-
[ بدون عنوان ]
شنبه 25 بهمن 1393 08:55
ربیت این اشعار را مدیون چشمان توام اینبار نه ،هربار را مدیون چشمان توام باآنکه صورت را کند گلخنده زیباتر ،ولی چشمان گوهربار را مدیون چشمان توام چون نیش قبلا میزدم،طعم زبانم تلخ بود شیرینی گفتار را مدیون چشمان توام درکوچه ی بنبست عشق،تیر تو درقلبم نشست آن نقش بر دیوار را مدیون چشمان توام
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 20 بهمن 1393 17:34
مادرم گفت: عروسم شکلاتی باشد! لهجه اش مثل خودت خوب و دهاتی باشد..! مادرم گفت:مبادا زن ارزان بخری!؟ او نمی خواست عروس اش صلواتی باشد! عشق را خوب بفهمد و بغل کردن را زن قشنگ است اگر عاشق ذاتی باشد! اهل موسیقی و منطق،و...سیاست هم...هی فلسفه خوب بداند،تله پاتی باشد! راستی،خوب بداند که قفس یعنی مرگ! در دلش عشق به...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 20 بهمن 1393 17:32
تو را دل برگزید و کار دل شک برنمی دارد که این دیوانه هرگز سنگ کوچک برنمی دارد تو در رویای پروازی ولی گویا نمی دانی نخ کوتاه دست از بادبادک برنمی دارد برای دیدن تو آسمان خم می شود اما برای من کلاهش را مترسک برنمی دارد اگر با خنده هایت بشکنی گاهی سکوتش را اتاقم را صدای جیرجیرک برنمی دارد بیا بگذار سر بر شانه های خسته ام...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 20 بهمن 1393 17:31
صبحت به خیر آفتابم!...دیشب نخوابیدی انگار این شانه ها گرم و خیسند...تا صبح باریدی انگار دنیای تو یک نفر بود...دنیای من خالی از تو... من در هوای تو و...تو جز من نمی دیدی انگار هربار یک بغض کهنه، روی سرت خالی ام کرد تو مهربان بودی آنقدر...طوری که نشنیدی انگار گفتم که حالِ بدم را فردا به رویم نیاور با خنده گفتی: تو...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 20 بهمن 1393 17:30
شاید تمام قصه مـا ایـن ســـه جــــمله بود آشوب بـودی آمـدی و رد شـدی ، همـــین من سطحی از تـرک شـده بودم که بشکنم تو آخـریـن تلنگر این سـد شـدی ، همـــین هـرگـز تـو انـتـخاب نکـردی مـرا ، فـقـط گاهی بر این دو راهه مردد شدی ، همین حـذف بـیـای قـافـیه هـا کــــــار تـو نـبـود تو بـاعـث ردیـف نـیـامـد شـدی ، همـــین...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 20 بهمن 1393 17:29
مثل ماهی که شب از حوضچه جان می گیرد قلب من لحظه ای از تو ضربان می گیرد پیش تو دفترم از حس تغزل پرشد طبع شعرم تو که باشی جریان می گیرد از تب عشق گریزان شدم اما با تو کوه خاموش که باشد فوران می گیرد سبک نقاشی چشمان سیاهت سخت است چند سالی ست دل فرشچیان می گیرد آرش از پلک تو سر نیزه و انگار هنوز دارد از حالت ابروت کمان می...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 20 بهمن 1393 09:06
از سر زلف تو پیداست که "سر" می خواهی از فروپاشی یک شهر خبر می خواهی عشق، میدان جنون است نه پس کوچه ی عقل دل دیوانه مهیاست! اگر می خواهی.. میوه ام عزت و آزادگی ام بود که رفت از تهی دستی یک سرو، ثمر می خواهی؟ شاخه ی خویش شکستم که عصایت باشم تو ولی از من افتاده، تبر می خواهی عطر گیسوی تو تا ملک سلیمان رفته ست...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 20 بهمن 1393 09:05
باید این احساس در دل مانده را پنهان کنم این شکستن های بر جا مانده را درمان کنم عاشقت باشم ولی عمدا فقــط دورت کنم له شدن های غــرورم را کمی جبـران کنم روبرویت هی بخندم بی خیالی طـی کنم در نبودت خویش را در شاعری عریان کنم رشـد کرده در درونم ریشه ای با نــام تو در نظـر دارم تبـر بردارم و ویـــران کـنم خسته ام از این...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 20 بهمن 1393 09:04
تویی که ناب ترین فصل هر کتاب منی شروع وسوسه انگیز شعر ناب منی من آن سکوت شکسته در آسمان توام و تو درآمد دنیا و آفتاب منی چقدر هجمه ی تشویش بی تو بودن ها تویی که نقطه ی پایان اضطراب منی برای زندگی ی بی جواب و تکراری به موقع آمدی و بهترین جواب منی روان در اوج خیالم چو رود می مانی همیشه جاری و مانا در عمق خواب منی نفس پس...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 18 بهمن 1393 16:48
باز دوباره با نگاهت این دل من زیر و رو شد باز سر کلاس قلبم درس عاشقی شروع شد دل دوباره زیر و رو شد .. با تموم سادگی تو، حرفتو داری میگی تو میگی عاشقت میمونم، میگم عشق آخری تو حرفتو داری میگی تو میدونی حالم این روزا بدتر از همهست آخه هر کی رسید دل سادهی من رو شکست قول بده که تو از پیشم نری واسه من دیگه عاشقی جادهی...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 18 بهمن 1393 16:45
تا ابد بغض من غم زده کال است عزیز دیدن گریه تمساح محال است عزیز تا سما خانه اتان سمت شمال ده ماست قبله ی دهکده مان سمت شمال است عزیز پنجره بین من و توست مرا بوسه بزن بوسه از آن طرف شیشه حلال است عزیز
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 16 بهمن 1393 10:15
خبر نداری از دلم که ساده درد می کند از این دلی که بی تو بی اراده درد می کند مدام ذهن خسته ام تو را مرور می کند سرم سرم، خدا ، که فوق العاده درد می کند به جاده می زنم ولی چقدر پای عاشقم از اینکه بی تو می رود پیاده درد می کند گله ندارم و غم تو را به دوش می کشم فقط شنیده ام که دوش جاده درد می کند تمام تار و پود من، از...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 16 بهمن 1393 10:11
گفتی نمی خواهی که دریا را بلد باشی امــا تــــو باید خانـــــه ی ما را بلد باشی یک روز شاید در تب توفان بپیچندت آن روز باید ! راه صحـرا را بلد باشی بندر همیشه لهجه اش گرم و صمیمی نیست بــــاید سکـــوت سرد سرمــــا را بلد باشی یعنی که بعد از آن همه دلدادگی باید نا مهربانی هــــای دنیـــا را بلد باشی شاید خودت را خواستی...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 15 بهمن 1393 12:06
تا نگهبانان ابــرو دستشان بر خنجــر است فتح چشمان قشنگت مثل فتح خیبر است رنگ چشمت بهتریــن برهان اثبات خداست «قل هو الله احد» گوید هر آن کس کافـَر است انحنای ناب مژگانت «صراط المستقیم» از نگاهت دل بریدن هم جهاد اکبر است خندههایت چون عسل حتا از آن شیرینترند هر لبت تمثیل زیبایی ز حوض کوثر است بوسههایت طعم حوّا...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 15 بهمن 1393 12:04
ردیف این غزل دشــوار می شد با بیندازم ! ولی با وامی از چشم تو شاید جا بیندازم! جهان زیباست بی تردید باید دید ولذت برد چـــرا باید نگاهی تیــــره بر دنیــا بیندازم؟ کمی پیرم ولی پیری که، عمری عاشقی کرده نمی خواهم خودم را از تک و از تا بیندازم نباید حرف مردم را به یاد من بیندازی!!! که من هم شانه ها را دم به دم بالا...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 14 بهمن 1393 14:31
گر تن بدهی دل ندهی کار خراب است چون خوردن نوشابه که در جام شراب است گر دل بدهی تن ندهی باز خراب است این بار نه جام است و نه نوشابه سراب است دریا بشوی چون به دلت شور عبور است نوشیدن یک جرعه ز جام تو عذاب است باران بشوی چون که تنت بر همه جاریست کی تشنه شود سیر فقط نام تو اب است اینجا به تو از عشق و وفا هیچ نگویند چون...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 14 بهمن 1393 09:46
هـوا ابــری انگـــور است و می بارد شراب امشب نسیم مست میشنگد به رقص و پیچ و تاب امشب سلامت باد ِ یاران میخورد بــر هم هـزاران پیک صدای خنده ای که باز می پیچد خراب امشب پـــری رویان ِ نیشابـــور دستادست میرقصند به خوشه خوشه ی خیام، مست شعر ناب امشب هزاران خاطـــره سبزینه می بندد بهارینـــه جوانه میزند گندم به گندم توی...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 14 بهمن 1393 09:45
شرجی شانه هام بوشهر است چشم تو ابتدای خیسی ها قلب من مهر آخرین سرباز جلوی تیر انگلیسی ها وسط ازدحام کارگران بغلت کردم و تنم سِر شد چاه کندند؛ چون نفهمیدند از لبان تو گاز صادر شد!
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 14 بهمن 1393 09:42
هرچندکه اندام تو برف سبلان است از گرمی اهوازِ لبت بوسه پزان است یک شهــر در این عرضه تقاضــای تو دارد تقصیر لبت نیست اگر بوسه گران است بازار طلا نیست اگـــر مــوی طلاییت با هر وزش باد چرا در نوسان است؟ سر ریـــز شدم از یقـــه پیرهن از بس در عشق تو سیال تنم در فوران است تا بره ی چشمــان تــــــو را گرگ ندزدد در مرتع...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 13 بهمن 1393 07:53
به گیسوان سیاهت کلاف می گویند به شانه های بلند تو قاف می گویند نشسته دشنه ی گیسو به زیر روسریت حجــاب کن بـه حجابت غلاف مــی گویند قبول کرده ام این را که عاشقت هستم بـــه گریـــه های بلند اعتراف مـی گویند تجمعی که اساسا به موت وابسته ست به سر به زیـــری من اعتکاف می گویند گذشته از خط قرمز لبت خبر داری؟ بــه رنگ قرمز...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 13 بهمن 1393 07:53
لب به لب مهمانی ات را با سکوت آغاز کن از کنـــایه دست بــردار و فقـــط ایجــــاز کن دعـوتت را فــاش کـــن پیغمبـــر زیبــــای من وحی شو بر قلب من افشای هر چه راز کن عطر دستت سطح میز شام را پر کرده است شمــع را روشن بکن تکمیــل این اعجــاز کن کوک کردم ساز را در “دستگاه اصفهان” لهجـــه ات را وارد روح لطیــف ساز کن فرصت...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 13 بهمن 1393 07:52
بگردم دور تـو، دور نگاهت ، دور باطل ها مرا دیوانه می خوانند، امثال تو عاقل ها پری رویی، نه... زیباتر، سر زیبایی ات بحث است بــه طرزی کـــه کـــم آوردند توضیـــح المسائل ها حسادت می کنم با هرکه دستش لای موهایت... حسادت می کنم حتی به این موگیر ها، تل ها مرا از دور میدیدی، خودت را جمع می کردی بیـــا یک بار دیگــر هم شبیه...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 12 بهمن 1393 07:45
گریه بس! آتش ضمیر آسمان پوشم ، بخند! ای صدای خنـده ات را آفتــــابــــم مستمند! ای مسیحای تلاطم ، مادر امواج شور راه سیـــل رفتنت را بر مقاماتـــم ببند شانه ام خالــی ست از پرواز شاهین غمت شانه کن! آشفته ام رخصت بده تا آن پرند – ه ی محبت عطری از موی به مشک آلوده ات را ببــارد خالـــی فنجـــــــان فالـــــم را به قند...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 12 بهمن 1393 07:44
من باشم و تو باشی و باران، چه دیدنی ست بی چتـــــر، حسّ پرسه زدن ها نگفتنی ست پاییز، با تو فصل دل انگیز بوسه هاست با تـــو، صدای بارش باران شنیدنی ست ابری و چکّه می کنی و مست می شوم طـعم لبــان خیس تو حالا چشیدنی ست!! خیسم، شبیه قطره ی باران، شبیه تــو تصویر خیس قطره ی باران کشیدنی ست این جاده با تو تا همه جــا مزّه...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 12 بهمن 1393 07:44
بــــه دل هـــــوای تـــو دارم و بر و دوشت که تا سپیده دم امشب کشم درآغوشت چنان نسیم که گلبرگ ها ز گل بکند برون کنم ز تنت برگ برگ تن پوشت گهی کشم به برت تنگ و دست در کمرت گهـــی نهم سر پــــر شور بـر سر دوشت چه گوشواره ای از بوسه های من خوش تر کـــه دانه دانه نشیند بــــه لالـــه ی گوشت گریز و گـم شدن ماهیان بوسه ی من...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 11 بهمن 1393 08:29
بازهــم رایحــــه ی خــوب تنت می آید بوی یک بوسه ی ناب از دهنت می آید لبنیات تـو از زیر لباست پیداست.. چقدر چاک به این پیرهنت می آید دست من سوی تو با قیمت یک مشت غزل بــــــــه خــریداری جنـس بدنت مــی آید ابتدایش لب دریاست..به دریا زده ام دامنت خــوب به دریا شدنت می آید فال حافظ که زدم گفت:کمی صبر کنی.. یوسفِ عشق...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 11 بهمن 1393 08:15
«من با تو باشم کاش» تصویرش قشنگ است ایــن فکرهـای خـــام ! تاثیـــرش قشنگ است ای کاش! من خــواب خودم می دیدم- امــــا با چشم های تو! که تعبیرش قشنگ است تقدیــــرهای شـــــــوم و بد اینجــــا زیادند آنکس که سهم توست تقدیرش قشنگ است لبخند هرچنـــد از لبان تـــــوست - امـــا در پیکر من موج و تکثیرش قشنگ است! وقتی که من...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 11 بهمن 1393 07:58
تُنگــم و ناچار فرصتهای «تَنگی» در من است هر شب امّا خواب میبینم نهنگی در من است با دل تنگــــی کـــه من دارم، شکستن دور نیست کوزهی غلطیدهای هستم که سنگی در من است ماهرویا! مشکن ایــــن عشق غــــرورآمیــــــز را خفته در اندیشهی حُسنت، پلنگی در من است تا کِـــی از پشت حصـــار شهر میخواهــی مرا؟ از چه میترسی، مگر...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 8 بهمن 1393 13:38
کلبــه ام پنجــــره ای باز بـــه دریـا دارد خوب من! منظره ی خوب ، تماشا دارد ساختــم آینـه ای را به بلندای خیال تا خودت را به تماشای خودت وا دارد راز گیسوی تو دنیای شگفت انگیزی است کــه بـــه اندازه ی صد فلسفـــه معنــا دارد گوش کن خواسته ام خواهش بیجایی نیست اگـــر آیینــــه ی دستت بشـــوم ، جــــا دارد چشـــم یک...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 8 بهمن 1393 10:19
خوب و بد هر چه نوشتند به پای خودمان انتخابــی است کـــه کردیم برای خودمان این و آن هیچ مهم نیست چه فکری بکنند غـــم نداریم، بــــزرگ است خدای خودمان بگذاریم که با فلسفهشان خوش باشند خودمان آینــــه هستیــــم برای خودمان ما دو رودیم کــــه حالا سرِ دریا داریم دو مسافر یله در آب و هوای خودمان احتیاجی بـــه در و...