-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 5 شهریور 1393 09:55
گوارای من آه ! ای شعر ناب من ! سلام ای عشق ! به جام شوکران من ، شراب من ! سلام ، ای عشق ! زمین خاکی ام ، گرد سرت می گردم و هستم سلام ، ای زندگی بخش آفتاب من ! سلام ، ای عشق ! در ِ عرفان زیبایی ، به روی من ، تو وا کردی سلام ، ای معرفت را فتح باب من ! سلام ، ای عشق ! دو فصل گمشده ، پیدا شد آخر با تو ، زین دفتر تو ای...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 5 شهریور 1393 09:53
مگر، این بادخوش ، از راه عشق آباد ، می آید؟ که بوی عشق های کهنه ، ازاین باد ، می آید کجا و کی ، دراین اقلیم ، بی معنی است ، این عشق است وعشق ازبی « زمان » ، از « ناکجا آباد » می آید به هفت آرایی مشاطه گان ، او را نیازی نیست که شهر آشوب من ، با حسن مادرزاد می آید « هراس از باد هجرانی نداری؟ » - وصل می پرسد - و ازعاشق...
-
بگذار راز دلم را بدانی : تو را دوست دارم
دوشنبه 3 شهریور 1393 09:47
ای گیسوان رهای تو از آبشاران رهاتر چشمانت از چشمه سارانِ صافِ سحر با صفاتر با تو برای چه از غربت دست هایم بگویم ؟ ای دوست ! ای از غم غربت من به من آشناتر من با تو از هیچ ، از هیچ توفان هراسی ندارم ای ناخدای وجود من ! ای از خدایان خداتر! ای مرمر سینه ی تو در آن طرفه پیراهن سبز از خرمن یاس ، در بستر سبزه ها دلرباتر ای...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 3 شهریور 1393 09:45
دوباره راه غنا می زند ترانه ی من دوباره می شکفد شعر عاشقانه ی من دوباره می گذرد بعد از آن سیه توفان نسیم پاک نوازش بر آشیانه ی من مگر صدای بهاری شنیده از سویی؟ که کرده جرات سر بر زدن جوانه ی من تو شاید آن زن افسانه ای که می آری به هدیه با خود خورشید را به خانه ی من تو شاید آمده ای سوی من که بر داری به مهر بار غریبیم...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 3 شهریور 1393 09:43
گر باشی محبت روزگاری تازه خواهد یافت زمین در گردشش با تو مداری تازه خواهد یافت دل من نیز با تو بعد از آن پاییز طولانی دوباره چون گذشته نوبهاری تازه خواهد یافت درخت یادگاری باز هم بالنده خواهد شد که عشق از کُندهٔ ما یادگاری تازه خواهد یافت دهانت جوجههایش را پریدن گر بیاموزد کلام از لهجهٔ تو اعتباری تازه خواهد یافت...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 3 شهریور 1393 09:40
حالیا معجزه ی باران را باور کن و سخاوت را در چشم چمنزار ببین و محبت را در روح نسیم که در این کوچه ی تنگ با همین دست تهی روز میلاد اقاقی ها را جشن میگیرد خاک جان یافته است تو چرا سنگ شدی تو چرا این همه دلتنگ شدی باز کن پنجره ها را و بهار را باور کن
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 3 شهریور 1393 09:39
پیش از این هرچار فصل روزگارم سردبود شانه هایم بی بهار و شاخه هایم زرد بود پیش از این در التهاب آباد داروخانه ها هر چه گشتم درد بود و درد بود و درد بود پیش از این حتی ردیف شعرهای خسته ام آتش و خاکستر و دود و غبار وگرد بود آه از آن شبها که تنها کوچه گرد شهرتان بی کسی گمنام ، رسوایی جنون پرورد بود از خدا پنهان نمی ماند ،...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 2 شهریور 1393 12:50
به من حرفی بزن امشب نذار تنها بمونم باز بیا برگرد به آغوشم که من غرق نیازم باز بیا آروم آهسته بگو عشق تو وجودت هست بیا با من بمون عشقم که عشق ما هنوز زندست نذار این روزگاره تلخ بخنده به سروپامون بیا پیشم که اون میگه دوباره از جداییمون همیشه ما باهم باشیم نه مثل نور و تاریکی مثاله روح و یک جسم شیم منو تو باز بشیم یکی
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 2 شهریور 1393 09:32
عشقِ من سر به دلِ یار زدن ممنوع است بوسه بر گونه ی دلدار زدن ممنوع است قصد دارم بزنم شاهرگ دستِ خودم حیف در شهرِ شما دار زدن ممنوع است ! حق نداریم که تنهایی مان پر بکنیم قُلِ قِلیان ، پکِ سیگار زدن ممنوع است مُردَم از بس که سکوتیدم ! و حرفی نزدم آه در شهرِ شما جار زدن ممنوع است گریه در شهرِ شما اوجِ مسلمانی بود شعر...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 2 شهریور 1393 09:32
تازگیها عشق هم شب زنده داری میکند مثلِ من مثلِ شما دل بیقراری میکند عشق وقتی حومه ی چشمِ شما را دیده است مثلِ من در عشقبازی گریه زاری میکند من اسیر عشق هستم ، دل درون سینه ام همنوایی در قفس با یک قناری میکند!! مثل پاییزم که زردم خسته از دلواپسی گرچه یادِ عشق مارا هم بهاری میکند دست من بر گردنت یکشب اگر معراج رفت با...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 2 شهریور 1393 09:25
امشب غزل مرا به هوایی دگر ببر تا هر کجا که میبردت بال و پر ببر تا ناکجا ببر که هنوزم نبرده ای این بارم از زمین و زمان دورتر ببر اینجا برای گم شدن از خویش کوچک است جایی که گم شوم دگر از هر نظر ببر آرامشی دوباره مرا رنج میدهد مگذار در عذابمو سوی خطر ببر دارد دهان زخم دلم بسته میشود بازش به میهمانی آن نیشتر ببر خود را...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 2 شهریور 1393 09:21
هیـچ جـز یـاد تـو ، رویای دلاویـزم نـیست هیـچ جـز نـام تـو ، حـرف طـرب انگـیزم نـیست! عـشق می ورزم و می سـوزم و فـریـادم نـه! دوست می دارم و می خـواهـم و پـرهـیزم نـیست. نـور می بـیـنم و می رویـم و می بـالم شـاد ، شاخه می گـستـرم و بـیـم ز پـائـیـزم نـیست. تـا به گـیتی دل ِ از مهـر تـو لبـریـزم هـست کـار با هـستی ِ از...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 2 شهریور 1393 09:20
از پس شیشه عینک استاد سرزنش وار به من مینگرد باز از چهره من میخواند که چه ها در دل من میگذرد میکند مطلب خود را دنبال بچه ها عشق گناه است گناه وای اگر بر دل نو خواسته ای لشکر عشق بتازد ناگاه مبصر امروز چو اسمم را خواند بی خبر داد کشیدم غایب دوستانم همگی خندیدند که جنون گشته به طفلک غایب بچه ها هیچ نمیدانستند که من...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 1 شهریور 1393 12:14
کسی فکرشم نمیکرد، قامتم خمیده باشه جونم از دوری دستات، به لبم رسیده باشه توی نامههات نمیخوام، که بگی زندگی سخته من نخوندم دوری هیچجا، دوستی آفریده باشه فاصله شروع بغصِ، تو گلوی عشقِ پاکم مثل اینکه دُورِ شادیم، پیلهای تنیده باشه چه توقع عجیبی، که بخوای آروم بگیرم بعد از این مدت که چشمام، چهرتو ندیده باشه این روزای...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 1 شهریور 1393 12:12
تو را از دست دادم، آی آدمهای بعد از تو! چه کوچک مینماید پیش تو غمهای بعد از تو تو را از دست دادم، تو چه خواهی کرد بعد از من؟ چه خواهم کرد بی تو با چه خواهمهای بعد از تو؟ تو را از دست ... ؛ دادم از همین زخم است، میبینی؟ دهانش را نمیبندند مرهمهای بعد از تو «تو را از یاد خواهم برد کمکم» بارها گفتم به خود کی...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 1 شهریور 1393 12:06
نشسته در دو چشم تو ، نگاه بی قرار من تو ای ستاره سحر ! بیا بمان کنار من در این دیار غم فزا که جان به لب رسیده است تو ای گره گشا بیا! گره گشا ز کار من همین که گام می زنی ، به خلوت خیال من سرشک شوق می چکد ز چشم اشکبار من ز مقدمت خدا کند که ای سوار مشرقی ! در این غروب بی کسی، ز ره رسد بهار من ز لحظه هبوط من، تو خود گواه...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 1 شهریور 1393 12:04
در پیش بی دردان چرا فریاد بی حاصل کنم گر شکوِه ای دارم ز دل با یار صاحبدل کنم در پرده سوزم همچو گل در سینه جوشم همچو مل من شمع رسوا نیستم تا گریه در محفل کنم اول کنم اندیشه ای تا برگزینم پیشه ای آخر به یک پیمانه می،اندیشه را باطل کنم ز آنرو ستانم جام را آن مایه آرام را تا خویشتن را لحظه ای از خویشتن غافل کنم از گل...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 1 شهریور 1393 12:02
زندگی شد من و یک سلسله ناکامیها مستم از ساغر خون جگر آشامیها بسکه با شاهد ناکامیم الفتها رفت شادکامم دگر از الفت ناکامیها بخت برگشتهی ما خیره سری آغازید تا چه بازد دگرم تیره سرانجامیها دیر جوشی تو در بوتهی هجرانم سوخت ساختم اینهمه تا وارهم از نامیها تا که نامی شدم از نام نبردم سودی گر نمردم من و این گوشهی ناکامیها...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 1 شهریور 1393 11:57
ای ابر، ابر خفته در آغوش آسمان بشکن سکوت و مثنوی تازه ای بخوان شعری بخوان به وزن خروشان رودها سرشار از تخیل سّیال بی امان شعری که در عروق هوا منتشر شود شعری شهاب گونه، شکافنده، ناگهان لبریز از شکوه تصاویر دلپذیر جاری به ژرفنای زمین، سطر سطر آن آغاز کن مکالمه ای وحشیانه را بیزارم از طبیعت آرام واژگان در جست و جوی کشف...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 30 مرداد 1393 09:45
هنوز از بوی گیسویی پریشان می توانم شد به روی خوب چون آیینه حیران می توانم شد ز پیری گرچه خاکستر نشسته بر سر و رویم چو اخگر شسته رو از باد دامان می توانم شد پس از عمری زند گر خنده ای آن گل به روی من به چندین رنگ چون بلبل غزل خوان می توانم شد به جرم ناتوانی کاش از چشمم نیندازد که بر گردش توانم گشت و قربان می توانم شد به...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 30 مرداد 1393 09:43
چگونه در خیابانهای تهران زنده می مانم؟ مرا در خانه قلبی هست...با آن زنده می مانم مرا در گوشه این شهر آرام و قراری هست که تا شب اینچنین ایلان و ویلان زنده می مانم هوای دیگری دارم... نفسهای من اینجا نیست اگر با دود و دم در این خیابان زنده می مانم شرابی خانگی دائم رگم را گرم می دارد که با سکرش زمستان تا زمستان زنده می...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 28 مرداد 1393 08:03
آفت زده باغ دلم در جستجوی نام تو تو هستی وتو نیستی، منم پی سلام تو نه آسمانی هستی و نه در زمین میبینمت در نا خدای من طنین ،دارد فقط کلام تو ای کهکشان آرزو شاید ستاره بگذرد از تیره گیهای دلم، در آسمان شام تو مرا به بند می کشی در کوچه های انزوا من وحشیانه می شوم ،بی تازیانه رام تو این خواهش صبور من با هرچه هست و نیستم...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 28 مرداد 1393 08:00
من جوانی کرده ام،عاشق شده دل داده ام دل ز دستم رفته و پای شراب افتاده ام بوسه می داند لبم، از کام عشق آلوده ام عطر وبوی عاشقی می آید از شالوده ام تیرِ چشمی در دلم دارم هنوزم یادگار یک نظر با آن نظربازان عاشق بوده ام دیگراکنون زورقی می خواهم از اندیشه ای آری از آن سوی دریا ساحلی را دیده ام گرچه عاشق بودن و عاقل شدن یک...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 22 مرداد 1393 12:31
میان دیوارهای روشن سکوت خانه ای شیشه ای ساخته ام . خانه ای باتمام زوایای زندگی یک انسان . خانه ای به وسعت تمام عشقها ، قلبها ، کینه ها، سکوت ها. خانه ای با شادیهایی از جنس ستاره های طلایی و احساسی به رنگ آسمان . خانه ای که درهایش از جنس نور است و پنجره هایش رو به آفتابگردانهای خندان باز می شوند. خانه ای پر از هوای...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 22 مرداد 1393 12:29
به دیدارم بیا هر شب، در این تنهایی تنها و تاریک خدا مانند، دلم تنگ است... بیا ای روشن، ای روشن تر از لبخند شبم را روز کن در زیر سرپوش سیاهیها دلم تنگ است... بیا بنگر، چه غمگین و غریبانه، در این ایوان سرپوشیده، وین تالاب مالامال دلی خوش کرده ام با این پرستوها و ماهیها واین نیلوفر آبی و این تالاب مهتابی بیا، ای همگناه...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 22 مرداد 1393 12:28
خواهر کوچکم از من پرسید؟پنج وارونه چه معنا دارد؟ من به او خندیدم گفت:روی دیوار و درختان دیدم باز هم خندیدم کمی آزرده و حیرت زده گفت: دیروز مهران پسر همسایه پنج وارونه به مینو می داد انقدر خنده برم داشت که طفلک ترسید بغلش کردم و بوسیدم و با خود گفتم: بعدها وقتی بارش بی وقفه ی درد سقف کوتاه دلت را خم کرد بی گمان می فهمی...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 22 مرداد 1393 12:27
بگذار سر به سینه ی من تا که بشنوی آهنگ اشتیاق دلی درد مند را شاید که بیش از این نپسندی به کار عشق آزار این رمیده ی سر در کمند را بگذار سر به سینه ی من تا بگویمت اندوه چیست، عشق کدامست، غم کجاست بگذار تا بگویمت این مرغ خسته جان عمریست در هوای تو از آشیان جداست دلتنگم، آنچنان که اگر بینمت به کام خواهم که جاودانه بنالم...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 22 مرداد 1393 12:26
وای، باران؛ باران؛ شیشه پنجره را باران شست از دل من اما، چه کسی نقش تو را خواهد شست ؟ آسمان سربی رنگ، من درون قفس سرد اتاقم دلتنگ می پرد مرغ نگاهم تا دور، وای، باران، باران، پر مرغان نگاهم را شست خواب، رویای فراموشیهاست ! خواب را دریابم، که در آن دولت خاموشیهاست من شکوفایی گلهای امیدم را در رویاها می بینم، و ندایی که...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 22 مرداد 1393 12:24
ز عذاب لحظه هاى بى تو بودن خسته ام گر نیایى در کنارم دیگر از جان رفته ام تا به کى حسرت کشم از دورى چشمان تو ؟ دست سردم بیقرار از دورى دستان تو ؟
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 18 مرداد 1393 10:21
من گدای در کوی تو شدم همه صبح و همه شب به در کوی تو من پرسه زدم با تنی غرق به تب تو ندیدی رخ زیبای مرا هم ندیدی قدم پای مرا قدمی رنجه کنان امده بودم به درت از قدم رنجه من تاب پا ، کم شده بود تو ندیدی تاول پای مرا گونه هایم ز شعف گل زده بود تو ندیدی رخ گل سان مرا اشک در نرگس من حلقه بزد تو ندیدی در غلتان مرا تو ندیدی...