-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 7 دی 1393 14:11
از غزلهایش کمی، از بوسههایش اندکی ای لب خوشبخت من! قند مکرّر میمکی این درختِ گل که من در خانه دارم ناقص است کاملش باید کنند این بازوان پیچکی آنچنان شعری بگویم در هوای عشق تو تا که یار مهربان آید به یاد رودکی میروم هر روز با این شیطنتهای ملیح دست در دست تو تا رنگینکمان کودکی در کنار من نشین در ساحل زایندهرود تا...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 7 دی 1393 14:04
در سایهسارِ "سایه" و در سایهسارِ عشق ما زندهایم، زنده و چشم انتظارِ عشق با عسرتِ زمانه به جایی نمیرسیم پاینده باد دولتِ امیدوار عشق جز ما در این دیار نماندهست عاشقی دردا ! چه رفته بر سرِ ایل و تبارِ عشق ؟! پر کن پیاله را که به یک آن گذر کنیم از روزهای غمزده تا روزگارِ عشق من بر همان قرارِ عزیز...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 7 دی 1393 13:58
تو را نوشتم تا انتظار زنده بماند مگر جنازه ی من روی دار زنده بماند مرا نوشتی تا ریل ها بهانه نگیرند تن رها شده زیر قطار زنده بماند تو را نوشتم تا زیر برف های لباست دو تا شکوفه ی داغ انار زنده بماند مرا نوشتی تا از دهان ارّه نترسم درخت پیر ، به شوق بهار زنده بماند تو را نوشتم تا تیرها دقیق نباشند غزال گمشده بعد از شکار...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 7 دی 1393 13:53
در حضورِ دیگران می گویم تو محبوبِ من نیستی و در ژرفایِ وجودم می دانم چه دروغِ بزرگی گفته ام . می گویم میانِ ما چیزی نبوده است تنها برایِ اینکه از دردِسر بدور باشیم. شایعاتِ عشق را با آن شیرینی تکذیب می کنم. و تاریخِ زیبایِ خود را ویران می کنم. احمقانه اعلامِ بی گناهی می کنم. نیازم را می کُشم ،بدل به کاهنی می شوم عطرِ...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 7 دی 1393 13:49
آغوش تو چقدر می آید به قامتم در آن به قدر پیرهن خویش راحتم می پوشمت که سخت برازنده ی منی! امشب به شب نشینی خورشید دعوتم با خود تو را به اوج _ به معراج_ می برم امشب اگر به خاک بریزد خجالتم.. ده رند خبره اند سرانگشت های تو یورش می آورند شبانه به غارتم این ده شریک قافله، این ده رفیق دزد تا آمدم به خویش، ندادند مهلتم...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 7 دی 1393 13:48
دو جام قبل و... دو تا بعد کار می چسبد دو جام ِ بعد ، در آغوش یار می چسبد همین که مست شوم ، حس کنم که خوشبختم در اوج تلخی این روزگار می چسبد بچنگ جسم مرا عاشقانه ... چون شیری که ناگهان به گلوی شکار می چسبد چقدر مست در آغوش بودنت خوب است چقدر بوسه ی بی اختیار می چسبد مرا رها کن و ...بگذار منتظر باشم... برای بوسه کمی...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 7 دی 1393 13:45
گاهی فکر میکنم در میدان اصلی شهر شلاقت بزنم تا مجلات عکس هر دومان را در صفحه اول چاپ کنند و انها که نمی دانند، بدانند که معشوق من تویی از تجربه عشق پشت پرده از بازی نقش های کلاسیک خسته شدم می خواهم صحنه تئاتر را بالا ببرم نمایشنامه را پاره کنم کارگردان را بکشم و مقابل همه مردم اعلام کنم که من عاشق معاصرم و به رغم...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 7 دی 1393 13:39
من شبیه دیگر عاشقان تو نیستم ، بانوی من اگر دیگری ابری به تو بدهد من بارانت می دهم اگر دیگری فانوسی دهد من ماه را در دستانت می نهم اگر دیگری شاخه ای دهد من درختان را برایت ارمغان می اورم و اگر دیگری کشتی به تو بدهد من سفر را پیشکش تو میکنم
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 7 دی 1393 13:33
تو را آن گونه میخواهم که باغی باغبانش را شبیه مادر پیری که میبوسد جوانش را تو را در یک شب بارانی غمگین سرودم که نمیدانم زمانش را، نمییابم مکانش را من آن سرباز دلتنگم، که با تردید در میدان برای هیچ و پوچ از دست خواهد داد جانش را پریشانم شبیه پادشاهی خفته در بستر که بالای سرش میبیند امشب دشمنانش را تو در تقویم من...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 7 دی 1393 08:02
بعضی ها را هرچقدر هم که بخواهی تمام نمی شوند همش به آغوششان بدهکار می مانی . حضورشان گرم است . سکوتشان خالی می کند دل آدم را . آرامش صدایشان را کم می آوری . هردم... هرلحظه کم می آوریشان . و اینجا من کم دارمت...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 7 دی 1393 08:01
ﻣﻬﻢ ﻧﯿﺴﺖ ﺍﻛﻨﻮﻥ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺍﻡ ﭼﮕﻮﻧﻪ می گذرد، ﻋﺎﺷﻖ ﺁﻥ ﺧﺎﻃﺮﺍﺗﯽ ﻫﺴﺘﻢ ﮐﻪ ﺗﺼﺎﺩﻓﯽ ﺍﺯ ﺫﻫﻨﻢ ﻋﺒﻮﺭ می کنند ﻭ ﺑﺎﻋﺚ ﻟﺒﺨﻨﺪﻡ می شوند .
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 7 دی 1393 07:59
چشمانت آخرین چیزی است که از میراث عشق به جا مانده است آخرین چیزی است که از نامههای عاشقانه باقی است و دستانت... آخرین ِ دفترهای حریری است... بر رویشان... شیرینترین سخنی که نزد من است ثبت شده مرا عشق پرورده است، مانند لوح توتیا و محو نشدم... در حالی که شعر باخنجرش طعنه میزند مرا، رها کنم تا که توبه کنم دوستت...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 7 دی 1393 07:58
بلوغ چشمهای آبی من درو کردن نفسهای تکه تکه ی توست وقتی زیر آوار احساساتم بی اختیار میلرزی . انار قرمز نیازهای من مدتیست ترک خورده . بوسه میخواهم بی مقدار . جنون اندامت را در نبودنت به برکه ی نیازهایم سپرده ام . آن شب که خدا برجستگیهای صورتی را بر بدنت میتراشید بهشت لبریز از بهار نارنج بود . خانه ی کاه پوش غریزه ام پر...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 7 دی 1393 07:56
اگر به خانه من آمدی برایم مداد بیاور، مداد سیاه میخواهم روی چهرهام خط بکشم تا به جرم زیبایی در قفس نیفتم یک ضربدر هم روی قلبم تا به هوس هم نیفتم! یک مداد پاک کن بده برای محو لبها نمیخواهم کسی به هوای سرخیشان، سیاهم کند! یک بیلچه، تا تمام غرایز زنانه را از ریشه درآورم شخم بزنم وجودم را ... بدون اینها راحتتر به...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 7 دی 1393 07:55
دوستت دارم اما نمىتوانى مرا در بند کنى همچنان که آبشار نتوانست همچنان که دریاچه و ابر نتوانستند و بند آب نتوانست پس مرا دوست بدار آنچنان که هستم و در به بند کشیدن روح و نگاه من مکوش! مرا بپذیر آنچنان که هستم .
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 6 دی 1393 18:36
ببر روح مرا با خود ،تو ای در قلب من جاری که بی تو خسته ام خاتون، از این آهنگ تکراری اگر چه همنشین اشک و آهم ، باز میدانم به پایان می رسد با تو ، تمام این گرفتاری بیا ای بهترین جز تو، کسی جرات ندارد تا کند از قلب پر زخم من عاشق نگهداری تمام بودن خود را به پایت ریختم اما نمیدانم از این که دوستت دارم ، خبر داری؟ همیشه...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 6 دی 1393 18:19
درست وســـــط پیشــــانـــی ات می شـــود قبلـــــه گــاه لبـهــای مــــــن بـــــــوسه هــایـــــم را همان جــا حوالـــــه می کنـــــم :: :: هنگام بارش باران سرت را رو به آسمان نگیر من به بوسه های باران روی صورتت هم حسودی میکنم ! :: :: داغتـــریـن آغــــوش هـــا را از تنـتــــ و شیـریـــن تـریــن بــوســـه...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 6 دی 1393 18:12
در راه رسیدن به تو گیرم که بمیرم اصلا به تو برخورد مسیرم که بمیرم یک قطره آبم که در اندیشه ی دریا افتادم و باید بپذیرم که بمیرم یا چشم بپوش از من و از خویش برانم یا تنـــگ در آغوش بگیرم که بمیرم از زندگــی بی تو گریــزانم و بیزار آنقدر که بگذار بمیرم که بمیرم این کوزه ترک خورده چه جای نگرانی است من ساخته از خاک کویرم...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 6 دی 1393 13:23
هنگامی که زلزله آمد دانستم همچنان... عاشق توام. وقتی سایه ام حتا ... پیشاپیش من می گریخت در هراس این که ارتفاع سقف پایین بیاید من تنها به تو فکر می کردم که چه می کنی و چرا رسم روزگار اینگونه شد که نتوانم - حتا به بهانه ی زلزله - در آغوشت بگیرم و پناهت دهم از ترسی که می دانستم در آن دم دچار آنی به تو فکر می کردم که...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 6 دی 1393 07:48
چی تو چشاته که تورو اینقدر عزیز میکنه این فاصله داره منو بی تو مریض میکنه این که نگات نمیکنم یعنی گرفتار توام رفتن همه ولی نترس من که طرفدار توام هرچی سرم شلوغ شد رو قلب من اثر نذاشت بدوت تو دنیای من انگار تماشاگر نداشت منو نمیشه حدس زد با این غرور لعنتی هیج وقت نخواستم ببینیم تو لحظه ناراحتیم . میخواستم نبخشمت یکی...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 5 دی 1393 17:33
منو با یه بوسه ببر تا ستاره بمون و یه لحظه نگام کن دوباره تو چشمای نازت یه دنیا امیده منو با یه بوسه ببر تا سپیده تو بودی که عشقو به قلبم سپردی منو به جشن شب و اینه بردی تو که باشی دنیام قشنگه همیشه دیگه حتی پرواز برام ساده میشه منو با یه بوسه ببر تا ستاره یه شب زیر بارون صدام کن دوباره بزار جون بگیرم از حرم نفسهات...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 5 دی 1393 17:32
امشب دلم میخواهد به کسی بگویم"" دوستت دارم."" تو نهراس و آنکس باش. بگذار با هر آنچه در توان دارم همین امشب به تو ثابت کنم که دوستت دارم. بگذار برایت نقش آن دلباخته ای را بازی کنم که لحظه ای دور از محبوب خویش زندگی را نمیتواند. بگذار همچون معشوقی که برای وصال معشوقش جان میدهد برایت جان دهم. بگذار...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 5 دی 1393 17:30
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 5 دی 1393 17:29
من صبورم اما... من صبورم اما...به خدا دست خودم نیست اگر می رنجم یا اگر شادی زیبای تو را به غم غربت چشمان خودم می بندم...! من صبورم اما ... چقدر با همۀ عاشقیم محزونم و به یاد همۀ خاطره های گل سرخ مثل یک شبنم افتاده به غم مغمومم...! من صبورم اما ... بی دلیل از قفس کهنۀ شب می ترسم بی دلیل از همۀ تیرگی تلخ غروب و چراغی که...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 5 دی 1393 17:28
ای آبی ترین احساس ای سبز ترین سایه ای سرخ ترین لبخند ای که نامت چنان آواز دریا ای قامتت از اینجا تا رویا به یاد من باش ای مهربان ترین همدم ای آسمانی ترین پروانه ای با شکوه ترین آواز به یاد من باش ای تو وجودت همه مهر همه عشق همه شور همه سحر به یاد من باش
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 5 دی 1393 15:17
و عشق هدیه ای جاودانی و من چه عاجزانه افق های طلایی نگاهت را با هزار تمنا جستجو می کنم و دلم چه بی قرار برای نگاه عاشقت میتپد به افتاب گردانی میمانم که هر صبح به امید افتاب وجود تو سر از خواب بر میدارم... عطر عاقوشت را دوست دارم چرا که بوی بهترین یاسهای زندگی را بزای من تداعی میکند صدای قلبت را دوست دارم چرا که...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 5 دی 1393 11:35
موهای یک زن خلق نشده برای پوشانده شدن یا برای باز شدن در باد یا جلب نظر یا برای به دنبال کشیدن نگاه موهای یک زن خلق شده برای عشقش که بنشیند شانه اش کند , ببافد و دیوانه شود... عطر مو های یک زن فراموش شدنی نیست! وقتی خدا می خواست تو را بسازد چه حال خوشی داشت، چه حوصله ای ! این موها، این چشم ها .... خودت می فهمی؟ من همه...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 5 دی 1393 11:35
موهای یک زن خلق نشده برای پوشانده شدن یا برای باز شدن در باد یا جلب نظر یا برای به دنبال کشیدن نگاه موهای یک زن خلق شده برای عشقش که بنشیند شانه اش کند , ببافد و دیوانه شود... عطر مو های یک زن فراموش شدنی نیست! وقتی خدا می خواست تو را بسازد چه حال خوشی داشت، چه حوصله ای ! این موها، این چشم ها .... خودت می فهمی؟ من همه...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 5 دی 1393 11:34
اصل عشق جانم همان دلدادگی است دل به دل دادن ، همان دلبستگی است عشق چیزی نیست که از یادم رود روزی از سر آید و از پا رود باید عاشق بود تا عشقت دهند عشق تو بینند ، سپس مهرت دهنـد عشق محدود زمان و وقت نیست عاشقی کار دل سرسخت نیست !
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 4 دی 1393 11:46
ﻋﺎﺷﻘـــــــﻢ، ﺍﻫﻞ ﻫﻤﯿﻦ ﮐﻮﭼﮥ ﺑﻦ ﺑﺴﺖ ﮐـﻨﺎﺭﯼ ﮐﻪ ﺗــــﻮ ﺍﺯ ﭘﻨﺠﺮﻩ ﺍﺵ ﭘﺎﯼ ﺑﻪ ﻗﻠﺐ ﻣــﻦ ِ ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ ﻧﻬﺎﺩﯼ ﺗــــﻮ ﮐﺠﺎ ؟ ﮐﻮﭼﻪ ﮐﺠﺎ ؟ ﭘﻨﺠﺮﮤ ﺑﺎﺯ ﮐﺠﺎ ؟ ﻣـــﻦ ﮐﺠﺎ ؟ ﻋﺸﻖ ﮐﺠﺎ ؟ ﻃﺎﻗﺖِ ﺁﻏﺎﺯ ﮐﺠﺎ ؟ ﺗــــﻮ ﺑﻪ ﻟﺒﺨﻨﺪ ﻭ ﻧﮕﺎﻫﯽ ﻣـــﻦِ ﺩﻟﺪﺍﺩﻩ ﺑﻪ ﺁﻫﯽ ﺑﻨﺸﺴﺘﯿﻢ . ﺗــــﻮ ﺩﺭ ﻗﻠﺐ ﻭ ﻣـــﻦِ ﺧﺴﺘﻪ ﺑﻪ ﭼﺎﻫﯽ ﮔُﻨﻪ ﺍﺯ ﮐﯿﺴﺖ ؟ ﺍﺯ ﺁﻥ ﭘﻨﺠﺮﮤ ﺑﺎﺯ ؟ ﺍﺯ ﺁﻥ ﻟﺤﻈﮥ ﺁﻏﺎﺯ ؟ ﺍﺯ...