-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 20 اسفند 1393 19:27
قسم به هر که پرستی که عهد نشکستم پس از تـو بـا اَحـَدی برقرار ننـشستم ز اشک دیـده مبـادا که پی برد دشمن به راز دلـبر شیرین ِ چشـم و دل مسـتـم خموش و خسته خرابـات دل شد و خالی کز آن زمان که تو رفتی به در، درش بستم مثـال کـشتی گـم کرده راه، در پسِ بـاد به شـوق وصـل تـو بـا شُـکر و کـفر پیوستم زِ هَر سری به نشان از تو می...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 19 اسفند 1393 17:47
هنگامی که لیلی و مجنون ده ساله بودند روزی مجنون در مکتب خانه پشت سر لیلی نشسته بود . استاد سوالی را از لیلی پرسید ، لیلی جوابی نداد ، مجنون از پشت سر آهسته جواب را در گوش لیلی گفت اما لیلی هیچ نگفت . استاد دوباره سوال خود را پرسید و باز مجنون در گوش لیلی و باز لیلی هیچ نگفت و بعد از بار سوم استاد لیلی را خواند و چوب...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 19 اسفند 1393 17:45
قول دادم به کسی غیر تو عادت نکنم از غم انگیزی این عشق شکایت نکنم من به دنبال تو با عقربه ها می چرخم عشق یعنی گله از حرکت ساعت نکنم عشق یعنی که تو از آن کسی باشی و من عاشقت باشم و احساس حماقت نکنم ! چه غمی بیشتر از این که تو جایی باشی بشود دور و برت باشم و جرات نکنم... عشق تو از ته دل عمر مرا نفرین کرد... بی تو یک روز...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 19 اسفند 1393 17:40
جنگل همه ی شب سوخت در صاعقه ی پاییز از آتش دامن گیر ای سبز جوان بر خیز! برگ است که می بارد! چشم تو نبیند کاش این منظره را هرگز در عالم رویا نیز هیهات... نمی دانم این شعله که بر من زد از آتش «تائیس» است یا بارقه ی «چنگیز»! خاکستر من دیگر ققنوس نخواهد زاد؟ و آن هلهله پایان یافت این گونه ملال انگیز! تا نیمه چرا ای دوست!...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 19 اسفند 1393 15:54
آغاز غزل کنار من باش! تا آخر راه، یار من باش! در دود و دم هوای تهران باغ و بر من، بهار من باش! ای چشم تو جشنواره ی رنگ! آیینه ی بی غبار من باش! ای نیمه ی نوجوانی من! معشوقه ی تازه کار من باش! تکرار هجای عشق شیرین! آرامش آبشار من باش! من قافیه باختم دوباره بی قافیه رازدار من باش! موسیقی دل نواز شعری! آوای خوش سه تار من...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 19 اسفند 1393 15:52
هزار سال هم بگذرد نگاهت، غافلگیرم می کند. تو در هر لحظه هزار اتفاقی. پاداش تمام صبوری هایم تویی که گاهی فاصله این بوسه تا آن دیدارت، آنقدر زیاد است که من باز هم دست و پایم را گم کنم. و خیال کنم که اولین بار است. و این تمام زیبایی عشق است. بودنت برای من، معجزه نیست، اما این که گاهی به موازات خواستنم، آغوش می گشایی و...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 19 اسفند 1393 08:53
در حضور خارها هم می شود یک یاس بود در هیاهوی مترسک ها پر از احساس بود دست در دست پرنده بال در بال نسیم ساقه های هرز این بیشه ها را داس بود کاش می شد حرفی از "کاش می شد"هم نبود هرچه بود احساس بود و عشق بود و یاس بود
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 18 اسفند 1393 19:10
دستهایم را تا ابرها بالا برده ای و ابرها را تا چشمهایم پایین عشق را در کجای دلم ..... پنهان کرده ای که : هیچ دستی به آن نمیرسد !
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 18 اسفند 1393 19:01
نازنین زندگی ام را به دو گیسوت ببند جان ناسوتی ما را تو به لاهوت ببند شعر من منتظر بارقه چشم شماست أتشت را به سر مخزن باروت ببند تب به هذیان برسد نام ترا خواهم گفت با دهانت دهن شاعر فرتوت ببند شرط می بندم اگر دیر کنی میمیرم زود یا راه من از مردن مشروط ببند یا فقط خواهش آخر که نوشتم با اشک تو بیا خنده کنان و در تابوت...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 18 اسفند 1393 08:27
بگذار سر به سینه من تا که بشنوی آهنگ اشتیاق دلی دردمند را شاید که پیش ازین نپسندی به کار عشق آزار این رمیده سر در کمند را بگذار سر به سینه من تا بگویمت اندوه چیست عشق کدامست غم کجاست بگذار تا بگویمت این مرغ خسته جان عمری است در هوای تو از آشیان جداست دلتنگم آن چنان که اگر ببینمت به کام خواهم که جاودانه بنالم به دامنت...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 18 اسفند 1393 05:50
یه وقت به سرت نزند! که شعرهایم را بتکانی… چرا که رسوا خواهم شــــــــــــد…! و همه خواهند دید!! لحظه لحظه تــــــو را در میان واژه هایم!!!…
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 18 اسفند 1393 05:38
عاشقی... باید قسمته آدم بشه... وقتی شد یهو بخودت میایی میبینی یکی هست با همه فرق میکنه! صدای پاشو میشناسی!! وقتی میبینیش آنقدر قلبت تند تند میزنه فکر میکنی الان صداشو همه میشنون بهت محل نذاره کلافه ای؛وقتی هست خوبی وقتی نیست... مهم نیست که با هم قهرین یا آشتی ؛ مهم اینکه باشه ؛ پیشت باشه،فقط باشه... وقتی هم نیست جاشو...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 18 اسفند 1393 04:55
تا نگهبانان ابرو دستشان بر خنجر است فتح چشمان قشنگت مثل فتح خیبر است رنگ چشمت بهترین برهان اثبات خداست «قل هو الله احد» گوید هر آن کس کافـر است انحـــــنای ناب مــــــــــژگانت «صراط المستقیم» از نگاهت دل بریدن هم جهاد اکــــــــــبر است خندههایت چون عسل حتی از آن شیرینترند هر لبت تمثیل زیبایی ز حوض کوثر است...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 17 اسفند 1393 14:57
گفته بودی کمی هم دوستم داشته باشی کافیه!! اما تو خیلی بهتر از اونی هستی که بشه فقط کمی دوستت داشت. و این تقصر من نیست. و تقصر تو هم نیست که من عاشقترین ادم این شهرم. عزیز من بعضی وقتها در و تخته خوب به هم جور میشوند!
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 17 اسفند 1393 10:39
زخـــم ها بسیــــار امـــا نوشــــداروها کم است دل که می گیرد تــمام سِحر و جادوها کم است هر نسیمی با خـــــودش بــوی تو را آورده است بادهـــا فهمیــده اند اعجاز شـــب بوها کم است بیشتــر از من طلب کن عشــــق! من آمـــاده ام خواهــــش پــــرواز کردن از پرستوها کـــم است از سمرقـــند و بـــخارا می شود آسان گذشـــت دیگر...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 17 اسفند 1393 08:03
روزی که نفس های تو کنار نفس های من برقصد به تولدی دیگر پاسخی خواهم داشت و آنگاه که به زیباترین حس جهان دستهایمان را در هم فشرده ایم، دوستت دارم را آرام … آرام در گوش تو خواهم خواند . چشمهایت را ببند آغوشی از آن دورها برایت هدیه آورده ام
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 17 اسفند 1393 08:03
گاهی زود می رسم مثل وقتی که به دنیا آمدم گاهی اما خیلی دیر مثل حالا که عاشق تو شدم در این سن و سال من همیشه برای شادی ها دیر می رسم و همیشه برای بیچارگی ها زود! و آن وقت یا همه چیز به پایان رسیده است و یا هیچ چیزی هنوز شروع نشده است من در گامی از زندگی هستم که بسیار زود است برای مردن و بسیار دیر است برای عاشق شدن من...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 17 اسفند 1393 08:01
با تو هیچ وقت از شک نخواهم گفت از دلم می گویم دلی که بی حیا جلو چشمانت برهنه می چرخد و با هر نگاه تو وسط چشمخانهی پر اشکم خندهی شادی سر می دهد ... لبخندی بزن تا در افق همچو خورشید تا همیشه پیدا باشی می دانی؟ از آن رو نمی خوابم که با تو هیچگاه شب نمی آید با تو همیشه روزم
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 17 اسفند 1393 08:00
می روی که خوشبخت شوی و من حال کودکی را دارم که نخ بادبادکش پاره شده ... مانده برای اوج گرفتنش ذوق کند یا برای از دست دادنش گریه...!
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 17 اسفند 1393 07:58
ﺑﺮﺍﯼ ﺗﺼﺎﺣﺒﺖ ﻧﻤﯽ ﺟﻨﮕﻢ ! ﺍﺣﺎﻃﻪ ﺍﺕ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﻢ ﺗﺎ ﻣﺎﻝ ﻣﻦ ﺷﻮﯼ ! ... ﺑﻪ ﻗﻮﻝ ﺩﮐﺘﺮ ﺍﻧﻮﺷﻪ : ﻋﺸﻖ ﺗﻤﻠﮏ ﻧﯿﺴﺖ، ﺗﻌﻠﻖ ﺍﺳﺖ ! ﻭﻟﯽ ﺍﮔﺮ ﺑﯿﺎﯾﯽ ﻭ ﺑﻤﺎﻧﯽ، ﺑﺮﺍﯼ ﺑﺎ ﺗﻮ ﻣﺎﻧﺪﻥ، ﺑﺎ ﺩﻧﯿﺎ ﻣﯽ ﺟﻨﮕﻢ!
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 17 اسفند 1393 07:57
عجیب نیست در آوردن خرگوش یا کبوتر از کلاه یک شعبده باز وقتی تو از لای موهایت بهار را بیرون می آوری!
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 16 اسفند 1393 11:28
اومَدم نیگات کُنم دلُم هَواتِ کِرده بود بخدا دلُم هَوُی چیشُی سیاتِ کِرده بود هَنوزَم موواتِ اَی بیفشونی دل می بری ها عامو دلُم هَوُی مووُی کوتاتِ کِرده بود بازم اَی خواسی اَزُم بونه بیگیری جَر کُنی بی بُکُن دلُم هَوُی همی ئی کاراتِ کِرده بود هر جُ از مهرُ وفا می خوان بگن اسم شُمان دل من هَوُی تُ وُ مهرُ وفاتِ کِرده...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 16 اسفند 1393 09:37
همرنگ گونه های تو مهتابم آرزوست چون باده لب تو می نابم آرزوست ای پرده پرده چشم توأم، باغ های سبز درزیر سایه مژه ات، خوابم آرزوست دور ازنگاه گرم تو،بی تاب گشته ام برمن نگاه کن، که تب وتابم آرزوست تا گردن سپید تو گرداب رازهاست سرگشتگی به سینه گردابم آرزوست! تا وارهم ز وحشت شب های انتظار چون خنده ی تو مهر جهان تابم...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 16 اسفند 1393 09:30
ﻣﺮﺍ ﻣﻬﻤﺎﻥ ﭼﺸﻤﺎﻧﺖ ﺑﮑﻦ ﯾﮏ ﻋﺼﺮ ﭘﺎﯾﯿﺰﯼ ﻫﻤﺎﻥ ﻭﻗﺘﯽ ﮐﻪ ﭼﻮﻥ ﯾﮏ ﺍﺳﺘﮑﺎﻥ ﺳﺮﺥ ﻟﺒﺮﯾﺰﯼ ﺭﻫﺎ ﮐﻦ ﻣﻮﯼ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺩﺭﻣﺴﯿﺮ ﺑﺎﺩ ﺗﺎ ﻋﻄﺮﺵ ﮐﻤﯽ ﺑﻠﻮﺍ ﮐﻨﺪ ﺩﺭ ﺷﻬﺮ ﻧﯿﺸﺎﺑﻮﺭِ ﭼﻨﮕﯿﺰﯼ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺧﻮﺍﺏ ﺩﯾﺪﻡ ﺑﺎ ﻟﺒﺎﺱ ﺗﻮﺭ ﺧﻮﺵ ﺭﻧﮕﯽ ﻏﺰﻝ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻧﯽ ﻭ ﺩﺍﺭﯼ ﺑﺮﺍﯾﻢ ﭼﺎﯼ ﻣﯽ ﺭﯾﺰﯼ ﺍﮔﺮ ﭼﻪ ﺷﻬﺮﻩ ﺩﺭ ﺯﯾﺒﺎﯾﯽ ﺍﻧﺪ ﺍﻣﺎ ﺣﺴﺎﺩﺕ ﻭﺍﺭ ﻧﮕﺎﻫﺖ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ ﺁﻥ ﺩﺧﺘﺮﺍﻥ ِ ﺗﺮﮎ ﺗﺒﺮﯾﺰﯼ ﺷﺒﯽ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺑﺰﻥ ﺍﺯ...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 16 اسفند 1393 09:16
مست مستم هر طرف که نگاه می کنم عشق است و صمیمیت و من بی تو به تماشا نشسته ام مستی و حال و هوای بودن با تو ایمانی می شود به بزرگی عشق تا اقرار کنم به عاشق بودن و احساسم خطی می شود تا برایت بنویسم دوستت دارم عشقم تو را کم دارم می دانم می خوانی و لبخند می زنی...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 16 اسفند 1393 09:15
یک لبخند ساده یک دوستت دارم یک چشمک بی چشمداشت تمام این ها برای یک عمر کنارت ماندن کافی ست مرا به لطافت باران رساندی...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 16 اسفند 1393 09:13
روزی می رسد پرده از رازهایمان فرو می افتد و خواهی دید که تو بزرگترین راز منی! سرّ درونم را به تمام لذت های آشکار دنیا نمی فروشم پیدا و پنهانت را می ستایم و تو را به تعداد پلک زدن هایم دوستت می دارم...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 16 اسفند 1393 09:12
قلب آدم ها محل رشد و پرورش عشق آن هاست عشق های ماندگار... عشق تو در قلب من آنقدر رشد کرده که لبریز شده رخنه کرده تا مغز استخوانم تا تمام سلول ها... اینگونه است که فراموش نخواهی شد جاویدان می مانی با من دفن خواهی شد و در دنیایی دیگر إحیا می شوی و من دوباره عاشقت می شوم...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 16 اسفند 1393 09:11
چشم دلت روشن! دوباره عاشقت شدم صبح با طلوع خورشید و شب با دلبری ماه عاشق شدن می طلبد تو باشی و چشمانت... مگر می شود سر به راه بود؟ اصلا سر به راه که باشم؟ راهی جز تو برایم نیست! تو ابتدا و انتهای تمام مسیرهای نرفته ی منی!
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 16 اسفند 1393 09:11
آخر یک روز جاده را بر دوشم می گذارم می دوم تا تو... می دوم تا پایان تمام دغدغه هایم تمام آرزوهایم تمام خواستن هایم می دوم تا تمام عشقم! پای از رفتن نمی گذارم و جاده را تا تهِ تمام سماجت زنانه ام بر دوش خواهم کشید...