-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 31 فروردین 1399 08:26
گر یارم هستی کمکم کن تا از تو دور شوم اگر دلدارم هستی کمکم کن تا شفا یابم اگر میدانستم عشق چنین خطرناک است عاشقت نمیشدم اگر میدانستم دریا اینقدر عمیق است به دریا نمیزدم اگر پایان را میدانستم آغاز نمیکردم! دلتنگت هستم یادم بده چگونه ریشههای عشق را درآورم یادم بده چگونه اشکهایم را تمام کنم یادم بده چگونه قلب...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 31 فروردین 1399 08:18
در آن صبحی که حالم بازجویی به همراه نسیم، از عشق گویی خوشا آن دم که با خورشید رویت بیایی در برم با خندهرویی
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 27 فروردین 1399 22:07
تنت میتواند زندگیام را پر کند عین خندهات که دیوار تاریک حزنم را به پرواز در میآورد . تنها یک واژهات حتی به هزار تکه میشکند تنهایی کورم را . اگر نزدیک بیاوری دهان بیکرانات را تا دهان من بیوقفه مینوشم ریشهی هستی خود را . تو اما نمیبینی که چقدر قرابت تنت به من زندگی میبخشد و چقدر فاصلهاش از خودم دورم...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 26 فروردین 1399 17:43
چشمانت چون رود غمهاست دو رود آهنگین که مرا با خود میبرند به فراسوی زمان ها دو رود آهنگین و گم گشته بانوی من! که مرا نیز گم کرده اند! و فراتر از آن دو اشک سیاهی ست که آهنگ کلامم را جاری ساخته... چشمانت توتون و شراب من! و آن جام دهم که مرا کور میکند بر این صندلی می سوزم در آتشی که آتشم را می بلعد ای ماه من! آیا بگویم...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 26 فروردین 1399 17:42
بهت قول دادم مثل دیوانهها بار دیگر دوستت نداشته باشم و همچون گنجشک به سمت درختان بلند سیبت یورش نبرم و هنگامی که به خواب رفتهای موهایت را شانه نکنم ای گربهی گرانبهای من بهت قول دادم که اگر همچون یک ستارهی پا برهنه بر من فرود آمدی، بقیهی عمرم را با تو هدر ندهم بهت وعده دادم جنون سرکشم را افسار کنم و اما بسیار...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 26 فروردین 1399 17:42
بهت قول دادم که در طول سال با تو عشقبازی نکنم و صورتم را زیر جنگل موهایت پنهان نسازم و در ساحل چشمانت به شکار صدف نروم چگونه من چنین حرف سخیفی بر زبان راندهام؟ در حالیکه چشمان تو منزل من و سرزمین صلح است و چگونه به خودم اجازه دادم احساسات مرمر را جریحه دار کنم؟ در حالیکه میان من و تو نان و نمک و پیالهی شراب و آواز...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 24 فروردین 1399 21:07
ای دل من گرچه در این روزگار جامه ی رنگین نمیپوشی به کام باده ی رنگین نمیبینی به جام نُقل و سبزه در میان سفره نیست جامت از آن می که میباید تُهیست ای دریغ از تو اگر چون گُل نرقصی با نسیم ای دریغ از من اگر مستم نسازد آفتاب ای دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهار گر نکوبی شیشه ی غم را به سنگ هفت رنگش میشود هفتاد رنگ
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 24 فروردین 1399 21:05
به بوی زلف تو دادم دل شکسته بباد بیا که جان عزیزم فدای بوی تو باد گمان مبر که ز خاطر کنم فراموشت ز پیش میروی اما نمیروی از یاد
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 16 فروردین 1399 16:47
همین صدا همین ترانه همین بوی عید فرهاد همین هوا همین ضربان تند ثانیه ها همین پامچال همین دو ماهی قرمز همین سیب به جا مانده از وسوسه ی حوا همین حال همین هوای تازه همین آب و آیینه همین شمع و شمعدانی همین قرآن همین پیراهن تازه همین قاب عکس قدیمی همین سفره ی هفت سین همین بهانه های رنگارنگ بهانه ی خوبی ست تو از یادم نمی...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 15 فروردین 1399 11:52
بهت قول دادم که در طول سال با تو عشقبازی نکنم و صورتم را زیر جنگل موهایت پنهان نسازم و در ساحل چشمانت به شکار صدف نروم چگونه من چنین حرف سخیفی بر زبان راندهام؟ در حالیکه چشمان تو منزل من و سرزمین صلح است و چگونه به خودم اجازه دادم احساسات مرمر را جریحه دار کنم؟ در حالیکه میان من و تو نان و نمک و پیالهی شراب و آواز...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 15 فروردین 1399 11:51
من شاعر نیستم من تنها کلماتی را می دانم که نام تو را دارد و آنها را ردیف می کنم به نشانه تو شب را دوست دارم چون آغوش تو را دارد صبح را دوست دارم چون بیداری تو را دارد از رنگهایی خوشم می آید که رنگ چشمان توست رنگ آرامش تو من شاعر نیستم تنها کلماتی را که به تو ربط دارد می شناسم و آنها را کنار هم می گذارم تا دیگران...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 9 فروردین 1399 13:20
در همین گوشه ی خالی که گریه هایم به چشم هیچ بارانی نمی آید، تو را دوست دارم در همین غربت غریب غم هایم که راه به هیچ تبسمی ندارد، تو را نزدیک تر از نفس می بینم کجاست؟ کجاست خواب آرام پروانه؟ شاید اتفاق افتاد حادثه ی دستانت ...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 9 فروردین 1399 13:19
در آخرین نامه ات از من پرسیده بودی که چه سان تو را دوست دارم؟ عزیزکم، همچون بهار که آسمان کبود را دوست دارد . همچون پروانه ای در دل کویر یا زنبوری کوچک در عمق جنگل که به گل سرخی دل داده است و به آن شهد شیرین اش . آری، من اینگونه تو را دوست دارم . همچون برفی بر بلندای کوه یا چشمهای روان در دل جنگل که تراوش ماهتاب...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 8 فروردین 1399 17:00
شوق دیدار توام هست چه باک به نشیب آمدم اینک ز فراز به تو نزدیک ترم، می دانم یک دو روزی دیگر از همین شاخه لرزان حیات پرکشان سوی تو می آیم باز دوستت دارم بسیار هنوز.
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 8 فروردین 1399 16:57
میوه بی مانندت عطر توست، شکوفه نارنج! توده یی از عطرها که از آسمانش می چینیم. چه مثل شبنم صبحگاهان باشی چه شکل شاخه مرجان میوه بی مانندت عطر توست.
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 6 فروردین 1399 15:20
آرامم شکل تورهای کتان لباسهای خواب شکل یک آباژور کم نور در سالنی متروک آرامم شکل چمدان لباسهای زمستانی شکل یک رومیزی که هزاربار در ماشین لباسشویی شسته شده روی بند خشک شده روی میز پهن شده آرامم شکل مدادهای سفید مدادرنگیها آرامم و به اشکهایم کاری ندارم
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 6 فروردین 1399 15:19
چیزی بگو مثل بهار مثلا شکوفه کن و یا ببار مانند رحمتی بر درونم یا رنگین کمان باش و روحم را در آغوش بگیر چیزی بگو فراتر از حرف باشد جانم را لمس کند چیزی بگو مثلا "کنارت هستم".
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 6 فروردین 1399 15:18
گر به صحرا دیگران از بهر عشرت میروند ما به خلوت با تو ای آرام جان آسودهایم.
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 6 فروردین 1399 15:16
از پیراهنت دستمالی می خواهم که زخم عمیقم را ببندم * و از دهانت بوسه ای که جهانم را تازه کنم.
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 5 فروردین 1399 13:19
بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم شدم آن عاشق دیوانه که بودم در نهانخانه جانم گل یاد تو درخشید باغ صد خاطره خندید عطر صد خاطره پیچید یادم آمد که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم پر گشودیم و درآن خلوت دلخواسته گشتیم ساعتی بر لب آن جوی نشستیم تو همه...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 5 فروردین 1399 13:17
در شب برادران سیلی و تعصب و شعار در شب جهالت وقیح در شب رجز در شب گلو بریدن و ثواب در شب نفس کشیدن و عذاب در شب شبانه قتل عام در شب به خون کشیدن سپیده دم در شبی که ریشه کرده در تمام شهر ماه من تو باش روشنای خانه ام تو باش تک چراغ مخفیانه ام تو باش گر تمام عمر من در اشتباه رفت اشتباه دیگرم تو باش.
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 4 فروردین 1399 10:28
خورشید،امروز از لابه لای چشمانت به من سلام می دهد مگر می شود تو باشی و صبح هایم به خیر نشود ...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 28 اسفند 1398 12:38
برای رها کردنت دیر است تو ریشه کرده ای در من مثل دانه ای بر دل خاک مثل کوهی بر بستر زمین مثل ابری بر فراز آسمان دیگر نمی توانم رهایت کنم حتی اگر گوشه ای از قلبم برای همیشه خالی بماند.
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 28 اسفند 1398 12:35
ز یکی پسته دهانی صنمی بسته دهانم چو برویید نباتش چو شکر بست زبانم همه خوبی قمر او همه شادی است مگر او که از او من تن خود را ز شکر بازندانم تو چه پرسی که کدامی تو در این عشق چه نامی صنما شاه جهانی ز تو من شاد جهانم چو قدح ریخته گشتم به تو آمیخته گشتم چو بدیدم که تو جانی مثل جان پنهانم وگرم هست اگر من بنه انگشت تو بر من...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 28 اسفند 1398 12:34
دوست داشتن تو شبیه آخرین چکّه ی آبی است که مسافر مانده در بیابان را به آبادی می رساند شبیه آخرین کبریت یک کوهنورد گم کرده راه در لبه ی پرتگاه دور و سرد شبیه جُستن کوره راهی در جنگل و دست انداختن به آخرین تکه تخته ای که موج ها می آورند شبیه شعری است در حاشیه ی کتابی کهنه به دست خطی آشنا ببین: عشق ته ته ته تاب من است...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 26 اسفند 1398 16:31
بی تو هر لحظه گرفتار جهنم هستم در تبت حافظ صدها غزل از غم هستم دامن از من نکش و ناز نکن باور کن من درونت سبب لرزش مبهم هستم چادرت دست خودت نیست اگر افتاده بی گمان من به تن پنجره محرم هستم من که از چشم تو آغاز شدم... من که هنوز دور از آغوش تو مرداب مجسم هستم یا بپیچان به تنم دسته ی موهایت را یا به قتلم برسان خسته از...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 26 اسفند 1398 16:31
عقل اگر میخواهد از درهای منطق بگذرد باید از خیر تماشای حقایق بگذرد آنچه آن را علم میدانند، اهل معرفت مثل نوری باید از دلهای عاشق بگذرد طفل میگرید مگر میداند این دنیا کجاست؟ عمر چون با هایهای آمد به هقهق بگذرد هر بهاری باغبان راضی به تابستان شود باید از خون دل صدها شقایق بگذرد صبر بر دور جدایی نیست ممکن...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 25 اسفند 1398 15:17
مرا ببوس با تنی برهنه زیر تگرگ هایی که سوژه ای برای شاعران شده مرا ببوس تا عشق شعر تازه ای شود برای دوست داشتن برای فرار از نقاشها نقاشی هایی که بوی جنون را به تصویر میکشند و یا از کتاب های ممنوعه ای که هرگز کلمات عشق را ننوشتند مرا ببوس با این که می دانم پشت هر بوسه ایِ یک جای کار می لنگد...!
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 25 اسفند 1398 15:17
صبح که میشود برای کلاغها از عشقمان بگو بگذار یک کلاغ چهل کلاغ شود دوست داشتنمان! دلم میخواهد قصهی من و تو برسد به گوش تمام دنیا ..
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 25 اسفند 1398 15:15
ای کاش می توانستم بگویم که با من چه می کنی تو جانی در جانم می آفرینی تو تنها سببی هستی که به خاطر آن روزهای بیشتر شب های بیشتر و سهم بیشتری از زندگی می خواهم تو به من اطمینان می دهی که فردایی وجود دارد.