-
[ بدون عنوان ]
جمعه 5 دی 1399 00:14
ای مهربان که جاذبه دارد صدای تو امشب پرنده میوزد از چشمهای تو امشب حوالیِ تو مِهآلود و مبهم است امشب شکفته در دلِ باران، هوای تو چون ذرّه در هوای نگاهت معلّقاند گنجشکهای گمشده از کهربای تو گفتم که روبهروی تو آهندلی کنم امّا نمیگذارد این دلِ آهنربای تو گرچه تمامِ آینهها صاف و صادقاند چیزی برای عرضه ندارند جای...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 5 دی 1399 00:01
ای آرزوی من! تو، آن همای بختِ منی کز دیار دور پَرپَرزنان به کلبهی من پر کشیدهای بر بامم ای پرندهی عرشی! خوش آمدی در کلبهام بمان ای آنکه همچو من یک آشیانِ گرمِ محبّت ندیدهای با من بمان که من یک عمر، بیامید همراه هر نسیم، به گلزار عشقها در جستوجوی یک گل خوشبو شتافتم میخواستم گلی که دهد بوی آرزو امّا نیافتم...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 2 دی 1399 21:59
روﺳﺮﯼ ﻭﺍ ﻣﯽ ﮐﻨﯽ ، ﺧﻮﺭﺷﯿﺪ ﻋﯿﻨﮏ ﻣﯽ ﺯﻧﺪ ﺩﺳﺘﻪ ﮔﻞ ﻏﺶ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ ! ، ﭘﺮﻭﺍﻧﻪ ﭘﺸﺘﮏ ﻣﯽ ﺯﻧﺪ ﮐﻔﺶ ﺩﺭ ﻣﯽ ﺁﻭﺭﯼ ، ﻗﺎﻟﯽ ﻋﻼﻣﺖ ﻣﯽ ﺩﻫﺪ ﺟﺎﻣﻪ ﺍﺯ ﺗﻦ ﻣﯽ ﮐَﻨﯽ ، ﺁﯾﯿﻨﻪ ﭼﺸﻤﮏ ﻣﯽ ﺯﻧﺪ ﻫﺮ ﮐﺴﯽ ﺍﺯ ﻇّﻦِ ﺧﻮﺩ ﺩﺭ ﺧﺎﻧﻪ ﯾﺎﺭﺕ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﮔﺎﺯ ﺁﺗﺶ ﻣﯽ ﺧﻮﺭﺩ ! ﯾﺨﭽﺎﻝ ﺑﺮﻓﮏ ﻣﯽ ﺯﻧﺪ ﻣﯿﻮﻩ ﻫﺎ ﺑﺎ ﭘﺎﯼ ﺧﻮﺩ ﺗﺎ ﭘﯿﺶ ﺩﺳﺘﯽ ﻣﯽ ﺩﻭﻧﺪ ﺁﻥ ﻃﺮﻑ ﮐﺘﺮﯼ ﺑﻪ ﭘﺎﯼ ﺧﻮﯾﺶ ﻓﻨﺪﮎ ﻣﯽ ﺯﻧﺪ ﺭﻭﺑﺮﻭﯾﻢ ﻣﯽ ﻧﺸﯿﻨﯽ ،...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 2 دی 1399 21:57
تماشای تو وقت دلبری سخت است باور کن تو را دیدن به چشم خواهری سخت است باور کن تصور کردنت حتی میان خواب های من بدون چادر و بی روسری سخت است باور کن از اینکه شمع هر محفل شدی آهسته می سوزم چه ساده از همه دل می بری سخت است باور کن تصور کردنش حتی مرا از پا می اندازد تو باشی در کنار دیگری سخت است باور کن من آن آتشفشانم که...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 2 دی 1399 21:55
سر هر جاده منم ، چشم به راهی که تویی شب و روزم شده چشمان سیاهی که تویی بنــدبازی وســـط معــــــرکه ام ، وای اگــــر روی دوشـم بنشیند پر کاهی که تویــی ! زیر پایم پلی از موست ، ولــی زل زده ام بین چشمان تماشا به نگاهـی که تویــی کور کرده ست مرا عشــــق و سر راهـم باز باز کرده ست دهان حلقه ی چاهی که تویی نیست کم وسوسه...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 24 آذر 1399 22:36
بر غریبان رحم آور، بیقراران را مکُش از برای خاطر اغیار، یاران را مکُش ما ز اظهار محبّت گرچه تائب گشتهایم بیمروّت! در تلافی، توبهکاران را مکُش ما غمت خوردیم و گشتی دشمنان را شمعِ بزم از پی شادیّ دشمن، دوستداران را مکُش میکِشی تیغ و کُشی هم خویش و هم بیگانه را جان فدای دست و تیغات، جانسپاران را مکُش خون مردم در...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 24 آذر 1399 22:35
در پسِ چیزهای ساده پنهان میشوم تا تو مرا بیابی، اگر مرا نیافتی چیزهای ساده را مییابی و هرآنچه را که من لمس کردهام لمس خواهی کرد؛ اینگونه، ردّ دستهای من و تو بر هم ترسیم میشود...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 20 آذر 1399 21:28
دلت کولهپشتی تنت کفشهای گِلی نفَس توشهات بلیتات زمان و راهآهنات کهکشان سوارش شدی سوار قطاری که نامش زمین است ولی کجا میروی روز و شب خبر داری آیا کدام ایستگاه آخرین است...؟
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 20 آذر 1399 21:26
چندیست که چشمم به نگاه تو دخیل است آوازهی من موجب رسوایی ایل است ای قامت تو سَروتر از حدّ تماشا توصیف من از قامت تو، بحر طویل است کوچکتر از آنم که نگاهی کنم اما زل میزنم و آهی و... خرما به نخیل است در کاسهی دریوزگیام بوسه بیانداز ای بشکند آن دست که در عشق، بخیل است چون باد، به هر بادیه گمکردهی راهم چشمان تو...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 20 آذر 1399 20:57
پای ما در سایهی کوتاهِ بعد از ظهر شوق ما در دل بادبادکهای ما در آسمان سبز برتر از آن بامهای کاه و گِل اندود برتر از سرشاخههای کاج برتر از آن کفترانِ تشنه در پرواز سرخوش و مست و شناور، بادبادکهای رنگارنگ در میانِ جویبارِ باد... بادبادکهای شوقانگیز! کاشکی این بادهای آرزوپَرور نمیخوابید یا نمیآمد به دستم رشتهها...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 20 آذر 1399 20:52
عمریست که در کوی بلا، خانه نداریم گنجیم، ولیکن دلِ ویرانه نداریم ننگ است -دلا!- سوختن از آتشِ دیگر در عشق، سرِ منصبِ پروانه نداریم آخر دَمِ واعظ بکُشد آتشِ ما را خوب است دگر گوش به افسانه نداریم ما بی کس و کویانِ خراباتِ اَلَستیم جایی به جز از گوشهی میخانه نداریم هرکس به جهان راهبری داشته از عقل ماییم که غیر از دل...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 12 آذر 1399 00:18
چگونه فکر میکنی پنهانی و به چشم نمیایی؟ تو که قطره بارانی بر پیراهنم دکمه یطلایی بر استینم و زخم کهنه ای بر گوشه ی لبم مردم از عطر لباسم می فهمند که معشوقم تویی از عطر تنم می فهمند که با من بوده ای ازبازوی به خواب رفته ام می فهمند که زیر سر تو بوده است
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 11 آذر 1399 22:47
دوست دارم نم نم بارون من و تو هوای عالی صبح زود آخر هفته توی جاده ی شمالی بزارم رو دور تکرار یه موزیک عاشقونه تو هم هی دیوونه بازی با صدای بچه گونه دوست دارم تو کل جاده بگیریم بزارم رو دور تکرار یه موزیک عاشقونه تو هم هی دیوونه بازی با صدای بچه گونه دوست دارم تو کل جاده بگیریم
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 6 آذر 1399 19:31
چگونه بال زنم تا به ناکجا که تویی بلندمی پرم اما ، نه آن هوا که تویی تمام طول خط از نقطه ی که پر شده است از ابتدا که تویی تا به انتها که تویی ضمیر ها بدل اسم اعظم اند همه از او و ما که منم تا من و شما که تویی تویی جواب سوال قدیم بود و نبود چنانچه پاسخ هر چون و هر چرا که تویی به عشق معنی پیچیده داده ای و به زن قدیم...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 4 آذر 1399 20:28
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 4 آذر 1399 20:27
━━━━━━━━━━━ آه، جز آینهای کهنه مرا همدم نیست پیش چشمان خودت اشک بریزی، کم نیست یک خودآزاریِ زیباست که من تنهایم لذّتی هست در این زخم که در مرهم نیست اشتیاقی به گشودهشدنِ این گره نیست ورنه تنهایی من که گرهاش محکم نیست من از این فاصلهها هیچ ندارم گِلهای هرچه تقدیر نوشتهست بیفتد... غم نیست لذّتی نیست اگر درد نباشد...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 3 آذر 1399 21:32
در نظربازی ما بیخبران حیرانند من چنینم که نمودم دگر ایشان دانند عاقلان نقطه پرگار وجودند ولی عشق داند که در این دایره سرگردانند جلوه گاه رخ او دیده من تنها نیست ماه و خورشید همین آینه میگردانند عهد ما با لب شیرین دهنان بست خدا ما همه بنده و این قوم خداوندانند مفلسانیم و هوای می و مطرب داریم آه اگر خرقه پشمین به گرو...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 3 آذر 1399 21:30
زمانی با تکهای نان سیر میشدم و با لبخندی به خانه میرفتم اتوبوسهای انبوه از مسافر را دوست داشتم انتظار نداشتم کسی به من در آفتاب صندلی تعارف کند در انتظار گل سرخی بودم ...!
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 3 آذر 1399 21:28
در ابعاد این عصر خاموش من از طعم تصنیف در متن ادراک یک کوچه تنهاترم. بیا تا برایت بگویم چه اندازه تنهایی من بزرگ است و تنهایی من شبیخون حجم تو را پیش بینی نمیکرد. و خاصیت عشق این است ...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 3 آذر 1399 21:27
میایستد روبهروی پنجره دست میکشد به موهایش، میگوید: پریدن، ربطی به بال ندارد قلب میخواهد.
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 26 آبان 1399 21:35
"چگونه مه میتوانم باشم" وقتی که تو، نه کوهی، نه جاده تنها درختی هستی که جلبکهای سبز گشته بر پیراهنت شاخههای خشکیدهات را به گریه میاندازند چگونه مه میتوانم باشم وقتی که رودخانهای پیر از زیر ریشههای خشکیدهات مویهوار میگذرد چگونه مه میتوانم باشم وقتی که ابرها با شکمهای برآمده باد میزایند چگونه...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 26 آبان 1399 20:51
چنگ که میزنی، برهنه میشوم داغتر از خورشید با سرانگشتان هوسبازت استخاره ندارد بشکاف تا آویزان کنم دکمههای پیراهن هوس را در دستان شب و عریان شوم «عریان تر از باران» روی ملحفههای سرخشده از انار
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 20 آبان 1399 21:08
شاید اینبار سکوتم "رفتنی" باشد شاید بازهم چشمانت "ماندنم" باشد دیوار فریاد بزند از حماقتم اما بازهم آغوشت امنترین باشد برقصی و گریه شوی وسط دفترم که نکند این آخرین شعرم باشد میدانستی و میدانستم که اشتباست مورچه نمیتواند عاشق چشم کلاغ باشد هزار سیگارم که لِه شود در لیوان فقط لبهایت میتواند...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 20 آبان 1399 21:08
شاید اینبار سکوتم "رفتنی" باشد شاید بازهم چشمانت "ماندنم" باشد دیوار فریاد بزند از حماقتم اما بازهم آغوشت امنترین باشد برقصی و گریه شوی وسط دفترم که نکند این آخرین شعرم باشد میدانستی و میدانستم که اشتباست مورچه نمیتواند عاشق چشم کلاغ باشد هزار سیگارم که لِه شود در لیوان فقط لبهایت میتواند...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 20 آبان 1399 21:06
هر روز به شیوهای و لطفی دگری چندآنکه نگه میکنمت خوبتری گفتم که به قاضی برمت تا دل خویش بستانم و ترسم دلِ قاضی ببری
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 19 آبان 1399 00:02
من غلام قمرم غیر قمر هیچ مگو پیش من جز سخی شمع و شکر هیچ مگو سخن رنج مگو جز سخن گنج مگو ور از این بیخبری رنج مبر هیچ مگو دوش دیوانه شدم عشق مرا دید و بگفت آمدم نعره مزن جامه مدر هیچ مگو گفتم ای عشق من از چیز دگر میترسم گفت آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگو
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 19 آبان 1399 00:01
در ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زد عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد جلوهای کرد رخت دید ملک عشق نداشت عین آتش شد از این غیرت و بر آدم زد عقل میخواست کز آن شعله چراغ افروزد برق غیرت بدرخشید و جهان برهم زد مدعی خواست که آید به تماشاگه راز دست غیب آمد و بر سینه نامحرم زد دیگران قرعه قسمت همه بر عیش زدند دل غمدیده ما بود که...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 15 آبان 1399 23:27
به پیچ . تاب تنت میشود سفر نکنم؟ به ان برامدگی ها اگر نگاه نکنم ﻫﻤﯿﺸﻪ ﭘﯿﺮﻫﻦِ ﺗﻨﮓ، ﻭﻋﺪﻩﯼ ﺟﻨﮓ ﺍﺳﺖ ﻣﮕﺮ ﺑﻪ ﭼﻨﮓ ﺗﻮ ﺩﯾﻮﺍﻧﻪﺍﻡ ﺧﻄﺮ ﻧﮑﻨﻢ؟ ﺑﻪ ﺑﻮﺳﻪﯾﯽ ﻋﻄﺸﻢ ﺭﺍ ﺑﮑُﺶ ﮐﻪ ﻣﯽﺧﻮﺍﻫﻢ ﻣﺮﺍ ﻣﺠﺎﺏ ﮐﻨﯽ ﻟﺐ ﺑﻪ ﺁﺏ، ﺗﺮ ﻧﮑﻨﻢ ﻣﺮﺍ ﺑﺮﯾﺰ ﺑﻪ ﭘﯿﻤﺎﻧﻪ، ﻋﻬﺪ ﻣﯽﺑﻨﺪﻡ ﮐﻪ ﺗﺎ ﺗﻤﺎﻡ، ﻧﻨﻮﺷﯿﺪﻩﺍﯼ ﺍﺛﺮ ﻧﮑﻨﻢ ﺍﮔﺮ ﻧﺴﯿﻢ ﺷﻮﻡ ﻧﺮﻡ ﻧﺮﻡ ﻣﯽﺁﯾﻢ ﭼﻨﺎﻥﮐﻪ ﭘﻨﺠﺮﻩ ﻭ ﭘﺮﺩﻩ ﺭﺍ ﺧﺒﺮ ﻧﮑﻨﻢ ﺗﻮ...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 15 آبان 1399 23:22
به بهانۀ دلتنگی پرده های اتاق را کنار می زنم تا باد، از شمالی ترین نقطۀ مجهول زمین عطر لب های تو را سنجاق کند بر گونه هایم نگاه کن! ببین طعم تمشک چه کرده با نسیم! نگاه کن چگونه می وزد در حریق بوسه ها
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 11 آبان 1399 15:44
بیا فشرده تر از خوشه های انگورت بغل بگـــیر مرا با تمــــام منظــــورت! بغل بگیر چنان که صدای امواجـــم رسد به گوش اهالی ساحل دورت مرا حساب کن از آن هزارها ماهی کـــــه حاضـــرند بمیرند در دل تورت تو آن درخت اناری که می مکد هر روز زساقـه شهد سلیمانـــــی تو را مورت تو شاهزاده ای از پارس – نامت ایراندخت- و مــن نــواده...