-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 21 خرداد 1399 22:15
نمی خواهم بجنگم تو را می خواهم تنگ در آغوش گیرم نمی خواهم بجنگم می خواهم بازی دیگری کنم که در آن به جای جنگیدن همدیگر را در آغوش می فشارند و می توان غلتان بر قالیچه یی خندید و می توان هم را بوسید و بغل زد آن جایی که انگار همه پیروزند
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 18 خرداد 1399 14:47
میترسم که ببوسمت! به خانه که برمیگردی؛ دهانت «بوی شعر» بدهد؛ مادرت فریاد بکشد: کدام شاعر گمراه تو را بوسیده؟!
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 18 خرداد 1399 14:46
شعر هم اگر نگویم مرا که هیچ گلی همنامم نیست، و هیچ خیابانی به نامم چگونه به یاد خواهی آورد؟
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 12 خرداد 1399 23:59
نرو تو را به جان گل هایت نرو تو را به چهارگوشه طاهر آن انزوای گیج بهار تو را به حرمت اشک چمدانت را کنارهمین استخوان های زانو زده خالی کن می خواهی مرا جا بگذاری در اشک ؟ جا بگذاری در خون ؟ جا بگذاری در شهری که بر بغض پینه بسته اش تفنگ کشیده اند ؟ کجا می روی بی من ؟ بازرسی های مرزی آوارگان را از غده های باد کرده ی روی...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 6 خرداد 1399 10:32
لحظه های من پر از هوای توست بر دلم ببار چون بهار با هزار و یک جوانه تازه می شوم بر قرار این مدار
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 6 خرداد 1399 10:32
من تو را به سپیدی معصوم کاغذی دوست دارم که قطره قطره کلماتم بر او می چکند
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 3 خرداد 1399 12:34
مثلِ بارانِ بهاری که نمیگوید کِی بیخبر در بزن و سرزده از راه برس
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 3 خرداد 1399 12:33
این ابرها را من در قاب پنچره نگذاشته ام که بردارم. اگر آفتاب نمی تابد تقصیر من نیست با این همه شرمنده توام خانه ام در مرز خواب و بیداری ست زیر پلک کابوس ها مرا ببخش اگر دوستت دارم و کاری از دستم بر نمی آید.
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 1 خرداد 1399 22:45
زندگی درک همین اکنون است زندگی شوق رسیدن به همان فردایی است، که نخواهد آمد تو نه در دیروزی، و نه در فردایی ظرف امروز، پُر از بودنِ توست شاید این خنده که امروز دریغش کردی آخرین فرصت همراهی با امید است
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 28 اردیبهشت 1399 12:39
#دعایت میکنم ، عاشق شوی روزی بفهمی زندگی، بیعشق نازیباست #دعایت میکنم ، با این نگاه خسته، گاهی مهربان باشی به لبخندی، تبسم را به لبهای عزیزی، هدیه فرمایی بیابی کهکشانی را، درون آسمان تیره شبها بخوانی نغمهای با مهر #دعایت میکنم، در آسمان سینهات خورشید مهری، رخ بتاباند #دعایت میکنم، روزی زلال قطرهٔ اشکی بیابد...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 26 اردیبهشت 1399 09:41
ای کاش می توانستم بگویم که با من چه می کنی تو جانی در جانم می آفرینی تو تنها سببی هستی که به خاطر آن روزهای بیشتر شب های بیشتر و سهم بیشتری از زندگی می خواهم تو به من اطمینان می دهی که فردایی وجود دارد.
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 20 اردیبهشت 1399 22:32
سینما سعدی ی شیراز یادته/ اولین جایی که می شد تو رو دید وحشت از نبودنت سر قرار/ یه جور اضطراب خوب، اما شدید مانتوی آبی و روسری سبز/ دو تا گل به حسن اولین قرار دو سه خط نامه ی » عاشقم تو رو «/ پنج عصر شد، منو منتظر نذار با خودم می گم که اولش سلام/ شایدم یه بوسه ی خجالتی دستشو می گیرمو یواش یواش/ می شه آروم دل گیج پاپتی...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 18 اردیبهشت 1399 14:58
چرا از من نخواستی برای لب هایت شعرهایی فارغ شوم؟ من که از خنکای لب های شماست که شب ها ترک بر می دارم. در اتاق خوابم برایت نمایشی ترتیب داده ام. پرده ها را کنار زدم. خواستم تمام چشم ها به لب های تو دوخته شود. مرد و زن هم ندارد. حتی رفتگران را به گرد و خاکی که قرار است لبان تو بر پا کند هشدار دادم. جنب و جوش آن پوسته...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 18 اردیبهشت 1399 14:54
دوست دارم هی بپیچم لای تنت. هی سوراخ سمبه های نادره ی لایت را بشکافم. رسوایی را لای پاهای تو دوست دارم. مزه مزه کردن هات را دوست دارم. طعم های گناه آور هیکل شکیل تو را دوست دارم. من فقط بلدم با زبانم که روی سینه های تو دوران می کند، به شعر ها دستاویزی ببندم. شناوری در تو را دوست دارم. نرم نرمک در تو غرقه شدن را دوست...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 17 اردیبهشت 1399 13:41
کی تو را گیرم در آغوشم بگو کی گذاری سر رو این دوشم بگو این سکوتت می کشد آخر مرا کرده ای شاید فراموشم بگو من که از عشقت ندارم روز و شب روز و شب گم کرده مدهوشم بگو اشک چشمم گشته نوش جان من تا به کی زین اشک خود نوشم بگو ای ز عشقت گشته رسوا این دلم برده عشقت از سرم هوشم بگو من فقط یک آرزو دارم به دل کی تو را گیرم در آغوشم...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 17 اردیبهشت 1399 13:40
را تنگ تر کن... بگذار کمی تو را نفس بکشم... بگذار حس کنم "دنیا" آن قدر ها هم دست نیافتنی نیست
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 17 اردیبهشت 1399 11:48
دلش چنین میخواست. اما کو جرأت؟! این است آدمیزاد – دست کم – دو گونه زندگانی میکند؛ یکی آن که هست و دیگری آن که میخواهد.
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 17 اردیبهشت 1399 11:44
اردیبهشت ماه یعنی: زمانِ دلبریِ دختر بهار کز تک چراغ لاله، چراغانی است باغ وز غنچه های سرخ، تک تک میان سبزه، فروزان بود چراغ وانگه که عاشقانه بپیچد به دلبری بر شاخ نسترن نیلوفری سپید آید مرا به یاد که: نیلوفرِ منی در خاطرِ منی
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 16 اردیبهشت 1399 14:58
هوای خوب مثل زن خوب است همیشه نیست زمانی که هم است دیرپا نیست. مرد اما پایدار تر است. اگر بد باشد می تواند مدت ها بد بماند و اگر خوب باشد به این زودی بد نمی شود. اما زن عوض می شود با بچه سن رژیم سکس حرف ماه بود و نبود آفتاب وقت خوش. زن را باید پرستاری کرد با عشق. حال آن که مرد می تواند نیرومند تر شود اگر به او نفرت...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 16 اردیبهشت 1399 14:57
نمی خواهم بجنگم تو را می خواهم تنگ در آغوش گیرم نمی خواهم بجنگم می خواهم بازی دیگری کنم که در آن به جای جنگیدن همدیگر را در آغوش می فشارند و می توان غلتان بر قالیچه یی خندید و می توان هم را بوسید و بغل زد آن جایی که انگار همه پیروزند
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 16 اردیبهشت 1399 14:56
دوست داشتن گاهی وقت ها تحمل است اینکه بتوانی با زخم های زندگی هنوز سرپا ایستاده باشی دوست داشتن گاهی وقت ها، زندگی ست همانند سینه ای بدون نفس ، از مرگِ قلب بدون عشق آگاه باشی دوست داشتن گاهی وقت ها سنگین است به سان سنگینیِ لیاقت دوست داشته شدن و بعضی وقت ها دوست داشتن حیاتی دیگر است زنده نگه داشتن کسی درون ات حتی با...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 14 اردیبهشت 1399 08:06
راه خود را می روم ، به سختی از میان درختان جاده از برگ پوشیده ست در اندوه ات می یابم جایی نشسته ای که گل های وحشی احاطه ات کرده اند پشت سرت ، جوی کوچکی ، می لرزاند آن راهی را که پایین ِ کوه پایه است تو این چنین درخشنده و زیبایی لبریزی من ، دردی توام با عشق توست ، کلماتی که ناگفتنی هستند گفته می شوند ، منفجر می شوم...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 14 اردیبهشت 1399 08:04
بهارو، وصف شـــــراب انتظار سـاغر شد چه خوش بــــه مشرب مژ گانیان بـرابر شد ز ابــــــرهــــای سیــــه تـــا شتا فــــرار کند کمان به قوس وقزح چشمکی بـر اختر شد عـزیز صــــوب وطـــن پر کشیدنت اولاست خوشــــم کــه یاد تر را بار سوی خا ورشد شـــدم چـــــو سایه بدنبال ناله هات همیش نــــوای گام مـــرا شعر هـــــا...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 12 اردیبهشت 1399 22:54
گاهی تصور کن زنی را نه زشت نه زیبا درست شبیه به من! زنی که چشم هایش هنوز دوره گردِ نگاهِ تـوست و هر شب پرسه گردِ خیالی است که بی تـو به رویایی ختم نمی شود! زنی که هر روز خودش را دار می زند با مژه هایت و جان می سپارد در شبِ چشم هایِ تـو! زنی که بیگانه شد با خود وقتی که دیگر لب هایت نامش را به نجوایی درآغوش نکشید! زنی...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 7 اردیبهشت 1399 10:37
در کوچه راه که میروی فقط تو راه میروی وقتی بر صندلی مینشینی زلالترین آب فقط در لیوان توست دستانت پر از النگو فقط دهان تو لب دارد و گرم است فقط تو سینه داری و کمر باریکی بقیه رفتهاند وقتی میروی تنها تو نزدیکی وقتی دور میمانی
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 7 اردیبهشت 1399 10:35
این سکوت از آنِ ما نیست هیچ کس این سکوت را آرزو نکرده است هیچ کس این سکوت را نخواسته است با میز اشتباه گرفته میشود این سکوت با هراس اشتباه گرفته میشود این سکوت با رنج اشتباه گرفته میشود این سکوت
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 6 اردیبهشت 1399 00:19
شــب درآغــوش تـــوام ، باز مـراغوغانیست بـا تنـت جــان وتنم را هـــوس وســـودائیسـت هـر دومان لخت هوس غرق بـه موج شـهوت داغ داغ تـــن هــم ، بستر خــوش ما وائیسـت شـــرم در بـــزم حــیا متفق وجـــلـوه فــروش نا خدایـــم ، بـــه ـخدا کشتی بــی پـــروائیست مـــوج شـــهوت زتــوومن کــه بهم چسبیدند ســـاحــل بــوسه بــه...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 6 اردیبهشت 1399 00:14
کی شود لذت گرمای تنت را بچشم ... بوسهگکهای «دهن در دهن» ات را بچشم ... آن اناری که به یادش دهنم پر آب است .... آن که پنهان شده در پیرهنت را بچشم ...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 6 اردیبهشت 1399 00:09
سینه سایان بهم آمد تن مان یادت هست؟ پای در پای گره خورده و پیچیده بهم یادت هست؟ تن مان با تن مان در تن مان یادت هست؟ همگرائی دو مهتاب بهم آوردن شیرین شیار که نهان خانه بر آن مینازید را یادت هست؟ تن شمشاد دلاویز در آن رفت و گذار به تمنای تراویدن سر چشمه جادوئی آب دور و نزدیک و هماهنگ شدن ها را یادت هست؟ انگبین دیرترک...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 5 اردیبهشت 1399 01:06
امروز از اون روزایی که یاد خاطرات عالیمون. میافتم