-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 2 مهر 1393 08:00
دوباره می سرایمت تو را که شاعرانه ای بهانه می کند دلم تو را که بی بهانه ای همیشه چشم های تو دلیل شعرهای من میان این همه غزل فقط تو عاشقانه ای خدا تو را نیافرید مگر برای قلب من که از تبار صبحی و زلال صادقانه ای بخند خنده های تو بهانه ی ترانه هاست دلیل هر سکوتی و شروع هر ترانه ای تو ضربدر دل منی و حاصل شما غزل همیشه جذر...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 1 مهر 1393 09:50
اگر دنیا خزان گردد ... اسیر غم نمی گردم زمین هم آسمان گردد ... از عشقش ، کم نمی گردم به جز راهش ، نمی جویم ! ، ... به جز نامش ، نمی گویم ! به جز او ، در پی یاری ، ... در این عالم نمی گردم سخن رانی مکن جانا ! ، ... که من درمان نمی گیرم ببین کورم ! ... کرم ! ، بشنو ! ... که من آدم نمی گردم تو شیرینی و من تلخم ، ... تو...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 1 مهر 1393 09:46
می شود از منطق چشمت ، به برهان ها رسید از لبت ، با "احتمالا" هم به "امکان ها" رسید با نوای خنده ات ، دل را به نامت ثبت کرد می شود ، با اشک چشمانت به طوفان ها رسید در گناهت غرق شد ! ... با یادت استغفار کرد ، از گلویت ، تا طنین صوت قرآن ها رسید بین بازوهای تو ! باید سر و سامان گرفت آن سوی جغرافیای...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 1 مهر 1393 09:44
اگر دلبســته ی چشم شما بودن ، خطـــر دارد نمی تــرسم ! بگو تا سینه ام ، شمشیر بر دارد تو می تازی به من رستم صفت، من نیز مشتاقم که ســهراب دلم ، در ســر هوای دردســـــر دارد مرا تا آســمان ها می بری ، شاید که سیمرغی؟ نمی دانم ! فقـــط می دانم عشقت بال و پر دارد کمی دیـوانه ام کرده ، شباهـــت های نزدیــکــی که رنــگ...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 31 شهریور 1393 13:49
کاش چون پاییز بودم کاش چون پاییز خاموش وملال انگیز بودم. برگهای آرزوهایم , یکایک زرد می شد, آفتاب دیدگانم سرد می شد, آسمان سینه ام پر درد می شد ناگهان توفان اندوهی به جانم چنگ می زد اشک هایم همچو باران دامنم را رنگ می زد. وه ... چه زیبا بود, اگر پاییز بودم, وحشی و پر شور ورنگ آمیز بودم, شاعری در چشم من میخواند ...شعری...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 29 شهریور 1393 16:17
عشق یعنی خاطرات بی غبار،ساز عشق یعنی یک تمنا , یک نیاز،زمزمه از عاشقی با سوز و ساز،عشق یعنی چشم خیس مست او، زیر باران دست تــو در دست او،عشق یعنی ملتهب از یک نگاه،غرق در گلبوسه تا وقت پـــگاه ، عشق یعنی عطر خجلت ....شور عشق،گرمی دست تو در آغوش عشق،عشق یعنی : "بی تـــــــــــــــــــــو...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 29 شهریور 1393 16:15
از تو سرودن از تو نوشتن مرا به اوج آبی عشق می سپارد واژه ها تاب وصف تو را ندارند توان از تـــــــــــــــو گفتن را ندارند وقتی تو فلسفه ی تقدیر، تفسیر سرنوشت، تعبیر احساس مـــــــــــی شوی دیگر تعریف عشق به سهولت به تو اندیشیدن می ماند تــــو تعریف بی تحریف عشقی واژه ها مرا به یک جمله سوق می دهند از تو نگاشتن، از تو...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 29 شهریور 1393 16:12
عاشقت نشدم که روزی از عشق خسته شوم. با تـــــــــــــو عهد نبستم که روزی عهدم را بشکنم. همسفرت نشدم که روزی رفیق نیمه راهت شــــــوم. همسنفت نشدم که روزی عطر نفسهایم را از تو دریغ کنم. و بــا یــــــاد تــــــو زندگی نمیکنم که روزی فـــــراموشت کنم. با تـــــــو آغـــــــــــاز کردم کـــــــه دیگر بــــه...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 27 شهریور 1393 10:04
نمی داند دل تنها میان جمع هم تنهاست مرا افکنده در تنگی که نام دیگرش دریاست تو از کی عاشقی؟ این پرسش آیینه بود از من خودش از گریه ام فهمید مدت هاست،مدت هاست به جای دیدن روی تو در خود خیره ایم ای عشق اگر آه تو در آیینه پیدا نیست، عیب از ماست جهان بی عشق چیزی نیست جز تکرار یک تکرار اگر جایی به حال خویش باید گریه کرد...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 27 شهریور 1393 09:56
از همان روزی که در باران سوارم کرده ای با نگاهت هیچ می دانی چکارم کرده ای با تو تنها یک خیابان همسفر بودم، ولی با همان یک لحظه عمری بیقرارم کرده ای جرعه ای لبخند گیرا از شراب جامدت بر دلم پاشیدهای، دائم خمارم کرده ای موج مویت برده و غرق خیالم کرده است روسری روی سرت بود و دچارم کرده ای تازه فهمیدم که حافظ در چه دامی...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 27 شهریور 1393 09:54
گاه در گُل میپسندد گاه در گِل می کشد هرچه آدم می کشد از خامی دل می کشد گاه مثل پیر مردان ساکت است و با وقار گاه مثل نوعروسان بی خبر کل می کشد کج روی های فضیل این نکته را معلوم ک رد عشق حتی بار کج را هم به منزل می کشد موج های بی قرار و گوش ماهی ها که هیچ عشق گهگاهی نهنگی را به ساحل می کشد دوست مست و چشم من مست است و می...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 27 شهریور 1393 09:41
چه بی تفــــــــاوت زندگــــــــی می کنند آدمــــ هــــــــا ... بی آنــــــــکه بداننـــــــد در گوشـــــــه ای از دنیــــــــــا تمــــــــامــــ دنیـــــــــای کســـــــــی شـــــــــــــــده انــــــــد ...!
-
این عین یک واقعیته
پنجشنبه 27 شهریور 1393 09:39
وقتی او آمد درهای قلبم را به رویش گشودم همچون کودکی بـــــــی ریا و به دور از تزویر با آغـــــــــــــــــــــــوشی باز پذیرایش شدم غریبه ای را که فرسنگ ها از مـــــن دور بود ولی من همیشه آرزوی آمــــدنش را داشتم بــــــــی آنکه خـــــــــــــــــودش چیزی بداند !!!
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 27 شهریور 1393 09:38
ای نگاهت رونق فردای مـــــــن ، در تـــو معنا می شود دنیای مــــــن ای کلامت ، بهترین اثبات عشــــــــــق ، با تـــــــــــــــــــــــــو ماندن ، آرزوی رویای من
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 27 شهریور 1393 09:36
دل بی تو هوای می و میخانه ندارد بی گردش چشمت سر پیمانه ندارد خمیازه کشیدیم به جای قدح می ویران شود آن شهر که میخانه ندارد آیینه چه داند که در او عکس رخ کیست عاشق جز از جلوه جـــــــانانه نــــــــــــدارد بی ساخته حسنی است جمالش که چو خورشید هر صبــــــــــــــح به کف آینه و شــانه ندارد فانوس دلی نیست که در پرده...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 27 شهریور 1393 09:33
راز آن چشم سیه گوشهی چشمی دگرم کن بی خودتر از اینم کن و از خود به درم کن یک جرعه چشاندی به من از عشقت و مستم یک جرعهی دیگر بچشان، مست ترم کن شوق سفرم هست در اقصای وجودت لب تر کن و یک بوسه جواز سفرم کن دارم سر پرواز در آفاق تو، ای یار یاری کن و آن وسوسه را بال و پرم کن عاری ز هنر نیستم اما تو عبوری از صافی عشقم ده و...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 27 شهریور 1393 09:32
شب شد خیال آمدنت را به من بده حسِ عزیز در زدنــــــت را به من بده! امشب شبیه عشق رها شو درون من روح شـــــــگرف بی بدنت را به من بده اینجا میان موزه ی شب خاک می خورم یک شب هوای پــــــر زدنت را به من بده! حرفی نمانده است ولی محض یک حضور... فریــــــادهای بی دهنت را بــــه من بــــــده مردن مرا نشانه ی تلخیست، بعد از...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 27 شهریور 1393 09:30
بی نظیر است جهان لحظه ی خندیدن تو غنچه در حسرت یک مرتبه گل چیدن تو شرم دارد پری از آنکه تو رویش بینی حوریان بی خود و سرمست ، خرامیدن تو ابرها بارور شادی دیدار تواند باغ ها منتظر لحظه ی باریدن تو تو به رخساره ی خود رنگ خدایی داری هر بت آهسته به دنبال پرستیدن تو دانی این زردی رخساره ی خورشید ز چیست ؟ در هراس است ز یک...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 26 شهریور 1393 15:03
آدم است دیگر یک روز صبح قبل از اینکه چشمش را باز کند به این فکر می کند که این زندگی چقدر کسالت بار است وقتی منتظر کسی نیستی! وقتی هیچ زنگ تلفنی قرار نیست دلت را بلرزاند! وقتی ارتعاش هیچ صدایی سلولهای خفته تنت را بیدار نمی کند ! آدم است دیگر آسایش که به او نیامده ! وقتی آهنگ " چرا رفتی " را می شنود با خودش می...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 26 شهریور 1393 14:53
من آمده ام تا به ابد مال تو باشم پرواز کنى ؛ پر بزنم ؛ بال تو باشم چون سایه که در هر قدمش بوده کنارت بگذار که هر لحظه به دنبال تو باشم چون یکّه سوارى که از آینده ى فنجان با اسب سفید آمده ؛ در فال تو باشم بگذار که از بین دو ابروى کمانت تیرى بزنم فاتح تک خال تو باشم یک لحظه که گریان بشوى یا که بخندى یک لحظه که من باشى و...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 26 شهریور 1393 14:49
خواهشـــی بـر لـب من هست ولـی تکـراری مـی شود دســت از اعـــدام دلـــم بــرداری دل من مـــال تو شد پـس دل خود را مَشِـکن بگذر از کشـتـن و ســرسختـی وخـود آزاری ثبــت کن محــض سند مصـــرع بعــدی مـــرا " تــو در اعمـاق دلـــم مثـــل خدا جــا داری " لهجه ی جاهلی وصف تو را هم عشق است واقعــاً دســـت...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 26 شهریور 1393 14:48
مبتلا کرده ست دلها را به درد دوری اش نرگس پنهان من با مستی اش ، مستوری اش آه می دانم که ماه من سرک خواهد کشید کلبه ی درویشی ام را با همه کم نوری اش آسمانی سر به سر فیروزه دارد در دلش گوش ها مست تغزل های نیشابوری اش یک دم _ ای سرسبزی یک دست !در صور ات بِدَم تا بهاران دم بگیرد با گل شیپوری اش ماه می گردد به دنبال تو هر...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 26 شهریور 1393 09:21
گر چه این دلبستگی های زمینی خوب نیست اتفاق است و می افتد ، دل که سنگ و چوب نیست با چنین شوق تماشای من و زیبایی ات صبر ممکن هم اگر باشد ، دگر مطلوب نیست کفر عشق آمیز شیطان ، عبرت آموزم شده است گر چه در چشم شما جز بنده ای مغضوب نیست از شب یلدای انکار و مصیبت خسته ام من مسیحا نیستم ، دل حضرت ایوب نیست نیست مولانا ، جهان...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 26 شهریور 1393 09:19
پیش از آنی که با غزل آیی، دفترم شوره زار ماتم بود ماه برکوی دل نمیتابید، خانه ام انتهای عالم بود کنج آیینهام نمی خندید برق سوسوی کوکب بختم بیسحرگاه خنده خیست، باغ بیباغ، قحط شبنم بود تا رسیدی خدا تبسم کرد، با عبور تو کوچه پیدا شد قبل از آنی که بگذری از دل، عطر در انحصار مریم بود محو شب مانده بودم و مبهوت از خیالی...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 26 شهریور 1393 09:16
سه حرف قشنگ -اولین حرفها- که عشق است و زیبا ترین حرفها به شوق نگاهت غزل پا گرفت به ذوق تو شد دستچین حرفها تو گفتی از این حرفها بگذریم و خامت شدم با همین حرفها دوباره جنون بود و آن کارها که خواندی به گوشم از این حرفها به پایان رسیدیم و بیچاره من ! که میترسم از آخرین حرفها
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 26 شهریور 1393 09:06
چگونه در خیابانهای تهران زنده می مانم؟ مرا در خانه قلبی هست...با آن زنده می مانم مرا در گوشه این شهر آرام و قراری هست که تا شب اینچنین ایلان و ویلان زنده می مانم هوای دیگری دارم... نفسهای من اینجا نیست اگر با دود و دم در این خیابان زنده می مانم شرابی خانگی دائم رگم را گرم می دارد که با سکرش زمستان تا زمستان زنده می...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 25 شهریور 1393 11:33
ای که شب در مردمک های تو یلدایی تر است خنده هایت راز و لبهایت معمـــــــــایی تر است با نگاهت شمس تبـــــریزی ترین داغ دلــــــــم چشمهایم بلــــخ و لبهایم بخارایــــی تر است در تـــــب آغوش تو بالا و پاییــــــن مـــــی پــرم رقص ماهی بر تن ساحل تماشــــایی تر است باز هم پیراهنـــت را حسن یوســـف می زنی؟ خواهش دستان...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 25 شهریور 1393 11:31
بگذار با صفای تو من زندگی کنم در گوشه ی صدای تو من زندگی کنم پیش از تو بی بهانگی ام مثلِ مرگ بود بگذار تا برای تو من زندگی کنم من هر چه دیده ام،همه نیرنگ و رنگ و ننگ بگذار با وفای تو من زندگی کنم پیش از تو،شوق زندگی از دست رفته بود بگذار پا به پای تو من زندگی کنم دنیایی از طراوت و دریایی از صفا ای کاش در هوای تو من...
-
عشق ترا به قیمت جانم خریده ام
سهشنبه 25 شهریور 1393 11:30
زیباتر از نگاه تو هرگز ندیده ام کاین گونه از تمامی مردم بریده ام هی فکر میکنم که در این روزهای تلخ نام ترا چگونه و از کی شنیده ام باز از میان این همه اسم تصنعی خطی به دور اسم قشنگت کشیده ام خطی بدور اسم تو ای مهربان ترین یعنی ترا برای خودم برگزیده ام دردوره ای که هرکه به فکرغنیمتی ست عشق ترا به قیمت جانم خریده ام
-
لطیفهای است که آن را کچل نمیفهمد
سهشنبه 25 شهریور 1393 11:30
کسی که طعم زبان عسل نمیفهمد تو هرچه هم که بخوانی غزل، نمیفهمد حکایت " نرود میخ آهنین در سنگ " نگو به سنگ، که ضربالمثل نمیفهمد کسی که صنعت تشبیه را نمیداند رکوع ماه و طواف زحل نمیفهمد میان آینه و آب و شانه و گیسو لطیفهای است که آن را کچل نمیفهمد حدیث درد به پایان نمیرسد اما هزار حیف که این را اجل...