-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 27 خرداد 1393 11:08
عاشق نشدی زاهد، دیوانه چه میدانی؟ در شعله نرقصیدی، پروانه چه میدانی؟ لبریز می غمها، شد ساغر جان من خندیدی و بگذشتی، پیمانه چه میدانی؟ یک سلسله دیوانه، افسون نگاه او ای غافل از آن جادو! افسانه چه میدانی؟ من مست میِ عشقم، بس توبه که بشکستم راهم مزن ای عابد! میخانه چه میدانی؟ عاشق شو و مستی کن، ترک همه هستی کن ای بت...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 27 خرداد 1393 11:06
ندگی کردن که به همین راحتی ها نیست جان من ! باید باشد بهانه هایی که نبودشان نابودت کند ... مثل :خنده های کسی,نگاه خاصی,صدایی. چشمهایی, تکه کلامهایی ... اصلا آدم باید برای خودش نیمکت دو نفره ای داشته باشد ... تا عصر به عصربه آن سربزند ... شب که شد باید شب بخیرهایی را بشنود ... باید باشند کوچه ها وخیابان و پیاده رو های...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 26 خرداد 1393 12:06
منتظر لحظه ای هستم که دستانت را بگیرم در چشمانت خیره شوم دوستت دارم را بر لبانم جاری کنم منتظر لحظه ای هستم که در کنارت بنشینم سر رو شونه هایت بگذارم….از عشق تو….. از داشتن تو…اشک شوق ریزم منتظر لحظه ی مقدس که تو را در اغوش بگیرم بوسه ای از سر عشق به تو تقدیم کنم وبا تمام وجود قلبم و عشقم را به تو هدیه کنم اری من تورا...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 26 خرداد 1393 12:04
سلام عزیز مهربون اجازه هست بشم فدات...؟ اجازه هست تو شعر من اثر بذاره خندهات...؟ شب که میاد یواش یواش با چشمک ستاره هاش اجازه هست از آسمون ستاره کش برم برات..؟ اجازه هست بیای پیشم یه کم بگم دوست دارم؟ تو هم بگی دوسم داری بارون بشم دل ببارم بریم تو باغ اطلسی بی رنج و درد بی کسی بهت بگم اجازه هست گل روی موهات بذارم...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 26 خرداد 1393 10:29
دلتنــــــگ نشــــدی ببیــــــنی چـــــگونه خوبتـــــرین خــــاطره هــــــا بی رحــــــم ترینــــــشان می شــــــود
-
بلای عشق را جز عاشقِ شیدا نمی داند به دریا رفته میداند مصیبت های طوفان را
دوشنبه 26 خرداد 1393 10:26
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 26 خرداد 1393 10:23
پس شاخه های یاس و مریم فرق دارند؟! آری، اگر بسیار، اگر کم فرق دارند شادم تصور می کنی وقتی ندانی لبخندهای شادی و غم فرق دارند برعکس می گردم طواف خانه ات را دیوانه ها آدم به آدم فرق دارند من با یقین کافر، جهان با شک مسلمان با این حساب اهل جهنم فرق دارند بر من به چشم کشته عشقت نظر کن پروانه های مرده با هم فرق دارند!
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 26 خرداد 1393 10:21
زندگی سخت نیست… زندگی تلخ نیست… زندگی همچون نتهای موسیقی، بالا و پایین دارد گاهی آرام و دلنواز، گاهی سخت و خشن گاهی شاد و رقص آور، گاهی پر از غم. زندگی را باید احساس کرد… زندگی را باید با همان نتهای بالا و پایین ساخت تا که از تکرار خسته نشویم تا که دل، گاهی شکستن را یاد بگیرد تا جوانهی احساس، گوشه قلبها خشک نشود…
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 25 خرداد 1393 09:08
یه نامه از تو , یه نامه از من خیلی قشنگه این دل سپردن... یه جمله از تو , یه جمله از من میدونی سخته دور از تو بودن؟ نامه به نامه تو رو شناختن دل به تو بستن , دل به تو باختن... طرح ِ یه رویا هنوز باهامه که جا بشم تو پاکت ِ نامه... تا کی بخونم نامه تُ از سر ؟ کی میرسیم به , نامه ی آخر ؟ میخوام همیشه پیشت بمونم... به جای...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 25 خرداد 1393 09:07
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 25 خرداد 1393 09:07
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 25 خرداد 1393 08:56
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 24 خرداد 1393 10:17
ای لب تــو قبله ی زنبورهــــای سومنـات خنده ات اعجاز شهناز است در کرد بیـات مطلع یک مثنویِ هفت مَن ، زیبایی ات ابــــروانت، فاعلاتـن، فاعلاتـن، فاعـلات من انــار و حافظ آوردم، تو هــم چایـی بریــز آی می چسبد شب یلـدا هل و چایـی نبات جنگل آشوب من، آهـوی کوهستان شـعــر این گـوزن پیــر را بیـچــاره کرده خنده هــات می...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 24 خرداد 1393 10:15
هــی پـشـت پـنـجــره می آیـم شـایـد ، نـشــانـی از تـــو بـجــویــَم هــی پـشت پنجـــره می آیم شاید ، شـمـیـم پـیـرهـنـت را کالسـکـه ی نـســیــم ، فـرو آرَد .... هــی چـشـم خـود ، بـه جــادّه می دوزم زان دور دست سـاکـــت و وَهــم آلـــود گــــرد و غـبــار ِ پــای ســـواری نیـسـت ؟ آیـــا ، کبــوتــر صـحـرایــی...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 24 خرداد 1393 10:12
مهربانم ای خوب یاد قلبت باشد ،یک نفر هست که اینجا بین آدمهایی که همه سرد و غریبند به تو تنها به تو می اندیشد! و دلش از دوری تو می گیرد مهربانم ای خوب ! یاد قلبت باشد یک نفر هست که چشمش به دهانت دوخته بر در مانده و شب و روز دعایش اینست زیر این سقف بلند، هر کجایی هستی به سلامت باشی و دلت همواره ،محو شادی و تبسم باشد...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 24 خرداد 1393 10:11
دلبرکم چیزی بگو به من که از گریه پرم به من که بی صدای تو از شب شکست می خورم دلبرکم چیزی بگو به من که گرم هق هقم به من که آخرینه آواره های عاشقم چیزی بگو که آینه خسته نشه از بی کسی غزل بشن گلایه ها ،نه هق هق دلواپسی نذار که از سکوت تو پرپر بشن ترانه ها دوباره من بمونم و خاکستر پروانه ها چیزی بگو اما نگو از مرگ یاد و...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 24 خرداد 1393 10:07
در صبح آشنایی شیرینمان ،تو را گفتم که :«مرد عشق نئی» باورت نبود در این غروب تلخ جدایی هنوز هم می خواهمت چو روز نخستین ولی چه سود؟ پنداشتی که کوره ی سوزان عشق من دور از نگاه گرم تو خاموش می شود؟ پنداشتی که یاد تو ،این یاد دلنواز در تنگنای سینه فراموش می شود؟ تو رفته ای که بی من،تنها سفر کنی من مانده ام که بی تو ،شبها...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 24 خرداد 1393 10:06
وقتی میای صدای پات از همه جاده ها میاد انگار نه از یه شهر دور که از همه دنیا میاد تا وقتی که در وا میشه لحظه ی دیدن می رسه هر چی که جاده س رو زمین به سینه ی من می رسه ، آه ای که تویی همه کسم بی تو می گیره نفسم اگه تو رو داشته باشم به هر چی می خوام می رسم وقتی تو نیستی قلبمو واسه کی تکرار بکنم گل های خواب آلوده رو واسه...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 24 خرداد 1393 10:04
اصلاً قبول حرف شما، من روانیام من رعد و برق و زلزلهام؛ ناگهانیام این بیتهای تلخِ نفسگیرِ شعلهخیز داغ شماست خیمه زده بر جوانیام رودم؛ اگر چه بیتو به دریا نمیرسم کوهم؛ اگر چه مردنی و استخوانیام من کز شکوه روسریات کم نمیکنم من، این من غبار؛ چرا میتکانیام؟ بگذار روی دوش تو باشد یکی دو روز این سر که سرشکست?...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 24 خرداد 1393 10:02
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 24 خرداد 1393 09:59
دیـــوانگی ها گــرچه دائم دردسـر دارند دیــوانه ها از حال هم اما ... خبــر دارند آئیــنه بانو ! تجــربه این را نشان داده : وقتی دعاها واقعـــی باشند اثــر دارند تنها تو که باشی کنار من دلم قرص است اصلا تمام قرص ها جز تو ضــرر دارند آرامش آغــوش تو از چشم من انداخت امنیتی که بیمـــه های معتبــر دارند " مردی "...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 22 خرداد 1393 12:02
باز یک غزل حکایت کسی که عاشق است باز ما و کشف خلوت کسی که عاشق است در سکوت چشم دوختن به جاده های دور باز انتظار عادت کسی که عاشق است دستهای التماس ما گشوده پس کجاست؟ دستهای با محبّت کسی که عاشق است باز هم سخن بگو سخن بگو شنیدنی ست از زبان تو حکایت کسی که عاشق است من اگر بخواهمت نخواهمت تو خوب باش مثل حسن بی نهایت کسی...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 22 خرداد 1393 11:56
حوصله کن عاقبت بزرگ می شویم از این خانه ی هزار پنجره ی روبه رو کمتر که نیستیم فقط دعا کن تا ما با خواب های عاشقانه می میریم دنیا را آب نبرد من از آب رفتن دامن قرمز کودکی دل خوشی ندارم
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 22 خرداد 1393 11:53
شب که می خوابی یادت باشد نردبان خانه را بخوابانی حوض را هم خالی کن ماه اگر به زیبایی تو دست بیابد دیگر سراغ از شب هیچ بی ستاره ای نمی گیرد یادت که نمی رود من بی ستاره ام
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 22 خرداد 1393 11:52
معنای زنده بودن من با تو بودن است نزدیک ـ دور سیر ـ گرسنه رها ـ اسیر دلتنگ ـ شاد آن لحظه ای که بی تو سر آید مرا مباد ! مفهوم مرگ من در راه سرفرازی تو در کنار تو مفهوم زندگی ست . معنای عشق نیز در سرنوشت من با تو همیشه با تو برای تو زیستن.
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 22 خرداد 1393 11:51
در زیــر ســــــــایه روشــن مهتـــــاب نیلرنگ در چـــــارســـوق گنبــــد دوار هفت رنــــــگ در ســـــایه ســـار دنج درختـــــــان پرغــــرور در زیــر روشــنایی خورشیـد و عشـــق و نور هر جا که مـی روم همه جا گفتــگوی توست دل سرخوش از خیال تو و عطر و بوی توست هر لحــــظه ای به یاد تـــو و مهــــر تــو قرین جـــان با تو...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 22 خرداد 1393 11:51
گوش کن؛دورترین مرغ جهان میخواند. شب سلیس است،و یک دست؛و باز. شمعدانیها و صدادارترین شاخهی فصل،ماه را میشنوند. پلکان جلو ساختمان، در فانوس به دست،و در اسراف نسیم، گوش کن؛ جاده صدا میزند از دور قدمهای تو را. چشم تو زینت تاریکی نیست. پلکها را بتکان،کفش به پا کن و بیا. و بیا تا جای،که پر ماه به انگشت تو هشدار دهد و...
-
از فرناندو پسوا
پنجشنبه 22 خرداد 1393 11:50
زیبایی ام را پایانی نیست وقتی که در چشمان تو به خواب می روم و هراس کودکانه ام را از یا د می برم در عطری که از تو بر سینه دارم چه بی پروا دوستت دارم و چه بی نشان تو را گم میکنم وقتی که دروغ میگویم به زنی که در چشمهای من تو را جستجو میکند و مردی که هر روز از نام تو میپرسد.
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 22 خرداد 1393 11:48
من به بی سامانی باد را می مانم من به سرگردانی ابر را می مانم من به آراستگی خندیدم من ژولیده به آراستگی خندیدم سنگ طفلی ، اما خواب نوشین کبوترها را در لانه می آشفت قصه ی بی سر و سامانی من باد با برگ درختان می گفت باد با من می گفت : ” چه تهیدستی مرد “ ابر باور می کرد من در ایینه رخ خود دیدم و به تو حق دادم آه می بینم ،...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 22 خرداد 1393 11:46
ﻗﻠﺒﻢ ﺑﻪ ﻫﻮﺍﯼ ﺗﻮ ﺗﻼﻃﻢ ﺩﺍﺭﺩ ﺑﺎ ﺧﯿﺰﺵ ﻣﻮﺟﻬﺎ ﺗﻔﺎﻫﻢ ﺩﺍﺭﺩ ﺑﮕﺬﺍﺭ ﺑﮕﻮﯾﻨﺪ ﮐﻪ ﻋﺎﺷﻖ ﮐﻮﺭ ﺍﺳﺖ ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ ﭼﮑﺎﺭ ﺑﻪ ﺣﺮﻑ ﻣﺮﺩﻡ ﺩﺍﺭﺩ