-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 18 خرداد 1393 13:32
آغوش تو به غیرمن به روی هیچکی وا نکن منو از این دلخوشی و آرامشم جدا نکن من برای با تو بودن پر عشق و خواهشم واسه بودن کنارت تو بگو به هرکجا پر میکشم منو تو آغوشت بگیر آغوش تو مقدسه بوسیدنت برای من تولد یک نفسه چشمای مهربون تو منو به آتیش میکشه نوازش دستای تو عادته ترکم نمیشه فقط تو آغوش خودم دغدغه هاتو جدا بذار به پای...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 18 خرداد 1393 13:31
باز باران بی ترانه باز باران ، با تمام بی کسی های شبانه می خورد بر مرد تنها می چکد بر فرش خانه باز می آید صدای چک چک غم .... باز ماتم من به پشت شیشه ی تنهایی افتاده نمی دانم ... نمی فهمم کجای قطره های بی کسی زیباست ؟؟؟ نمی فهمم ،چرا مردم نمی فهمند که آن کودک که زیر ضربه شلاق باران سخت میلرزد کجای ذلتش زیباست؟؟؟ نمی...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 18 خرداد 1393 13:29
رفتار من عادی است اما نمی دانم چرا این روزها از دوستان و آشنایان هرکس مرا میبیند از دور میگوید: این روزها انگار حال و هوای دیگری داری! اما من مثل هر روزم با آن نشانیهای ساده و با همان امضا، همان نام و با همان رفتار معمولی مثل همیشه ساکت و آرام این روزها تنها حس می کنم گاهی کمی گنگم گاهی کمی گیجم حس میکنم از روزهای...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 18 خرداد 1393 13:26
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 18 خرداد 1393 13:26
ظاهراً هرچند میخندم ؛ درونم شاد نیست باد اگر در غبغبم دیدی به جز غمباد نیست وضع من از منظر علم روانکاوی بد است ! مشکلات جسمی ام اما به ظاهر حاد نیست! مثل شهری جنگی ام که سالها بعد از نبرد بازسازی گشته اما باز هم آباد نیست! بستگی دارد که از « زندان» چه تعریفی کنیم هیچ کس در هیچ جای این جهان آزاد نیست زود دانستند این...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 18 خرداد 1393 13:24
دلم کسی را می خواهد که از جنس خودم باشد دلش شیشه ای ، گونه هایش بارانی دستانش همیشه گرم نگاهش ستاره باران باشد دلم یک دل ساده می خواهد..
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 18 خرداد 1393 07:56
دوستت دارم ، غزل هایم تمامش مال تو شعرهایم ، هر چه دارم ...عیدی امسال تو زندگی را با تو فهمیدم، تو یعنی هر چه هست خنده هایت شور عشق و سینه مالامال تو
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 18 خرداد 1393 07:55
به فرض محال همه ی دنیا مال من باشد ؛ بکارم نمی آید وقتی ... . . . تو در دنیایم نباشی
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 18 خرداد 1393 07:54
بودنت حس عجیبی ست که دیدن دارد ناز چشمانِ قشنگ تو کشیدن دارد چشم تو ریخته بر هم من معمولی را یک نگاه تو به من جامه دریدن دارد
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 18 خرداد 1393 07:51
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 17 خرداد 1393 17:45
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 17 خرداد 1393 17:44
من چقد خوشبختم که به او دل دادم بی هراس و تردید ، باورش می دارم چه دلی داشت ز من ، نتوان باور کرد گله هایی می کرد که توانم کم کرد دوری چند روزه ، چقدر آزارش داد که غریب و آشنا ، نام مجنونش داد آن همه شادابی ، از وجودش دست شست نا امیدی و درد ، روح او را آشفت گفت که من چون آبم ، او وجودش تشنگی حس و حال عشق او ، آخر...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 17 خرداد 1393 17:43
مـــﮯبوسَمَت آنقـבر کــﮧ طرح لـَب هایمــ بر انــבامـَت بمانــَב، مــﮯ خواهمــ تــمآم בنیا بداند کـــﮧ آغـــوش تــو قــَلــَمرو من است
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 17 خرداد 1393 17:41
از انســــان هـــای احســـاساتــی بـیشتـــر بـتـــرسیـــد؛ آن ها قـــادرند ناگهــــــانی، دیگــــر گــریـه نکـننــد؛ دوسـتــــ نــداشتـــه بــاشـنـــد؛ و قـیـــدِ همـــه چـیــز را بــزننــد، حتـــی زنــدگــــی . .
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 17 خرداد 1393 17:39
مینویسم ، مینویسم از تو تا تن کاغذ من جا دارد با تو از حادثه ها خواهم گفت گریه این گریه اگر بگذارد با تو از روز ازل خواهم گفت فتح معراج ازل کافی نیست با تو از اوج غزل خواهم گفت مینویسم ، همه ی هق هق تنهایی را تا تو از هیچ ، به آرامش دریا برسی تا تو در همهمه همراه سکوتم باشی به حریم خلوت عشق ، تو تنها برسی می نویسم ،...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 17 خرداد 1393 17:36
کاش می شد خالی از تشویش بود برگ سبزی تحفه ی درویش بود کاش تا دل می گرفت و می شکست عشق می آمد کنارش می نشست کاش با هر دل , دلی پیوند داشت هر نگاهی یک سبد لبخند داشت کاش لبخندها پایان نداشت سفره ها تشویش آب ونان نداشت کاش می شد ناز را دزدید و برد بوسه رابا غنچه هایش چید و برد کاش دیواری میان ما نبود بلکه می شد آن طرف تر...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 17 خرداد 1393 08:26
ای دبستانی ترین احساس من خاطرات کودکی زیباترند یادگاران کهن مانا ترند درسهای سال اول ساده بود آب را بابا به سارا داده بود درس پند آموز روباه و کلاغ روبه مکارو دزد دشت و باغ روز مهمانی کوکب خانم است سفره پر از بوی نان گندم است کاکلی گنجشککی با هوش بود فیل نادانی برایش موش بود با وجود سوز و سرمای شدید ریز علی پیراهن از...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 17 خرداد 1393 08:25
اینجا غروب که می کند خورشید واژهای من طلوع می کنند و من خیره می شوم به ساحل خونین وش چشمهایت تو جایی کمی انطرفتر، مرا لحظه ای هزار بار دلتنگ می شوی من اینجا چشمهایم را به روی هر چه هست ، می بندم و شعر ، شر شر از نگاه من می ریزد و تمام دلم را اب می برد و خانه ات خراب می شود اینجا دور از تو من خاظرم جمع نمی شود و دلم...
-
برای من همین خوبه که از هرکی تو رو دیده.. شبی صدبار میپرسم ازم چیزی نپرسیده؟؟؟
شنبه 17 خرداد 1393 08:18
برای من همین خوبه که با رویات می شینم تو رو از دور می بوسم تو رو از دور می بینم برای من همین خوبه بگیرم رد دنیا تو ببینم هر کجا میرم از اونجا رد شدن هاتو همین که حال من خوش نیست! همین که قلبم آشوبه! تو خوش باشی برای من همین بد بودنم خوبه ..... به این که بغضم از چی بود؟! به این که تو دلم چی نیس؟! تمام عمر خندیدم!!!...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 17 خرداد 1393 08:07
آخرین حرف تو چیست؟ قصه از حنجره ایست که گره خورده به بغض صحبت از خاطره ایست که نشسته لب حوض یک طرف خاطره ها! یک طرف پنجره ها! در همه آوازها! حرف آخر زیباست! آخرین حرف تو چیست که به آن تکیه کنم؟ حرف من دیدن پرواز تو در فرداهاست
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 17 خرداد 1393 07:56
مـــَـــردها ” در عین پیچــیدگی در عـــاشقی روش ساده ای دارند ! ” تــو را بخواهند برایت می جنگند ” “تــو را نخواهند با تــو می جــنگند
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 16 خرداد 1393 10:30
می نویسم... می نویسم از تو برای تو و دور از تو .... بدون هراس از خوانده شدن... بگذار همه بدانند... می نویسم برای تو... برای تویی که بودنت را... نه چشمانم میبیند... و نه گوش هایم می شنود... و نه دستانم لمس می کند... تنها با شعفی صادقانه ... با دلم احساست می کنم...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 16 خرداد 1393 10:27
خدا می داند سادگی از ته دلبستگی ام پیدا بود... من نه عاشق هستم و نه دلداده به گیسوی بلند و نه آلوده به افکار پلید... من به دنبال نگاهی هستم که مرا از پس دیوانگی ام می فهمد... آرزویم این بود دور اما چه قشنگ...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 16 خرداد 1393 10:25
تو مرا یاد کنی یا نکنی باورت گر بشود، گر نشود حرفی نیست؛ اما... نفسم می گیرد در هوایی که نفس های تو نیست!
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 16 خرداد 1393 10:22
وقـتـی حـس میکـنم جآیــی در ایــن کرِه ی خآڪـی تــو نفس میکــشــی و مـن از هــمآטּ نفـس هآیتـــ ،،، نفس میکشم ! تـو بــآش !!! هـوآیتـــ ! بـویـتـ ! برآی زِنده ماندنم ڪـآفـــی است …
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 16 خرداد 1393 10:20
تو نه مهتاب و نه خورشیدی و نه دریائی تو همان ناب ترین جاذبه ی دنیایی
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 16 خرداد 1393 10:18
اهای همیشگی ترینم تمام فعل های ماضی ام را ببر چه در گذر باشی یا نباشی برای من استمراری خواهی بود من هر لحظه تو را صرف می کنم
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 16 خرداد 1393 10:13
گ فت: دُعــا کـنـی می آیـــد گــفــتم: آنــکــه بــا دعـایــی بـیـایــد بــه نـفـریـنـی مـیــــرود ... خـواسـتــی بــیــایــی بــا دُعــا نـیــا بــا دل بـیــا....
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 16 خرداد 1393 10:07
مرا به ذهنت نه…. به دلت بسپار…. من ازگم شدن درجاهای شلوغ …میترسم …
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 16 خرداد 1393 10:01
هوای تو داره دنیامو میگیره من از این اتفاقِ تازه خوشحالم نفسهای منو عطر تو پر کرده از این احساس، بیاندازه خوشحالم کنارت راه میرم اوج میگیرم کنارت عشق ، رنگ زندگی میشه شروعم کن تموم واژهها اینجان شروعم کن تو هر جوری بگی میشه سپردم قلبمو دست تو میدونم که یادت بهترین تسکین دردامه تو این دنیا همین که عاشقت باشم...