-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 2 بهمن 1396 07:34
از من بد بگو کوچکم کن به اندازه زنان ملال آوری که چون گرسنگان مفلوک به دنبال بوی گوشت تو دست و پا می زنند آن خواب های مخفیانه رو به جنگل و دریا آن عاشقانه های مه گرفته دلتنگ به این فریب های کوچک عامیانه می ارزد بگذار کسی نداند مردی که در ملاء عام شلاق به جانم می کشد همان کسی است که پنهانی زخم هایم را می بوسد و آبم می...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 2 بهمن 1396 07:33
در حال دوست داشتن توام مثل ... چادر نماز بی بی به عبادتش! مثل ... شعر به چشم هایت! مثل ... دوستت دارم به لبهایم! مثل ... نفس به اسمت! نه! مثل اسمت به نفسم!
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 1 بهمن 1396 07:38
می خواهی بروی بی بهانه برو بیدار نکن خاطره های خمار را صدایت ، همان صداست اما نگاهت ، بیگانه می روی دست کم صدایت هم بیگانه باشد تو گُلی هستی که بر آغوش دریا پرتاب شده ای بر رویت موج ها هجوم خواهند آورد عشق مصنوعی ات مثل سندی ساختگی تا مدتی نامعلوم بر تو چیره خواهد شد راه ها بر زیر پاهایت پهن گشته اند التماست کنم ؟ این...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 1 بهمن 1396 07:37
چه خوش باشد که دلدارم تو باشی ندیم و مونس و یارم تو باشی دل پر درد را درمان تو سازی شفای جان بیمارم تو باشی ز شادی در همه عالم نگنجم اگر یک لحظه غم خوارم تو باشی ندارم مونسی در غار گیتی بیا ، تا مونس غارم تو باشی اگر چه سخت دشوار است کارم شود آسان ، چو در کارم تو باشی اگر جمله جهانم خصم گردند نترسم ، چون نگهدارم تو...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 30 دی 1396 07:45
بمان نه برای من برای این کوچه که انتهای آن در سپیده و انتظار گم می شود برای این خانه با دلتنگی هایی که از پیراهن زنانه اش می ریزد برای این اتاق با دنده های شکسته در زخم بی کسی برای عشق که در قهوه ای چشم های تو عریان می شود بمان نه برای من برای این درخت که قرار بود یک قفس آواز بر شاخه هایش بیاویزی برای این بهار بمان...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 30 دی 1396 07:44
دوش میآمد و رخساره برافروخته بود تا کجا باز دل غمزدهای سوخته بود رسم عاشق کشی و شیوه شهرآشوبی جامهای بود که بر قامت او دوخته بود جان عشاق سپند رخ خود میدانست و آتش چهره بدین کار برافروخته بود گر چه میگفت که زارت بکشم میدیدم که نهانش نظری با من دلسوخته بود کفر زلفش ره دین میزد و آن سنگین دل در پی اش مشعلی از...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 30 دی 1396 07:44
نه خودت را دارم نه دست هایت را و نه حتی تکه آرامی از صدایت را غروب که می شود یادت را در خودم می ریزم و دست در دست خیالت به خیابان می زنم و خرده ریزه های جفتی همرنگ می خرم برای این اتاق ساده نیمه عریان که یک شب آمدنت را با ماندن اشتباه گرفته بود ای کسی که با منی و مرا جا گذاشته ای خانه تو کجای این شهر می تواند باشد؟...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 30 دی 1396 07:44
ای که همه نگاه من، خورده گره به روی تو تا نرود نفس ز تن، پا نکشم ز کوی تو گر چه به شعله میکشی، قلب مرا به عشوه ات بر دو جهان نمی دهم، یک سر تار موی تو مستی هر نگاه تو، به ز شراب و جام می کی ز سرم برون شود، یک نفس آرزوی تو ...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 30 دی 1396 07:43
حرفی از آسمان نیست، حرفی ازینکه آغوشت را بغل کنم و اوج بگیرم نیست ... این پرنده همان شب رفتنت، بالهایش را زیر باران جا گذاشت و خانه نشین شد ! و زندگی در آنجا چشمهایش را بست که هزار پرنده در پلک هایش غرق شدند! حالا سالهاست این پرنده ی غمگین مثل یک آدم معمولی زندگی می کند ... هر شب ماه را از خانه اش بیرون می کند هر شب...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 28 دی 1396 07:39
مردان برای جاودانگی می جنگند ماه را فتح می کنند می نویسند کشور گُشایی می کنند می کُشند و کُشته می شوند اما زنان برای جاودانگی کافی ست معشوقِ شاعری شوند تا نام و یادشان را در شعر جاودانه کند
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 28 دی 1396 07:39
یقین دارم تو را دوست دارم من تو را صادقانه دوست دارم تو را به دور از غرور به دور از ریا مثل کودکی به دور از دروغ تو را مثل نیمه ی جان مثل لحظه ی اولین دیدار اولین بوسه اولین آغوش من تو را عاقلانه دوست دارم
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 28 دی 1396 07:38
گاهی گر از ملال محبت بخوانمت دوری چنان مکن که به شیون برانمت چون آه من به راه کدورت مرو که اشک پیک شفاعتی است که از پی دوانمت تو گوهر سرشکی و دردانه صفا مژگان فشانمت که به دامن نشانمت سرو بلند من که به دادم نمی رسی دستم اگر رسد به خدا می رسانمت پیوند جان جدا شدنی نیست ماه من تن نیستی که جان دهم و وارهانمت ماتم سرای...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 28 دی 1396 07:37
وقتی تو نیستی حرف های زیادی هست برای با تو گفتن و در حضورت تنها تشنه ی شنیدنم اما تو در سکوت با نگاهی عمیق به من می نگری و من شرمسارانه خاموش می مانم چه کنم ؟ نباید حرف های بیهوده ام لحظه های تو را به باد دهند اگر در اسارت این همه اندوه نبودیم همه چیز ، خنده بر لبهایمان می نشاند
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 28 دی 1396 07:37
و کاش ندانى تمام این سال ها مرگبارترین فصلها پاییز بوده است که بعد از تو رو به جاده ی شمال که میروم نه عطرِ دریا سرشار ترم میکند نه بوییدن ساقههای برنج عاشق ترم نه اندوه پر ابهت سبزِ جنگل ، شاعر ترم و کاش هرگز ندانی مشقت شبهای بی تو را مانوس شدن مرگی ست هزار باره محو شدنی غم انگیز آرام آرام بی امان و هزار باره
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 28 دی 1396 07:37
بوسه هایم ابری می شوند و پشت سرت آسمان ، آسمان فرو می ریزند و مثل پرستویی کنار پنجره ی اتاقت می خوابند و سراغت را می گیرند هر جا که بوی تو باشد همان جا فرو می ریزند بوسه هایم نیز مثل خودم نه مادر دارند، نه وطن و نه کسی که غمخوارشان باشد بوسه هایم تکه ابری بی مرزند و گردباد سبز عشق که یکسر سراغ تو را می گیرند اگر شبی...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 28 دی 1396 07:36
در خاطراتِ من و تو جای سفر خالیست جای یک روزِ تمام کنار هم بودن خالیست جای یک دلِ سیر پرسه زدن در خیابان ها خالیست جای چند دقیقه گپ زدن با خیالِ راحت خالیست جای بوسه خالیست و ما هنوز عاشقِ همیم هنوز خاطراتِ بی تصویر خاطراتِ بی صدا شعر می شود نقش می شود سفر پرسه گپ بوسه می شود و همه خاطراتِ من و تو را برای هم تعریف می...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 28 دی 1396 07:36
خاتون شنیده ای آسمان چقدر دور است ؟ به قدر دوری از آسمان دوستت دارم شنیده ای دریا چقدر عمیق است ؟ به ژرفای تمام دریاها دوستت دارم بانو تو نوشته ای هستی ظریف مثل بال پروانه چهار سال است می خوانمت نه می توان رهایت کرد نه کشف می شوی بسیار می ترسم شهر تو را از لا به لای شعرهایم بشناسد تو را بشناسند اگر انگشتانم را قطع می...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 27 دی 1396 07:29
اتفاقم به سر کوی کسی افتادهست که در آن کوی چو من کشته بسی افتادهست خبر ما برسانید به مرغان چمن که هم آواز شما در قفسی افتادهست به دلارام بگو ای نفس باد سحر کار ما همچو سحر با نفسی افتادهست بند بر پای تحمل چه کند گر نکند انگبین است که در وی مگسی افتادهست هیچکس عیب هوس باختن ما نکند مگر آن کس که به دام هوسی...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 27 دی 1396 07:28
مثل کوهیم و از این فاصله هامان چه غم است لذت عشق من و تو نرسیدن به هم است ما دو مغرور، دو خودخواه، دو بد تقدیریم عاشقى کردن ما شرح عدم در عدم است مثل یک تابلوى نیمه ى نفرین شده اى دست هر کس که به سوى تو بیاید قلم است عشق را پس زدى اى دوست ولى پیش خدا هر که از عشق مبّرا بشود ، متهم است مى روى دور نرو قبل پشیمان شدنت...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 27 دی 1396 07:28
یا بفرما به سرایم یا بفرما به سَر، آیم غرضم وصل تو باشد چه تو آیی، چه من آیم گر بیایی دهمت جان ور نیایی کُشَدم غم من که بایست بمیرم چه بیایی، چه نیایی
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 26 دی 1396 08:53
قشنگی زندگی یکیش موهای توست ... گل من ! نه این که راه بروی باد را پریشان کنی ... نه ! در آغوشم بخوابی که موهات را نفس بکشم ... آرام در باغ روحت بچرخم در بهشت پرتقال و نارنج و قشنگی بودنت را به تنت بگویم ...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 26 دی 1396 08:53
من سالیان پیش باید سرم را بر شانه های تو می گذاشتم و می مردم سال هایی که پاهایم در شهر بی ناله و متروک جا مانده بود و کسب و کارم سرشماری جنازه های بی سر بود کجا بودی که ندیدمت؟ آن سال ها که بر زمین می خوردم و دستی نبود که از خون بلندم کند چرا به حرمت دهانی که التماس دعا می خواست نگفته بودی سلام؟ حالا که دیگر از آن...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 26 دی 1396 08:52
به تو گفتم: «گنجشک کوچک من باش تا در بهار تو من درختی پرشکوفه شوم». و برف آب شد، شکوفه رقصید، آفتاب درآمد . من به خوبی ها نگاه کردم و عوض شدم من به خوبی ها نگاه کردم چرا که تو خوبی و این همه اقرارهاست، بزرگ ترین اقرارهاست . من به اقرارهایم نگاه کردم سال بد رفت و من زنده شدم تو لبخندی زدی و من برخاستم دلم می خواهد خوب...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 25 دی 1396 07:33
من آن درخت زمستانی ، بر آستان بهارانم که جز به طعنه نمی خندد، شکوفه بر تن عریانم زنوشخند سحرگاهان ،خبر چگونه توانم داشت منی که در شب بی پایان،گواه گریه بارانم شکوه سبز بهاران را،برین کرانه نخواهم دید که رنگ زرد خزان دارد،همیشه خاطر ویرانم... کجاست باد سحرگاهان ، که در صفای پس از باران کند به یاد تو ، ای ایران! به بوی...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 25 دی 1396 07:32
برف خیال تو در دستهای دوستی من بیش از دمی نماند ای روح برفپوش زمستان پنداشتم که پیک بهاری پیراهنت به پاکی صبح شکوفههاست پنداشتم که میرسی از راه فرخندهتر ز معنی الهام در لفظ زندگانی من ، خانه میکنی پنداشتم که رجعت سالی از بعد چهار فصل با بعثت خجستهی خورشید در شام جاهلیت یلدا اما ، تو فصل پنجم عمر دوبارهای ای...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 25 دی 1396 07:32
پیکر تراش پیرم و با تیشه خیال یک شب تو را ز مرمر شعر آفریده ام تا در نگین چشم تو نقش هوس زنم ناز هزار چشم سیه را خریده ام بر قامتت که وسوسهی شستشو در اوست پاشیده ام شراب کف آلود ماه را تا از گزند چشم بدت ایمنی دهم دزدیده ام ز چشم حسودان، نگاه را تا پیچ و تاب قد تو را دلنشین کنم دست از سر نیاز به هر سو گشوده ام از هر...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 24 دی 1396 07:56
خالــی ام چون باغ بودا ، خالی از نیلوفرانش خالی ام چون آسمان شب زده بی اخترانش خلق، بی جان، شهر گورستان و ما در غار پنهان یأس و تنهایـــی ِ من ، مانند لوط و دخترانش پاره پاره مغربم، با من نه خورشیدی، نه صبحی نیمــی از آفاقــم اما ، نیمه ی بـــی خاورانش سرزمین مرگم اینک، برکه هایش دیدگانم وین دل توفانی ام، دریای خون بی...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 24 دی 1396 07:56
چگونه بال زنم تا به ناکجا که تویی بلندمی پرم اما ، نه آن هوا که تویی تمام طول خط از نقطه ی که پر شده است از ابتدا که تویی تا به انتها که تویی ضمیر ها بدل اسم اعظم اند همه از او و ما که منم تا من و شما که تویی تویی جواب سوال قدیم بود و نبود چنانچه پاسخ هر چون و هر چرا که تویی به عشق معنی پیچیده داده ای و به زن قدیم...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 24 دی 1396 07:55
اگر باشی محبت روزگاری تازه خواهد یافت زمین در گردشش با تو مداری تازه خواهد یافت دل من نیز با تو بعد از آن پاییز طولانی دوباره چون گذشته نوبهاری تازه خواهد یافت درخت یادگاری باز هم بالنده خواهد شد که عشق از کُندهٔ ما یادگاری تازه خواهد یافت دهانت جوجههایش را پریدن گر بیاموزد کلام از لهجهٔ تو اعتباری تازه خواهد یافت...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 24 دی 1396 07:55
ز غمت دوباره امشب به غزل پناه بردم، تو ببین ،که این شکایت به سراغ ماه بردم . چو غمت به خانه اى دل به زیاد تنگ امد، من بیهنر تو بنگر به هجای آه بردم . من از این ستاره زاران ،که به شب همی کند ناز، به یقین رسیدم آخر ،که مهم به چاه بردم . به همان نگاه اول ،که به شهر عشق میبرد، که به عمر خویش آن را چو دوای راه بردم . شب...