-
تا ابد .
پنجشنبه 30 بهمن 1393 09:40
شمع ها بهر چه میسوزند؟ دادن تور؟ یا غم عشق؟ عشق عشق ان شیرین ترین واژه ان کلام مهربانیها دوستی ها، پایداری ها بهر یکدیگر جان فدا کردن محو یکدیگر شدن در وجود دیگری تن رها کردن عشق فریاد و ندای دوستت دارم تا که هستم تا که هستی تا ابد یادت درون سینه ام دارم
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 29 بهمن 1393 08:01
یک شاخه رز، یک شعر، یک لیوان چایی آنقدر اینجا می نشینم تا بیایی از بس که بعد از ظهرها فکر تو بودم حالا شدم یک فرد مالیخولیایی! بعد از تو خیلی زندگی خاکستری شد رنگ روپوش بچه های ابتدایی یک روز من را می کشی با چشمهایت دنیا پر است از این رمان های جنایی ای کاش می شد آخرش مال تو بودم مثل تمام فیلمهای سینمایی!! امسال هم...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 29 بهمن 1393 08:01
انار شو که تمام لب تو را بمکم به بغضم اینهمه سوزن مزن که میترکم شب است و عطر خوش نان تازه ی تن تو بگو چه کار کنم با دل پر از کپکم؟ دهانم آب میافتد، چقدر میافتد دهانم آب برایت، انار با نمکم! انار سوخته ام من دل مرا بچلان نمک بریز و بنوش از دل ترک ترکم شبی که بغض کنی، صبح میچکد گل گل صدای گریة تو از لبان نیلبکم...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 29 بهمن 1393 07:57
به نام عشق که زیباترین سر آغاز است هنوز شیشه ی عطر غزل درش باز است جهان تمام شد و ماهپاره های زمین هنوز هم که هنوز است کارشان ناز است هزار پند به گوشم پدر فشرد و نگفت که عشق حادثه ای خانمان بر انداز است پدر نگفت چه رازی است این که تنها عشق کلید این دل ناکوک ناخوش آواز است به بام شاه و گدا مثل ابر می بارد چقدر عشق شریف...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 29 بهمن 1393 07:56
پشت پرچینت اگر بزم، اگر مهمانی ست پشت پرچین من این سو همه اش ویرانی ست انفرادی شده سلول به سلول تنم خود من در خود من در خود من زندانی ست دست های تو کجایند که آزاد شوم؟ هیچ جایی به جز آغوش تو دیگر جا نیست ابرها طرحی از اندام تو را می سازند که چنین آب و هوای غزلم بارانی ست شعر آنی ست که دور لب تو می گردد شاعری لذت خوبی...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 28 بهمن 1393 08:00
بوی سیب می دهد تمام خاطرم برای چیست؟ این صدای آشنا که می نوازدم صدای کسیت؟ یک نفر تمام قلب من به رهن چشم های اوست یک نفر که روز هم ستاره ی نگاش چیدنی ست کفر اگر...خدای دیگری برای من رقم زده است یک نفر که آیه های خنده اش شنیدنی ست شعرهایم از" همیشه "از"هنوز"تا ابد پر است زیر سایبان پلک شاعرش غزل...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 28 بهمن 1393 07:59
دکتر سلام! روح و تنم درد می کند چشمم، دلم، لبم، بدنم درد می کند ذوق سرودنم، کلماتِ نوشتنم دکتر! تمام خویشتنم درد می کند احساس شاعرانگی ام، تیر می کشد حال و هوایِ پر زدنم درد می کند دکتر! نگفته های زیادی ست در دلم لب وا که می کنم، سخنم درد می کند می خواستم که لال بمانم، به جان تو! دیدم سکوت در دهنم درد می کند
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 28 بهمن 1393 07:59
خیره ام در چشمِ خیست حسرتم را درک کن قبله ام باش عاشقانه ، نیتم را درک کن ای که رویایت دلیلِ گُنگِ عصیانم شده ست شعرهایم ،گریه هایم ، خلوتم را درک کن عشق را بر شانه ی اسطوره ها باریده ام ردِّ اشکِ نیمه شب بر صورتم را درک کن غرقِ آغوشت شدم، عریانی ام تسلیم توست تا ابد می خواهمت این حالتم را درک کن روزهای بودنم باتو...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 28 بهمن 1393 07:56
دیکتاتورم و دور تو دیوار میکشم دیوار می کشم که تو برلین من شوی جنگ جهانی بدنت را شروع کنی تا فاتح عاشقانه و خونین من شوی یاد دو کوهه در بغلت زنده می شود از انحنای دامنه ات تا به ارتفاع امادهی تجاوز غربی ست ، شرق من تبدیل کن مرا به لهستان بی دفاع از دشمن عزیز قسم خورده ات نترس تنها بدون متفقین حمله کن به من دارد شسکت...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 27 بهمن 1393 13:33
خوب من حیف است حال خوبمان را بد کنیم راه رود جاری احساسمان را سد کنیم عشق در هر حالتی خوب است خوب خوب! پس نباید با اگریا شاید ان را بد کنیم دل به دریا می زنم من..... دل به دریا میزنی؟ تا توکل بر هر آنچه پیش می آید کنیم جای حسرت خوردن . ماندن. بیا راهی شویم پایمان را نذر راه و قسمت مقصد کنیم می توانی می توانم می شود....
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 27 بهمن 1393 07:55
نیامدم که بخواهم کنار من باشی میان این همه بیگانه یار من باشی دلم گرفته تر از بغض مهربان شماست مباد آن که شما غمگسار من باشی تو ای ستاره ی وحشی که کهکشان زادی مخواه روی زمین بر مدار من باشی من از اهالی عشقم، نه از حوالی جبر خطاست این که تو در اختیار من باشی ولی، نه! من که در اینجا دچار پاییزم چگونه از تو نخواهم بهار...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 27 بهمن 1393 07:54
سر هر جاده منم ، چشم به راهی که تویی شب و روزم شده چشمان سیاهی که تویی بنــدبازی وســـط معــــــرکه ام ، وای اگــــر روی دوشـم بنشیند پر کاهی که تویــی ! زیر پایم پلی از موست ، ولــی زل زده ام بین چشمان تماشا به نگاهـی که تویــی کور کرده ست مرا عشــــق و سر راهـم باز باز کرده ست دهان حلقه ی چاهی که تویی نیست کم وسوسه...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 27 بهمن 1393 07:53
دلم را می سپارم دست باران هرچه بادا باد به دریاهای تقریبا خروشان هر چه بادا باد مداوا می کنم آخر سکوتم را به فریادی گلو را می تکانم در خیابان هر چه بادا باد امیدی نیست برقایق که دل بسته است بر ساحل من او را می سپارم دست ِ طوفان هرچه بادا باد شگفتی خلق خواهم کرد مانند ِ درختی که شکوفه می دهد او در زمستان ... هرچه بادا...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 27 بهمن 1393 07:52
نمی خواستم ناراحتت کنم،اما انگار کردم! با دوست داشتن ِ زیادم با هِی ببینمت هایم با همیشه ببخشها و همیشه، دلَم برایِ تو تنگ شُده هایم نمی خواستم ناراحتت کنم،اما انگار کردم! وقتی که با شانههایِ بالا گرفته از تو میگفتم وقتی که نامِ تو را بلند میخواندم وقتی که در همیشه، هر جا تو را به نام ِ کوچَکَت صدا میکردم نمی...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 27 بهمن 1393 07:51
از تمام رمز و راز های عشق جز همین سه حرف جز همین سه حرف ساده ی میان تهی چیز دیگری سرم نمی شود من سرم نمی شود ولی.. راستی دلم چه می شود
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 27 بهمن 1393 07:50
از پشت قاب پنجره وقتی که خندیدی یک دل نه صد دل عا... نگو این را نفهمیدی آرامشت را خوب من? هر روز می دیدم تو آن همه دلواپسی ها را نمی دیدی؟؟ گلدان قلبم بود و بذر مهر ورزیدن بر دانه ی مهر خودت هر روز تابیدی? تا اینکه کم کم رنگ و رویت مهربان تر شد تا اینکه کم کم شعرهایم را پسندیدی پهنای کوچه کمتر از دلبستگی ها بود وقتی...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 27 بهمن 1393 07:47
طاقت ندارم از نگاهت دور باشم یا پیش هم باشیم و من مجبور باشم... با من بمان هر لحظه می افتم به پایت هر چند در ظاهر زنی مغرور باشم وقتی دلت صیاد این دریاست ای کاش من ماهی ِ افتاده ای در تور باشم بگذار با رویای وصلت خو بگیرم حتی اگر یک وصله ی ناجور باشم آغوش وا کن! حرف هایم گفتنی نیست تا کی فقط در شاعری مشهور باشم؟!...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 26 بهمن 1393 08:29
آن اضطراب بوسه ات را دوست دارم حتی سراب بوسه ات را دوست دارم وقتی نبودی خواب را با قرص خوردم پیوسته خواب بوسه ات را دوست دارم در ازدحام جمعیت از خط توحید تا انقلاب بوسه ات را دوست دارم در فصل گرگ و میش تلخی های بوسه آن طعم ناب بوسه ات را دوست دارم من معنی خود سوزیم با این شرایط آن التهاب بوسه ات را دوست دارم نیلوفر...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 26 بهمن 1393 08:26
اقت ندارم اینکه تو مال کسی شوی ای آسمان من، پر و بال کسی شوی ای میوه ی رسیده ی باغ امید من روزی مباد، میوه ی کال کسی شوی آری، تمامِ خواب و خیالم همین شده ترس از همینکه خواب و خیال کسی شوی آتش زدم به دفتر حافظ غزل غزل از ترس اینکه معنی فال کسی شوی ای قرص ماه کامل شب های روشنم می ترسم از شبی که هلال کسی شوی امشب هوای...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 26 بهمن 1393 08:21
هر کسی عاشق شود کارش به عصیان میکشد عشق آدمهای ترسو را به میدان میکشد گرچه از تقدیر آدمها کسی آگاه نیست رنج فال قهوه را عمریست فنجان میکشد سیب را حوا به آدم داد وشیطان شد رجیم آه از آن دردی که یک عمرست شیطان میکشد آسمان نازا که باشد رود میخشکد ولی رنج این خشکیدگی را آسیابان میکشد خوب میدانم چرا بامن مدارا میکنی جور...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 25 بهمن 1393 09:13
-
عشق یعنی هر چه در آن یا توست
شنبه 25 بهمن 1393 09:12
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 25 بهمن 1393 09:10
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 25 بهمن 1393 09:08
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 25 بهمن 1393 09:07
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 25 بهمن 1393 09:05
خوب و بد هر چه نوشتند به پای خودمان انتخابی است که کردیم برای خودمان این و آن هیچ مهم نیست چه فکری بکنند غم نداریم ، بزرگ است خدای خودمان بگذاریم که با فلسفه شان خوش باشند خودمان آینه هستیم برای خودمان ما دو رودیم که حالا سر دریا داریم دو مسافر یله در آب و هوای خودمان احتیاجی به در و دشت نداریم اگر رو به هم باز شود...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 25 بهمن 1393 09:03
اینجا همه آدم به آدم می شناسندم یک مرد با اخلاق در هم ، می شناسندم از هر کسی نام و نشانم را که پرسیدی دیدی که بی اغراق اگر کم ، می شناسندم هرگز نگفتم که خدا هستم ، ولی مردم کافر شدند و خالقِ غم می شناسندم هر چند بی نام و نشان اما کبوتر ها از بس برایت نامه دادم ، می شناسندم آنقدر دنبال تو گشتم شهر را هر روز دیگر تمام...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 25 بهمن 1393 09:02
یک دقیقه زل زدن در چشم زیبای تو چند ؟ افتخار ناز پیچ و تاب موهای تو چند ؟ حال چون آرامشت سهم کسی غیر من است غرق گشتن در هجوم موج غمهای تو چند ؟ در شمال شهر عشقت زندگی رویایی است گوشه ی پرت جنوب شهر دنیای تو چند ؟ بهره برداری ز مهرت حق از ما بهتران بسته ای از غصه ها و درد و دعوای تو چند ؟ ذوق شعر آنچنانی نیست در فهرست...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 25 بهمن 1393 08:59
دل ِ من در شبِ گیسوی تو عاشق شد و مرد عشقِ او قصه ی فردای خلایق شد و مرد از همان لحظه کــه چشمانِ تـو را دید دلم آخـریــن ثانیه ی عمرِ دقایق شد و مرد بــر گــلِ روی تـو و موی تو دلباخته بود دلِ دلباخته بــیــمارِ علایق شــد و مرد دیـد چـون قصه ی هجرِ تو حقیقت دارد واله گـردیـد و پذیرای حقایق شد و مرد عاشق ارجان ندهد...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 25 بهمن 1393 08:57
جنگل همه ی شب سوخت در صاعقه ی پاییز از آتش دامن گیر ای سبز جوان بر خیز! برگ است که می بارد! چشم تو نبیند کاش این منظره را هرگز در عالم رویا نیز هیهات... نمی دانم این شعله که بر من زد از آتش «تائیس» است یا بارقه ی «چنگیز»! خاکستر من دیگر ققنوس نخواهد زاد؟ و آن هلهله پایان یافت این گونه ملال انگیز! تا نیمه چرا ای دوست!...