-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 10 آذر 1398 08:32
گرمم کن به قدر یک آغوش هوای نبودنت عجیب سرد است
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 10 آذر 1398 08:31
دروغ چرا بگذار راستش را بگویم راستش را بخواهی چند وقتیست ک میبینمت قلبم تندتر میزند انگار از قفسه سینه ام میخواهد بیرون بیاید اصلا بگذار کمی راست تر بگویم من دلم تو را میخواهد تمام تو را،همه تو را...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 9 آذر 1398 09:10
لب لعل نمکین تو مکیدن دارد رخ زیبای بهاری تو دیدن دارد بی تو آنی نتوان زیست امان از چشمت بوسه از گوهر لبهای تو چیدن دارد حسرت دیدن روی تو بَرَد از من جان سخن عشق فزون تو، شنیدن دارد
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 9 آذر 1398 09:09
یک شب بیا با بوسههایت مست مستم کن بگذار تا لبهات من را سر بگرداند مویت سیاه و چشمهایت قهوهای، لب سرخ این رنگها در ذهن من جاوید میماند بوسیدن لبهای معشوق از عبادتهاست باید خدا این را به دینداران بفهماند
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 9 آذر 1398 09:09
تو که نمیدانی از آن دهان با آن لبها هر چه بگویی زیباست هر چه بگویی شنیدنی ست حتی در سکوت
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 9 آذر 1398 09:07
لبهایت را بیشتر از تمامی کتابهایم دوست میدارم چرا که با لبان تو بیش از آنکه باید بدانم، میدانم لبهایت را بیشتر از تمامی گلها دوست میدارم چرا که لبهایت لطیفتر و شکنندهتر از تمامی آنهاست لبهایت را بیش از تمامی کلمات دوست میدارم چرا که با لبهای تو دیگر نیازی به کلمهها نخواهم داشت
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 9 آذر 1398 09:06
بوسه کی گردد از آن لبهای جان پرور جدا؟ کی به افسون میشود شیرینی از شکر جدا؟ هرچند شکسته پر به کنج قفسم یک بوسه بود از لب لعلت هوسم و آن بوسه چنان است که لب بر لب تو آن قدر بماند که نماند نفسم ز غنچه دهنت بوسهای به خواب گرفتم نمردم و ز گل آرزو گلاب گرفتم نه تنها بوسه از لعل لبتای دلربا خواهم که ازجان بهربوسیدن ترا...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 7 آذر 1398 12:05
وقتی دلتنگ باشی تمام آرامش یک ساحل را هم به تو بدهند باز هم دل تو بارانیست خیس تر از دریا خراب تر از امواج... آدم چقدر زود پیر می شود ؛ وقتی احساسش ، اضافه تر از درک آدم هاست..!
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 7 آذر 1398 12:05
مرا تنگ در آغوش بگیر آن چنان که کسی نتواند مرا از تــو جدا کند مرا سخت ببوس میانه ی این آغوش های آسان مرا میان حجاب گیسوانت پنهان کن مرا بپوش از چشم های بی پروا مرا غرق کن در تلاطم آغوشت ... آنچنان که از تو به هیچ ساحلی نرسم!
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 7 آذر 1398 12:04
گرماى مردادىِ تنِ تو نفسِ هرکسى را مى گیرد و منم چه عاشقانه گرم مى شوم مى سوزم و دوباره هر مرداد عاشقت مى شوم انگار...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 7 آذر 1398 12:04
می خواهمت برای روزهای ابتدای پاییز... عاشقت می شوم در تک تک جوانه های بهاری... می بوسمت در انتهای یک روز بلند تابستانی... هزار بار جان می دهم در گرمای آغوشت میان هجوم دانه به دانه ی برف های زمستانی... و تو هنوز نمی دانی که من چقدر در تو زندگی می کنم!
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 7 آذر 1398 07:34
دوست دارم برای همیشه
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 6 آذر 1398 10:59
به دیدارم بیا هر شب، در این تنهایی ِ تنها و تاریک ِ خدا مانند دلم تنگ است بیا ای روشن، ای روشنتر از لبخند شبم را روز کن در زیر سرپوش سیاهیها دلم تنگ است بیا بنگر، چه غمگین و غریبانه در این ایوان سرپوشیده، وین تالاب مالامال دلی خوش کردهام با این پرستوها و ماهیها و این نیلوفر آبی و این تالاب مهتابی بیا ای همگناه ِ...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 6 آذر 1398 10:58
خانه ام وقتی که میایی تمامش مال تو هر چـه دارم غیر تنهایی تمامش مال تو صد دو بیتی، صد غزل دارم و حتی یک بغل شعر های خوب نیمایی تمامش مال تو ضرب و آهنگ غزلهایم صدای پای توست این صدای پای رویایی تمامش مال تو وسعت آرام اقیانوس آرام دلم ای پری خوب دریایی تمامش مال تو خوب یادم هست گفتی عشق، یک بخش است بخش کردم، عشق یک بخشی...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 6 آذر 1398 10:57
شب عبور شما را شهاب لازم نیست که با حضور شما آفتاب لازم نیست در این چمن که ز گلهای برگزیده پر است برای چیدن گل، انتخاب لازم نیست خیال دار تو را خصم از چه می بافد؟ گلوی شوق که باشد طناب لازم نیست ز بس که گریه نگردم غرور بغض شکست برای غسل دل مرده آب لازم نیست کجاست جای تو ؟ - از آفتاب می پرسم - سوال روشن ما را جواب لازم...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 5 آذر 1398 08:15
بعضی از خاطرات هیچ وقت از ذهن ادم نمیره. شاید پررنگ تر هم بشه. چون خیلی زیبا بوده. میتونی همه اون خاطره رو کامل از اول تا اخر تو ذهنت مثل یک فیلم مرور کنی و یا هر وقت دوست داشتی بشینی سر فرصت و تماشاش کنی چه سالگردی بود . تا دم دمای صبح پر از هیجان . هیجانی که از شب قبلش شروع شده بود از موقع روشن کردن گازتو اشپزخانه...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 4 آذر 1398 11:01
مرا آتش صدا کن تا بسوزانم سراپایت مرا باران صلا ده تا ببارم بر عطشهایت مرا اندوه بشناس و کمک کن تا بیامیزم مثال سرنوشتم با سرشت چشم زیبایت مرا رودی بدان و یاریام کن تا درآویزم به شوق جذبهوارت تا فرو ریزم به دریایت کمک کن یک شبح باشم مه آلود و گم اندر گم کنار سایهی قندیلها در غار رویایت خیالی، وعدهای، وهمی،...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 4 آذر 1398 10:59
دنبال پاییز اگر گشتی هیچ جا مرو به جز دل من ! دنبال بهار اگر میگردی هرجا میخواهی برو به جز دل من ...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 4 آذر 1398 10:58
وقتی خدا زنان را بین مردان قسمت کرد... و تورا به من داد، احساس کردم به من شراب داده و به دیگران گندم..!
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 3 آذر 1398 08:37
از تو سخن از به آرامی از تو سخن از به تو گفتن از تو سخن از به آزادی وقتی سخن از تو میگویم از عاشق از عارفانه میگویم از دوست دارم از خواهم داشت از فکرِ ِ عبور در به تنهائی من با گذر از دل تو میکردم من با سفرِ سیاهِ چشمِ تو زیباست خواهم زیست. من با به تمنای تو خواهم ماند. من با سخن از تو خواهم خواند ما خاطره از شبانه...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 2 آذر 1398 07:15
بهار از دست هایی آغاز می شود که بر چانه گذاشته ای نگاهت می کنم شکوفه های سپید روی انگشت های تابستانی ات اتفاق می افتند توی دلم انگار درخت گیلاس می تکانند وقتی گل های پیراهنت می افتند با نسیم این صبح اردی بهشت عطر موهای توست پیچیده در هوا حتمن جایی کمی ذورتر روسری ات افتاده و الا خیابان های شهر اینقدر بوی بهار نارنج...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 2 آذر 1398 07:13
تو لبخند می زدی هزار دانه ی انار در دلم می ریخت و گل از گل قالی می شکفت یلدا بلندای موهای تو بود در امتداد نستعلیق چشم هات من فال از دست تو میگرفتم که تابستان داشت حالا نگاه کن که چطور معشوق های دنیا را از سکه انداخته ای امشب یک نفس بیشتر عاشقت مانده ام...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 2 آذر 1398 07:12
در خاورمیانه یک میلیون راه برای مردن است و از میان این همه من دوست داشتن تو را انتخاب کرده ام.
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 30 آبان 1398 09:57
. تو نم نم بارانی و من قطرهی اشکم هر کس که تو را دید مرا در نظر آورد
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 30 آبان 1398 09:57
. قایق قسمت اگر دور کند از تو مرا رود را سمت تو بر عکس شنا خواهم کرد .
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 30 آبان 1398 09:56
. ای کاش به جایِ همه میشد که در این شهر این حالِ بهم ریخته ام را تو ببینی! .
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 30 آبان 1398 07:06
همیشه دوست دارم و خواهم داشت
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 29 آبان 1398 06:47
این روزهای آخر آبان مثل روزهای آخر پاییز، آذر شده است. امسال آذرمان از آبان شروع شده است. شاید دلش بدجوری بر رای تو و سالگردعشقمان تنگ شده. درست مثل من. که هنوز از یاد آوری روزهای آذر ماه و بعدترش یعنی سالگرد آن قلبم داغ و پر از هیجان میشود. نمیدانم هر چه هست این روزها بد جوری بوی آذر ماه میدهد
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 28 آبان 1398 19:29
عشق واقعی با بالا رفتن سن کم نمیشه. بلکه مثل یک شراب ناب میشه که هر چی سنش بیشتر بشه دلپذیرتر و مطبوع تر میشه.
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 28 آبان 1398 15:28
این روزا بیشتر از روزای دیگه به خاطراتمون فکر میکنم. به خاطر برف و بارونی که میاد و به خاطر جایی که دیگه شاید کمتر برم