-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 4 دی 1393 11:45
ﺩﻧﯿﺎﯾﺖ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺩﻧﯿﺎﯾﻢ ﻋﻮﺽ ﻣﯿﮑﻨﯽ؟؟؟ ﻓﻘﻂ ﺑﺮﺍﯼ ﭼﻨﺪ ﺳﺎﻋﺖ ... ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﺑﺪﺍﻧﻢ ﺗﻮ ﮐﻪ ﻫﻤﻪ ﺩﻧﯿﺎﯼ ﻣﻨﯽ ، ﻣﻦ ﺩﺭ ﺩﻧﯿﺎﯾﺖ ﭼﮕﻮﻧﻪ ﺍﻡ ؟؟ نمیدانم، تو را به اندازه ی نفسم دوست دارم، یا نفسم را به اندازه ی تو !؟ نمیدانم، چون تو را دوست دارم نفس میکشم، یا نفس میکشم که تو را دوست بدارم !؟ نمیدانم، زندگی من تکرار دوست داشتن توست، یا تکرار دوست...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 4 دی 1393 11:44
عشقت اگه واقعاعاشقت باشه....!لازم نیست تو دورش رو از این و اون خلوت کنی،خودش واسه بودن توهمه روکنارمیزنه!لازم نیست واسش دنیاروبخری تابمونه...خودش قدر یه شاخه گلتو میدونه...لازم نیست هرکسی روتوجیح کنی و سرش رقابت کنی که عشق منه...خودش توروبه همه دنیانشون میده...لازم نیست نگران باشی که بره... خودش بهت ثابت میکنه اومده...
-
این نوشته رو خیلی دوست دارم
چهارشنبه 3 دی 1393 11:58
همنفسم ! عشقم چه خوبه که دوباره فرصت پیدا کردیم کمی بیشتر باهم باشیم . هرچند اندازه بودن تو برای من همیشه کمه و همیشه بیقرار دوباره بوی نفسهاتم . لحظه لحظه تنهایی من پر شده با عطر عشق ، عطر نفسات و شوق بوسه هات . تنهاییم وقتی یادم میاد که تو نیستی و باز منتظر میمونم تا فضای اطرافم از بودنت پر بشه . هرچند انگار همه...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 3 دی 1393 11:57
زمستان را به خاطر چتری دوست دارم که سرپناهش را در باران قسمت میکنی با من و هر قدر هم که گرم بپوشی یقین دارم باز در صف خلوت سینما خودت را دلبرانه میچسبانی به من
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 3 دی 1393 11:56
گاه یک لبخند آنقدر عمیق می شود، که گریه می کنیم گاه یک نغمه آن قدر دست نیافتنی می شود، که با آن زندگی می کنیم گاه یک نگاه آن چنان سنگین است، که چشمانمان رهایش نمی کنند و گاه یک عشق آن قدر ماندگار می شود، که فراموشش نمی کنیم. . رویای با تو بودن را نمی توان نوشت، نمی توان گفت و حتی نمی توان سرود! با تو بودن قصه شیرینی...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 3 دی 1393 11:52
مردابم و در من هوس جزر و مدی نیست با سنگ تو آشفته شدن حس بدی نیست عشق است و همه اول راهش به خروشند برگرد ببین پشت سر ما احدی نیست گفتی "سندی رو کن اگر سهم تو هستم" این لرزش دست تو خودش کم سندی نیست صد بوسه به لب آمده، کی می رسی از راه؟ من باغ پر از سیبم و اینجا سبدی نیست من چشم به راهم، چه بیایی، چه نیایی یک...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 3 دی 1393 11:51
از تو کلام از سر لطفی، حتی نگاهی دلنشین کافی است آری برای شام یک درویش، آب و کمی نان جوین کافی است در کشور جانم نمیخواهم، فرمانروای دیگری جز تــــو زیرا به این باور یقین دارم، یک شاه در یک سرزمین کافی است من جز به اذن حضرت چشمت، راهی به لبهایت نمیجویم پیشانیات را پاک کن از اخم، نامهربان! دیوار چین کافی است شعر و...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 3 دی 1393 11:50
کی می شود سپیدۀ شام خودم شوی؟ شب تا سحر ستارۀ بام خودم شوی ای نیمه ام در آینه کی می شود شبی عکس خودم شوی و تمام خودم شوی بعد از هزار و یک شب غمگین عاشقی صبح خودم شوی و سلام خودم شوی ای قاصد عزیزترین دوست دارمت پیک خودم شوی و پیام خودم شوی من دائماً شراب بریزم برای تو تو ماهِ موشرابیِ جام خودم شوی مهتاب را به موی تو ای...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 3 دی 1393 11:42
تن تو عین بهشت است جهنم با من عاشق هوس های عاشقانه ام دست هایت را به من بده به جهنم که مرا به جهنم میبرند به خاطر عشقبازی با تو !!! تو خود بهشتی.....
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 28 آذر 1393 15:15
در آغوشم که میگیری آنقدر آرام میشوم که فراموش میکنم باید نفس بکشم ... - روبرویم روی صندلی بشین ... نگاهم کن ! مدل ترانه هایم باش ... - کمی دورتر بایست ... لطفا ! دیوانه تر از آنم که بی هوا در آغوشت نگیرم ... - چه حس خوبیه یکی رو داشته باشی حتی وقتی که سرش شلوغه یهو برگرده و بهت بگه : محض اطلاع حواسم بهت هستا ااااا -...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 28 آذر 1393 15:08
تو را در زمانه ای دوست دارم که مردمانش نمی دانند عشق یعنی چه؟
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 28 آذر 1393 15:05
شب یلدا کـــه رفتم ســــوی خـانه گرفتـــــــم پرتقـــــــــــــال و هندوانه خیـــــار و سیب و شیرینی و آجیل دوتـــــا جعبه انــــــــــــــار دانه دانه گـــــــز و خربوزه و پشمک که دارم ز هــــــــر یک خاطراتی جــــــاودانه شب یلدا بــــــــوَد یا شـــــــام یغما و یــــــــــــــا هنگــــــــام اجرای ترانه به گوشم می...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 27 آذر 1393 17:28
به رفتن تــو سفر نـــه فرار میگویند به این طریقه ی بازی قمار میگویند به یک نفر که شبیه تو دلربا باشد هنــــوز مثل گذشته"نگار"میگویند اگر چه در پی آهو دویده ام چون شیر به من اهالـــــی جنگل شکار میگویند مرا مقایسه بــا تـــو بگو کسی نکند کنار گل مگر از حسن خار میگویند؟!! تو رفت ه ا ی و نشستم کنار این همدم به...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 27 آذر 1393 17:22
در جـمـعـشان بـودم که پـنـهـانی دلـم رفت بــاور نـمـی کــردم بــه آســـانی دلـم رفت از هـم سـراغـش را رفـیـقـان می گـرفـتـنـد در وا شـد و آمــد بـه مـهـمـانی... دلم رفت رفــتــم کـنــارش ، صـحـبتـم یـادم نـیـامــد!! پـرسـیـد: شعـرت را نمی خـوانی؟ دلم رفت مـثـل مـعــلـم هـا بـه ذوقـــم آفـریـن گــفـت مــانـنــد یـک...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 27 آذر 1393 17:21
نـه فـقـط از تـو اگــر دل بـکنـم می میرم سایـه ات نـیـز بـیـفـتـد به تنـم می میرم بین جان من و پیراهن من فرقی نیست هـر یکی را کـه بـرایـت بـکَـنـم می میرم بـرق چـشمـان تــو از دور مـرا می گـیـرد مـن اگـر دسـت بـه زلفـت بزنم می میرم بـازی مـاهی و گـربـه است نظر بـازی مـا مثل یک تنگ شبی می شکنم می میرم روح ِ برخاسته از...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 27 آذر 1393 17:20
تماشایش رقــم می زد خروج از دامن دیـن را بنا کرده است در شم ش فلک قصر شیاطین را اگــــر دور تو می گردد نظـر بر ظاهرت دارد که پیچک خشک می خواهد تن گل های غمگین را به عشق اول ت شک کن ،که در این شهر و این دودش درختــــان شــوم می دانند باران نخستیـن را ...مگو این شاخه ی تنها کــه تنها یک ثمر دارد چطور از خود جدا سازد...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 27 آذر 1393 17:01
شب یلداست شب از تو به دلگیری هاست شب دیوانگــی اغلب زنجیـــــریهاست شب تا صبــــح به زلف تــو توکل کردن شب در دامن تنهایی شب ، گل کردن شب درداست شب خاطــره بارانیهاست شب تا نیمه شب شعر وغزلخوانیهاست شب یلداست شب با غم تو سر کردن شب تقدیـــر خود اینگونــــه مقدر کردن کاش یک شب برسد یک شب یلدا باهم بنشینیم زمــان را...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 27 آذر 1393 16:58
شب یلدا ز راه آمـــــــــــد دوبـــــــــاره بگیر ای دوست! از غمهـــــــا کناره شب شادی وشـــور و مهربانی است زمـــــــان همدلی و همزبانی است در آن دیدارهــــــــــــا تا تـــــــــازه گردد محبت نیـــــــــــــــز بی اندازه گـردد به هرجا محفلی گرم و صمیمی است که مهمانی درآن رسمی قدیمی است به دور هم تمـــــــــــام...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 27 آذر 1393 16:13
عشق یعنی اتفاقی بی نظیر چون جوانی،می شود یک لحظه پیر عشق یعنی،بی کسی،تنها شدن در میان عالمی رسوا شدن عشق یعنی خیسی چشمان تو سردی شبهای بی فردای تو عشق یعنی جستجویی بی امان شاخه خشکیده در باد خزان عشق یعنی مستی و دیوانگی با همه اهل جهان بیگانگی عشق یعنی تا ابد دلواپسی اوج تنهایی و درد بی کسی عشق یعنی سوختن پروانه ها...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 27 آذر 1393 15:47
عاشق هم شدی مثل زلیخا سمج باش آنقدر رسوا بازی دربیاور تا خدا خودش پا در میانی کند
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 27 آذر 1393 15:44
هوای تو داره دنیامو میگیره من از این اتفاقِ تازه خوشحالم نفسهای منو عطر تو پر کرده از این احساس، بیاندازه خوشحالم کنارت راه میرم اوج میگیرم کنارت عشق ، رنگ زندگی میشه شروعم کن تموم واژهها اینجان شروعم کن تو هر جوری بگی میشه سپردم قلبمو دست تو میدونم که یادت بهترین تسکین دردامه تو این دنیا همین که عاشقت باشم...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 27 آذر 1393 15:42
در این سکوت زمان ، دل نشانه میگیرد به اشتیاق روی چو ماهت ، بهانه میگیرد . بیا به سِرّ منزلِ چشمم ، که روشنی بخشی شمیم شرربار نگاهت ، جوانه میگیرد . ز موجهای دل افروز بلند مژگانت بیا که بند بند وجودم ، ترانه میگیرد . چو در برم هستی عاشقانه میخوانم ببین که حال و هوا دلبرانه میگیرد . شبی میان آسمان ، که ماه خوابیدست دلم...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 27 آذر 1393 15:41
وقتی تو نیستی … شادی کلام نامفهومی ست ! و ” دوستت میدارم ” رازی ست که در میان حنجره ام دق میکند و من چگونه بی تو نگیرد دلم ؟ اینجا که ساعت وآیینه و هوا … به تو معتادند
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 27 آذر 1393 15:40
برای تو مینویسم...فقط به عشق تو... شاید بدانی طپش قلبم در سینه فقط به عشق توست برای تویی که قلبت پاک است برای تو مینویسم برای تویی که تنهایی هایم پر از یاد توست برای تویی که قلبم منزلگه شق توست برای تویی که احساسم از آن وجود نازنین توست برای تویی که تمام هستی ام در عشق تو غرق شد برای تویی که مرا مجذوب قلب ناز و احساس...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 27 آذر 1393 15:35
آغوش من فقط به اندازه تو جا دارد ... این تمام لذت من است ... وقتی با اصرار مرا می خوانی ... وقتی با چشم های بسته گرمای نفسهایت را احساس می کنم ... من این انتظار عاشقانه را می پرستم ... تمام روز انتظار تا تو بیایی ... آغوش من فقط اندازه تو جا دارد ... اگر خوب گوش کنی این ضربان های تند و پی در پی قلبم را می شنوی تو را...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 27 آذر 1393 15:33
کمی با من قدم بزن ! اگر غمگینی ، اگر نا آرام .. کمی با من رویا شو ! اگر تنهایی ، اگر بی پناه .. شانه ات خواهم بود ! اگر بغض کردی ، اگر ترسیدی .. من ، برای تو ! تو با من باش
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 27 آذر 1393 15:32
دُختـَرے نیسـتـَم کـه هـَرزگـــے کـُنـَم! زنـانگــے وَ مـُـحَـبـَتم را بـا هـَر مــردے تقسـیم نمـے کنم عـشـقَم تنها خــاص ِ یکـــ نـفر اَســت غـَرق ِ عـــــشــــــق خواهــم کرد آنکه خاص ِ من باشـد طــورے کـه بـــے نیاز شـود از عـشق، ســیرابــ شـود از زندگـــے ... تا جــان به در بـَرَم، آغوشـَم و وجودم و قلـــبم تنها...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 26 آذر 1393 08:24
هزار جهد بکردم که سر عشق بپوشم نبود برسرآتش میسرم که نجوشم ... به هوش بودم از اول که دل به کس نسپارم شمایل تو بدیدم نه عقل ماند و نه هوشم ... حکایتی ز دهانت به گوش جان آمد دگر نصیحت مردم حکایت است به گوشم ... مگر تو روی بپوشی و فتنه باز نشانی که من قرار ندارم که دیده از تو بپوشم ... من رمیده دل آن به که در سماع نیایم...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 26 آذر 1393 08:14
شبی تنها میان موجی از احساس نوشتم قصه ای زیبا ز شبهای غم و باران نوشتم خاطراتم را به روی لوحی از احساس به یاد روز بارانی به یاد لحظه ی آخر به یاد آن نگاه گرم و شیرینت شبی تا صبح لرزیدم قدمهایت به یادم هست و اما در کنار تو قدمهایم که گویی در سرای نور زمین را لمس میکردند و من دور از تمام این جدایی ها برایت گریه میکردم...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 25 آذر 1393 07:53
ضربان قدمت فرم روایی دارد حرکات بدنت رقص سمایی دارد شب و روزم شده با حرف تو درگیر شدن لب تو می کشد و باز فدایی دارد قسمت میدهم اینطور نگاهم نکنی بی شرف چشم تو افکار کذایی دارد به خودت می رسی از دور به من می خندی به خدا خنده ی مستانه سزایی دارد دو قدم مانده به اغوش مردد شده ام بغلت سابقه ی حکم قضایی دارد می روی خانه و...