-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 11 شهریور 1393 08:02
آغوش من به روی کسی وا نمیشود بانوی من شبیه تو پیدا نمی شود بیهوده با مداد کلنجار میروم درد دلم در این دوسه خط جا نمیشود دل بردهای تو از من مجنون به یک نگاه نه نه نگو که این من و تو ما نمیشود چشمان من به غیر تو در هیچ چهرهای اینگونه مست محو تماشا نمیشود این درد لا علاج که افتاده در دلم بی تو به هیچ وجه مداوا...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 11 شهریور 1393 08:01
لیلای منی همیشه فرهاد توام اکسیر زلال و ناب معتاد توام! در خاطر من فقط خودت میآیی در هر نفسی که میکشم یاد توام
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 11 شهریور 1393 08:00
این قصه را کنار هم آغاز میکنیم با هم به اوج عاطفه پرواز میکنیم زیبا ترین سرود زمین و زمانه را تقدیم عصر قحطی آواز میکنیم با هم، به هم، کنار هم اصلا برای هم آهنگ تازه در دو جهان ساز میکنیم وقتی خود خداست خریدار عشق ما حتی کمی برای خدا ناز میکنیم! ناگفتنی اگر بشود دردهایمان آن را درون سینه خود راز میکنیم وقتی کسی...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 11 شهریور 1393 07:55
کمرشکن شده غمهای دوریم بانو وگرنه بنده خدای صبوریم بانو تمام حسم از اندوه و گریه لبریز است نگه نکن تو به لبخند زوریم بانو عجیب بردهای از من تو عقل و هوشم را وگرنه آدم کلا فکوریم بانو ببین چه ساده به تو گفتم عاشقت هستم اگر چه من پسر پر غروریم بانو فقط به خاطر تو دل زدم به دریاها به خاطر تو چه مرد جسوریم بانو و هرچه...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 11 شهریور 1393 07:50
بانوی عشق دار و ندارم برای تو هرقدر خسته حوصله دارم برای تو حتی اگر کویر شدم تو غمت مباد من حاضرم همیشه ببارم برای تو
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 11 شهریور 1393 07:48
فکرش نباش مال کسی جز تو نیستم دیگر به فکر هم نفسی جز تو نیستم عشق تو خواست با تو عجینم کند که کرد وقتی به عمق من برسی جز تو نیستم بعد از چقدر این طرف و آن طرف زدن فهمیده ام که در هوسی جز تو نیستم یک آسمان اگر چه به رویم گشوده است من راضی ام که در قفسی جز تو نیستم حالا خیالم از تو که راحت شود عزیز دیگر به فکر هیچ کسی...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 10 شهریور 1393 08:34
نخستین بار گفتش : از کجایی ؟ بگفت : از دار ِ مُلک آشنایی بگفت : آنجا به صنعت در چه کوشند ؟ بگفت : اندُه خرند و جان فروشند بگفتا : جان فروشی در ادب نیست بگفت : از عشقبازان این عجب نیست بگفت : از دل شدی عاشق بدین سان ؟ بگفت : از دل تو می گویی ، من از جان بگفتا : هر شبَش بینی چو مهتاب ؟ بگفت : آری ، چو خواب آید . کجا...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 10 شهریور 1393 08:31
ساقی ! بده آن شراب ِ گلرنگ مطرب ! بزن آن نوای ِ بر چنگ کز زهد ندیده ام فتوحی تا کی زنم آبگینه بر سنگ ؟! خون شد دل من ، ندیده کامی الّا که برفت نام با ننگ عشق آمد و عقل همچو بادی رفت از بر من هزار فرسنگ ای زاهد ِ خرقه پوش ! تا کی - با عاشق ِ خسته دل کُنی جنگ ؟ گِرد ِ دو جهان بگشته عاشق زاهد بنگر نشسته دلتنگ من خرقه...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 10 شهریور 1393 08:28
پشت رُل ساعت حدوداً پنج شاید پنج و نیم داشتم یک عصر برمی گشتم از عبدالعظیم ازهمان بن بست باران خورده پیچیدم به چپ از کنارت رد شدم آرام، گفتی: مستقیم! زل زدی در آینه اما مرا نشناختی این منم که روزگارم کرده با پیری گریم رادیو را باز کردم تا سکوتم نشکند رادیو روشن شد و شد بیشتر وضعم وخیم بخت بد برنامه موضوعش تغزل بود...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 9 شهریور 1393 08:09
بی شکوفه بی ترانه خشک و خالی ام ولی با بهار سبز می شوم جوانه میزنم گوش کن این که می زند تو را صدا! منم اعتماد کن به شانه های من بیا! ای پرنده رها!
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 9 شهریور 1393 07:57
مثل پرنده در به در.... در شب سرد کوچ خود همدم لحظه های من خاطره ی بهار بود رنگ زمین نبوده حیف خلوت آسمانیت ! بغض من و غرور تو آنچه که آشکار بود فرق میان ما و عشق...فرق میان خاک وباد بین خیال و زندگی حرمت یک حصار بود ! خاطره ها شکستنی ست!کاش صداکنی مرا آنچه مرا تباه کرد مدت انتظار بود........ فال مرا گرفت و رفت آن زن...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 9 شهریور 1393 07:56
زیبا هوای حوصله ابری است چشمی از عشق ببخشایم تا رود آفتاب بشوید دلتنگی مرا... زیبا! هنوز عشق در حول و حوش چشم تو می چرخد از من مگیر چشم دست مرا بگیر و کوچه های محبت را با من بگرد یادم بده چگونه بخوانم تا عشق در تمامی دل ها معنا شود یادم بده چگونه نگاهت کنم که تردی بالایت در تندباد عشق نلرزد. زیبا آنگونه عاشقم که حرمت...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 9 شهریور 1393 07:54
امروز در نگاه تو معنا نمی شود ٬ تو خاطرات گمشده ی سال های دور تو راز سال های فراموشی منی...... جایی که هیچ حرف و حدیثی نمانده است ! ! قفل سکوت می شکند با نگاه تو ! ! تو چاره ای و مرهم خاموشی منی ! در پای کاج های رهای بدون بار ٬ در راه می نشینم و من یاد می کنم! از روز های رفته و از سال های دور ! فریاد های خسته که بر...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 9 شهریور 1393 07:53
اصلا چرا دروغ، همین پیش پای تو گفتم که یک غزل بنویسم برای تو احساس می کنم که کمی پیرتر شدم احساس می کنم که شدم مبتلای تو برگرد و هر چقدر دلت خواست بد بگو دل می دهم دوباره به طعم صدای تو از قول من بگو به دلت نرم تر شود بی فایده ست این همه دوری ، فدای تو! دریای من ! به ابر سپـردم بیـاورد : یک آسمان ، بهانه ی باران برای...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 8 شهریور 1393 17:50
پرواز در هوای خیال تو دیدنی ست حرفی بزن که موج صدایت شنیدنی ست شعر زلال جوشش احساس های من از موج دلنشین کلام تو چیدنی ست یک قطره عشق کنج دلم را گرفته است این قطره هم به شوق نگاهت چکیدنی ست خم شد- شکست پشت دل نازکم ولی بار غمت ـ عزیز تر از جان ـ کشیدنی ست من در فضای خلوت تو خیمه می زنم طعم صدای خلوت پاکت چشیدنی ست تا...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 8 شهریور 1393 17:49
آقا گمانم من شما را دوست... حسی غریب و آشنا را دوست... نه نه! چه می گویم فقط این که آیا شما یک لحظه ما را دوست؟ منظور من این که شما با من... من با شما این قصه ها را دوست... ای وای! حرفم این نبود اما سردم شده آب و هوا را دوست... حس عجیب پیشتان بودن نه! فکر بد نه! من خدا را دوست... از دور می آید صدای پا حتا همین پا و...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 8 شهریور 1393 17:48
آقا گمانم من شما را دوست... حسی غریب و آشنا را دوست... نه نه! چه می گویم فقط این که آیا شما یک لحظه ما را دوست؟ منظور من این که شما با من... من با شما این قصه ها را دوست... ای وای! حرفم این نبود اما سردم شده آب و هوا را دوست... حس عجیب پیشتان بودن نه! فکر بد نه! من خدا را دوست... از دور می آید صدای پا حتا همین پا و...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 8 شهریور 1393 17:46
حس می کنم حریر حضورت را در لحظه های سختی تنهایی بوی تو در فضاى زمان جارى ست مانند عطر پونه ى صحرایی در برف زارِ سردِ دلم کرده ست اى نرگس بهارى من سبزت تقدیر ، این مقدّر بى برگشت، تقدیر، این سفیر اهورایى می گوید از یکی شدنم با تو احساسم ، این لطافت سحرانگیز، حسّم به من دروغ نمی گوید درپیشگاه اقدس شیدایى بوی تو را شنیده...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 8 شهریور 1393 17:45
تنها تویی که از لب من شعر می شوی هر کس که لایق غزل عاشقانه نیست.
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 8 شهریور 1393 07:52
تو درهمین شهری و فقط چند خیابان ازمن فاصله داری بی که بدانی من برای حس کردنت و برای در خود یافتنت پناه میبرم به کتاب های شعر و دیوانها تا مگر ردی از تو بیابم در بیتی ازغزلی از هفتصد سال قبل یا شاید در مصرعی ازشاعری بی نام ونشان که در سندیت آن تردید است ... حال آن که تو هستی همین حالا در همین شهر و فقط چند خیابان از...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 8 شهریور 1393 07:47
کسی که مصرع بی سرپناهـــــــم را بغل کرده ــ نشسته توی چشمانــم نگاهـــــــــم را بغل کرده کسی که بین موهایم به رنگ "گندم" عادت کرد ــ "هبوطش" را نفهمید و "گناهــــــــم" را بغل کرده نشستم پای این کُنده که دودش را به خـوردم داد ورم کرده گلویم بس که آهــــــــــــــم را بغل کرده پلنگ وحشی...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 8 شهریور 1393 07:46
قصـــه با طعــــم دهان تو شنیـــدن دارد خــواب،در بستـــر چشمان تو دیدن دارد وقتی از شوق به موهای تو افتاده نسیم دست در دست تو هــر کوچــه دویدن دارد تاک، ازبوی تَنَت مست، به خود می پیچد سیب در دامنت احســـــاس رسیدن دارد بیــخ گوش تو دلاویزترین بـــاغ خــــداست طعـــم گیلاس از این فاصله چیــــدن دارد کودکی چشم به در...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 8 شهریور 1393 07:44
بی عشق هیچ فلسفه ای در جهان نبود احساس در “الـــهه ی نـــاز ِ بنان” نبـود بی شک اگر که خلق نمی شد “گناهِ عشق” دیگر خدا بــــــه فکـــــــر ِ “شبِ امتحان” نبود بنشین رفیق! تا که کمی درد دل کنیم اندازه ی تو هیــــچ کسی مهربان نبود اینجا تمــــام ِ حنـــجره هــــــا لاف می زنند هرگز کسی هر آنچه که می گفت،آن نبود! لیلا...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 8 شهریور 1393 07:43
کو صدای روشنت تا جان خاموشم بجنبد روشنی در کلبهی قلب فراموشم بجنبد ماندهام رودی تهی، بیهیچ جریان زلالی کو تنی از آب تا قدری در آغوشم بجنبد تک درختی خسته ام،جاری شو بر من چون نسیمی بلکه در دست نوازشها سر و گوشم بجنبد گیسوانت را بیاور؛ پیشتر از بوسهی مرگ پیش از آنکه مار و عقرب بر سر دوشم بجنبد
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 6 شهریور 1393 09:12
یارب مرا یاری بده تا یکدل و یارش شوم هجر و فراق او را بده تا من وفادارش شوم گر جمله این مردمان او را برانند از جهان خروارها نازش بده تا من خریدارش شوم گر که رخ خود را زمن پوشاند آن دلدار من اورا جمال گل بده باشد که من خارش شوم "از خنده های دلنشین وز بوسه های آتشین" بی تاب و محرومم بساز تا من گرفتارش شوم هر...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 6 شهریور 1393 09:11
من از بازار این دنیا ، کمی آغوش می خواهم برای عاشقت بودن ، دلی پر جوش می خواهم میان انجمن ، باهوش و با ادراک و فرزانه ولیکن در سرای خود ،ترا مدهوش می خواهم تو پا تا سر همه چشمی و اما من برای درد دلهایم ،سراپا گوش می خواهم هوا دلگیر و شب سرد است و من تنها و بی شولا در این سرمای جان فرسا، تو را تن پوش می خواهم بنه لبهای...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 6 شهریور 1393 09:10
به دیدارم بیا امشب ، جهانم را تماشا کن نمی آیم نگو ، تنها کمی این پا و آن پا کن تمام شب ، کنار من ، بخوان از عشق و آزادی نترس از حرف این و آن ، بیا و بعد حاشا کن همیشه ساده بودم من ، ولی امشب برای تو معما می شوم هر دم ، تو هم حل معما کن تمام عمر من گم شد ، به اینکه گم شوم در تو بیا امشب در آغوشت ، مرا یکباره پیدا کن !...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 6 شهریور 1393 09:07
عطر تنت را در بهاران دوست دارم بوسیدنت را زیر باران دوست دارم با من بیا شانه به شانه ، دست در دست این لحظه ها را از دل و جان دوست دارم شانه نکن آن آبشار قهوه ای را این موج ها را من پریشان دوست دارم سختی مده بر خود که باشی مهربانتر قهر تو را هم من کماکان دوست دارم باور نمی کردی دچارت باشد این دل اما تو را چون خط پایان...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 6 شهریور 1393 09:06
شکار کرده ای دلم ، همین دل یگانه را بگیر و جمع کن ببر ، بساط دام و دانه را خیال باز دیدنت ، به خلسه می رساندم بیا به خاطر دلم ، تو جور کن بهانه را سر تو جنگ سرد شد ، میان عقل و عشق من خدا کند فرشته ای بگیرد این میانه را شمیم شعر من تویی ، شمیم هر ترانه ام من از تو دارم اینهمه تغزل شبانه را نگاه توست قافیه ، لبت ردیف...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 6 شهریور 1393 09:06
بمان امشب کنارم تا بمانم که بی تو سیر از دور زمانم فقط امشب کنارت شاد هستم ز هر چه قید و بند آزاد هستم فقط امشب بمان فرهاد مریم مکن با تیشه ات بنیاد مریم فقط امشب تو با من مهربان باش چو فردا شد همان نامهربان باش همین امشب برایت چای آرم به قلب تو گل مریم بکارم فقط امشب بمان تسلیم من باش بمان مغلوب جنگ تن به تن باش فقط...