-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 27 آبان 1398 19:59
همیشه دوست دارم و هیچ چی تموم نشده و نخواهد شد. این قشنگترین جمله ای که میشه شنید و گفت
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 27 آبان 1398 14:05
عاشق که باشی از هر زمانی و هر مکانی خاطره میسازی. از باریدن برف تو یک روز زمستانی تا شر شر شدید بارون و صدای باد در یک شب تبدار با نفسهای تند معشوقت
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 25 آبان 1398 07:06
اگر هنوز من آواز آخرین توام بخوان مرا و مخوان جز مرا که میمیرم برای من که چنینم تو جان متصلی مرا ز خود مکن ای جان جدا،که میمیرم
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 25 آبان 1398 07:05
تو را دوست دارم در زمانهای که عشق را نمیشناسند!
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 25 آبان 1398 07:04
. بگذشته ام از خویش ولی از تو گذشتن مرزی ست که مشکل تر از آن مرحلهای نیست .
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 22 آبان 1398 09:52
پنهان و آشکار به یادت گریستم چون ابر نوبهار به یادت گریستم دلسنگ و پر غرور ازین عشق رد شدی دلتنگ و بی قرار به یادت گریستم تو مثل رود راهی دریا شدن شدی من مثل آبشار به یادت گریستم روزی هزار بار تو را یاد کردم و روزی هزار بار به یادت گریستم مانند جاده ای که به پایان نمی رسد عمری در انتظار به یادت گریستم دیدم که در قفس...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 22 آبان 1398 09:51
شرح دلتنگی من بی تو فقط یک جمله ست تا جنون فاصله ای نیست از اینجا که منم
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 22 آبان 1398 09:50
. محو چشمان تو بودم که به دام افتادم صید را زنده گرفتی و به کشتن دادی
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 21 آبان 1398 07:10
. بوسهات را باید با قهوهام به هم بزنم بیدار شو من بدون دوست داشتنت صبحانه که هیچ صبح هم از گلویم پایین نمیرود .
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 21 آبان 1398 07:09
من و عشق و دل دیوانه بساطی داریم عقل هی فلسفه می بافد و ما میخندیم .
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 21 آبان 1398 07:08
. یک کمی هم درس دین باید بخوانی عشق من تا جواب «السلامم ..» را نگویی زهرمار .
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 21 آبان 1398 07:07
. مرا از رنجهای عاشقی بیهوده ترساندی فقط سربسته می گویم، طبیب از خون نمی ترسد .
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 21 آبان 1398 07:06
. نادر از هند نبُرد، آنچه تو بردی ز دلم که تو مهری و مهاری و مهارت کردی .
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 21 آبان 1398 07:06
. تو از کی عاشقی این پرسش آیینه بود از من خودش ازگریه ام فهمید مدت هاست مدت هاست .
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 21 آبان 1398 07:05
. گیرم که عشــق پیرهنی بود و کهنه شد میپوشمش هنوز، تو بر تن چه میکنی؟ من شعله شعله دیـــدهام ای آتش درون با خوشه خوشه خوشهی خرمن چه میکنی! پرسیدهای که با تو چه کردم هـــزار بار یک بار هم بپرس تـو با مـن چه میکنی؟! .
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 20 آبان 1398 07:12
“عشق” تمدیدت می کند حتی اگر تمام شده باشی…!!!
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 20 آبان 1398 07:10
دوست دارمش… مثل دانهای که نور را مثل مزرعی که باد را مثل زورقی که موج را یا پرندهای که اوج را دوست دارمش…
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 20 آبان 1398 07:07
کاش باران بودم دقیقا می گذاشتم روزی که چترت را جا گذاشتی می باریدم…
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 20 آبان 1398 07:06
بس که لبریزم از تو … میخواهم بدوم در میان صحراها سر بکوبم به سنگ کوهستان تن بکوبم به موج دریاها من به پایان دگر نیندیشم که همین دوست داشتن زیباست …
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 19 آبان 1398 10:50
شب رفت و حدیث ما به پایان نرسید شب را چه گنه! حدیث ما بود دراز…
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 19 آبان 1398 10:49
باران که می گیرد به هم می ریزد اعصابم تقصیر باران نیست، می گویند: بی تابم…! گاهی تو را آنقدر می خواهم به تنهایی طوری که حتی بودنم را بر نمی تابم هر صبح،بی صبحانه از خود می زنم بیرون هرشب کنار سفره،بُق کرده ست بشقابم بی تو تمام پارک های شهر را تا عصر می گردم و انگار دستی می دهد تابم شب ها که پیشم نیستی…خوابم نمی گیرد...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 18 آبان 1398 08:58
من شاعر نیستم من تنها کلماتی را می دانم که نام تو را دارد و آنها را ردیف می کنم به نشانه تو شب را دوست دارم چون آغوش تو را دارد صبح را دوست دارم چون بیداری تو را دارد از رنگهایی خوشم می آید که رنگ چشمان توست رنگ آرامش تو من شاعر نیستم تنها کلماتی را که به تو ربط دارد می شناسم و آنها را کنار هم می گذارم تا دیگران...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 18 آبان 1398 08:58
شوق دیدار توام هست چه باک به نشیب آمدم اینک ز فراز به تو نزدیک ترم، می دانم یک دو روزی دیگر از همین شاخه لرزان حیات پرکشان سوی تو می آیم باز دوستت دارم بسیار هنوز.
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 16 آبان 1398 07:59
بهت قول دادم که در طول سال با تو عشقبازی نکنم و صورتم را زیر جنگل موهایت پنهان نسازم و در ساحل چشمانت به شکار صدف نروم چگونه من چنین حرف سخیفی بر زبان راندهام؟ در حالیکه چشمان تو منزل من و سرزمین صلح است و چگونه به خودم اجازه دادم احساسات مرمر را جریحه دار کنم؟ در حالیکه میان من و تو نان و نمک و پیالهی شراب و آواز...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 16 آبان 1398 07:58
معنای زنده بودن من، با تو بودن است ... نزدیک ، دور سیر ، گرسنه رها ، اسیر دلتنگ ، شاد آن لحظه ای که بی تو سر آید مرا مباد !
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 16 آبان 1398 07:58
چگونه با تو از چمدان سخن بگویم؟ ! در را که باز کنم دو فنجان کنار هم نشانده ای وعطر چای مرا میبرد به دست های تو به ساعت چهار به آن فکر کوچک که برخیزی و دلتنگی ات را در قوری گل سرخ دم کنی ... در را باز می کنم عطرها مرده اند بر میز کاغذی است که بر آن نوشته ای : " چگونه با تو از چمدان سخن بگویم؟ "
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 14 آبان 1398 09:58
گفتَم اِقرٖار به عِشق تو نمی کردم کاش گفت اقرار چو کَردی دِگر اِنکار مَکن....
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 14 آبان 1398 09:57
عاشقی را چه نیازیست به توجیه و دلیل که تو ای "عشق" همان پرسشِ بیزیرایی . . .
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 14 آبان 1398 09:56
در چین طرهٔ تو دل بیحفاظ من هرگز نگفت مسکن مألوف یاد باد خون شد دلم به یاد تو هر گه که در چمن بند قبای غنچهٔ گل میگشاد باد
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 14 آبان 1398 09:55
ز حد بگذشت مشتاقی و صبر اندر غمت یارا به وصل خود دوایی کن دل دیوانهٔ ما را علاج درد مشتاقان طبیب عام نشناسد مگر لیلی کند درمان غم مجنون شیدا را گرت پروای غمگینان نخواهد بود و مسکینان نبایستی نمود اول به ما آن روی زیبا را چو بنمودی و بربودی ثبات از عقل و صبر از دل بباید چارهای کردن کنون آن ناشکیبا را مرا سودای...