-
[ بدون عنوان ]
شنبه 14 تیر 1393 10:48
نیمکت عاشقی یادت هست؟ کنار هم، نگاه در نگاه و سکوتمان چه گوش نواز بود.. بید مجنون زیر سایه اش امانمان داده بود، برگهای رنگینش را به نشانه عشقمان بر سرمان می ریخت.. او نیز عاشق بودنمان را به رخ پاییز می کشید، اما اکنون پاییز.. نبودنت را، جداییمان را به رخ می کشد. بگو، صدایم کن، بیا تا دوباره ما شویم، مرحمی بر سوز دلم...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 11 تیر 1393 13:01
دلم می خواهد نامت را صدا کنم ! یک طور دیگر! جوری که هیچ کس صدایت نکرده باشد ! یک طور که هیچ کس را صدا نکرده باشم ! دلم می خواهد نامت را صدا کنم ! یک طور که دلت قرص شود که من هستم , یک طور که دلم قرص شود که با بودن من ، تو هم هستی
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 11 تیر 1393 12:54
یک نفر در همین نزدیکی ها چیزی ، به وسعت یک زندگی برایت جا گذاشته است … خیالت راحت باشد ، آرام چشمهایت را ببند ، یک نفر برای همۀ نگرانی هایت بیدار است ... یک نفر که از همۀ زیبایی های دنیا ، تنها تو را باور دارد . . . . !!!
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 11 تیر 1393 12:53
ﺗﻮ ﺩﺧﺘﺮ ﺷــﺪﯼ ﻧﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﺩﺭ ﺣﺴـﺮﺕ ﻣﺎﻧﺪﻥ ﯾﮏ ﺑﻮﺳــﻪ ! ﺑﺮﺍﯼ . . . ﺧﻠﻖ ﺑﻮﺳــﻪ ﺍﯼ ﺍﺯ ﺟﻨﺲ ﺁﺭﺍﻣــــﺶ . . . ﺗﻮ ﺩﺧﺘﺮ ﻧﺸـــﺪﯼ ﮐﻪ ﻫﻤﺨـﻮﺍﺏ ﺁﺩﻡ ﻫﺎﯼ ﺑﯿﺨـــﻮﺍﺏ ﺷﻮﯼ ! ﺩﺧﺘﺮ ﺷــﺪﯼ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﺧﻮﺍﺏ ﮐﺴــﯽ ﺭﻭﯾﺎ ﺑﺎﺷــﯽ ! ﺗﻮ ﺩﺧﺘﺮ ﻧﺸــﺪﯼ ﮐﻪ . . . ﺩﺭ ﺗﻨــــﻬﺎﯾﺖ. . . . ﺣﺴــــﺮﺕ ﺁﻏﻮﺷﯽ ﻋﺎﺷﻘﺎﻧـــﻪ ﺭﺍ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷــﯽ . . . ﺩﺧﺘﺮ ﺷـــﺪﯼ ﺗﺎ ﺁﻏﻮﺷـــﯽ ﺩﺭ...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 11 تیر 1393 12:46
یعنی میشود روزی برسد که بیایی مرا در آغوش بگیری بخواهم از تو گله کنم تو بگویی هییییس … همه ی کابوس ها تمام شد …
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 11 تیر 1393 12:45
دقیقا نمیدونم کجایِ یک رابطه باید دل رو به دریا زد نمیدونم مناسبترین حرف ، مناسبترین حرکت کی باید باشه ولی میدونم ، جلوی اتفاق رو نباید گرفت گاهی هم بهتره اتفاق رو جلو بیندازی مثلاً وقت رفتنت که میشه یکباره برگردی بگی دلم نمیخواد برم وقت رفتنش که میشه دستش رو بگیری بگی دلم نمیخواد بری وقتی یکی بهت میگه...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 11 تیر 1393 12:43
بر دور ترین شاخه ممنوع ترین میوه ای...برای من آه اگر دستم برسد ... اگر بچینمت زمین خواهد مُرد از حسرت
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 10 تیر 1393 07:56
خانه ام کو؟خانه ات کو؟ آن دل دیوانه ات کو؟؟؟ .....روزهای کودکی کو؟ فصل خوب سادگی کو؟ یادت آید روز باران گردش یک روزدیرین؟ پس چه شددیگر"کجارفت؟ خاطرات خوب وشیرین... درپس آن کوی بن بست دردل تو"آرزوهست؟ کودک خوشحال دیروز غرق در غم های امروز... یادباران رفته ازیاد... آرزوهارفته برباد... بازباران"بازباران...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 10 تیر 1393 07:53
برای این که آدم کسی را عاشقانه دوست داشته باشد باید سخت به هیجان بیاید ، وقتی بازی دو طرفه باشد ، ارزش انجامش را دارد ، ولی اگر قرار باشد آدم به تنهایی بازی کند ، بازی احمقانه می ش ود
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 10 تیر 1393 07:52
بوسیدمت لب و دهنم بوی گل گرفت بوییدمت تمام تنم بوی گل گرفت گل های سرخ چارقدت را تکاندی و گل های خشک پیرهنم بوی گل گرفت با عطر واژه ها به سراغ من آمدی شعرم ترانه ام سخنم بوی گل گرفت ای امتزاج شادی و غم، در کنار تو خندیدنم، گریستنم بوی گل گرفت
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 10 تیر 1393 07:51
میان این همه ندانستن که هنوز هم نمی دانمشان می دانم آغوشت دنیای منست چه هیاهویی است نبودنت، ماه می ماند و من و آشناترین واژه های ما
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 10 تیر 1393 07:50
زخم ها خوب می شوند! اما خوب شدن با مثل روز اول شدن، خیلی فرق داره!
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 10 تیر 1393 07:50
روزی چند بار دوستت دارم یکبار وقتی که هوا بَرَم میدارد قدم میزنیم وقتی که خوابم می آید تو می آیی یکبار وقتی که باران ناز میکند دلِ ناودان میشکند میبارد وقتی که شب شروع میشود تمام میشود. یک بار دیگر هم دوستت دارم! باقیِ روز را هنوز را
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 10 تیر 1393 07:49
گلی از شاخه اگر می چینیم برگ برگش نکنیم و به بادش ندهیم لا اقل لای کتاب دلمان بگذاریم هی بخوانیم و ببوسیم و معطر بشویم شایداز باغچه کوچک اندیشه مان گل روید
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 10 تیر 1393 07:48
درست نمی دانم ! ولی .. می گویند: حوا بود که سیب را تعارف کرد! و چرا آدم خورد ؟؟ ساده نبود … عاشق بود … نمی دانم ! اما… حوا برایش با ارزش بود . باارزش تر از بهشتی که میگویند مفت از دست داد
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 10 تیر 1393 07:48
یا قرار بگذاریم هر چند شنبه در خوابی خیالی … جایی یک دلِ سیـر هم را ببینیم
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 9 تیر 1393 12:23
عاشقم، عاشق به رویت، گر نمیدانی بدان عاشقم ، عاشق به رویت گر نمی دانی بدان سوختم در آرزویت، گر نمیدانی بدان با همه زنجیر و بند و حیله و مکر رقیب خواهم آمد من به کویَت، گر نمیدانی بدان مشنو از بد گو سخن، من سُست پیمان نیستم هستم اندر جستجویت، گر نمیدانی بدان ... گر پس از مردن بیائی بر سر بالین من زنده می گردم به بویت،...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 9 تیر 1393 12:22
کنارم که نیستی همه چی سرابِ پر از بغض دنیام نفسهام عذابِ تو حبسِ سکوتم پر از هق هق درد ببین درد دوریت با این دل چه ها کرد کنارم که نیستی پر از اشکِ چشمام همون حس تلخی که هیچ وقت نمی خوام یه کابوسِ لحظم بدون حضورت شده خون رگهام همه ی وجودت منِ تشنه آخر از عشقت می میرم تو باشی با عشق تو آروم می گیرم تو هستی که قلبم پر...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 9 تیر 1393 12:21
در میان همگان گشتم و عاشق نشدم تو چه کردی که تو را دیدم و دیوانه شدم
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 9 تیر 1393 08:08
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 9 تیر 1393 08:07
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 9 تیر 1393 08:06
ببار باران که دلتنگم....مثال مرده بی رنگم ببار باران کمی آرام....که پاییز هم صدایم شد که دلتنگی و تنهایی رفیق با وفایم شد ببار باران بزن بر شیشه قلبم....بکوب این شیشه را بشکن که درد کمتری دارد اگر با دست تو باشد ببار باران که تا اوج نخفتن ها مدام باریدم از یادش ببار باران درخت و برگ خوابیدن اقاقی....یاس وحشی....کوچه...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 9 تیر 1393 08:05
سلام ای چشم بارانی ! پناهم می دهی امشب ؟ سوالم را که می دانی ! پناهم می دهی امشب ؟ . منم آن آشنای سالیان گریه و لبخند و امشب رو به ویرانی ، پناهم می دهی امشب ؟ . میان آب و گل رقصان ، میان خار و گل خندان در آن آغوش نورانی ، پناهم می دهی امشب ؟ . دل و دین در کف یغما و من تنها و من تنها… در این هنگام رو حانی ، پناهم می...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 9 تیر 1393 08:04
و برای تو ماندن… به پای تو بودن… و به عشق تو سوختن ! و چه تلخ و غم انگیز است دور از تو بودن و برای تو گریستن … ! ای کاش می دانستی بدون تو مرگ گواراترین زندگیست … ! بدون تو و به دور از دستهای مهربانت زندگی چه تلخ و ناشکیباست … ! چه زیباست بخاطر تو زیستن … ثانیه ها را با تو نفس کشیدن … زندگی را برای تو خواستن … ! چه...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 9 تیر 1393 08:00
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 9 تیر 1393 07:50
عشق واژه ای است بی انتها شروع و پایان ندارد هربار که برای توصیف و تعریفش کوشیدم خود را ناتوان یافتم تنها میدانم عشق تکثیر می شود و ممکن است در کنار کلمات دیگر توصیف شود ...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 9 تیر 1393 07:49
من و تو دو خط موازی بودیم که با احساسمان ، در بی نهایت ، به هم رسیدیم دانشمندان نمی فهمند احساس و خط موازی و بی نهایت را ، ما با احساسمان دنیا را جلو می بریم و سالهاست که دانشمندان با مغز هایشان ریده اند ...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 7 تیر 1393 17:52
برو تنها مرا بگذار بس کن این ترحم را تحمل می کنم هر جور باشد حرف مردم را بدون عشق مردابی است این دنیا ... تصور کن بگیری لحظه ای کوتاه از دریا تلاطم را یکی دیگر خطا کرد و به پای ما نوشتی حکم بگو تا کی بپردازیم ما تاوان گندم را اگر هر آن در این آتش بسوزم باز خواهم ساخت خودم با دست خود آماده خواهم کرد هیزم را دلم تنگ است...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 7 تیر 1393 08:56
تو هم مثل منی بانو ؟ ... تو هم تو چشم من خوابی؟ بگو آهسته تو گوشم ... تو هم بی تابِ بی تابی؟ دارم عاشق میشم انگار، از این راهِ به این دوری دلم طاقت نمیاره ... بهش میگم که: مجبوری! برای با تو بودن با غروب جاده می سازم دل تنهای تنهامو به چشمای تو می بازم ... ببین بانو برات دلتنگ دلتنگم ؟ ... ببین دوری و من دلگیر دلگیرم؟...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 7 تیر 1393 08:56
منتظر نباش که شبی بشنوی از این دلبستگی های ساده ، دل بریده ام ! که عزیز بارانی ام را در جاده ای جا گذاشتم یا در آسمان ، به ستاره ی دیگری سلام کردم توقعی از تو ندارم اگر دوست نداری درهمان دامنه ی دور دریا بمان هر جور تو راحتی ... باران زده من همین سو سوی تو از آن سوی پرده ی دوری برای روشن کردن اتاق تنهاییم کافیست من که...