-
[ بدون عنوان ]
شنبه 12 مهر 1393 07:44
و چشمت از عسل لبریز و لبهایت شکر دارد بیــــا، هرچند مـــیگــویند: شیرینـــی ضرر دارد زدم دل را بـــه حافظ ، دیدم او امشب برای من - "لبش میبوسم و در میکشم می" در نظر دارد پریشان است و افسون و هوس در چشم او جمع است پـــــری رو از پـــــریده رنگ آخــــر کِــــی خبـــــــــر دارد؟ اگر چه مثل نرگس نیست...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 11 مهر 1393 21:05
درون شعـــــــر فراز و نشیب ممنوع است! و حـرفــهای عجیـب و غریـب ممنوع است! من آدمم! و تو حوای مــــــــــــــاجرای منی.... تمام حرف تو این شد که سیب ممنوع است! همیشه در غزلـــــم عاشقانه گردش کن بیا و عشق من شو ـفریـب ممنوع است ! بیا کـــــــــــــــه تا نکشی با نبودنت دل مرا مسیح قصه که باشم صلیب ممنوع است! تمام دار...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 11 مهر 1393 20:39
نعنای تند/ مزّه ی اُربیت / سوء ظن! دیوانگیّ مزمن مردی به نام من... دارم میان خاطره ها پرسه میزنم در صفحه های منقبض با تو گم شدن -لب روی لب- بغل کن عزیزم مرا ببوس حالم عجیب میشود از بوسه ی خفن!! من بیخیال وسوسه و شعر میشوم در این حریم خلوت یک عشق- تن به تن شرقی ترین نگاه تو بیچاره کرده اند این چشمهای غمزده را آهوی ختن...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 11 مهر 1393 20:34
حسّ و حال همه ی ثانیـه ها ریخت به هم شوق یک رابطه با حاشیه ها ریخت به هم گفته بودم به کسی عشق نخواهم ورزید آمدیّ و همـه ی فرضیه ها ریخت به هم! روح غمگینِ تـــو در کالبدم جا خوش کرد سرفه کردی و نظام ریه ها ریخت به هم در کنـــار تــــو قدم مــــی زدم و دور و بـــرم چشم ها پُر خون شد، قرنیه ها ریخت به هم روضه خوان خواست...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 11 مهر 1393 20:32
بــه مُردادی ترین گرمـــا قسم، بدجور دلتنگم شبیه گچ شده از دوری ات، بانوی من، رنگم! حسودی می کند دستم بــه لبهایی کـه بوسیدت! وَ من بیچاره ی چشم تو ام... با چشم می جنگم! تنم از عطــر آغـــوش ِ تــو دارد باز می سوزد جهنّم شد بهشتم؛ تا پرید آغوشت از چنگم نظام ِ آفـــرینش ناگهـــان بـــر عکس شد ، دیدم- زدی با شیشه ی قلبت...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 11 مهر 1393 20:30
مثل هر شب هوس عشق خودت زد به سرم چنــد ساعت شده از زندگیــــم بی خبرم این همه فاصله ، ده جاده و صد ریل قطار بال پــرواز دلـــم کــــو که به سویت بپرم؟ از همان لحظه که تو رفتی و من ماندم و من بین این قافیــه ها گــم شده و در به درم تا نشستم غزلی تازه سرودم که مگر این همه فاصله کوتـــاه شود در نظرم بسته بسته کدئین خوردم...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 9 مهر 1393 08:34
مخواه از من که بنشینم مجالی روی در رویت که آرامش ندارم در حضور مار ابرویت ببین بر گردنم اویز کردم آیت الکرسی که بی تاثیر باشد چشم های شوم جادویت غزل ها قطعه ها گرد تورا دارند باید هم من شاعر شوم معتاد مصرف کردن بویت دلم را باختم - بی بی- دوباره حکمرانی کن بگو سرباز هایم را بریزم پای تک لویت پلنگ تیز چنگال غزل ـ از خیر...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 9 مهر 1393 08:04
در رقص قطره ها در گوشه و کنار غربت این شهر ننگین من بی چتر زیر باران خیس و خیس و تو پشت پنجره در اندیشه ای که این مرد چه می گوید!؟ برای شنیدن حرف های مرد باید پنجره ها را بشکنی! و من با آخرین توان با بدنی سرد و کرخت فریاد سر میدهم: باران صدای عاشقیست.......... باران صدای عاشقان تنهاست که با سمفونی صدای باران زندگی می...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 8 مهر 1393 08:28
آغوش من به روی کسی وا نمیشود بانوی من شبیه تو پیدا نمی شود بیهوده با مداد کلنجار میروم درد دلم در این دوسه خط جا نمیشود دل بردهای تو از من مجنون به یک نگاه نه نه نگو که این من و تو ما نمیشود چشمان من به غیر تو در هیچ چهرهای اینگونه مست محو تماشا نمیشود این درد لا علاج که افتاده در دلم بی تو به هیچ وجه مداوا...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 8 مهر 1393 08:25
لیلای منی همیشه فرهاد توام اکسیر زلال و ناب معتاد توام! در خاطر من فقط خودت میآیی در هر نفسی که میکشم یاد توام
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 8 مهر 1393 08:22
کمرشکن شده غمهای دوریم بانو وگرنه بنده خدای صبوریم بانو تمام حسم از اندوه و گریه لبریز است نگه نکن تو به لبخند زوریم بانو عجیب بردهای از من تو عقل و هوشم را وگرنه آدم کلا فکوریم بانو ببین چه ساده به تو گفتم عاشقت هستم اگر چه من پسر پر غروریم بانو فقط به خاطر تو دل زدم به دریاها به خاطر تو چه مرد جسوریم بانو و هرچه...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 8 مهر 1393 08:21
بانوی عشق دار و ندارم برای تو هرقدر خسته حوصله دارم برای تو حتی اگر کویر شدم تو غمت مباد من حاضرم همیشه ببارم برای تو
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 7 مهر 1393 08:27
کنار م هستی و اما دلم تنگ میشه هر لحظه خودت می دونی عادت نیست فقط دوست داشتن محضه کنارم هستی و بازم بهونه هامو میگیرم میگم وای چقدر سرده میام دستاتو میگیرم یه وقت تنها نری جایی که از تنهایی میمیرم از این جا تا دم در هم بری دلشوره میگیرم فقط تو فکر این عشقم تو فکر بودن با هم محاله پیش من باشی برم سرگرم کاری شم می دونم...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 7 مهر 1393 08:20
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 7 مهر 1393 08:18
ببین تمام من شدی ، اوج صدای من شدی بتِ منی شکستمت وقتی خدایِ من شدی ببین به یک نگاه تو تمامِ من خراب شد چه کردی با سراب من که قطره قطره آب شد به ماه بوسه می زنم ، به کوه تکیه میکنم به من نگاه کن ببین به عشقِ تو چه می کنم به ماه بوسه می زنم ، به کوه تکیه میکنم به من نگاه کن ببین به عشقِ تو چه می کنم منو به دست من بکش ،...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 7 مهر 1393 08:18
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 7 مهر 1393 08:17
ای تو بهانه واسه موندن ای نهایت رسیدن ای تو خود لحظه بودن تا طلوع صبح خورشید و دمیدن ای همه خوبی همه پاکی تو کلام آخر من ای تو پر از وسوسه عشق تو شدی تمامی زندگی من اسم تو هر چی که میگم همه تکرار تو حرفهای دل من چشم تو هر جا که میرم جاری تو چشمهای منتظر من ای تو بهانه واسه موندن ای نهایت رسیدن ای تو خود لحظه بودن تو...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 7 مهر 1393 08:09
پی یک اشتباه ناجورم! باغ ممنوع سیب می خواهم! تا بفهمند نازنین منی، قد زلفت رقیب می خواهم! مادرم گفت: دل نبند و برو، هرکجا روی نازنینی هست آه مادر، دلم زدستم رفت، ختم امن یجیب می خواهم! پدرم گفت: بچه جان بس کن! حرفهای عجیب می شنوم! آه آری پدر، عجیب، عجیب، خاطرش را عجیب می خواهم!! باز فر می خورند دور سرم، این قوافی:...
-
خیلی قشنگه
دوشنبه 7 مهر 1393 08:00
ازت انقدر فهمیدم که میتونم بگم شاید کسی جز من نفهمیدت تو قلبم تا ته دنیا یه جایی ایستادی که فقط باید پرستیدت نمیدونم نگاه تو چه احساسی به من داده که از وقتی تو رو دیدم جهان از چشمم افتاده تو رو هر بار میبینم دلم میلرزه از ریشه برام تعریف زیبایی تو یک لحظه عوض میشه اگه میبینمت هر روز برام از روی عادت نیست تماشای تو...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 7 مهر 1393 07:54
صدای قلب نیست صدای پای توست که شبها در سینه ام می دوی کافی ست خسته شوی کافی ست بایستی
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 7 مهر 1393 07:52
دیگر به هوای نازت ... هیچ مردی سر به بیابان نمیگذارد ... ساده ای لیلی جان... اینجا مردها با یک کلیک روزی هزار بار عاشق می شوند
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 7 مهر 1393 07:52
دوباره سیب بچین حوا من خسته ام بگذار از اینجا هم بیرونمان کنند
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 6 مهر 1393 09:54
من از تمام گل ها بوییده ام تو را رویای آشنای شب و روز عمر من! در خواب های کودکی ام دیده ام تو را از هر نظر تو عین پسند دل منی هم دیده، هم ندیده، پسندیده ام تو را زیبا پرستیِ دل من بی دلیل نیست زیرا به این دلیل پرستیده ام تو را با آنکه جز سکوت جوابم نمی دهی در هر سؤال از همه پرسیده ام تو را از شعر و استعاره و تشبیه...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 6 مهر 1393 09:38
و رویای ما به حقیقت پیوست ، قلبهای ما به هم پیوست و زندگی آغاز شد… به تو رسیدم در اوج آسمان عشق ، این بود قصه ی من و تو و سرنوشت…. تو آمدی و دنیا مال من شد ، همه ی انتظار و دلتنگی ها و غصه ها تمام شد تو آمدی و عشق آمد و پیوند ما در کتاب عشق ثبت شد…. باور نداشتم مال من شده ای ، لحظه ای به خودم آمدم و دیدم همه زندگی ام...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 5 مهر 1393 08:14
مگسی را کشتم نه به این جرم که حیوان پلیدی است، بد است و نه چون نسبت سودش به ضرر یک به صد است طفل معصوم به دور سر من می چرخید، به خیالش قندم یا که چون اغذیه ی مشهورش تا به این حد گندم!!! ای دو صد نور به قبرش بارد؛ مگس خوبی بود... من به این جرم که از یاد تو بیرونم کرد، مگسی را کشتم ...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 5 مهر 1393 08:05
من عشق را در تو...تو را در دل...دل را در موقع تپیدن...و تپیدن را به خاطر تو دوست دارم...! من غم را در سکوت...سکوت را در شب....شب را در بستر....و بستر را برای اندیشیدن به خاطر تو دوست دارم ...! من بهار را به خاطر شکوفه هایش...زندگی را به خاطر زیبایی اش...و زیباییش را به خاطر تو دوست دارم... من دنیا را به خاطر...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 5 مهر 1393 08:01
رودها در جاری شدن و علف ها در سبز شدن معنی پیدا می کنند کوه ها با قله ها و دریاها با موجها زندگی پیدا می کنند وانسان ها همه ی انسان ها با عشق، فقط با عشق پس بار خدایا بر من رحم کن بر من که می دانم ناتوانم رحم کن باشد که خانه ای نداشته باشم باشد که لباس فاخری بر تن نداشته باشم اما نباشد، هرگز نباشد که در قلبم عشق...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 5 مهر 1393 07:57
به خاطر مردم است که می گویم گوش هایت را کمی نزدیک دهانم بیار، دنیا دارد از شعرهای عاشقانه تهی می شود و مردم نمی دانند چگونه می شود بی هیچ واژه ای کسی را که این همه دور است این همه دوست داشت ...!!
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 5 مهر 1393 07:56
به ارتفاع ابدیت، دوستت دارم حتّی اگر به رسم پرهیزکاری های صوفیانه از لذّت گفتنش، امتناع کنم ....!
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 3 مهر 1393 13:21
محبوب من!ا عاقلان عشق ِ مرا ممنوع می خوانند خودم را گناه کار !ا زیرا که دستان ِ تو از آنِ ِ من نیستند و هیچ گاه نخواهند شد مگر عشق تملک و تعلق می شناسد؟ من عاشقم .....همین آیا خدایی که می گویند لطیف است و سراسر نور مرا در روز پرسش، به جرم عاشقی بر تو مجازات می کند ؟؟