-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 26 آبان 1393 08:09
مرا جانانه در آغوش بگیر موهایم را با آن دست های نازنینت نوازش کن و سرم را چون نوزادی دو ماهه روی سینه ات بگذار می خواهم تمام عمر نفسم از جای گرم بلند شود
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 26 آبان 1393 07:57
هزار سال هم بگذرد نگاهت، غافلگیرم می کند تو در هر لحظه هزار اتفاقی پاداش تمام صبوری هایم تویی که گاهی فاصله این بوسه تا آن دیدارت، آنقدر زیاد است که من باز هم دست و پایم را گم کنم و خیال کنم که اولین بار است و این تمام زیبایی عشق است بودنت برای من، معجزه نیست اما این که گاهی به موازات خواستنم، آغوش می گشایی و حضور من...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 25 آبان 1393 15:06
و تو هر جا و هر کجای جهان که باشی باز به رویاهای من بازخواهی گشت تو مرا ربوده٬ مرا کشته مرا به خاکستر خواب ها نشانده ای هم از این روست که هر شب تا سپیده دم بیدارم عشق همین است در سرزمین من من کشنده ی خواب های خویش را دوست می دارم!
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 25 آبان 1393 14:48
بهار به بهار ... در معبر اردیبهشت، سراغت را از بنفشه های وحشی گرفتم و میان شکوفه های نارنج در جستجویت بودم ! در "پائیـــز" یافتمت ... تنها شکوفه ی جهان که در پائیز روییدی !
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 25 آبان 1393 14:47
دوست داشتنت، اندازه ندارد! پایان ندارد ! گویی بایستی بر ساحل اقیانوس و موج های کوچک و بزرگ مکرر را بی انتها، بشماری ...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 25 آبان 1393 07:48
روﺳﺮﯼ ﻭﺍ ﻣﯽ ﮐﻨﯽ، ﺧﻮﺭﺷﯿﺪ ﻋﯿﻨﮏ ﻣﯽ ﺯﻧﺪ ! ﺩﺳﺘﻪ ﮔﻞ ﻏﺶ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ! ، ﭘﺮﻭﺍﻧﻪ ﭘﺸﺘﮏ ﻣﯽ ﺯﻧﺪ! ﮐﻔﺶ ﺩﺭ ﻣﯽ ﺁﻭﺭﯼ، ﻗﺎﻟﯽ ﻋﻼﻣﺖ ﻣﯽ ﺩﻫﺪ! ﺟﺎﻣﻪ ﺍﺯ ﺗﻦ ﻣﯽ ﮐَﻨﯽ، ﺁﯾﯿﻨﻪ ﭼﺸﻤﮏ ﻣﯽ ﺯﻧﺪ! ﻫﺮ ﮐﺴﯽ ﺍﺯ ﻇّﻦِ ﺧﻮﺩ ﺩﺭ ﺧﺎﻧﻪ ﯾﺎﺭﺕ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﮔﺎﺯ ﺁﺗﺶ ﻣﯽ ﺧﻮﺭﺩ! ﯾﺨﭽﺎﻝ ﺑﺮﻓﮏ ﻣﯽ ﺯﻧﺪ ! ﻣﯿﻮﻩ ﻫﺎ ﺑﺎ ﭘﺎﯼ ﺧﻮﺩ ﺗﺎ ﭘﯿﺶ ﺩﺳﺘﯽ ﻣﯽ ﺩﻭﻧﺪ ﺁﻥ ﻃﺮﻑ ﮐﺘﺮﯼ ﺑﻪ ﭘﺎﯼ ﺧﻮﯾﺶ ﻓﻨﺪﮎ ﻣﯽ ﺯﻧﺪ! ﺭﻭﺑﺮﻭﯾﻢ ﻣﯽ...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 25 آبان 1393 07:41
عشق ویرانگر او در دلم اردو زده است هرچه من قلب هدف را نزدم او زده است بیستون بود دلم... عشق چه آورده سرش که به ارگ بمِ ویران شده پهلو زده است؟ مو پریشان به شکار آمد و بعد از آن روز من پریشانم و او گیره به گیسو زده است دامنش دامنه های سبلان است، چقدر طعم شیرین لبش طعنه به کندو زده است مثل مغرورترین کافر دنیا که دلش از...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 24 آبان 1393 13:49
دوستت دارم بی آنکه بدانم چطور، کجا ، یا چه وقت....؟! چه آسان دوستت دارم، بی هیچ غرور یا دشواری "تو" را اینگونه دوست دارم چون طریقی دیگر برایش نمی دانم. آن چنان به هم نزدیکیم که دست های تو بر گردنم گوئی دست های من است و آن طور در هم تنیده ایم که وقتی چشمانت را می بندی من به خواب می روم....
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 24 آبان 1393 13:30
مردم مدام از تو سوال می کنند لبخند می زنم و می گویم: نه، نه، چیزی بین ما نیست! دروغ که نگفته ام مگر چیزی بین من و توست جز یک "پیراهن" ؟!
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 24 آبان 1393 13:27
ﻫﯿﭻ ﮔﺎﻩ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻦ ﻫﺎﯼ ﭘﺮ ﺩﻟﯿﻞ ﺭﺍ ﺩﻭﺳﺖ ﻧﺪﺍﺷﺘﻪ ﺍﻡ! ﻣﺜﻼ ﺍﯾﻦ ﻫﺎ ﮐﻪ می گوﯾﻨﺪ : ﻋﺎﺷﻖ ﭼﺸﻤﺎﻧﺶ ﺷﺪﻡ ﯾﺎ ﺩﯾﮕﺮﯼ می گوﯾﺪ: ﻋﺎﺷﻖ ﺷﺎﻧﻪ ﻫﺎﯾﺶ ﯾﺎ ﭼﻪ می داﻧﻢ ﻫﺮﭼﻪ! ﺍﺻﻼ ﻣﻌﻨﯽ ﻧﺪﺍﺭد! ﻭﻗﺘﯽ ﮐﺴﯽ می پرﺳﺪ ﭼﺮﺍ ﺩﻭﺳﺘﺶ ﺩﺍﺭﯼ؟ ﺑﺎﯾﺪ ﻧﮕﺎﻫﺶ ﮐﻨﯽ ﻟﺒﺨﻨﺪ ﺑﺰﻧﯽ ﻭ ﺑﮕﻮﯾﯽ: ﭼﻮﻥ "ﺩﻭﺳﺘﺶ دارم
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 24 آبان 1393 07:59
نیستی و خواستنت هست مرا... دست هایم در هوس داشتنت لرزان است و تنم تب دارد و لبانم تشنه تشنه ی آب نه! تشنه ی یک بوسه پر از عطر دهانت هستم... بوسه ات گرمی یک خورشید است و بهاران پر از عطر نفس هایت هم! نیستی خلوتت هست مرا... و تماشای ته کوچه بن بست پر از خاطره ام که به یک پنجره قابش کردم که تو را تا به ابد باز نگاهت...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 24 آبان 1393 07:58
نمی توانم متمرکز باشم به دنیایی که تو را ندارد من با صدای بلند دوستت دارم آنچنان که خواب از سر تمام کلاغ های شوم بد خبر بپرد باصدای بلندتر دوستت دارم تاچشم های شوری که نظر کردند عشقمان را برای همیشه بسته شوند..
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 24 آبان 1393 07:57
نفس می کشم گاهی نه برای بلعیدن حجمه ای هوا دلم عشق می خواهد کمی بوی تو در مشامم،گاهی.
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 21 آبان 1393 09:53
لعنتی ها نه این نگاه.... نه این بغض ... نه این سکوت.... نه این کلمات.... نه این فاصله ... نه این پنـــجره.... نه این دست ها.... نه این تپــش ها.... هیچ کدومشون جرات ندارن که به تو بفهمونن چقـــــــــــدر دلم واست تنــــگ شده!!!
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 21 آبان 1393 09:52
به سلامتی کسی که وقتی بغلش کردم ......... تمام تنم لرزید !!!!!!!! نه واسه خوشحالی یا عشق بازی واسه ترس از فردای بدون اون....
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 21 آبان 1393 09:51
و من چه عاشقانه می پرستم آن لحظه هایی را که به نامت میخوانمت و تو با "جانم" گفتن هایت مرا بیخود میکنی از خودم ..... -------------------------------
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 20 آبان 1393 14:39
چو بر چشمت نظر کردم به کوی دل سفر کردم برای رفع تنهایی چو دیوانه خطر کردم بگفتم وه چه زیبایی بده در دل مرا جایی شوم یکباره قربانت که همچون من تو تنهایی مگو بر عشق بی میلی که مهتابم به هر لیلی به گیسویت گرفتارم شدم مجنون بشو لیلی
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 20 آبان 1393 14:08
هنوزم میشه عاشق بود ... ... ... ... ... تو باشی کار سختی نیست!!!!!!
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 20 آبان 1393 10:32
کمی در آغوشم بگیر عاشقانه مرا سیر بوسه کن بگذار بهشتم را زیباتر بدانم من از داشتن تو به خود میبالم کمی از دلتنگی هایم کم کن به من برس من از رسیدن تو خوب میشوم
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 19 آبان 1393 08:18
اشتباه میکنند بعضیها که اشتباه نمیکنند ! باید راه افتاد ؛ مثل رودها که بعضی به دریا میرسند بعضی هم به دریا نمیرسند . رفتن، هیچ ربطی به رسیدن ندارد
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 19 آبان 1393 08:10
فالمان هرچه باشد باشد ... حالمان را دریاب ! خیالکن حافظ را گشودهای و میخوانی : «مژده ای دل که مسیحا نفسی میآید» یا «قتل این خسته به شمشیر تو تقدیر نبود» چه فرق ؟ فال نخواندهی تو منم !
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 19 آبان 1393 08:09
هنر من سرودن نظم است به همین علت است بینظمم برخلاف جماعت شعرا من نه اهل بساط نه بزمم مخلص شاعران شیرازم چاکر عالمان خوارزمم مثل ران گراز ده ساله اندکی غیرقابل هضمم پشت جبهه به یاری کلمات تا بخواهند بنده میرزمم به علاوه کتاب هم دارم بنده یک شاعر اولوالعزمم
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 19 آبان 1393 08:04
صبحانه شیر داغ دارم، نان و خرما هم نان گرم از آن تن، از لبت شیرین مربا هم رود آمده یک دسته زنبق پیشکش کرده گلپونهها آورده و یک بوته نعنا هم تا سینی صبحانهات بوی خوشی گیرد بابونهی بسیار آورده است صحرا هم برخاستی دیدم لباست موج بر میداشت طوفان خون انداختی در جان دریا هم بعد از تو شیرین در حصار قصر خود پوسید در...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 19 آبان 1393 08:02
بگذار سر به سینهی من تا که بشنوی آهنگ اشتیاق دلی دردمند را شاید که بیش از این نپسندی به کار عشق آزار این رمیدهی سر در کمند را بگذار سر به سینهی من تا بگویمت اندوه چیست، عشق کدام است، غم کجاست بگذار تا بگویمت این مرغ خسته جان عمریست در هوای تو از آشیان جداست دلتنگم، آنچنان که اگر بینمت به کام خواهم که جاودانه...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 18 آبان 1393 23:56
خیالت تخت چنان به خوابهایم سرایت کردهای که بیخیالت همآغوش هیچ تختی نمیشوم ... انگشتهایمان را گره میزنیم میرویم آنقدر دور که پای هیچ کریستف کلمبی به خیالمان نرسد لنگر میاندازیم کنار بهشتی که از کلیسا خریدهام و تمام شب را اتراق میکنیم اینجا باد به انحنای آغوشت آرام میگیرد و چشمهایت را که میبندی شعر روی...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 18 آبان 1393 23:51
دوستم داری، میدانم، باز دوست دارم که بپرسم گاهی دوست دارم که بدانم امروز مثل دیروز مرا میخواهی ؟ از هوایت قفسم را پر کن تنگ دریاست برای ماهی فرصتی تا بسراییم از هم بس کن از فلسفههای واهی عشق، عشق است چه بر لوحهی زر بنویسند چه برگ کاهی پرسش از عقل فریبیست به خویش تا جنون میدهمت آگاهی غیر از آن کوچهی بی شرح و...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 18 آبان 1393 12:49
عشق راهیست برای بازگشت به خانه بعد از کار بعد از جنگ بعد از زندان بعد از سفر بعد از … من فکر میکنم فقط عشق میتواند پایان رنجها باشد به همین خاطر همیشه آوازهای عاشقانه میخوانم من همان سربازم که در وسط میدان جنگ محبوبش را فراموش نکرده است
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 18 آبان 1393 12:41
سلام حضرت والای شعرهای من بگو کجای خیالت بگسترم دامن کجای این شب تاریک منتظر باشم چراغ رابطهام با تو میشود روشن ؟ چقدر مثل پریزادههای دریایی میان بستر عشقات شنا کنم؛ اصلن _ تو هیچوقت به من فکر میکنی آیا ؟ نه یک فرشتهی کوچک. نه یکپری یکزن که دست هرچه فرشتهست بسته ... دستانش پر از طراوت باران و عطر آویشن و...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 18 آبان 1393 12:39
مستی و شور جنون از من دیوانه بپرس گرمی باده از آن نرگس مستانه بپرس عقل از زمزمه بی خبری بی خبرست وصف این لذت جانبخش ز دیوانه بپرس تو چه دانی ز سرانجام من خانه خراب سرگذشت دل دیوانه ز دیوانه بپرس گر ز گیرایی جام نگهت بی خبری حالت چشم خود از گردش پیمانه بپرس ماجرای من کاشانه به طوفان داده از خس و خار بهم ریخته ی لانه...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 18 آبان 1393 09:48
شک ندارم کریستین دیور به تو فکر میکرده هنگام آفریدنِ عطرهایش و زارا از پاهای تو الهام گرفته برای طراحی زیباترین کفشهای جهان ... وقتی تماشا میکنم آمدنت را از دور ، خود را بر صندلیِ زیباترین شوهای مُدِ جهان میبینم ، شانه به شانهی ژانت جکسون ، سوفیا لورن، اسکارلت جوهانسون ... و این تویی که ـ آهووار ـ پیش میآیی بر...