-
[ بدون عنوان ]
شنبه 16 اسفند 1393 09:10
نگاه قشنگت نوازش چلچله ها را می ماند بر تن آسمان آبی و دل من چون دل پرنده ای ست هراسان با هزاران آرزو... پرواز به سوی چشمانت همانند افتادن قطرات باران است بر چمن زاران... نسیم بهاری می وزد اما دل من بهاری نیست... بهار من زمانی ست که قدم های تو سرمه ی چشمانم شود اکنون زمان برایم متوقف شده در خیال من هنوز پاییز است من...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 14 اسفند 1393 16:05
عاشق که شدی... مثل زلیخا سمج باش... آنقدر رسوا بازی در بیار... تا خدا خودش پا در میانی کند...!
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 14 اسفند 1393 09:49
بگذار سر بــه سینه ی من در سکوت ، دوست گاهی همین قشنگ ترین شکل گفت و گوست بگذار دست های تـــو با گیسوان من سربسته باز شرح دهند آنچه مو به موست دلواپس قضاوت مردم نباش ، عشق چیزی که دیر می برد از آدم آبروست! آزار می رسانــم اگـــر خشمگیــن نشو از دوستان هرآنچه به هم می رسد ، نکوست من را مجال دلخوشی بیشتر نداد ابری که...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 14 اسفند 1393 09:42
می توانی بی اینکه بپرسی چرا، دوستم داشته باشی؟ و موهایت را به بادی که از لای انگشتانم عبور می کند قرض بدهی؟ می توانی به نامم تکیه کرده لباست را مرتب کنی قبل از سلام آب گلویت را قورت بدهی و با صدایت هزار نت به گلوی سه تار بریزی؟ عزیزم ! همه می دانند از دهانت صدای بوسه می آید و چشم هایت سکوت را به دریا تحمیل می کند خوش...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 14 اسفند 1393 09:41
دیوانگی بد نیست برای یک بار هم که شده دیوانه تر از من باش و بگذار چنان گم شوم در تو چنان گم شوی در من که یکی دیده شویم از بالا و خدا خیال کند یکی از ما دو نفر را گم کرده است بگذار تعجب کند از حواس پرتی اش و باورش شود زیادی پیر شده و جهان را به ما بسپارد ما جهان را به آغاز زمین می بریم و پلنگ ها آهوها را نمی درند و نفت...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 14 اسفند 1393 09:39
می بینی ترسِ نبودنت چه به روزم آورده است؟ و وحشت گم کردن دستی گرم چگونه تا مغز استخوانم نفوذ کرده است ؟ دیگر چگونه بگویم چقدر دلتنگ توأم؟ وقتی دندان هایم از ترس یا سرما – چه فرق می کند اصلاً ؟ – واژه هایم را تکه تکه می کنند و ناچارم بریده بریده د و س ت ت د ا ش ت ه ب ا ش م.
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 14 اسفند 1393 08:08
دفتری بود که گاهی من و تو می نوشتیم در آن از غم و شادی و رویاهامان از گلایه هایی که ز دنیا داشتیم من نوشتم از تو: که اگر با تو قرارم باشد تا ابد خواب به چشم من بی خواب نخواهد آمد که اگر دل به دلم بسپاری و اگر همسفر من گردی من تو را خواهم برد تا فراسوی خیال تا بدانجا که تو باشی و من و عشق و خدا!!! تو نوشتی از من : من...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 13 اسفند 1393 09:03
یک روز ترا از عمق قصه های هزار و یک شب بیرون می کشم... و به آرامی پای فنجان قهوه ام می نشانم! به تو می آموزم که چگونه از بعیدترین روزنه قلبم وارد شوی... و در بهترین نقطه ی آن ساکن !!! آنگاه تو را پنهان می کنم پشت کوهی از تشبیه های شاعرانه... پشت انبوهی از قصه های عاشقانه.... پشت غزل و قصیده... پشت کنایه و ایهام...!!!...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 13 اسفند 1393 08:46
حتی اگر غزل به دلم پشت کرده است این چارپاره را بـــه تــو تقدیـم می کنم تقصیــر عشق نیست اگــر واژه لج کند من لال هم شوم به تو تعظیم می کنم تو مسجدالحلال و غــزل هم زیارت ات این واژه ها به نیت تو شعر می شوند در آستــان تــو همــه ی زائران ِ عشق با دست من ، به دعوت تو ، شعر می شوند تنهــا نه دست من ؛ همه ی شاعران تو را...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 12 اسفند 1393 19:46
به تو ای دوست سلام! حالت آیا خوبست؟ روزگارت آبیست؟ همه اینجا خوبند، نی لبک میخواند، قاصدک میرقصد، دریا آرام است، باد عاشق شده است، و کسی هست در این خاک غریب که به یادت جاریست به تو ای دوست، سلامی به بلندای وفایت کنم و به اندازه پیوند افق های امیدم ، از ته دل دعایت کنم و تندرستی تو آغاز کلام سحرم باشد آمدم تا که تو را...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 12 اسفند 1393 19:46
به تو ای دوست سلام! حالت آیا خوبست؟ روزگارت آبیست؟ همه اینجا خوبند، نی لبک میخواند، قاصدک میرقصد، دریا آرام است، باد عاشق شده است، و کسی هست در این خاک غریب که به یادت جاریست به تو ای دوست، سلامی به بلندای وفایت کنم و به اندازه پیوند افق های امیدم ، از ته دل دعایت کنم و تندرستی تو آغاز کلام سحرم باشد آمدم تا که تو را...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 12 اسفند 1393 08:19
ﺩﺭ ﻣﺮﺩ ﻫﺎ حسی ﻫﺴﺖ ﻛﻪ ﺍﺳﻤﺸﻮ ﻣﻴﺬﺍﺭﻥ ” ﻏﻴﺮﺕ “ ﻭ ﺑﻪ ﻫﻤﻮﻥ ﺣﺲ ﺩﺭ ﺧﺎﻧﻢ ﻫﺎ ﻣﻴﮕﻦ “ﺣﺴﺎﺩﺕ “ ﺍﻣﺎ... ﻣﻦ ﺑﻪ ﻫﺮﺩﻭﺷﻮﻥ ﻣﻴﮕﻢ ” ﻋﺸـــــــــــﻖ “ ﺗﺎ ﻋﺎشـــق نباشی نه غیرتی میشی نه حـســود !
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 12 اسفند 1393 08:17
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 12 اسفند 1393 08:15
از راه، فراز آمده با هلهله اسفند وقت است که از نو بسرایم غزلی چند اسفند فراز آمده تا مشعلی از شعر در سینه ی افسرده ام از نو بفروزد تا چند توان خورد ز هر حادثه رو دست تا چند توان بود به هر فاجعه پابند اسفند بهاری ست در آغوش زمستان چون آتش پنهان شده در جام دماوند آیینه فرو می چکد از ابر در این ماه می روید از آغوش زمین...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 12 اسفند 1393 06:25
همه چیز از آنجایی خراب می شود که به خیالت تمامِ جان و روحش را به دست آورده ای ! که حالا دیگر او برایِ توست که حالا اگر یک روز نباشی یا باشی فرقی ندارد او هست که اگر نگویی دوستت دارم او می فهمد که دوستش داری ! که اگر با بوسه در آغوشش نگیری فرقی نمی کند ! اشتباه است اشتباه ! آمدن رسمِ خودش را دارد دل می بری دل می دهی...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 11 اسفند 1393 20:30
عاشق آن لحظه ام که کنارت هستم / و کودک درونم از اشتیاق با تو بودن / می خواهد زمین و زمان را بهم بزند… /
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 11 اسفند 1393 20:28
تمام دلم دوست داردت ، تمامِ تنم خواستارِ توست ، بیا و به چشمم قدم گذار که این همه در انتظارِ توست ، نظر نه به سود و زیان کنم هر آنچه بگویی همان کنم ، بگو که بمان یا بگو بمیر ! اراده من اختیار توست ، به دار و ندارم نگاه کن که هیچ به جز عاشقی نماند ، تمام وجودم همین دل است تمام دلم بی قرارِ توست .
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 11 اسفند 1393 19:45
یکی بود یکی نبود. جز خدا هیچ چی نبود زیر ِ این تاق ِ کبود ، نه ستاره نه سرود. عمو صحرا تُپُلی با دو تا لُپ ِ گلی پا دست اِ ش کوچولو ریش و روح اش دوقلو چپق ِ اش خالی و سرد دِ لک اش دریای درد، در باغو بسّه بود دم باغ نشسّه بود (-عمو صحرا !پسرات کو؟) (-لب دریا ن پسرام. دخترای ننه دریا رو خاطر خوان پسرام. طفلیا ،تنگ غلاغ...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 11 اسفند 1393 13:54
چون زلف تو ام جانا در عین پریشانی چون باد سحرگاهم در بی سر و سامانی من خاکم و من گردم من اشکم و من دردم تو مهری و تو نوری تو عشقی و تو جانی خواهم که ترا در بر بنشانم و بنشینم ... تا آتش جانم را بنشینی و بنشانی ای شاهد افلاکی در مستی و در پاکی من چشم ترا مانم تو اشک مرا مانی در سینه سوزانم مستوری و مهجوری در دیده...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 11 اسفند 1393 08:13
جمعه ها عصر حوله دور سرت می رسی از قنات پایینی ... سر راهت دوباره با وسواس می نشینی و پونه می چینی پونه ها را دوباره می کاری لای موهای خیس بی گل سر می روی آه و باز پشت سرت دشت پروانه را نمی بینی ... تو شکوهت میان دختر ها ای نجیب اصیل ای بومی مثل یک تخته فرش کرمانی است وسط فرشهای ماشینی پدرت کدخدا ...خودت خاتون... باغ...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 11 اسفند 1393 08:10
دنـیـا بـه دور شهـر تــو دیــوار بسته است هــر جـمـعـه راه سمت تــو انـگـار بسته است کى عید می رسد که تکانى دهم به خویش؟ هر گوشه از اتاق دلم تار بسته است! شبها به دور شمع،کسى چرخ می خورد پروانهایی که دل به دلِ یار بسته است از تو همیشه حرف زدن کار مشکلى است در می زنیم و خانه گفتار بسته است! باید به دست شعر نمی دادم عشق...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 11 اسفند 1393 08:09
در خویش می سازم تو را ، در خویش ویران می کنم می ترسم از حرفی که باید گفت و پنهان می کنم جانی به تلخی می کَنم ، جسمی به سختی می کشم روزی به آخر می برم ، خوابی پریشان می کنم در تار و پود عقل و جان ، آب است و آتش، توامان یک روز عاقل می شوم ، یک روز طغیان می کنم یا جان کافر کیش را تا مرز مردن می برم یا عقل دور اندیش را...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 10 اسفند 1393 16:04
#دلتنگی... ظاهرش یه واژه اس! ولی همین یه واژه میتونه روزگارت و سیاه کنه! دلتنگ که بشی میفهمی چقدر نبودنش سخته! میفهمی بدون اون زمان به زور میگذره! هرجا میری یه چی هست اون و به یادت بیاره! هیچ جمعی و بدون اون تحمل نمیکنی! دوست داری تنها بشی خاطره مرور کنی.. اشک بریزی و به خدا التماس کنی... دلتنگی یعنی..یه حجم سنگین رو...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 10 اسفند 1393 07:38
وقتی میخندی میفهمم دنیا ارزشش را دارد ارزش جنگیدن دروغ گفتن حتی دل شکستن وقتی میخندی آدم یک جایی ته دلش میلرزد و ... یک جایی ته دلش خسارت زیادی میبیند مصدوم میشوند تمامِ نبودن هایت تهِ دلم تو نمیفهمی و خیلی کودکانه میخندی و من رویِ خنده هایت خانه ای میسازم از جنسِ موهایت آخ که چقدر موهایت زیبا این طرف و انطرف میروند و...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 9 اسفند 1393 16:15
عشق پاک و زلال است ، تو باید باشی قلب من زیر سوال است ،تو باید باشی فال حافظ زدم آن رِندِ غزلخوان هم گفت : زندگی بی تو محال است ، تو باید باشی...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 9 اسفند 1393 15:42
تو کیستی که من اینگونه بی تو بی تابم شب از هجوم خیالت نمیبرد خوابم تو چیستی که من از موج هر تبسم تو بسان قایق سرگشته روی کردابم تو در کدام سحر بر کدام اسب سپید تورا کدام خدا تو را کدام جهان تو از کدام ترانه تو از کدام صدف تو در کدام چمن همره کدام نسیم تو از کدام سبو من از کجا سر راه تو آمدم ناگاه چه کرد با دل من آن...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 9 اسفند 1393 14:01
هر شب به ذهن خسته من میکنی خطور بانـــــــــــــو، شبیه خودت؛ ساده - پر غرور من خواب دیده ام که شبی با ستاره ها از کوچـــــــه های شهر دلم میکنی عبور یا خواب من مثال معجزه تعبیر میشود یا اینکه آرزوی تو را میبرم به گــــــــــور بی تو، خراب، گنگ، زمینگیر میشوم مانند شعرهای خودم؛ شکل بوف کور کِی میشود میان کوچه... نه،...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 9 اسفند 1393 11:51
مرا ببوس نه یک بار که هزار بار بگذار آوازه عشقمان چنان در شهر بپیچد که روسیاه شوند آنها که بر سر جداییمان شرط بسته اند
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 9 اسفند 1393 11:51
تویی که دوستت دارم وهرگزازپیله ی تردید بیرون نیامدی سرازپنجره هزارتوی بیرون بیاور کوچه رانگاه کن شایدآن دوره گرد آشناست شایدخانه ات رانمیداند اوتمام شهرراجارزده حالاهمه میدانندبه دنبال توآمده اماهرگزبه اونشان ات رانخواهندگفت آنان بخیل عشق اند آنان صدای زنجره را به سکوت بردند کبوتران راباگلوله کشتند شعرشاعرراباتیغ وعشق...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 9 اسفند 1393 11:50
عشق تو هر کار دستم داد از دستم گرفت زندگی را هرچه را افتاد از دستم گرفت ابر میخواهد ببارد باد میگوید برو لعنتی عطر ترا هم باد از دستم گرفت من خودم بنیانگذار عشق شیرین بوده ام تیشه اول من زدم فرهاد از دستم گرفت شرح گیسوی ترا باد از دهانم برد و گشت بعد ازان موی ترا ارشاد از دستم گرفت مجلس مشروطه گیسوی تو سهم من است در...