-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 24 تیر 1393 14:23
تو همچون دیگران رفتی ، ولی من همچنان ماندم چنان که آمدم تا انتهای داستان ماندم مرا تنها رها کردی شبی و بی خبر رفتی بلاتکلیف من بین زمین و آسمان ماندم تو را گم کرده ام آنگونه که گم کرده ام خود را نشانی نیست از تو آنچنان که بی نشان ماندم تو را صد حنجره آواز تا شیراز با خود برد و من چون بغض کوری در گلوی اصفهان ماندم تو...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 24 تیر 1393 14:22
صدایت از تلفن می رسد؛ فقط گوشم تو حرف می زنی و جرعه جرعه می نوشم تو حرف می زنی و داغ داغ داغم من تو نیستی که ببینی چقدر می جوشم به من از آن طرف خط چقدر نزدیکی سلام می کنی و می پری در آغوشم سلام سرد شده روزگار من، گل من! برای من نگران نیستی چه می پوشم؟ چگونه ای؟ چه عجب شد که یاد من کردی؟ منی که بیشتر از مرده ها فراموشم...
-
از پانته آ صفایی
سهشنبه 24 تیر 1393 14:21
بیش از تمام رنگ هایت رنگ کاشی را... بیش از تمام لحظه ها وقتی تو باشی را... روزی زنی درعهد شاه عباس عاشق کرد سرپنجه های روح یک معمارباشی را آن وقت شعر و رنگ و موسیقی به هم آمیخت پوشاند اسلیمی تن عریان کاشی را حالا دوباره اصفهان آبستن است ای عشق! تندیس زیبایی که از من میتراشی را روح مرا سوهان بکش، چکش بزن، بشکن بیرون...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 24 تیر 1393 14:20
ذهنم پر از شعر است اما دفترم خالی است این سرزمین از سال های دور، اِشغالی است فرقی ندارد آسمان صاف است یا ابری این از مزیت های عمری بی پروبالی است من با خطوط دفتر شعرم گلاویزم پیشانی ام درگیر خط های بداقبالی است گرم غزل خوانی شدم یک عمر و یادم رفت عمری است مردی در دلم سرگرم ِ نقالی است وقتی که حرفم را نمی خواند کسی...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 24 تیر 1393 14:19
ای که شب در مردمک های تو یلدایی تر است خنده هایت راز و لبهایت معمـــــــــایی تر است با نگاهت شمس تبـــــریزی ترین داغ دلــــــــم چشم هایم بلــــخ و لب هایم بخارایــــی تر است در تـــــب آغوش تو بالا و پاییــــــن مـــــی پــرم رقص ماهی بر تن ساحل تماشــــایی تر است باز هم پیراهنـــت را حسن یوســـف می زنی؟ خواهش...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 24 تیر 1393 14:18
شبیه قطره بارانی که آهن را نمی فهمد دلم فرق رفیق و فرق دشمن را نمی فهمد نگاهی شیشه ای دارم به سنگ مردمک هایت الفبای دلت معنای «نشکن!» را نمی فهمد هزاران بار دیگر هم بگویی: «دوستت دارم» کسی معنای این حرف مبرهن را نمی فهمد من ابراهیم عشقم، مردم اسماعیل دلهاشان محبت مانده شمشیری که گردن را نمی فهمد چراغ چشمهایت را برایم...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 23 تیر 1393 11:07
در شبان غم تنهایی خویش عابد چشم سخنگوی توام من در این تاریکی من در این تیره شب جانفرسا زائر ظلمت گیسوی توام گیسوان تو پریشانتر از اندیشه ی من گیسوان تو شب بی پایان جنگل عطرآلود شکن گیسوی تو موج دریای خیال کاش با زورق اندیشه شبی از شط گیسوی مواج تو من بوسه زن بر سر هر موج گذر می کردم کاش بر این شط مواج سیاه همه ی عمر...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 23 تیر 1393 10:58
من زندگی را دوست دارم ولی از زندگی دوباره می ترسم! دین را دوست دارم ولی از کشیش ها می ترسم! قانون را دوست دارم ولی از پاسبان ها می ترسم! عشق را دوست دارم ولی از زن ها می ترسم! کودکان را دوست دارم ولی از آینه می ترسم! سلام را دوست دارم ولی از زبانم می ترسم! من می ترسم ، پس هستم این چنین می گذرد روز و روزگار من من روز...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 23 تیر 1393 10:56
غنچه با دل گرفته گفت: زندگی لب زخنده بستن است گوشهای درون خود نشستن است گل به خنده گفت زندگی شکفتن است با زبان سبز راز گفتن است گفتگوی غنچه و گل از درون باغچه باز هم به گوش میرسد تو چه فکر میکنی؟ کدام یک درست گفتهاند من که فکر میکنم گل به راز زندگی اشاره کردهاست هرچه باشد او گل است گل یکی دو پیرهن بیشتر ز غنچه...
-
از پرتوی
دوشنبه 23 تیر 1393 10:50
ابرها مشت گره خورده یک بغض ترند که پس از صاعقه ای، سخت به خود می لرزد و دم حادثه عشق فرو می ریزد راز سربسته دل، ناگهان می ترکد ... و هوای دل من ابری نیست؛ بلکه بارانی ست پیش تو مشت دلم باز شده ست پاک دل باخته ام مدتی ست در دلم حادثه عشق آغاز شده ست
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 22 تیر 1393 10:39
اگر سنگ،سنگ ... اگر آدمی ،آدمی است اگر هر کسی جز خودش نیست اگر این همه آشکارا بدیهی است چرا هر شب و روز، هر بار بناچار هزاران دلیل و سند لازم است، که ثابت کند : تو توئی؟ هزاران دلیل و سند، که ثابت کند ...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 22 تیر 1393 10:31
قاصدک ! هان ، چه خبر آوردی ؟ از کجا وز که خبر آوردی ؟ خوش خبر باشی ، اما ،اما گرد بام و در من بی ثمر می گردی انتظار خبری نیست مرا نه ز یاری نه ز دیار و دیاری باری برو آنجا که بود چشمی و گوشی با کس برو آنجا که تو را منتظرند قاصدک در دل من همه کورند و کرند دست بردار ازین در وطن خویش غریب قاصد تجربه های همه تلخ با دلم...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 22 تیر 1393 10:29
... باری ، حکایتی ست حتی شنیده ام بارانی آمده ست و به راه اوفتاده سیل هر جا که مرز بوده و خط ،پاک شسته است چندان که شهربند قرقها شکسته است و همچنین شنیده ام آنجا باران بال و پر می بارد از هوا دیگر بنای هیچ پلی بر خیال نیست کوته شده ست فاصله ی دست و آرزو حتی نجیب بودن و ماندن ، محال نیست بیدار راستین شده خواب فسانه ها...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 22 تیر 1393 10:25
نه اولش پیداست و نه آخرش با این همه باید تا آخرش بروم بگذار بنشینم و نفس تازه کنم نترس تصمیم من عوض نمی شود به سنگی بدل نمی شوم که کنار راه افتاده باشد نترس این بار هم که تاول پاهایم خشک شود دوباره عاشقت می شوم دوباره راه می افتم دوباره گم می شوم هر طور شده این راه را تا آخر می روم ...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 22 تیر 1393 10:09
کودک احساس من! هنوز بلوغ تو گویی نرسیده است! شبهای شهریور مرا به یاد تو می اندازد! آسمان پرستاره خالی از شرجی ابرهای بهاری خنکای دلنشین نسیم روی بالکن یا بهارخواب حیاط هنوز خواب بیرون از اتاق می چسبد پتویت را فراموش نکنی هوا سحرها سرد است! شبهای شهریور مرا به یاد مدرسه می اندازد و حال و هوای قشنگ روزهای اول درس...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 21 تیر 1393 12:25
این قدر در زندگی به هم طعنه نزنیم. آدمها، همیشه حالشان خوب نیست. آدمها گاهی شریکشان، بچههایشان، کارشان، روزهای خوبشان، زندگیشان را طلاق دادهاند.
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 21 تیر 1393 12:21
ﺑﻪ ﺭﺳﻢ ﺻﺒﺮ ، ﺑﺎﯾﺪ ﻣَﺮﺩ ﺁﻫﺶ ﺭﺍ ﻧﮕﻪ ﺩﺍﺭﺩ اگر مرد است ﺑﻐﺾ ﮔﺎﻫﮕﺎﻫﺶ ﺭﺍ ﻧﮕﻪ ﺩﺍﺭﺩ ﭘﺮﯾﺸﺎﻥ ﺍﺳﺖ ﮔﯿﺴﻮﯾﯽ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺑﺎﺩ ﻭ ﭘﺮﯾﺸﺎﻥﺗﺮ ﻣﺴﻠﻤﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﻣﯽﺧﻮﺍﻫﺪ ﻧﮕﺎﻫﺶ ﺭﺍ ﻧﮕﻪ ﺩﺍﺭﺩ عصای دست من عشق است ، عقل سنگدل بگذار که این دیوانه تنها تکیه گاهش ﺭﺍ ﻧﮕﻪ ﺩﺍﺭﺩ ﺑﻪ ﺭﻭﯼ ﺻﻮﺭﺗﻢ ﮔﯿﺴﻮﯼ ﺍﻭ ﻣﻬﻤﺎﻥ ﺷﺪ ﻭ ﮔﻔﺘﻢ ﺧﺪﺍ ﺩﻟﺒﺴﺘﮕﺎﻥ ﺭﻭﺳﯿﺎﻫﺶ ﺭﺍ ﻧﮕﻪ ﺩﺍﺭﺩ ﺩﻟﻢ ﺭﺍ ﭼﺸﻢﻫﺎﯾﺶ...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 21 تیر 1393 12:20
تصویر مرا قاب کن تا میان چهار چوب بمانم تا همیشه .. و بیاموزم که مرز برای گذر نیست برای نرفتن است .. ::: سالهاست که از جزیره ای متروک نامه ای را در بطری روانه آبهای عالم کرده ام اگر کسی عاشق باشد می تواند کلماتم را بخواند به هر زبانی در هر سرزمینی .. گاهی فکر می کنم کسی می آید و با همان شیشه برایم شراب می آورد ..
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 21 تیر 1393 12:20
ناز تو و نیاز تو ، شد همه دلپذیر من ناز تو دلپذیر شد ، هستی نا گزیر من جز تو هوس نمی کند ، گویه ی کس نمی کند دم ز تو می زند همین ، خوی بهانه گیر من اینک و آنکم دگر ، از تو شده است بارور آه که بی تو شد هدر ، پار من و پریر من ای به منِ گرفته خو ! بی تو به کار جست و جو خود نرود به هیچ سو ، دست و دل اسیر من به هر چمن...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 17 تیر 1393 17:43
کسی آمد که حرف عشقو با ما زد دل ترسوی ما هم دل به دریا زد به یک دریای طوفانی دل ما رفته مهمانی چه دوره ساحلش از دور پیدا نیست یه عمری راهه و در قدرت ما نیست باید پارو نزد وا داد باید دل رو به دریا داد خودش می بردت هرجا دلش خواست به هر جا برد بدون ساحل همون جاست
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 17 تیر 1393 17:34
وقتی میشی نیاز من که نباشی پیش من اشکهای چشمامو ببین که میریزه به پای تو بازم که بیقرارمو دلواپسی نگاه تو تموم هستی منی بمون همیشه پیش من اگر شدم عاشق تو نزار بیتاب بمونم لا لایی شبام تویی نزار که بی خواب بمونم دارم برات شعر میخونم شاید به یادم بمونی فقط یه چیز اذت میخوام همیشه عاشق بمونی دوست دارم خیلی کمه ولی جز این...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 15 تیر 1393 17:42
مگر می شود ترانه ای پر خاطره ، تپش قلبت را تند تر نکند ، نفس را حبس نکند و بغض در گلو نماسد مگر می شود قاصدکی بگذرد و قلبم تو را ارزو نکند مگر می شود بارانی ببارد و تطهیر نشوی مگر می شود عطر گلی مشام خاطر را بنوازد و تو در نگاهم نرقصی باور کن نمی شود اما باز هم تظاهر ایستادگی را تکرار می کنیم من به بهانه منطق و تو به...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 15 تیر 1393 17:37
یک نفر از کوچه ی ما عشق را دزدیده است این خبر در کوچه های شهر ما پیچیده است دوره گردی در خیابانها محبت می فروخت گوییا او هم بساط خویش را برچیده است عاشقی می گفت روزی روزگاران قدیم عشق را ازغنچه های کوچه باغی چیده است عشقبازی در خیابان مطلقاً ممنوع شد! عابری این تابلو را دور میدان دیده است یک چراغ قرمز از دیروز قرمز...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 15 تیر 1393 09:36
دل آدم چه گرم می شود گاهی ساده... به یک دلخوشی کوچک... به یک احوالپرسی ساده... به یک دلداری کوتاه.... به یک "تکان سر" یعنی تو را می فهمم به یک گوش دادن خالی..... بدون داوری! به یک همراهی شدن کوچک.... به حتی یک همراهی کردن آرام... بدون لگد خوردن به یک پرسش: "روزگارت چگونه است؟!" به یک دعوت کوچک به...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 15 تیر 1393 09:34
همین که هستی همین که لابلای کلماتم نَفَس میکشی. . . راه میروی ، در آغوشم میگیری. . . همین که پناه ِ واژه هایم شده ای همین که سایه ات هست همین که کلماتم از بی "تو"یی یتیم نشده اند! کافیست برای یک عمر آرامش
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 14 تیر 1393 10:59
به این باور رسیده ام که بی تو زندگی نمیشود نمیتوانم ، بی تو این دنیا را نمیخواهم تویی همه کسم ، همه ی قلبم در تو خلاصه میشود بی تو روزم شب نمیشود به این باور رسیده ام ، کسی جز تو لایق من نیست کسی جز تو محرم دلم نیست تویی از نفس بالاتر ، تو عشقمی و جانمی و همه وجودم بی تو اینجا سوت و کورم و من از قلب تو به اوج عشق...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 14 تیر 1393 10:57
در آغوش توام ، آرام تر از همیشه ، و ای کاش میشد که همیشه اینجا بمانم، آغوشت را آخرین سرپناه خودم بدانم، اگر عمری باقی نمانده ، در آغوش تو بمیرم… همینجا میمانم ، همینجا تمام حرفهای دلت را میخوانم، و همینجاست که میدانم مرا دوست داری ، خیالم راحت است هیچگاه تنهایم نمیگذاری میروم به اعماق خاطره هایمان ، چه صبری داد به ما...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 14 تیر 1393 10:54
باران که میبارد، میل در آغوش کشیدنت و بوسیدنت افزون میشود و شعلههای سرکش این میل جانم را میسوزاند. زیر باران میروم و خیره به آسمان آرزو میکنم: ای کاش کنارم بودی دلارام من زیر این باران دوشادوش هم و دست در دست هم... عاشقتر از همیشه، شیداتر و دیوانهتر... فارغ از همه بایدها و نبایدهای عالم، فارغ از حس پشیمانی و...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 14 تیر 1393 10:53
نیمه شب است و من دوباره تنهای تنها در این سکوت شب منتظر ... تو نیستی اما صدایت هست در میان این سکوت سنگین و دستت حلقه بر پنجره ای که خاک می خورد... هر بار که صدایم می زنی پنجره را باز می کنم باد می پیچد میان اتاق صورتم را به باران می سپارم و اشک نامه های خیس مرا به چشم های تو می رساند... تو همیشه فاصله را با لهجه...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 14 تیر 1393 10:49
سلام به تو ستاره سلام به عشق پاکت سلام به خوبیاتو تمومه اشتیاقت سلام به انتظارو سلام به آشناییت سلام به اون نگاهت به قلب آسمانیت سلام به اون سکوتت به اون همه متانت سلام به عاشقی که پر شده از صداقت سلام به اشکایی که برای من می ریزی سلام به شرمندگیم به هر چیزی که میگی سلام فرشته هایی که اون بالا نشستن که سرنوشت ما رو تو...