مستم هر طرف که نگاه می کنم عشق است و صمیمیت و من بی تو به تماشا نشسته ام مستی و حال و هوای بودن با تو ایمانی می شود به بزرگی عشق تا اقرار کنم به عاشق بودن و احساسم خطی می شود تا برایت بنویسم دوستت دارم عشقم تو را کم دارم می دانم می خوانی و لبخند می زنی..
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 23 اسفند 1393 09:41
عاشق که باشی دو بال کوچک طلایی روی شانه هایت رشد می کند معشوقت را که ببینی هر چند دور، هر چند اندک کم کم پرواز می کنی اوج می گیری رو به شادی، رو به خوشبختی! من، بال های کوچک طلاییم را دوست دارم من دوستت دارم...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 23 اسفند 1393 09:37
موهایم را شانه می زنم سنجاق آبی کوچکم را روی گیسوانم می نشانم با عشق! لباس آراسته می پوشم کمی هم از عطر مورد علاقه ات می زنم با یک آرایش ملایم صورت رنگ پریده ام را می آرایم که عمق دلتنگیم را نفهمی می نشینم و به تو فکر می کنم حتی در خیال هم برایم مقدسی...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 23 اسفند 1393 09:37
قلب آدم ها محل رشد و پرورش عشق آن هاست عشق های ماندگار... عشق تو در قلب من آنقدر رشد کرده که لبریز شده رخنه کرده تا مغز استخوانم تا تمام سلول ها... اینگونه است که فراموش نخواهی شد جاویدان می مانی با من دفن خواهی شد و در دنیایی دیگر إحیا می شوی و من دوباره عاشقت می شوم.
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 22 اسفند 1393 17:01
نامه ی تو چقدر زیبا بود نامه ی تو چقدر زیبا بود هر خطش را سه مرتبه خواندم بعد آن را به روی یک دفتر تا نخورده قشنگ چسباندم نامه ی تو چقدر خوشبو بود بوی گل های رازقی می داد حرفهایت هنوز هم عطر پاییز عاشقی می داد گفته بودی عجیب که دلتنگی دل من هم برای تو تنگ است پیش من هم غروب دلتنگ است پیش من هم طلوع بی رنگ است خوشم آمد...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 22 اسفند 1393 17:00
می دونم از کجا شروع کنم؟ از خوبیت از امیدت از حرفهای پر از ماهت یا از چشات که من’ کشته حتی از عصبانیتت چون اونم برام غنیمته کاش بدونی که چه قدر دوستت دارم کاش بدونی ارزشت بیشتر از این حرفهاست تو برام مثل بارونی که برام همیشه سبکی میاره مثل بارون از آسمون به دل عاشق من می باره مثل بارون صدات برای دل آدمی آرام و نرمه چه...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 22 اسفند 1393 15:02
شبی شیرین بزد فریاد، که ای شیرین ترین فرهاد و ای خسرو ترین شمشاد صدای تیشه ات آباد منم لیلای دلبندت که دل خون است و پا در بند تویی عاشق ترین مجنون ولی در بیستون آزاد ببندم دیده بر خسرو ، که شاید رو کشم برتو تو شیرین می کنی سنگی چوعکسی بردلت افتاد چو می کوبی تو با تیشه ز غصه کوه را هر شب به بانگ تیشه ات گویند که بر...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 22 اسفند 1393 14:46
بوی نو شدن می آید...؛ ولی تو همیشه رفیق کهنه ى من بمان...! گندم های هفت سین به گندم های آسیاب گفتند: "قصه ی ما گرچه نان نداشت، اما پایانی سبز داشت...!" پایان امسالت سبز باد آرزویم برایت این است؛ در میان مردمی که می دوند برای "زنده بودن" آرام قدم برداری برای "زندگی کردن"...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 22 اسفند 1393 13:14
من اگر مرد بودم و دست زنی را می گرفتم، پا به پایش فصل ها را قدم می زدم و برایش از عشق و دلدادگی می گفتم؛ تا لااقل یک دختر در دنیا از هیچ چیز نترسد!... شما زن ها را نمی شناسید! زن ها ترسو اند، زن ها از همه چیز می ترسند، از تنهایی، از دلتنگی، از دیروز، از فردا، از زشت شدن، از دیده نشدن، از جایگزین شدن، از تکراری شدن، از...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 22 اسفند 1393 13:00
بیا عشقمون رو محکم به هم گره بزنیم و آرزو کنیم این گره هیچ وقت باز نشه ، حتی با دندون روزگار
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 22 اسفند 1393 12:59
به اولین قاصدکی که از شهرقشنگ زندگى تو بگذره پیغام میدم که هیچ چیز نمى تونه مهرت رو از دلم جدا کنه حتى فاصله ها........
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 22 اسفند 1393 12:58
مست اگر باشی در آغوشت خدایی میکنم خاک را سرشار ِ عرش ِ کبریایی میکنم دل به دریا میزنم در موج ِ مویت هرچه باد بادبان ِ روسریّ ات را هوایی میکنم باد بود این که دل ِ من را چنان کاهی ربود عاشقی با چشمهای ِ کهربایی میکنم در بساطم گرچه چیزی نیست اما عشق هست من تو را مهمان ِ یک فنجان ِ چایی میکنم هرچه غم سویم اشاره میکند من...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 21 اسفند 1393 09:50
چندی ست که چشمم به نگاه تو دخیل است آوازه ی من موجب رسوایی ایل است ای قامت تو سرو تر از حد تماشا توصیف من از قامت تو بحر طویل است کوچکتر از آنم که نگاهی کنم اما زل میزنم و آهی و ...خرما به نخیل است در کاسه دریوزگی ام بوسه بیانداز ای بشکند آن دست که در عشق بخیل است چون باد به هر بادیه گم کرده ی راهم چشمان تو انگار که...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 21 اسفند 1393 09:48
نگاه قشنگت نوازش چلچله ها را می ماند بر تن آسمان آبی و دل من چون دل پرنده ای ست هراسان با هزاران آرزو... پرواز به سوی چشمانت همانند افتادن قطرات باران است بر چمن زاران... نسیم بهاری می وزد اما دل من بهاری نیست... بهار من زمانی ست که قدم های تو سرمه ی چشمانم شود اکنون زمان برایم متوقف شده در خیال من هنوز پاییز است من...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 21 اسفند 1393 09:44
تو چه می دانی وقتی دلم می خواهدت چه بچه سرکشی می شود؟ دیوارها را خط خطی می کند بی حوصله می شود نق می زند بی تاب می شود وقتی سرم را به روی بالش می گذارم چشمانم را می بندم و تمام دنیایم تصویر لبخند توست شیرین زیبا دوست داشتنی... دلتنگت هستم امشب مرا به رؤیایت ببر تا صبح باز می گردم...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 21 اسفند 1393 09:43
دلم می خواهد شاد بنوازم لبخندهای شیرین بزنم ترانه های آنچنانی گوش دهم........ اما یادآوری فاصله ام تا دستانت حالم را مثل یک روز تعطیل دگرگون می کند... فقط بیا یک بار از چراغ قرمزهای شهر بپرس هر غروب بعد از پایان کار چشم های من چگونه نبودنت را فریاد می زنند زیر باران دلتنگی!
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 21 اسفند 1393 09:39
به نام او که آن قدر آه کشیدم تا تو را برایم فرستاد. نمی دانم شاید سلام... گاهی دلم می خواهد بدانی حال من چگونه است اما بدان که من همیشه حال تو را می دانم . اغلب دلم برایت تنگ می شود. هر لحظه یک بار تنفست می کنم. جای تعجب نیست یک دیوانه دارد با تو حرف می زند. خودت قضاوت کن که اول دیوانه نبود و حالا خوشحال است که تو...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 21 اسفند 1393 09:36
به خاطر تو گریه نمی کنم تو خوبی .. خوبی ات به لبخند وادارم می کند . می دانی؟ برای خودم گریه می کنم.. برای حال خوشم گریه می کنم به اینکه هربار که می افتم.. بزرگ تر می شوم من بلد نیستم به زبان تو زیبا باشم اندازه ی تو زیبا باشم من همینم .. دختری که اشک هایش همه جا هستند با هر کلمه ای گریه می کند ... دختری که فکر می کند...