-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 6 مرداد 1393 13:09
این روزها من خدای سکوت شده ام خفقان گرفته ام تا آرامش اهالی دنیا خط خطی نشود... اینجا زمین است اینجا زمین است رسم آدمهایش عجیب است اینجا گم که میشوی بجای اینکه دنبالت بگردنن فراموشت میکندد.........
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 5 مرداد 1393 14:57
این روزها شیشه احساس دلم خیلی نازک شده، حس میکنم با یک تلنگر میشکنه. نمیدونم کی این تلنگر بهش وارد میشه. خوب میدونم این حس به درد کسی نمیخوره. و برای ادما کمتر قابل تحمله. پس کمتر مزاحم میشم تا احساس بدی رو به کسی منتقل نکنم.
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 5 مرداد 1393 14:16
وقتی سکوت دهکده فریاد می شود تاریخ از انحصار تو آزاد می شود تاریخ یک کتاب قدیمی است که در آن از زخم های کهنه من یاد می شود از من گرفت دختر خان هرچه داشتم تا کی به اهل دهکده بیداد می شود؟ خاتون , به رودخانه قصرت سری بزن موسی دل من است که نوزاد می شود با این غزل به ملک سلیمان رسیده ام این مرد خسته همسفر باد می شود ای...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 5 مرداد 1393 14:12
پیش رویم فصلی از تنها شدن آرزوی لحظههای ما شدن بوی دوری میدهد این کوچهها با من تا عابر شبها شدن ؟ در خودم گم میشوم با یاد تو ای دریغ از لحظه پیدا شدن هر چه میخوانی بخوان دیوانهام گر چه میترسم از این رسوا شدن گر چه با دریا ندارم نسبتی از تو میخواهم کمی دریا شدن هر چه بادا باد تسلیم تو ام میروم تا آخر شیدا شدن
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 5 مرداد 1393 14:10
دل بر سر سایه گل بستن عشق است در رخ غم عشق دیدن عشق است دست در دست باد تا ناکجاآباد در گذرگاه درد در بوی گل ,شکفتن ,عشق است
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 5 مرداد 1393 14:08
اهل دانشگاهم رشته ام علافیست جیبهایم خالیست پدری دارم حسرتش یک شب خواب! دوستانی همه از دم ناباب و خدایی که مرا کرده جواب اهل دانشگاهم قبله ام استاد است جانمازم نمره! خوب میفهمم سهم آینده من بیکاریست من نمیدانم که چرا میگویند مرد تاجر خوب است و مهندس بیکار و چرا در وسط سفره ما مدرک نیست چشم ها را باید شست جور...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 4 مرداد 1393 13:24
یک سینه حرف هست، ولی نقطهچین بس است خاتون دل و دماغ ندارم.... همین بس است یک روز زخم خوردم و یک عمر سوختم کو شوکران؟ که زندگی اینچنین بس است عشق آمدهست عقل برو جای دیگری یک پادشاه حاکم یک سرزمین بس است مورم، سیاوشانه به آتش نکش مرا یک ذره آفتاب و کمی ذرهبین بس است ظرف بلور! روی لبت خندهای بپاش نذری ندیده را دو خط...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 4 مرداد 1393 13:22
از چشمهای من هیجان را گرفته اید این روزها عجب خودتان را گرفته اید اردیبهشت نیست که اردی جهنم است لبهای سرختان که دهان را گرفته اید به چرت و پرت و فحش و ... ببخشید مدتی ست از شعرهام لحن و بیان را گرفته اید خانم! جسارت است ببخشید یک سوال: با اخمتان کجای جهان را گرفته اید؟ خانم ! شما که درس نخواندید ....پس کجا، کی دکترای...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 4 مرداد 1393 13:19
ای لبت از هر چه باغ سیب، شیرین بیشتر کِی به پایت میشود افتاد از این بیشتر؟ ترس دارم عاشقانت مست و مجنونتر شوند روبهروی خانهات بگذار پرچین، بیشتر! ماه؛ سیری چند! هر شب با وجودت ای پری موج دریا میرود بالا و پایین، بیشتر وصف آسانی است... هر چه خندههایت کم شوند شهر پیدا میکند شبگرد غمگین، بیشتر آن بهاری که...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 2 مرداد 1393 11:01
بگذار سر به سینهی من در سکوت، دوست! گاهی همین قشنگترین شکل گفتگوست بگذار دستهای تو با گیسوان من سربسته باز شرح دهند آنچه موبهموست دلواپس قضاوت مردم نباش، عشق چیزی که دیر میبرد از آدم آبروست! آزار میرسانم اگر خشمگین نشو از دوستان هر آنچه به هم میرسد، نکوست من را مجال دلخوشی ِ بیشتر نداد ابری که آفتاب دمی در کنار...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 2 مرداد 1393 10:55
مرا بخوان که حروفم پر از عسل بشود ! مرا بخواه که هر قطعه ام غزل بشود ! مرا بخوان که پس از این همه «الهه ی ناز» دوباره ورد زبانم «اتل متل» بشود ! سیاه چشم ! فنا کن سپید را مگذار که محتوایِ غزل نیز مبتذل بشود ! هزار وعده به من داده ای بگو چه کنم ؟ که دست ِ کم یکی از وعده ها عمل بشود ؟! قسم به عشق ! به فتوای دل گناهی...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 2 مرداد 1393 10:55
گفتن اینکه «دوستت دارم» اولین راه و آخرین راه است ای فدای بلندی قدت، عصر عصر پیام کوتاه است عصر تنهایی بشر بین صدها رفیق، عصری که با وجود هزارها «همراه» دوره ی انقراض همراه است ما در این عصر، بره ای هستیم که اسیر طلسم چوپانیم بره ای که به محض آزادی، اولین مقصدش چراگاه است بره ای که هوا نمی خواهد، هیچ چیز از خدا نمی...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 2 مرداد 1393 10:54
دست هایت دو جوجه گنجشک اند ، بازوانت دو شاخه ی بی جان ! ساق تــــو ساقـــه ی سفیـدی کــــه سر زده از سیاهــــی گلدان میوه های رسیده ای داری ، پشت پیراهن پر از رنگت مثل لیموی تازه ی « شیراز» روی یک تخته قالی « کرمان» ! فارغ از اختلاف «چپ» با «راست» من به چشمان تو می اندیشم ای نگـــاه همیشه شکاکت ، ائتلاف فرشتـــه با...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 31 تیر 1393 04:14
سالها رو در روی رؤیا و رایانه زمزمه کردم و کسی صدای مرا نشنید ! تنها چند سایه ی سر براه، همسایه ی صدای من بودند ! گفتم: دوستی و دشمنی را با یک دال ننویسید ! گفتم: کتاب ِ تربیت ِ سگ و تربیت ِ کودک را در یک قفسه نگذارید ! گفتم: دهاتی حرف ِ بدی نیست ! گفتم : تمام این سالها صادق و سهراب برادر بودند می شود صدای پای آب را،...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 29 تیر 1393 08:27
آخ که چه حالی داره ! چِش به راهِت باشم ، بارون بیاد ، تو نیای و من خیسِ خیس تمومِ اون خیابونِ طولُ درازِ بیمغازه رُ پیاده گَز کنم ، خودمُ به خونه برسونمُ از گِلُ شِلِ روی کفشام بفهمم که چقدر دوسِت دارم ! آخ که چه حالی داره ! چِش به راهِت باشم ، بارون بیاد ، تو هَم بیای و من دست تو دستِ تو تمومِ اون خیابونِ طولُ درازِ...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 29 تیر 1393 08:23
یه ساله رفتی و اسمت هنوز مونده تو این گوشی... میدونم قهوهتو مثل قدیما تلخ مینوشی میدونم شبها توی تختت کتابِ شعر میخونی کنارِ پنجره شادی با یه سیگار پنهونی هنوزم وقتی میخندی رو گونهت چال میافته هنوزم چشم به راهِ یه سوارِ زیبای خفته هنوزم عینهو فیلما، یه عشق آتشین میخوای هنوزم روحِ «هـامـونو»، تو جسم «جیمزدین»...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 29 تیر 1393 08:21
صد و پنجاه پله زیرِ زمین، صندلی، میز، بازجو، دوربین... کاش میشد عقب عقب کلِ زندگیمو برم به سمتِ جنین! جُرمهایی به قُطرِ پرونده، شُرکایی به اسمِ «خواننده»، ارتباطِ شقیقه و گردو، ارتباطِ «بی.بی.سی» و بنده! جُرمِ شَک به اصولِ این هستی، جُرمِ رانندگیِ در مستی، شعرهای حمایت از «کاکتوس»، «تو شبیه برادرم هستی» مُزدِ...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 29 تیر 1393 08:18
دارن یه بُرجی میسازن با ده هزار تا پنجره میگن که قدِ برجشون از آسمون بُلنتره برای ساختنش هزار هزار درختُ سر زدن پرندههای بیدرخت از این حوالی پَرزدن میگن که این برجِ بلند باعثِ افتخار ماس حیف که کسی نمیدونه خونهی افتخار کجاس باعثِ افتخار تویی دخترِ توی کارخونه که چرخِ...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 29 تیر 1393 08:15
سرت را کمی خم کردهای در روسریِ سرسریات و روژِ صورتی تو رنگِ پلنگِ کارتون کودکی است پنداری ـ ونوس برنزهی من با چشمهای کلئوپاترا - که با تماشایت هفتساله میشود این مردِ میان سال! چالهای کنج لبانت را دوست میدارم چرا که پیامآورِ خندیدنِ تواَند در عکسِ یادگاری. آرزو میکنم خندهات تنها به عادت مرسوم عکس گرفتن نبوده...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 29 تیر 1393 08:12
موهاتو روشن کردی و شب از تو نورانی شده برهنگی تن کردی و ثانیه طولانی شده مثل یه کشتی تو خزر، من غرق میشم تو تنت تسلیم میشم عطرتو، سر میرم از پیراهنت شیطانِ دوباره پاشو از تو زندگیم پس میکشه، وقتی خدای بوسههات مشغول آفرینشه حرفاتو با من میزنی، بیکه بهم چیزی بگی بیدار میشم از خودم، تو هُرمِ این همخوابگی کوبای...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 25 تیر 1393 08:21
شکلِ «کاترین دونوو» میخندی... «مونالیزا» میافته از سکه روبروی شکوهِ لبخندت همه دارو ندارمو میدم واسه اینکه دقیقهای باشم جای سنجاقکِ گلوبندت منو از بینِ دود سیگارم، مثلِ گنجشکِ بیگذرنامه راهی کردی به سرزمینِ تنت خوش دارم که سفر کنم دائم آخرِ هفتههای کشدارو سمتِ مازندرانِ پیرهنت پیرهنِ سبزتو که میپوشی، یه درختِ...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 25 تیر 1393 08:17
موهای فِرفِریتو دوست دارم، ذهنِ خاکستریتو دوست دارم، دخترِ خوابهای پرکابوس! تو کدوم شهر چشم بهراهِ منی؟ چمدونم رو باز میبندم، راه میافتم با اولین اتوبوس... با پکِ اولت به سیگارت، با «آره» گفتنی کشدارت، منو میدزدی از جهان هربار با نگاهت از اونورِ عینک، وقتی بازیش میگیره این فندک، میسوزونیم با آتیشِ یه سیگار...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 25 تیر 1393 08:13
دلم میخواد که چشماتو بپیچم توی یک سیگار دلم میخواد جوونترشم دوباره قبلِ هر دیدار دلم میخواد باهات باشم مثِ یه خال رو سینهت دلم میخواد دوتا دستام یه هیزم شن تو شومینهت دلم میخواد که یه آهنگ توی گوشی تو باشم تنت دنیاییه، من هم میخوام مارکوپولو باشم دلم خیلی چیزا میخواد: چشاتو واسه نقاشی یه خونه – حتا نقلی – که...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 25 تیر 1393 08:12
ما یه جایی به هم گره خوردیم، شاید هر دو یه خواب رُ دیدیم. شایدم وقتِ بچهگی از باغ، توی یک لحظه سیب دزدیدیم. رد شدیم از کنارِ همدیگه، بارها... حتا بلکه با مترو. من توی متروی خطِ اول، توی متروی اون یکی خط، تو... شاید اون تاکسیای که تو بارون، منو یک شب تا خونهمون آورد، بعدِ من، تو مسافرش بودی تو رُ تا نزدیکای خونهت...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 25 تیر 1393 08:07
ما یه جایی به هم گره خوردیم، شاید هر دو یه خواب رُ دیدیم. شایدم وقتِ بچهگی از باغ، توی یک لحظه سیب دزدیدیم. رد شدیم از کنارِ همدیگه، بارها... حتا بلکه با مترو. من توی متروی خطِ اول، توی متروی اون یکی خط، تو... شاید اون تاکسیای که تو بارون، منو یک شب تا خونهمون آورد، بعدِ من، تو مسافرش بودی تو رُ تا نزدیکای خونهت...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 25 تیر 1393 08:03
پینوشه نیستم که نود و یک ساله بمیرم در بستری از ابریشم و الماس... در روزگارِ ما تنها خودکامهگان از مرزِ هشتاد سالهگی میگذرند و شاعران پیش از پنجاهسالهگی سکته میکنند با مهرِ سوزنی بر ساعد، یا از نفستنگی میمیرند با بافهی سیمی بر گلو! مرگِ من پیش از به آخر رسیدنِ یک آواز اتفاق میافتد آوازی سپیدمو که از گلوی...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 25 تیر 1393 07:59
تو لحظههایی که پیشِ منی، هر چی که بگم یه غزل میشه وقتی پا به پام قدم میزنی، هر منظرهیی تاج محل میشه فرقی نداره کجای شهرم، فرقی نداره کجای دنیام، انگار رو ابرا قدم میزنم وقتی که دارم پا به پات میام، انگار یه قایق ما رُ میبره، کوچه به کوچه تو شهرِ ونیز نگا کن بهشت شاید همینجاس: من و تو، دو تا صندلی، یه میز... تو...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 24 تیر 1393 14:28
برای من دل و دست غزل نمانده ولی هنوز نیز تو تنها بهانه ی غزلی خدا شکوه ترا در غزل نهاده بگو چگونه بگذرم از این ودیعه ی ازلی ؟ برای من که زبانم خزیده پشت سکوت هنوز نیز تو تنها صدای محتملی چه بارها که دل از دست تلخ کامی ها پناه برده به آن چشم روشن عسلی خیال باز شکفتن نداشتم دیگر گرفته بودم از این قحطی ترانه ولی ، تبسمت...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 24 تیر 1393 14:27
تو در معادله های چهار مجهولی به ضرب و جمع عدد های فرد مشغولی ببین دوباره مرا در خودت کم آوردی که ضلع گمشده ام توی خواب هذلولی من آن سه نقطه ی گیجم پس از مربّع ها که می رسد به تو از این روابط طولی دو تا پرنده که از پشت بام می افتند دو تا پرنده در این اتفاق معمولی- « شبیه بچگیای من و تو هی مردن » « دو تا پلندمو کشتی؟...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 24 تیر 1393 14:24
این واژگان هر آنچه که دارند می دهند تا شعر ها مرا به تو پیوند می دهند حتی برای کشتنم این دشمنان هنوز تنها مرا به جان تو سو گند می دهند با این گدازه ها چه کنم ؟دردهای من بوی گدازه های دماوند می دهند از مادرت بپرس که در وادی شما یک قلب واژگون شده را چند می دهند؟ دیوانگی مجال غریبی است عشق من! زنجیرها مدام مرا پند می...