-
[ بدون عنوان ]
شنبه 7 تیر 1393 08:52
روزها یکی پس از دیگری به پایان می رسند... و در پی روزها عمر من... خسته نباشی سرنوشت....! می بینی؟! دست در دستان تو تمام راه را بیراهه رفتم شنیدم کسی میگفت: چشمانت را ببند! اعتماد کن... به قیمت تمام روزهای رفته چشم هایــم را بستم... اعتماد کردم...! بهای سنگینی داشت اعتماد ! روزی... چشمانم را باز کردم؛ چیزی به نام...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 7 تیر 1393 08:52
آخـــــرین فـــــردی کـــــه , درســـــت قبـــــل از خـــــواب , در مـــــوردش فکـــــر می کنیـــــد ... کســـــی اســـــت کـــــه , " قلــ♥ــب " شمـــــا بـــــه او تعلـــــق دارد .........!
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 7 تیر 1393 08:51
باید باور کنیم تنهایی تلخترین بلای بودن نیست، چیزهای بدتری هم هست، روزهای خستهای... ...که در خلوت خانه پیر میشوی … و سالهایی که ثانیه به ثانیه از سر گذشته است. تازه تازه پی میبریم که تنهایی تلخترین بلای بودن نیست، چیزهای بدتری هم هست: دیر آمدن!
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 7 تیر 1393 08:50
حال ما با دود و الکل جا نمی اید رفیق زندگی کردن به عاشق ها نمی اید رفیق روحمان ابستن یک قرن تنها بودن است طفل حسرت نوش ما دنیا نمی اید رفیق دستهایت را خودت " ها " کن اگر یخ کرده اند از لب معشوقه هامان " ها " نمی اید رفیق هضم دلتنگی برای موج اسان نیست اب دریا بی سبب بالا نمی اید رفیق یا شبیه این...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 5 تیر 1393 14:37
در سرم رویاییست که به تو می رسم آخر...یک روز... روزی از جنس بهار و بهاری که نه از جنس زمین بلکه از جنس بهشت چه بهشتی که تو با من باشی ! در سرم رویاییست چشم بر راه نشینم شب و روز روی آن نیمکتی کز تمام فصلش به بهاران راه است می رسی ! می دانم ! می رسی با گل یاسی در دست و کتابی از شعر شعرهایی همه عشق عشقی از جنس بلور می...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 5 تیر 1393 14:35
نوبهار است به دنیا اما در تن خسته من عشق در خواب زمستانی سختی مانده ست باز کن چشمت را تا تنم داغ شود زنده و عاشق و تب دار شود ******** دل من بارور است چند جرعه غزل و یک ، دو ،سه ساغر احساس باز کن چشمت را تا که نت ، ساز شود مطلع شعر من از چشم تو آغاز شود ******** باز کن چشمت را که جهانی در من تشنه ذوب شدن در تپش نگاه...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 5 تیر 1393 14:34
باز کن پنجـــــــــره ها را که نسیم روی بالش پــــــری از قاصدکی خسته از راهـــــــی سخت پشت در منتظـــر است تا بگوید کـه چـه سان دل من بیتاب است
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 4 تیر 1393 13:51
به تو عادت کرده بودم ای به من نزدیک تر از من ای حضورم از تو تازه ای نگاهم از تو روشن به تو عادت کرده بودم مثل گلبرگی به شبنم مثل عاشقی به غربت مثل مجروحی به مرهم لحظه در لحظه عذابه لحظه های من بی تو تجربه کردن مرگه زندگی کردن بی تو من که در گریزم از من به تو عادت کرده بودم از سکوت و گریه شب به تو حجرت کرده بودم با گل...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 3 تیر 1393 12:19
دیگر دلم هوای سرودن نمی کند تنها بهانه ی دل ما در گلو شکست سربسته ماند بغض گره خورده در دلم آن گریه های عقده گشا در گلو شکست ای داد، کس به داغ دل باغ، دل نداد ای وای، های های عزا در گلو شکست آن روزها ی خوب که دیدیم، خواب بود خوابم پرید و خاطره ها در گلو شکست «بادا» مباد گشت و «مبادا»به باد رفت «آیا» ز یاد رفت و «چرا»...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 3 تیر 1393 12:17
محل تولدش کجاست؟ چند ساله است ؟ … نمی دانم و در پی دانستنش نیستم . هرگز نپرسیدم، و به آن نیندیشیدم، نمی دانم !! عشقم بهترین زن دنیاست ! درباره ی او واقعیت های دیگر هیچ اهمیتی ندارد !
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 3 تیر 1393 12:15
ای شب از رویای تو رنگین شده سینه از عطر تو ام سنگین شده ای به روی چشم من گسترده خویش شادیام بخشیده از اندوه بیش همچو بارانی که شوید جسم خاک هستیم ز آلودگیها کرده پاک ای تپشهای تن سوزان من آتشی در سایۀ مژگان من ای ز گندمزارها سرشارتر ای ز زرین شاخهها پُر بارتر ای در بگشوده بر خورشیدها در هجوم ظلمت تردیدها با تو ام...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 3 تیر 1393 12:07
دل زود باورم را به کرشمه ای ربودی چو نیاز ما فزون شد تو به ناز خود فزودی من و دل همان که بودیم و تو ان نه ای که بودی من از ان کشم ندامت که تو را نیازمودم تو چرا ز من گریزی که وفایم ازمودی ز دروم بود خروشم ولی از لب خموشم نه جکایتی شنیدی نه شکایتب شنودی چمن از تو خرم ای اشک که روان جویباری خجل از تو چشمه . ای چشم رهی...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 3 تیر 1393 12:02
پای بر سینه ی این راه زدیم پای کوبان، دست در دست گذر می کردیم گویی اما ته این راه دراز دزد شبگیر جنون منتظر است من و عشق و تو و این راه دراز همه روز و همه شب در پی یافتن سایه درختی، آبی در سکوت غم تنهایی خویش بین هر ثانیه را لا به لای سخن و قافیه را می گشتیم در غم عشق تو مردم اما این صدای ضربان و تپش قلب ره عشق هنوز...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 3 تیر 1393 09:46
الشانم میگویند تاریخ جز نام های سخت چیزی نیست و خاطرات تلخ اما.... عشق؛ تاریخ مارا هرروز شیزین تر روایت میکند -با تو- + نوشته شده در 91/05/06 ساعت توسط الشان و بهناز دلم میخواهد … چند وقــتی کرکره دلمو بکشم پاییـــن … یه پارچـــه سیـاه بزنم درش و بنـویسم... کسی نمـــــــرده فقط دلـــــــــم گرفتــــــه…! + نوشته شده...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 3 تیر 1393 09:44
وقتی می گویم دوستت دارم شاید تصور کنی تنها چند واژه ی ساده را در کنار هم گذاشته ام و جمله ای را بیان کرده ام اما... این تنها یک جمله نیست ! دنیای لبریز از رویا های سبز و سرخ ! همین جمله کوتاه ! آری همین چند واژه خود کتابیست سر شار از معنا ! دوستت دارم یعنی بی حضور تو زندگی برایم بی معناست بی تو دنیای من به سردی می...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 3 تیر 1393 09:43
گذار هر چه نمی خواهیم ، بگویند .. بگذار هر چه نمی خواهند ، بگوییم .. باران که ببارد کاری از چترها ساخته نیست.. ما اتفاقی هستیم که افتاده ایم…
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 3 تیر 1393 09:42
به کسی که دوستش داری بگو که چقدر بهش علاقه داری و چقدر در زندگی براش ارزش قائل هستی چون زمانی که از دستش بدی مهم نیست که چقدر بلند فریاد بزنی اون دیگه صدات رو نمی شنوه....
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 3 تیر 1393 09:41
تو یادت نیست ولی من خوب به خاطر دارم که برای داشتنت دلی را به دریا زدم که از آب واهمه داشت ...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 2 تیر 1393 15:38
و غربتی که سرده تمام روز و شبهاش غریبه از من و ما . عشق من عاشقم باش عشق من عاشقم باش. که تن به شب نبازم با غربت من بساز .تا با خودم بسازم عشق من عاشقم باش. عشق من عاشقم باش تو خواب عاشقا رو تعبیر تازه کردی کهنه حدیث عشق و تفسیر تازه کردی گفتی که از تو گفتن یعنی نفس کشیدن از خود گذشتن من یعنی به تو رسیدن قلبم و عادت...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 2 تیر 1393 15:33
شماره ﺳﻼﻣﺘﯽ ﺭﻭﺯﯼ ﮐﻪ ﻣﻦ ﺧﻼﺻﻪ ﺷﻢ ﺗﻮ 3 ﻋﺪﺩ ...... ﻗﻄﻌﻪ ... ﺭﺩﯾﻒ ... ﺷﻤﺎﺭﻩ ... [ یکشنبه 25 خرداد 1393 ] [ 21:49 ] [ نرگس ] [ 0 نظر ] زنگ تفریح دنیا رو سخت نگیرید .... خود من یه شباهت خاصی احساس میکنم بین مخاطب خاصم و تیکه آخر رانیه هلو لامصب به هیژ کدومشون دست پیدا نمیکنم [ یکشنبه 25 خرداد 1393 ] [ 21:27 ] [ نرگس ] [ 0...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 2 تیر 1393 15:31
حکـــــــــــــــــــــایت من… حکایت کسی بود که عاشق دریا بود اما قایقـــــــــــــــــــــی نداشت… دلباخته سفر بود اما همسفـــــــــــــــــــــر نداشت… حکایت کسی بود که زجر کشید اما ضجـــــــــــــــــــــه نزد… زخم داشت اما ننالیـــــــــــــــــــــد… گریه کرد اما اشک نریخـــــــــــــــــت… حکایت من حکایت کسی بود...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 2 تیر 1393 15:30
دنیای این روزای من همقد تنپوشم شده انقدر دورم از تو که دنیا فراموشم شده دنیای این روزای من درگیر تنهایی شده تنها مدارا میکنیم، دنیا عجب جایی شده هر شب تو رویای خودم آغوشتو تن میکنم آیندهی این خونه رو با شمع روشن میکنم در حسرت فردای تو تقویممو پر میکنم هر روز این تنهایی رو فردا تصور میکنم همسنگ این روزای من...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 1 تیر 1393 08:27
و برای تو ماندن... به پای تو بودن... و به عشق تو سوختن و چه تلخ و غم انگیز است دور از تو بودن و برای تو گریستن ... ! ای کاش می دانستی بدون تو مرگ گواراترین زندگیست ... ! بدون تو و به دور از دستهای مهربانت زندگی چه تلخ و ناشکیباست ... ! چه زیباست بخاطر تو زیستن ... ثانیه ها را با تو نفس کشیدن ... زندگی را برای تو...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 1 تیر 1393 08:26
نگاه که هرزه باشد ....... حجاب هم که داشته باشی آنجور که می خواهد تو را تصور می کند ... پس فکری به حال مغز های فاحشه کنیم نه حجاب زن
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 1 تیر 1393 08:19
من آن نیَم که حلال از حرام نشناسم شراب «با تو» حلال است و آب «بی تو» حرام
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 1 تیر 1393 08:19
آنـــان کـه عـــشق را مــی فـــهمـند عـــذاب مــیـکـشند . . و آنـــان کـه عـــشق را نــمی فـــهمـند عــــذاب مـــیـدهـند
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 1 تیر 1393 08:18
من از این قسمت و تقدیر بدم می آید و از این واژه ی دلگیر بدم می آید پر پرواز مرا روی پریدن بستند چقَدَر از غل و زنجیر بدم می آید به قرارم نرسیدی تو،ولی فهمیدم که چرا از خبر دیر بدم می آید چقَدَر تشنه ی آغوش تو هستم بانو نگو از عاطفه ی پیر بدم می آید و پر از سفره ی خالی شده ام باور کن به خدا از شکم سیر بدم می آید شده...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 1 تیر 1393 08:17
امشب از آسمان دیده تو روی شعرم ستاره می بارد در سکوت سپید کاغذها پنجه هایم جرقه می کارد شعر دیوانه تب آلودم شرمگین از شیار خواهش ها پیکرش را دوباره می سوزد عطش جاودان آتش ها آری، آغاز دوست داشتن است گر چه پایان راه ناپیداست من به پایان دگر نیندیشم که همین دوست داشتن زیباست از سیاهی چرا حذر کردن شب پر از قطره های الماس...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 1 تیر 1393 08:16
یک بار دگر بوسه و هربار کم است من طالب سیلابم و رگبار کم است گیرم که رسیده ست به صدبار ولی معشوق من!این حادثه صدبار کم است یک حادثه در عشق که شیرین شده است چون قند مکرر که به تکرار کم است شیرینی آمیخته با جان من و چون عادت بی فاصله انگار کم است این تشنگی ام دست خودم نیست که این یک قطره برای تن تبدار کم است می خواهم از...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 31 خرداد 1393 08:12
باز با من سخن از عشق بگو ای سرا پا همه خوبی و وفا به خدا محتاجم من چو ماهی که ز دریا دور است و شن گرم کنار ساحل پیکرش را گور است ... من تو را موج امید و وفا میخواهم تو به من نزدیکی مثل خورشید به گل مثل تصویر به آب مثل آواز قدم های دو همراه به پل من تو را چون عطش کوه به یک جرعه طنین می خواهم من تورا مست و رها، همچو یک...