-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 8 اردیبهشت 1393 15:43
دیشب بیاد تو هفت آسمان را به جستجوی ستاره ات بوییدم... سرت را روی شانه ام بگذار دیگر برایت، نه حافظ می خوانم، نه شمس، نه حتی سهراب. فقط تو... شعر تو را خواهم گفت
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 8 اردیبهشت 1393 15:40
دست ات را به من بده دست های تو با من آشناست ای دیر یافته با تو سخن می گویم به سان ابر که با توفان به سان علف که با صحرا به سان باران که با دریا به سان پرنده که با بهار به سان درخت که با جنگل سخن می گوید زیرا که من ریشه های تورا دریافته ام زیرا که صدای من با صدای تو آشناست
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 8 اردیبهشت 1393 15:17
تو یک عذرخواهی به بالش من بدهکاری ! بس که هرشب چنگ میزنم نبودنت را ...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 8 اردیبهشت 1393 15:16
تنها مرز میان ما همین پیراهنیست که بر تن کردهام. مرا فتح کن ... این جغرافیا را تغییر بده !
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 8 اردیبهشت 1393 15:14
عاشق که میشوی لالایی خواندن هم یاد بگیر شبهای باقیماندهی عمرت به این سادگیها صبح نخواهند شد
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 8 اردیبهشت 1393 14:16
همهی دینها از طریق ارث به ما میرسند مگر عشق ؛ زیرا عشق، تنها دینیست که پیامبرانش را خود میآفریند
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 8 اردیبهشت 1393 14:16
دست خودم نیست ، باید بیایم تا در توفان تن من قایقت باشد . یا نه! بادبانت. و تمام رگهایم رشتههای سیمی باشند تا جریان برق بگذرد از آنها و چراغ اتاقت را روشن نگه دارد ؛ مثل نفسهای تو که مرا زنده نگه داشتهاند …
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 7 اردیبهشت 1393 11:22
زندگی من تعبیر خواب تو بود تعبیر کابوس و رویا از بیم و امید میان بودن و نبودنت بانوی قشنگم ! من از بهار تا فصل نارنجیات روزها را شمرده و به رفتهها سپردهام زندگی تو تعبیر دلتنگیهای من بود برای گلی شکفته که ناگاه تقویم ورق خورد تا در آغوشم جهان را پس بزنی «دوستت دارم» را نفس بزنی . بلندبالا ! زندگی ما تعبیر هیچ...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 7 اردیبهشت 1393 11:21
در این گذرگاه بگذار خود را گم کنم در عشق بگذار از ره بگذرم با دوست، با دوست ای همه مردم! در این جهان به چه کارید ؟ عمر گرانمایه را چگونه گذرانید ؟ هرچه به عالم بود اگر به کف آرید ، هیچ ندارید اگر که عشق ندارید . وای شما دل به عشق اگر نسپارید ، گر به ثریا رسید هیچ نیرزید ، عشق بورزید ، دوست بدارید ...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 7 اردیبهشت 1393 11:20
اول ... یک جمله بگویم ! راستش گاهی از شدت علاقه به زندگی حتی سنگها را هم میبوسم ، کلمهها را کتابها را آدمها را ... ! دارم دیوانه میشوم از حلول ، از میل حلول در هرچه هست در هرچه نیست در هرچه که هرچه چه ... ! و هی فکر میکنم ، مخصوصا به تو فکر میکنم ، آنفدر فکر میکنم که یادم میرود به چه فکر میکنم. به تو فکر...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 6 اردیبهشت 1393 13:48
زیبا هوای حوصله ابریست چشمی از عشق ببخشایم تا رود آفتاب بشوید دلتنگی مرا زیبا هنوز عشق در حول و حوش چشم تو میچرخد از من مگیر چشم دست مرا بگیر و کوچههای محبت را با من بگرد یادم بده چگونه بخوانم تا عشق در تمامی دلها معنا شود یادم بده چگونه نگاهت کنم که تردی بالایت در تندباد عشق نلرزد زیبا آنگونه عاشقم که حرمت مجنون...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 6 اردیبهشت 1393 13:43
در شمارش بیهودهی گوسفندان در قُرق شبانهی تن و بستر چاره تنها تویی برگرد گرگ عزیز ! کمی بخوابانم اگرچه در میان دندانهایت
-
اینو خیلی دوست دارم . خیلی قشنگه( منم با عشق در گیرم، منم بی عشق میمیرم)
شنبه 6 اردیبهشت 1393 09:16
شریکم با تو در این درد،منم مثل تو غم دارم منم محتاج لبخندم،منم دستاتو کم دارم از این بازی طولانی،منم مثل تو دلگیرم منم با عشق درگیرم،منم بی عشق میمیرم
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 5 اردیبهشت 1393 16:44
با چتر آبیات به خیابان که آمدی حتماً بگو به ابر، به باران که آمدی نمنم بیا به سمت قراری که در من است از امتداد خیس درختان که آمدی امروز روز خوب من و روز خوب توست با خنده روئیت بنمایان که آمدی فوارههای یخزده یکباره وا شدند تا خورد بر مشام زمستان که آمدی شب مانده بود و هیبتی از ناگهان تو مانند ماه تا لب ایوان که...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 5 اردیبهشت 1393 16:44
حال من خوب است، اما با تو بهتر میشوم آخ … تا میبینمت، یک جور دیگر میشوم با تو حس شعر در من بیشتر گل میکند یاسم و باران که میبارد، معطر میشوم در لباس آبی از من بیشتر دل میبری آسمان وقتی که میپوشی، کبوتر میشوم آنقدرها مرد هستم تا بمانم پای تو میتوانم مایهی گهگاه دلگرمی شوم میل، میل توست، امّا بی تو،...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 5 اردیبهشت 1393 16:42
گفتا تو مست افتاده ای مخمور قدری باده ای گفتم که تا استاده ای من ترک مستی میکنم گفتم که ساغر بشکنم میخانه را در بشکنم جامی برابر بشکنم من ترک مستی میکنم ساقی اگر جامم دهد یا از لبش کامم دهد ور بوسه در شامم دهد من ترک مستی می کنم بیزار گفتم از سبو از دلبران کینه جو شهزاده ای افسانه گو من ترک مستی میکنم چشمم به سوی خانه...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 5 اردیبهشت 1393 16:41
باز دلم عیش و طرب میکند هیچ ندانم چه سبب میکند؟ از می عشق تو مگر مست شد کین همه شادی و طرب میکند؟ تا سر زلف تو پریشان بدید شیفته شد ، شور و شغب می کند تا دل من در سر زلف تو شد عیش همه در دل شب میکند برد به بازی دل جمله جهان زلف تو بازی چه عجب میکند؟ طرهٔ طرار تو کرد آن چه کرد فتنه نگر باز که لب میکند میبرد از...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 4 اردیبهشت 1393 10:49
دوستت دارم و آفتاب بغلم میکند پشت میز ادارهام میگذارد دیگر غروب است آفتاب هم به خانهی خود میرود نمیدانم راه خانهی من کدام است :: الفبا برای سخن گفتن نیست برای نوشتن نام توست اعداد پیش از تولد تو به صف ایستادند تا راز زادروز تو را بدانند دستهای من برای جست و جوی تو پیدا شدند دهانم کشف دهان توست ای کاشف آتش در...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 4 اردیبهشت 1393 10:46
سلام سوژه نابم برای عکاسی ردیف منتخب شاعران وسواسی سلام «هوبره»ی فرشهای کرمانی ظرافت قلیانهای شاه عباسی تجسم شب باران و مخمل نوری تلاقی غزل و سنگ یشم الماسی و ذوالفنون، شب چشم تو را سه تار زده به روی جامهدران با کلید «سل لا سی» دعا، دعای همان روزگار کودکی است : خدا تُنه ته دو باله تو مال من باسی
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 4 اردیبهشت 1393 10:44
جناب حضرت نوح ! با این حساب از توفان بزرگ به این زودیها خبری نیست با انبوه درختی که شما بریدید چند کشتی کوچک بسازید برویم بر دریا خوش باشیم . برای غرق کردنمان وقت بسیار است .
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 4 اردیبهشت 1393 10:37
پاییز آمدست که خود را ببارمت پاییز لفظ دیگر «من دوست دارمت» بر باد میدهم همهی بود خویش را یعنی تو را ... به دست خودت میسپارمت ! باران بشو، ببار به کاغذ، سخن بگو وقتی که در میان خودم میفشارمت پایان تو رسیده گل کاغذی من حتی اگر خاک شوم تا بکارمت اصرار میکنی که مرا زودتر بگو گاهی چنان سریع که جا میگذارمت پاییز من،...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 1 اردیبهشت 1393 17:55
اگر تو نبودی عشق نبود همینطور اصراری برای زندگی اگر تو نبودی زمین یک زیرسیگاری گلی بود جایی برای خاموش کردن بیحوصلگیها اگر تو نبودی من کاملاً بیکار بودم هیچ کاری در این دنیا ندارم جز دوستداشتن تو
-
خیلی قشنگه
دوشنبه 1 اردیبهشت 1393 17:42
رنگها را با انگشتهای تو شمردم باز هم یکی زیاد آمد میشود این انگشت را دو بار ببوسم گلبهی را هم بردارم ؟ راستش را بخواهی جیبهام پر از رنگ است. اگر صبح زودتر از من بیدار شدی بوسم کن اما اگر من زودتر بیدار شدم بر سینهات منتظر همان بوسه میمیرم ؟ با بودنت بهشت را دیدم حالا خدا دنبال سیب سرخی میگردد تا از بهشت آسمان...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 1 اردیبهشت 1393 17:40
تو رنگ میدهی به لباسی که میپوشی بو میدهی به عطری که میزنی معنا میدهی به کلمههای بیربطی که شعرهای من میشوند …
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 1 اردیبهشت 1393 17:35
شاعر نیستم عاشقم! و به همان اندازه که در شاعری بی ادعا هستم در عاشقی پرمدعا! (پای تو که در میان باشد) عاشقترین عاشق شهرم!
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 1 اردیبهشت 1393 14:30
خوش به حال من و دریا و غروب خورشید و چه بی ذوق جهانی که مرا با تو ندید رشته ای جنس همان رشته که بر گردن توست چه سر وقت مرا هم به سر وعده کشید نه کف و ماسه که نایابترین مرجانها تپش تب زده نبض مرا میفهمید اسمان روشنیش را همه بر چشم تو داد مثل خورشید که خود را به دل من بخشید ما به اندازه هم سهم ز دریا بردیم هیچکس به...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 1 اردیبهشت 1393 08:51
یک جفت چشم از من یک جفت چشم از تو یک جفت دست از من یک خرمن گیسو از تو شبی مرا مهمان کن مهمان چشمهایت مهمان گیسویت دست از من دامن از تو........
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 1 اردیبهشت 1393 08:29
بعضی از ترانه ها را باید بوسید تنها به گمان انکه تو زیر لب زمزمه کرده باشی
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 1 اردیبهشت 1393 08:20
گاهی ادم دلش فقط یک (دوستت دارم ) میخواهد که هرگز نمیرد!
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 31 فروردین 1393 20:38
بانو شما چقدر لطیفید، ساده اید ایینه اید مثل خدا بی افاده اید گرمید و زیر سایه تان می شود نشست کوهید و جنگلید و درختان جاده اید کوریم اگر نه، صفحه ی دفتر سفید نیست ایشان نوشته اند ، شما شرح داده اید دست طلب به دامنتان میشود نزد? ما افتاده ایم و شما نشسته ایدی ما تحفه ای به غیر ارادت نداشتیم سهل است رد کنید که شما صاحب...