-
[ بدون عنوان ]
شنبه 24 اسفند 1398 00:44
بر آنم گر تو بازآیی که در پایت کنم جانی و زین کمتر نشاید کرد در پای تو قربانی امید از بخت میدارم بقای عمر چندانی کز ابر لطف بازآید به خاک تشنه بارانی میان عاشق و معشوق اگر باشد بیابانی درخت ارغوان روید به جای هر مغیلانی
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 24 اسفند 1398 00:43
صدایت میکنم باعشق جوابم میدهی باجان همین جان گفتنت عشقم هوایی میکند دل را
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 22 اسفند 1398 11:01
هوای سرد تنهایی فقط یک کوچ میخواهد مرا از اینهمه سرما ببر قشلاق آغوشت...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 20 اسفند 1398 10:39
ای یار جفا کرده ی پیوند بریده این بود وفاداری و عهد تو ندیده در کوی تو معروفم و از روی تو محروم گرگ دهن آلوده ی یوسف ندریده ما هیچ ندیدیم و همه شهر بگفتند افسانه ی مجنون به لیلی نرسیده.. در خواب گزیده لب شیرین گل اندام از خواب نباشد مگر انگشت گزیده بس در طلبت کوشش بی فایده کردیم چون طفل دوان در پی گنجشک پریده روی تو...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 20 اسفند 1398 00:51
هر خاطره ای از من تو را تنگ در اغوش دارد و این غمگین ترین حالت دلتنگی است...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 20 اسفند 1398 00:51
اگه یه روزی یه لحظه ای دلت برام تنگ بشه، یادت بیاد که من هرگز نرفتم...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 18 اسفند 1398 19:20
ای دوستتر از جانم زین بیش مرنجانم مگذر ز وفاداری مگذار برین سانم جان بود و دلی ما را دل در سر کارت شد جان مانده چه فرمایی در پای تو افشانم
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 18 اسفند 1398 19:19
اَلا ای ساحل #امید ، سعیِ عاشقان دریاب ... که ما کشتی در این طوفان به سودای تو میرانیم ...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 18 اسفند 1398 19:18
نشست و گفت: کهای؟! گفتمش؛ غزلخوانم... وگر درست بگویم؛ هنوز انسانم! دراین دو روزهی عُمرِ گران بهجُز مستی، زِ هرچه کردهام از بیخوبُن پشیمانم... درختِ خُشکم و کابوسِ شعله میبینم به آب مینگرم... از خودم گریزانم! بهخنده گفت: بهار است، سبز خواهی شد... به گریه گفتمش: #از_ماندگان_آبانم نگاه کرد به طومارِ...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 28 دی 1398 08:06
.هر چه موهایت بلندتر عمر من بلندتر است.گیسوان آشفته روی شانه هایتتابلویی از سیاه قلم و مرکب چینیو پرهای چلچله هاستکه به آن دعاهایی از اسماء الهی می بندم.می دانی چرا در نوازش و پرستش موهایت جاودانه می شوم؟چون قصه ی عشق ما از اولین تا آخرین سطر درآن نقش بسته استموهایت دفتر خاطرات ماستپس نگذار کسی آن را بدزدد...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 28 دی 1398 08:05
نشئه ی شعرم ولی دارم خماری میکشمگوشه دنج اتاقم بی قراری میکشمتکه های خاطراتم را کنارم چیده امپشت عکس یادگاری،یادگاری میکشمروزگارم رااگریک روز نقاشی کنمیک قفس با خاطرات یک قناری میکشمبی جوابم هرکه می پرسد(کفن پوشی چرا)حبس سنگینی به جرم رازداری میکشمبازهم پایان بازیهای تکراری رسیدشب سحرشدهمچنان دارم خماری میکشم
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 28 دی 1398 08:04
بند ِ دل ِ منبه لبخندهای تو بند استبرای دوست داشتنت امالبخندهایت را نهدلت را لازم دارماز شعبده باز هم کاری ساخته نیستگیرم طناب بکشد از دل من تا دل توگیرم با دستهایی به پهلو بازکه معلوم نیست برای حفظ تعادل استیا برای بغل کردن توتمام طناب را راه بروم و نیفتمیا گیرم این لبخند لعنتی اتسوژه ی معروف ترین نقاش قرن بعد شودبا...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 28 دی 1398 08:03
اشتیاقی که به دیدار تو دارد دل من !دل من داند و من دانم و دل داند و من !
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 24 دی 1398 08:43
چشم تو حکمِ به اعدام ، چه آسان میداد ؛پادشاهی که به قتل همه فرمان میداد !آتش وسوسهات بود که ویران میکرد ؛مثل حوّا که دلش گوش به شیطان میدادلذّت عشق ، به آوارگیاش هست و همینوعدهای بود که ابلیس به انسان میداد ،"به خدا عشق به رسوا شدنش میارزید"پاسخی بود که در پرسشِ وجدان میداداین غزل ، قصّهی لاینحل...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 22 دی 1398 08:39
عشق بازی را چه خوش فرهاد مسکین کرد و رفت جان شیرین را فدای جان "شیرین" کرد و رفت یادگاری در جهان از تیشه بهر خود گذاشت "بیستون" را گر زخون خویش رنگین کرد و رفت پیش ازینها ای مسلمانان داشتم دین و دلی آن بُت کافر چنان بی دل و دینم کرد و رفت
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 19 دی 1398 10:13
قلبم منطقه سبز بغداد بود و نگاهت موشک های سپاه
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 15 دی 1398 08:13
.#صبح شودشام شودماه شودسال شودباز من همانم ڪہ دوستت دارمباز تو همانے ڪہ دوستت دارم
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 15 دی 1398 08:13
حسّ و حال همه ی ثانیه ها ریخت به همشوق یک رابطه با حاشیه ها ریخت به هم گفته بودم به کسی عشق نخواهم ورزیدآمدیّ و همه ی فرضیه ها ریخت به هم! روح غمگینِ تو در کالبدم جا خوش کردسرفه کردی و نظام ریه ها ریخت به هم در کنار تو قدم می زدم و دور و برمچشم ها پُر خون شد، قرنیه ها ریخت به هم روضه خوان خواست که از غصه ی ما یاد...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 13 دی 1398 22:31
دوست دارم❤️
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 9 دی 1398 08:17
شبی در شب ترین شبها، تو ماهم می شوی آیا؟تو تسلیم تماشای نگاهم می شوی آیا؟شبیه یک پرنده، خیس از باران که می آیم؟تو با دستان پر مهرت، پناهم می شوی آیا؟پس از طی کردن فرسنگها راهی که می دانیکنار خستگیها، تکیه گاهم می شوی آیا؟شناکردن میان خاک را بد من بلد هستمتو اقیانوس موج آماج را هم می شوی آیا؟نگاه ناشیانه من به هستی...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 9 دی 1398 08:15
دیروز به یاد تو و آن عشق دل انگیزبر پیکر خود پیرهن سبز نمودمدر اینه بر صورت خود خیره شدم بازبند از سر گیسویم آهسته گشودمعطر آوردم بر سر و بر سینه فشاندمچشمانم را ناز کنان سرمه کشاندمافشان کردم زلفم را بر سر شانهدر کنج لبم خالی آهسته نشاندمگفتم به خود آنگاه صد افسوس که او نیستتا مات شود زین همه افسونگری و نازچون پیرهن...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 9 دی 1398 08:13
@siminsaghگفته بودی که شوم مست و دو بوست بدهموعده از حد بشد و ما نه دو دیدیم و نه یک
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 8 دی 1398 08:05
مانند من که در غم دیدار گریه کرد؟بر شانه خیالی دلدار گریه کرد ...آهندلی، وگرنه غزلهای خویش رابر کوه سخت خواندم و بسیار گریه کرد...صبحی که خواب من به حضور تو روشن استباید به حال مردم بیدار گریه کرد !باران حکایتیست که ابری دعاکنانبر پایبستگان گرفتار گریه کرداز بغض من مرنج، که این عاشق صبور"صد"بار دل شکستی...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 7 دی 1398 07:46
مانند من که در غم دیدار گریه کرد؟بر شانه خیالی دلدار گریه کرد ...آهندلی، وگرنه غزلهای خویش رابر کوه سخت خواندم و بسیار گریه کرد...صبحی که خواب من به حضور تو روشن استباید به حال مردم بیدار گریه کرد !باران حکایتیست که ابری دعاکنانبر پایبستگان گرفتار گریه کرداز بغض من مرنج، که این عاشق صبور"صد"بار دل شکستی...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 5 دی 1398 11:26
شعله زد عشق و من از نونو شدمپر شدم از عشق تومملو شدم...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 5 دی 1398 11:24
باور کن پاییز که می آیدهمین پیرمردهای تنها روی نیمکتهای پارک همبه اولین عشقشان فکر می کنندبه دختری با موهای طلایی یا گیسوان سیاهروسری خالدار یا شاید شالی پشمیبه حرفهایی که باید می گفتندو نامه هایی که هیچ گاه به مقصد نمی رسد...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 5 دی 1398 07:57
بگذار مراقب قلب شکسته ی تو باشمو به تو نشان دهم پرواز کردن رابگذار به آرامی با دست هایم تو را نگه دارمو اشک های خدا حافظی تو را ببوسمبگذار تو را به سوی روشنایی فردا هدایت کنمبی نیاز از بارانزیرا هر آن چه که حالا می خواهمدیدن دوباره ی لبخند توست
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 5 دی 1398 07:55
عشق داغیست که تا مرگ نیاید نرودهر که بر چهره از این داغ نشانی دارد
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 5 دی 1398 07:54
@siminsaghفی الصباح ستاخذ قبلتهاثم تحضر لی قهوتی العربیهو تسال للمره الالف عن حبّناو اجیب بانی شهید الیدیناللتین تعدان لیقهوه فی الصباحهنگام صبحبوسههایش را میستاندسپس یک قهوه عربی برایم آماده میکندو برای بارِ هزارم از عشقمان میپرسدو پاسخ میدهم من شهیدِ دستانی هستمکه هنگام صبح برایم قهوه آماده میکنند
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 3 دی 1398 08:53
پنهان و آشکار به یادت گریستم چون ابر نوبهار به یادت گریستمدلسنگ و پر غرور ازین عشق رد شدی دلتنگ و بی قرار به یادت گریستم تو مثل رود راهی دریا شدن شدیمن مثل آبشار به یادت گریستم روزی هزار بار تو را یاد کردم و روزی هزار بار به یادت گریستم مانند جاده ای که به پایان نمی رسد عمری در انتظار به یادت گریستم دیدم که در قفس دو...