-
[ بدون عنوان ]
شنبه 18 مرداد 1393 10:14
عشق همین است که بخواهی چه سه چرخه ی کوچکی را چه هکتارها زمین چه زنی را چه مردی را عشق کم و زیاد ندارد عشق یعنی هر چیزی که با همه ات بخواهی!
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 18 مرداد 1393 10:13
عشق ایرانی نرسیدن است نبودن است سر به بیابان زدن و نی زدن است یار را شمع محفل دیگران دیدن و سر بر شانه ی ساقی سوختن است فرانسوی ایتالیایی حتی شده هندی ... سیاه سفید عاشقم باش!
-
اینو دوست دارم
شنبه 18 مرداد 1393 10:13
زن ها نمی روند تنها از هر آنچه که هست دست می کشند! سه سطر شروع این شعر را من نگفته ام گاه اما مات می مانم از اینکه چطور مردانی هم هستند که اینهمه زنانه می فهمند! مثلا همین ایلهان برک* و تو چه بی اندازه فقط مردی! آنقدر مرد که نمی بینی چقدر "زنانه مرد بودن" می خواهد ترکیبی را به دوش کشیدن: از نگرانی های...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 18 مرداد 1393 10:09
جهان جادویی ست می آیی جادوگری می کنی زندگی چیز بهتری می شود می روی جادوگر می شوم می نشینم ورد می خوانم فوت می کنم به عکس هات فال می گیرم ... نمی خواهی اگر شب ها گردِ خانه ات بگردم بگو خدا رحم کند جارو ها پرواز نکنند!
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 18 مرداد 1393 10:05
نکوب عزیزم این در دروازه ی کاروانسرا نیست که کفش ها را بکَنی سبیل ها را تاب بدهی و دوباره که می پوشیِ شان کت ات را بر آرنج بیاویزم و تمام قد لبخند بزنم! یا نکوب یا بمان این در تنها کوبه ی مردانه دارد!
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 18 مرداد 1393 10:01
پلنگم چشم از چشمان آهو برنمی دارد ولی آهو کماکان پرده از رو برنمی دارد خیابان ها پر است از چشم و ابروهای مصنوعی ولی او تازه حتی زیر ابرو برنمی دارد ظرافت های او وقتی که زینت را می آراید نمی دانم چرا دست از النگو برنمی دارد دلش را می برم با مهربانی های پی در پی که دل بردن از آهو زور بازو برنمی دارد برای کشتن صد پهلوان...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 18 مرداد 1393 09:59
سنگواره ها غزل توبه از اینجا رفتی و گفتی که خاطرخواه کم دارد برای ذبح اسماعیل قربانگاه کم دارد از این شهری که بعد از رفتنت انبار باروت است برای دود و خاکسترشدن یک آه کم دارد سحر خورشید با چشمان خون آلود می آید ولی شب های بندر آسمانش ماه کم دارد گرفته زندگی ما را به بازی تازه فهمیدیم که این شطرنج بعد از رفتنت یک شاه کم...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 16 مرداد 1393 11:06
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 16 مرداد 1393 11:06
پای بر سینه ی این راه زدیم پای کوبان، دست در دست گذر می کردیم گویی اما ته این راه دراز دزد شبگیر جنون منتظر است من و عشق و تو و این راه دراز همه روز و همه شب در پی یافتن سایه درختی، آبی در سکوت غم تنهایی خویش بین هر ثانیه را لا به لای سخن و قافیه را می گشتیم در غم عشق تو مردم اما این صدای ضربان و تپش قلب ره عشق هنوز...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 16 مرداد 1393 11:05
شاید از اول نباید عاشق هم می شدیم این درست... اما جدایی اشتباهی دیگر است در شب تلخ جدایی عشق را نفرین مکن این قضاوت... انتقام از بی گناهی دیگر است
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 16 مرداد 1393 11:05
بغضی که مانده در دل من وا نمیشود حتی برای گریه مهیا نمیشود بعد از تو جز صراحت این درد آشنا چیزی نصیب این من تنها نمیشود آدم بهانه بود برای هبوط عشق اینجا کسی برا تو حوا نمیشود دارم به انتهای خودم میرسم ببین شوری شبیه باد تو برپا نمیشود از من مخواه تا غزلی دست و پا کنم احساس من درون غزل جا نمیشود
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 15 مرداد 1393 09:31
نقد تو رو دوست دارم که هیچ کسی, کسی رو اینجوری دوست نداشت انقد برات میمیرم قد یه دنیا خوبی قد هزار تا ستاره بی تو دلم میگیره وقتی تنها میشم کارم انتظار انقد تو رو دوست دارم که هیچ کسی, کسی رو اینجوری دوست نداشت وقتی نگاهم میکنی قشنگیاتو دوست دارم حالت معصوم چشات, آه رنگ نگاتو دوست دارم وقتی صداتو میشنوم دلم برات پر...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 15 مرداد 1393 09:29
به خدا حافظی تلخ تو سوگند نشد که تو رفتی ودلم ثانیه ای بند نشد با چراغی همه جا گشتم وگشتم در شهر هیچ کس هیچ کس اینجا به تو مانند نشد هر کسی در دل من جای خودش را دارد جانشین تو در این سینه خداوند نشد خواستند از تو بگویند شبی شاعرها عاقبت با قلم شرم نوشتند:نشد!
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 13 مرداد 1393 13:34
آب از تماس با عطشم شعلهور شود آنگاه بیمضایقهتر نعره میکشم تا آسمان ِ کر شده هم با خبر شود آنقدرها سکوت تو را گوش میدهم تا گوشم از شنیدن ِ بسیار کر شود تو در منی و شعرم اگر «حافظانه» نیست «عشقت نه سرسری ست که از سر به در شود» آرامشم همیشه مرا رنج دادهاست شور خطر کجاست که رنجم به سر شود؟ مرهم به زخم ِ بسته که...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 13 مرداد 1393 13:07
شاید تو میخواهی مرا در کوچهها امشب پشت ستون سایهها ، روی درخت شب میجویم اما نیستی در هیچ جا امشب میدانم آری نیستی ، اما نمیدانم بیهوده میگردم بدنبالت چرا امشب ؟ هرشب تو را بیجستجو مییافتم اما نگذاشت بیخوابی بدست آرم تو را امشب ها ... سایهای دیدم ، شبیهت نیست ، اما حیف ایکاش میدیدم به چشمانم خطا امشب هرشب...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 13 مرداد 1393 13:04
خوش به حال من و دریا و غروب و خورشید و چه بی ذوق جهانی که مرا با تو ندید رشته ای جنس همان رشته که بر گردن توست چه سروقت مرا هم به سر وعده کشید به کف و ماسه که نایابترین مرجان ها تپش تبزده نبض مرا می فهمید آسمان روشنی اش را همه بر چشم تو داد مثل خورشید که خود را به دل من بخشید ما به اندازه هم سهم ز دریا بردیم هیچکس...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 12 مرداد 1393 17:33
عشق و مازوخیسم را چه ربط است، لعل تـو چــه عــهد با رطـــب بســت؟! هرکــس که بــدیــد چشـم مســتــت، ناخـورده و خـورده گشــت او مســت . چون من نه یکیســت در همه شـهر، اغـلـــــــب چـو مـنـنـد مردم شــصـت. آزرده دلــــــــــــــــــم تــــنــم مـــیــازار، بـام تـو رفـیـع و جـای مـن پــســـــت. دانــــــــم کـه بـه مـن...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 12 مرداد 1393 11:43
گمانم زلف پر چینت ز جنس کهربا باشد گریزم از نگاه تو ولی دل در بلا باشد در این آشفته بازارم ببین خوناب میگِریم به خون آغشته دستانت تو گویی از حنا باشد برای دیدنت هردم چوخاری روی دیوارم ز دستت رو نما سازی و گویی از دعا باشد شبی گفتی که هجرانم تو را شور غزل باشد ببین این ناز چشمانم به شهری آشنا باشد تو مستسقای این عشقی ،...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 12 مرداد 1393 11:42
گشتـــه جهان محـو تماشـای تـــو پـــر زده ایـن دل پـی رویــــای تـــو می رسی از ره تو و گـل می دهـد باز زمیـن بوســـه به جـاپـــای تـــو راز جهـــــانی و نـهـــــان در دلــــم گشته جهــــان طالب افشـای تـــو من بـه تـو نــزدیــک و ز تـــو دور دور شعلــه کشــد جان به تمنــای تــو هــر نفس آوای تو چون می رســد می رود...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 12 مرداد 1393 11:41
من از کجـا و تمنّای نو بهـار کجا ؟ طرب کجـا و من زار و دل فگـار کجا ؟ بر آتش غـم و تنهـایی ام ، نمیدانم که دل کجا شد و شادی کجا و یارکجا ؟ دلم که بندة لولی وشان شد ، ای ناصح! نصیحت تو کجا میبرد به کـار ، کجا ؟! علاج درد جدائی بجز صبوری نیست ولی توان صبوری کجـا ، قرار کجا ؟ تو را که بر در او ره نمیهنـد ای دل ! کجا...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 11 مرداد 1393 16:52
همین که پیش هم باشیم،همین که فرصتی باشه همین که گاهی چشمامون،تو چشم آسمون واشه همین که گاهی دنیار و با چشمای تو می بینم همین که چشم به راه تو میون آینه می شینم بازم حس می کنم زنده ام بازم حس می کنم هستم بگو با بودنت دل رو به کی غیر تو می بستم همین که میشه یادت بود،تو روزایی که درگیرم که گاهی ساده می خندم،گاهی سخت...
-
این تقدیم به توست
شنبه 11 مرداد 1393 16:51
تا آخر عمر درگیر من خواهی بود و تظاهر می کنی که نیستی مقایسه تو را از پا در خواهد آورد من می دانم به کجای قلبت شلیک کرده ام تو دیگر خوب نخواهی شد
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 11 مرداد 1393 16:49
فکر می کنم ما دیشب مُرده باشیم مگر آنجا بهشت نبود ؟ مگر هرچه خواستیم نشد ؟ حالا هم احساس می کنم فرشته ها تو را بُرده اند که بیارایند و پیش من باز گردانند من یا مُرده ام یا دیوانه شده ام
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 11 مرداد 1393 16:47
مرغ محبتم من ، کی آب و دانه خواهم با من یگانگی کن ، یار یگانه خواهم شمعی فسرده هستم ، بی عشق مرده هستم روشن گرم بخواهی سوز شبانه خواهم افسانه محبت ، هر چند کس نخواند من سر گذشت خود را ، پر زین فسانه خواهم بام و دری نبینم ، تا از قفس گریزم بال و پری ندارم ، تا آشیانه خواهم تا هر زمان به شکلی ، رنگی بخود نگیرم جان و تنی...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 11 مرداد 1393 16:43
پدرم میگفت: محبتت را به برگ ها سنجاق مزن که باد با خود می بَرد... محبتت را به آب جویی بریز که با ریشه ها عجین شود... ریشه ها هرگز اسیر باد نیست... مادرم میگفت: پروانه ی محبتت را به تار عنکبوتی بینداز که سیر نباشد... محبتت را به خانه ی دلی بنشان که خیال بیرون شدن ندارد... و یاد معلمم بخیر... هر وقت به آخر خط میرسیدم...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 11 مرداد 1393 15:03
ازت متشکرم دیوونهی من از اینکه چشم به این دنیا گشودی از اینکه پا تو زندگی م گذاشتی از اینکه پا به پام همیشه بودی ازت ممنونم ای تنهای عاشق که یادم دادی دستاتو بگیرم اجازه دادی با تو همنشین شم تو جون دادی به این احساس پیرم ازت متشکرم دیوونهی من ازت متشکرم دیوونهی من کسی جز تو، تو قلبم جا نمیشه تو پای عشق و به...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 6 مرداد 1393 13:30
ا ری تو راست می گویی آسمان مال من است پنجره ، فکر ، هوا ، عشق ، زمین ، مال من است. اما سهراب تو قضاوت کن بر دل سنگ زمین جای من است من نمی دانم که چرا این مردم ، دانه های دلشان پیدا نیست. صبر کن ای سهراب قایقت جا دارد? من هم از همهمه ی داغ زمین بیزارم به سراغ من اگر می آیید ، تند و آهسته چه فرقی دارد؟ تو به هر جور دلت...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 6 مرداد 1393 13:14
اگر روزی داستانم را نقل کردی بگو بی کس بود اما کسی را بی کس نکرد تنها بود اما کسی را تنها نذاشت دل شکسته بود اما دل کسی را نشکست کوه غم بود ولی کسی را غمگین نکرد و شاید بد بود ولی بد کسی را نخواست
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 6 مرداد 1393 13:11
من نه عاشق بودم ونه محتاج نگاهی که بلغزد بر من من خودم بودم و یک حس غریب که به صد عشق و هوس می ارزید من خودم بودم و دستی که صداقت می کاشت گرچه در حسرت گندم پوسید من خودم بودم و هر پنجره ای که به سرسبزترین نقطه بودن وا بود و خدا می داند بی کسی از ته وابستگی ام پیدا بود...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 6 مرداد 1393 13:10
در روزگار ما دویدن سهم کسانی است که هرگز نمی رسند و رسیدن سهم کسانی که هرگز نمی دوند... ارزش مردگان چندین برابر زندگان است.. مردمان با نفرت بیشتری به بوسیدن دو عاشق نگاه می کنند تا صحنه ی اعدام یک انسان