-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 8 آبان 1399 14:25
سینه سایان بهم امد تنمان یادت هست پای در پای گره خورده و پیچیده بهم یادت هست؟ تن مان با تن مان در تن مان یادت هست؟ همگرائی دو مهتاب بهم آوردن شیرین شیار که نهان خانه بر آن مینازید را یادت هست؟ تن شمشاد دلاویز در آن رفت و گذار به تمنای تراویدن سر چشمه جادوئی آب دور و نزدیک و هماهنگ شدن ها را یادت هست؟ ** انگبین دیرترک...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 6 آبان 1399 20:35
A million stars up in the sky. One shines brighter - I can't deny. A love so precious, a love so true, a love that comes from me to you. The angels sing when you are near. Within your arms I have nothing to fear. You always know just what to say. Just talking to you makes my day. I love you, honey, with all of my...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 4 آبان 1399 20:12
راس ساعت دلتنگی دعوت می شوی به عاشقانه ای در کافه ی چشم هایم که اگر نیایی عقربه های دلتنگی فرو می ریزد در جاده ای که انتظار پیرش کرده است قرارمان راس ساعت دلتنگی یادت نرود!
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 2 آبان 1399 00:46
من دوست دارم از تو شدن را؛ در تو بودن را؛ در من شدنت را؛ در من بودنت را؛ بر من بودنت را؛ سلّولهای من، دگردیسیاَم از روح به تن را در تو میرقصند؛ وقتی که اسپرمهای شفّافت سپیدیِ صورتم را فریب میدهند. تنِ تو آبستنِ روحانیترین غریزهی جهان است و تنِ من، قابلهای باکره از قبیلهی آتشپرستها. در تو وحشی بودن را دوست...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 29 مهر 1399 23:59
صدایم کن کن به شیهه نمیتوانم موکولت کنم به شعر بعدی دهانی کوچک بازدمی عمیق خندههای منقطع ردیف به ردیف دندانهایت به حیرتم میافزایند نشستهام و رانهایم را به هم میسابم و رشتهی افکار را به دورشان میپیچم نه! بگذار بگویم که لبهای تورا کم بوسیدهام و شاید روزی چیزی از آن باقی نماند حتی لیوانهایی که بخار دهانات را...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 29 مهر 1399 23:57
بعد از انتهای اولین بوسه که شد انحنای اولین سوسه فهمیدم که همانست که باید همانست که باید برنجاند همانست که باید بمیراند فهمیدم که همینست مدارا که رنجِ مرگ را میکند مداوا به اشتباه این را شعر میدانی شعر تویی که شاعر را نمیدانی شعر غریبست با شاعر شعر عجینست با ساحل ساحلِ بیرمقِ موهایت ساحرِ بیرمقِ رویایت شعر کافیست...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 26 مهر 1399 20:28
لباس نیستم که در بیاوری و هر کجا که خواستی به تن کنی بگرد،هرکجا که خواستی بگرد، درد را کجا نمی توان ندید؟ به گریه شک نکن چنانچه خوب گشتی و ندیدی از دلم صبورتر
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 26 مهر 1399 20:17
و عشق، اگر با حضور همین روزمرگی ها عشق بماند ! عشق است . . . نادر_ابراهیمی
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 24 مهر 1399 18:28
احساسات برهنه سپاهی از شعرهایم پنجره دهن کجی میکنند خودم را از تو بیرون میکشم کلمات را تن میکنم سقوط میکنم کنار چشم هایم تنهایی من گم میشود زیرِ خروار خروار آب ماهی ها بیدار میشوند میرقصند دف میزنند … رشتهٔ خیالت از دستم رفت دوباره از نو تنهایی مرا سمت خیالت پرت میکند زمان سپاهی از شعرهایم آینه مرا لمس میکنند چِقدر...
-
شعر استاد شفیعی کد کنی برای خسروی اواز ایران
شنبه 19 مهر 1399 13:35
به روی نقشه وطن، صدات، چون کند سفر بخوان که از صدای تو سپیده سر برآورد وطن، زِ نو، جوان شود دمی دگر برآورد به روی نقشه وطن، صدات، چون کند سفر کویر سبز گردد و سر از خزر برآورد برون زِ تررس و لرزها گذر کند ز مرزها بهار بیکرانهای به زیب و فر برآورد چو موجِ آن ترانهها برآید از کرانهها جوانههای ارغوان زِ بیشه سر...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 18 مهر 1399 19:42
تو رها در من و من محو سراپاے توام تو همہ عمر من و من همہ دنیاے توام دل و جان تو گرفتار نگاه من و من بس پریشان رخ و صورت زیباے توام دلم از شوق تو لبریز و تو دیوانہ من اے تو دیوانہ من ، عاشق و شیداے توام دل تو صید کمند خم ابروے من است من کہ مجنون تو و والہ لیلاے توام نروم لحظہ اے از خواب و خیال تو عزیز من دمادم همہ وقت...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 17 مهر 1399 23:59
سیمین ساق, [۰۸.۱۰.۲۰ ۰۰:۳۷] من از دیوانگی خالی نخواهم بود تا هستم که رویت میکند هشیار و بویت میکند مستم...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 17 مهر 1399 23:54
چرا از لابهلای این همه چشم تنها دو چشمِ خیس من خواب معجزه میبینند!؟ حالا فرض که فاتحانه به آن سکوت ساده برگشتیم فرض که از آن همه آواز و آدمی آوازی هیچ حتی از آدمی نیامد، با این همه وقتی که قرار است باران بیاید چرا از لابهلای این همه همهمه سراغ از آن صراحت ساده نگیریم چرا نرویم زیر سایهی بید چرا برای دل دریا و...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 16 مهر 1399 21:06
کاش میدیدم، چیست آنچه از چشم تو تا عمق وجودم جاری ست! آه وقتی که تو لبخند نگاهت را میتابانی بال مژگان بلندت را میخوابانی آه وقتی که تو چشمانت،آن جام لبالب از جان دارو را سوی این تشنه جان سوخته، میگردانی موج موسیقی عشق از دلم میگذرد
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 16 مهر 1399 20:58
چرا از لابهلای این همه چشم تنها دو چشمِ خیس من خواب معجزه میبینند!؟ حالا فرض که فاتحانه به آن سکوت ساده برگشتیم فرض که از آن همه آواز و آدمی آوازی هیچ حتی از آدمی نیامد، با این همه وقتی که قرار است باران بیاید چرا از لابهلای این همه همهمه سراغ از آن صراحت ساده نگیریم چرا نرویم زیر سایهی بید چرا برای دل دریا و...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 16 مهر 1399 20:22
صدا کن مرا صدای تو خوب است صدای تو سبزینه آن گیاه عجیبی ست که در انتهای صمیمیت حزن میروید در ابعاد این عصر خاموش من از طعم تصنیف در متن ادراک یک کوچه تنهاترم بیا تا برایت بگویم چه اندازه تنهایی من بزرگ است و تنهایی من شبیخون حجم تو را پیشبینی نمیکرد و خاصیت عشق این است کسی نیست بیا زندگی را بدزدیم آن وقت میان دو...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 16 مهر 1399 20:22
صدا کن مرا صدای تو خوب است صدای تو سبزینه آن گیاه عجیبی ست که در انتهای صمیمیت حزن میروید در ابعاد این عصر خاموش من از طعم تصنیف در متن ادراک یک کوچه تنهاترم بیا تا برایت بگویم چه اندازه تنهایی من بزرگ است و تنهایی من شبیخون حجم تو را پیشبینی نمیکرد و خاصیت عشق این است کسی نیست بیا زندگی را بدزدیم آن وقت میان دو...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 16 مهر 1399 20:17
صدا کن مرا صدای تو خوب است صدای تو سبزینه آن گیاه عجیبی ست که در انتهای صمیمیت حزن میروید در ابعاد این عصر خاموش من از طعم تصنیف در متن ادراک یک کوچه تنهاترم بیا تا برایت بگویم چه اندازه تنهایی من بزرگ است و تنهایی من شبیخون حجم تو را پیشبینی نمیکرد و خاصیت عشق این است کسی نیست بیا زندگی را بدزدیم آن وقت میان دو...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 14 مهر 1399 16:56
سوژههای لعنتی زشتند آب، بابا، خروسقندیها آخ، ملتی نجیب هستیم دو سه تا تپه از پشندیها «این صفِ چیست برادر جان؟» عاشقانههای شاعرها... شده فحشهای رکیکِ هرجایی من ولی کنار چشمانت... دلخوشم به دوتا قند و جرعهای چایی «شعر عاشقانه، سیری چند؟» گفت: شعر تو سیاسی نیست چهرهاش عجیب، حق به جانب بود طفلکی راست گفته بود...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 12 مهر 1399 08:28
دلم برای انارها تنگ است برای دانههای سرخ و سفید یاقوتهای عاشق منتظرم تا برگها زرد شوند تا انارها سرخ شوند و پاییز بیاید و همه ی عاشق شوند پاییز بیاید و دلتنگی من شاید با همه ی برگهای خزان زده کم کم بریزد
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 12 مهر 1399 08:20
دلم برای انارها تنگ است برای دانههای سرخ و سفید یاقوتهای عاشق منتظرم تا برگها زرد شوند تا انارها سرخ شوند و پاییز بیاید و همه ی عاشق شوند پاییز بیاید و دلتنگی من شاید با همه ی برگهای خزان زده کم کم بریزد
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 12 مهر 1399 08:19
پاییز یک شعر است یک شعر بیمانند زیباتر و بهتر از انچه میخوانند پاییز، تصویری رؤیایی و زیباست مانند افسون است مانند یک رؤیاست با برگ میرقصد با باد میخندد در بازیاش با برگ او چشم میبندد تا میشود پنهان برگ از نگاه او پاییز میگردد دنبال او، هر سو هرچند در بازی هر سال، بازندهست بسیار خوشحال است روی لبش خندهست مانند...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 12 مهر 1399 08:17
بعد از دیدن تو فهمیدم بهشت یک باغ نیست بهشت یک ''آدم'' است
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 11 مهر 1399 21:55
لواشکانه به دندان نشسته ای جانم بگو که دل بکنم از تو یا که دندانم تمام مزه دنیا به ترشرویی توست فدای تنگی خلقت لبان خندانم چه خوب،آمدی امشب ،که مانده بودم باز چگونه این دل درمانده را بپیچانم زغال چشم سیاه و دوسیب گونه تو بساط عیش مهیاست پای قلیانم خمیر بوسه ورآمد سخن بگو با من که تا تنور لبت گرم شد بچسبانم! به دکمه...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 9 مهر 1399 22:46
باز کن در را دو چشم پر شراب آورده ام از سر کوه بلند تاک آب آورده ام آنقَدَر داغم که آتش نیست….نورم را ببین! شعله را پایین بکش من آفتاب آورده ام میزهایت را به چای تیره نازیبا نکن خمره ای آبستنِ سرخیٌ ناب آورده ام پلک ها را میپراند، چشمها را می بَرد داروی بیداری و جادوی خواب آورده ام سوره هایم جام ها و آیه هایم جرعه...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 5 مهر 1399 08:30
چیزهای بزرگی را از دست دادهایم؛ مثلِ این درخت که درخت نیست چوبهای ست که طنابِ دار را به آن آویختهاند، مثل این دریا که دریا نیست کاسهی خونیست که خورشید در آن افتاده، مثل این پنجره که پنجره نیست روزنه کوچکیست بر دیوارِ زندان، مثل این قلب که قلب نیست ناحیهای ست برای اصابتِ گلوله... چیزهای بزرگی را از دست دادهایم...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 4 مهر 1399 18:43
من شاید هیچ کس را آن سوی دیوارها نداشته باشم اما در این غروب کسالت بار هیچ چیز به اندازهی تلفنی از زندان خوشحالم نمیکند و مردی که اعتراف کند گاهی به جای آزادی به من میاندیشد...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 3 مهر 1399 16:04
عافیت خواهی نظر در منظر خوبان مکن... وَر کنی بدرود کن خواب و قرار خویش را...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 2 مهر 1399 20:46
اگر باشی محبت روزگاری تازه خواهد یافت زمین در گردشش با تو مداری تازه خواهد یافت دل من نیز با تو بعد از آن پاییز طولانی دوباره چون گذشته نوبهاری تازه خواهد یافت درخت یادگاری باز هم بالنده خواهد شد که عشق از کُندهٔ ما یادگاری تازه خواهد یافت دهانت جوجههایش را پریدن گر بیاموزد کلام از لهجهٔ تو اعتباری تازه خواهد یافت...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 2 مهر 1399 20:45
و #عشق پنهانی ترین رازِ پاییز است...