-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 6 اسفند 1393 03:36
پابه پای هوس دوست پریشانم و مست وای اگر دل نکنی از دل بیگانه پرست عهد من بود پریشان نگاهت نشوم به فدای سرت ای دوست دلم توبه شکست بنشین یک نفسی مست که در این دنیا می شود زندگی و مرگ فقط دست به دست جان من، خاطر من ،عطر تن و پیرهنم تا به کی نیمه شب از فکر تو بیدار نشست من به چشمان تو بد مست ترین روی زمین تو ولی این همه...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 5 اسفند 1393 08:09
گر چه با یادش، همه شب، تا سحر گاهان نیلی فام، بیدارم؛ گاهگاهی نیز، وقتی چشم بر هم می گذارم، خواب های روشنی دارم، عین هشیاری ! آنچنان روشن که من در خواب، دم به دم با خویش می گویم که : بیداری ست ، بیداری ست، بیداری ! *** اینک، اما در سحر گاهی، چنین از روشنی سرشار، پیش چشم این همه بیدار، آیا خواب می بینم ؟ این منم، همراه...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 5 اسفند 1393 08:07
به او بگویید دوستش دارم با صدایی آهسته ، آهسته تر از صدای بال پروانه ها به او بگویید دوستش دارم با صدایی بلند ، بلند تر از صدای پرواز کبوتران عاشق به او بگویید دوستش دارم با هیچ صدایی، چون فریاد دوستت دارم نیاز به صدای بلند یا کوتاه ندارد فریاد دوستت دارم را میتوان با تپش یک قلب به تمام جهانیان رساند پس بگذار بدون هیچ...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 5 اسفند 1393 08:06
می رم تنها می رم اونور دنیا می رم پیدا کنم رویای رویا می رم اونجایی که راهی نداره می رم تا بشکنم سد رو دوباره می رم من با همه غرور و مستی می رم که منتظر هنوز نشستی می رم تا پاک کنم اشکای گونه می رم تا خواب تو تا آشیونه می رم تا جمع کنم ستاره ها رو می رم تا پر کنم پیاله ها رو می رم پیدا کنم ندای مستی می رم تا پر بشم از...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 5 اسفند 1393 08:05
تو این فکر بودم که با هر بهونه یه بار آسمونو بیارم تو خونه حواسم نبود که به تو فکر کردن خود آسمونه خود آسمونه تو دنیای سردم به تو فکر کردم که عطرت بیاد و بپیچه تو باغچه بیای و بخندی تا باز خندههاتو مث شمعدونی بذارم رو طاقچه به تو فکر کردم به تو آره آره به تو فکر کردم که بارون بباره به تو فکر کردم دوباره دوباره به...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 5 اسفند 1393 08:04
این تست در دانشگاه نورس ایسترن بوستون تهیه شده است چگونه از این تست استفاده کنیم؟ عبارات زیر را بخوانید. معشوقتان را تصور کنید و نام معشوقتان را به جای کلمه او بگذارید. حالا اگر با هر عبارت به طورکامل موافق بودید، عدد ۷، اگر نسبتا موافق بودید، عدد ۶، اگر کمی موافق بودید عدد ۵، اگر عبارت را هم درست میدانستید و هم...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 5 اسفند 1393 07:52
چقـدر دوست دارم دوست داشتنت را ... !! دوست داشتـن تـــویی کـه ممنـوع ترینی برای مــــن چقـدر دلم هوایت را دارد ... !! هوای تــــــویی که حق نفس کشیـدن در هوایت را نـدارم چقـدر آرامش میدهی به مـن !! تـــــویی کـه حق آرامش گرفتـن از وجودت را ندارم چقـدر زیبا نوازش میکنی روحـم را !! تـویی کـه حق نوازش روحت را ندارم چقـدر...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 4 اسفند 1393 13:25
در بازوان بهار احساس من از شاخسار کاج گذشت در ساحل چشمانت به گل نشست چکیدم بر ابر ابروهایت و باریدم تا سر انجام مژگانت . گونه هایت پر بار میشوند که آبی میشوی تا ثریا چشم می اندازم و ساز رفتن را کوک میکنم مضراب میرقصد و سیمهای رابطه می رقصاند دختر قاصدک چگونه در باد خاطراتش را به مستی بر آفتاب حک میکند در بازوان بهار...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 4 اسفند 1393 13:20
آه ای کسی که شرح تو بیتابی من است! چشمان تو بهانه ی بی خوابی من است در باغ صورتت که بهاریست هر نفس لبهای تو شکوفه ی عنابی من است از تیرگی زلف تو تا ماه چهره ات قلبم گواه هر شب مهتابی من است از حسن مهر توست که اینگونه آفتاب در آسمان پنجره ی آبی من است امید لمس دست تو تا روز دیدنت تنها دلیل محکم پایابی من است
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 4 اسفند 1393 13:18
خانم! همیشه ابر شما روی چتر ماست هرچند استعاره در این حال هم خطاست اندام ارتجاعی چترم که سفت بود در زیر بار ابر شما لنگ در هواست گاهی که دست بی نمکم شور میشود شک میکنم،نکند آشپز دوتاست؟؟؟!!! مفعول تو منم تو مرا سیر کرده ای فعلی که تک گواه بر آن هم فقط خداست اثبات میشود که دروغ است لطف تو شاهد کم است و الاالله،لا...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 4 اسفند 1393 13:14
ه من فرصت بده تا مرز خوبی را به حد قلب تاریکی ِ فردایم بیاموزم.... به من فرصت بده تا لحظه های با تو ماندن را به وقت ِ قلب ِ تنگ و شام کوتاهم بیاموزم. دلم تنگ شب و صبح و غروب و صبحگاهی هاست... برای لحظۀ آرامش رویا و امید و خیال ناب آینده دلم تنگ نسیم عشق پرباریست که گهگاه از خیال مست چشمانت چو خورشیدی به چشمان ترم...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 4 اسفند 1393 13:12
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 4 اسفند 1393 13:10
چاه نفت ندارم که به آن بنازم، یا معشوقه هایم در آن شنا کنند .. ثروت آقاخان ندارم یا جزیره ی اوناسیس که به پهنای یک دریاست ؛ من شاعرم و تنها ثروتم دفتر شعرم و چشمهای قشنگ توست ..
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 4 اسفند 1393 13:06
گیسو به دست می کشد از رخ نقاب را تا شرم در نقــاب کشد آفتـــــاب را با غمزه ای کشیده به جریان جزرو مد دریــا و رودخانـــه و جــــوی وسراب را پلک از حریر بسته حصاری به دور چشم مو از هوس به دور تنش پیــــچ و تـاب را کافیست تا که از سر این کوچه بگذرد تا شط خون کند جگر شیخ و شاب را با هر قدم به دفتــر شعرم می آورد عطر...
-
دوستت دارم
یکشنبه 3 اسفند 1393 13:22
بردار دیگر از سرت ان شال رنگی را از روی چشمت عینک اصل فرنگی را آماده ای یک جفت دیگر شو غزال من ا زتن بکن پیراهن تنگ پلنگی را من تشته فتح توام پش بی از این نگذار در انتظار شهر خود این اسب جنگی را با من بگو شیرینی این خنده ها از چیست؟ یا از کجا اورده ای این شوخ و شنگی را از خواب دهها ساله ای با بوسه ی خود بیدارکن! جانی...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 3 اسفند 1393 13:13
نفسم بند نفسهای کسی هست که نیست بی گمان در دل من جای کسی هست که نیست غرق رویای خودش پشت همین پنچره ها شاعری محو تماشای کسی هست که نیست در خیالم وس شعر کسی هست که هست شعر آبستن رویای کسی هست که نیست کوچه در کوچه به دستان تو عادت میکرد شهری از خاطره منهای کسی هست که نیست مثل هر روز نشستم سر میزی که فقط خستگی های منو چای...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 3 اسفند 1393 13:10
کلبه ام پنجره ای باز به دریا دارد خوب من! منظره ی خوب تماشا دارد ساختم آیینه ای را به بلندای خیال تا خودت را به تماشای خودت وا دارد راز گیسوی تو دنیای شگفت انگیزی ست که به اندازه صد فلسفه معنا دارد گوش کن خواسته ام خواهش بیجایی نیست اگر آیینه ی دستت بشوم جا دارد چشم یک دهکده افتاده به زیبایی تو یعنی این دهکده یک دهکده...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 2 اسفند 1393 17:56
روزی که به مردی برخوردی که یاخته های تنت را به شعر بدل کند و با پیچش موهایت شعر بسازد روزی که به مردی برخوردی که قادرت کند - مثل من - با شعر حمام کنی سرمه بکشی و موهایت را شانه کنی آن روز می گویم: تردید نکن با او برو مهم نیست مال من باشی یا او مهم این است مال شعر باشی
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 2 اسفند 1393 08:02
بی حرمتی به ساحت خوبان قشنگ نیست باور کنید که پاسخ آیینه سنگ نیست سوگند می خورم به مرام پرندگان در عرف ما، سزای پریدن تفنگ نیست با برگ گل نوشته به دیوار باغ ما وقتی بیا که حوصله غنچه تنگ نیست در کارگاهِ رنگرزانِ دیار ما رنگی برای پوشش آثار ننگ نیست از بردگی مقام بلالی گرفته اند در مکتبی که عزت انسان به رنگ نیست دارد...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 2 اسفند 1393 08:01
عشق بعضی وقتها از درد دوری بهتر است بی قرارم کرده و گفته صبوری بهتر است توی قرآن خوانده ام... یعقوب یادم داده است : دلبرت وقتی کنارت نیست کوری بهتر است نامه هایم چشمهایت را اذیت می کند درد دل کردن برای تو حضوری بهتر است چای دم کن... خسته ام از تلخی نسکافه ها چای با عطر هل و گلهای قوری بهتر است من سرم بر شانه ات ؟...یا...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 2 اسفند 1393 07:59
کاش می دانستی، من سکوتم حرف است، حرف هایم حرف است، خنده هایم، خنده هایم حرف است. کاش می دانستی، می توانم همه را پیش تو تفسیر کنم. کاش می دانستی، کاش می فهمیدی، کاش و صد کاش نمی ترسیدی که مبادا دل من پیش دلت گیر کند، یا نگاهم تلی از عشق به دستان تو زنجیر کند. من کمی زودتر از خیلی دیر، مثل نور از شب چشم تو سفر خواهم...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 2 اسفند 1393 07:57
آمدی طبعم شکوفا شد، بهارانی مگر؟ صورتم شد خیس خیس ازشوق، بارانی مگر؟ آمدی با دیدنت برخاست در من مرده ای روح رستاخیزی من! در تنم جانی مگر؟ آمدی و هر خیال دیگری غیر از تو را پیش پایت سر بریدم عید قربانی مگر؟ تا ابد دیوانه ی زنجیری موی تواَم نیست امّید رهایی از تو، زندانی مگر؟ خواستی عشق زلالم را بسنجی با قسم ای تو تنها...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 2 اسفند 1393 07:57
خـدا کـنـد کـه جـواب سـوال مـن بـاشــد فـرشـتـه ای که قرار است مال من باشد شبیه شعـر که در دوستـی وفادار است رفیـق روز و شب و ماه و سال من باشد برایم از گـل و نـسـریـن و یاس بنویسـد! بــهـــار خـــرم بــاغ خــیــال مــن بــاشــد به دست هیـچ کـلاغـی بهـانه ای نـدهـد کبوتری که خودش خواست بال من باشد نظیـر مـعجـزه نـان...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 1 اسفند 1393 15:22
گاهی یکی ... هر قدر هم دور.. همین که هست.. دنیایت بی وچون و چرا... ب حضورش زیباترین است گاهی یکی... وقتی که دیگر نیست.. تو در دنیایی.... تنهاترینی
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 1 اسفند 1393 15:17
تما شایی ترین تصویر دنیا میشوی گاهی دلم میپاشد از هم . بس که زیبا می شوی گاهی حضور گاه گاهت بازی خورشید با ابر است که پنهان می شوی گاهی و پیدا می شوی گاهی به ما تا میرسی کج میکنی یکباره راهت را ز ناچاریست گر همصحبت ما میشوی گاهی دلت پاک است اما با تمام سادگی هایت به قصد عاشق ازاری معما میشوی گاهی تو ار از سرخی سیب...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 1 اسفند 1393 15:13
کلبه ای می سازم .... پشت تنهایی شب زیر این سقف سیاه که به زیبایی دل تنهای تو باشد پنجره هایش از عشق سقفش از عطر بهار رنگ دیوار اتاقش گل یاس عکس لبخند تو را می کوبم روی ایوان حیاط تا که هر صبح اقاقی ها را از تو سرشار کنم همه دلخوشی ام بودن توست و چراغ شب تنهایی من نور چشمان تو است کاشکی در سبد احساسم شاخه ای مریم بود...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 1 اسفند 1393 14:58
دلم باران دلم دریا دلم لبخند ماهی ها دلم اغوای تاکستان به لطف مستی انگور دلم بوی خوش بابونه می خواهد دلم ارامش ترد و لطیف صبح شالیزار دلم صبحی بوسه ای عشقی نسیمی عطر لبخندی نوای دلکش تا رو کمانچه از مسیری دورتر حتی دلم شعری پر از اویشن و گل پونه می خواهد دلم مهتاب می خواهد که جانم را بپوشاند دلم اوازهای سر خوش مستان...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 30 بهمن 1393 10:13
دل که بهر دیدنت دیگر به جایش بند نیست عقل هم با دیدن چشم تو قدرتمند نیست ساده مثل عامل تاراج بانک صادرات قلب من را برده ای دستم به جایی بند نیست می شود پایان تلخ عاشقی را حدس زد پاسخ عاشق ولی چیزی به جز لبخند نیست اسم خود را حذف کردم از صف اهدای عضو قلب عاشق ها که دیگر قابل پیوند نیست من فقط با وصف زیبایی تو شاعر شدم...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 30 بهمن 1393 09:48
هوا سرد است من از عشق لبریزم چنان گرمم چنان با یاد تو در خویش سرگرمم که رفت روزها و لحظه ها از خاطرم رفته است هوا سرد است اما من به شور و شوق دلگرمم چه فرقی می کند فصل بهاران یا زمستان است؟ تو را هر شب درون خواب میبینم تمام دسته های نرگس دی ماه را در راه می چینم و وقتی از میان کوچه میایی و وقتی قامتت را در زلال اشک...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 30 بهمن 1393 09:44
نیمه های شب بود... باز باران بارید عقربه روی زمان میرقصید باد اهسته و خندان امد با لبش پنجره را هل میداد پرده از شرم و حیا سرخ شد و میلرزید باد ارام امد پرده را در اغوش خویش گرفت پرده و باران میان باران از عشق هم میخندیدند باز هم باران زد خیس شد گونه ی باد پرده را میبوسید پرده هم دل میداد باز باران بارید ... باد را...