-
[ بدون عنوان ]
شنبه 23 دی 1396 12:10
این بوی بهاراست که از صحن چمن خاست یا نکهت مشک است کز آهوی ختن خاست انفاس بهشت است که آید به مشامم یا بوی اویس است که از سوی قرن خاست این سرو کدام است که در باغ روان شد وین مرغ چه نام است که از طرف چمن خاست بشنو سخنی راست که امروز در آفاق هر فتنه که هست از قد آن سیم بدن خاست سودای دل سوخته لاله سیراب در فصل بهار از دم...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 23 دی 1396 12:09
اگر باشی محبت روزگاری تازه خواهد یافت زمین در گردشش با تو مداری تازه خواهد یافت دل من نیز با تو بعد از آن پاییز طولانی دوباره چون گذشته نوبهاری تازه خواهد یافت درخت یادگاری باز هم بالنده خواهد شد که عشق از کُندهٔ ما یادگاری تازه خواهد یافت دهانت جوجههایش را پریدن گر بیاموزد کلام از لهجهٔ تو اعتباری تازه خواهد یافت...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 21 دی 1396 14:05
پیش صاحبنظران ملک سلیمان بادست بلکه آنست سلیمان که ز ملک آزادست آنکه گویند که برآب نهادست جهان مشنو ای خواجه که چون درنگری بر بادست هر نفس مهر فلک بر دگری میافتد چه توان کرد چون این سفله چنین افتادست دل درین پیرزن عشوه گر دهر مبند کاین عروسیست که در عقد بسی دامادست یاد دار این سخن از من که پس از من گوئی یاد باد آنکه...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 21 دی 1396 14:01
پوستینی کهنه دارم من یادگاری ژنده پیر از روزگارانی غبار آلود سالخوردی جاودان مانند مانده میراث از نیاکانم مرا ، این روزگار آلود جز پدرم آیا کسی را می شناسم من کز نیاکانم سخن گفتم ؟ نزد آن قومی که ذرات شرف در خانه ی خونشان کرده جا را بهر هر چیز دگر ، حتی برای آدمیت ، تنگ خنده دارد از نیاکانی سخن گفتن ، که من گفتم جز...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 21 دی 1396 13:57
تو نیستی و این در و دیوار هیچوقت... غیر از تو من به هیچکس انگار هیچوقت... اینجا دلم برای تو هِی شور میزند از خود مواظبت کن و نگذار هیچوقت... اخبار گفت شهر شما امن و راحت است من باورم نمیشود، اخبار هیچوقت... حیفند روزهای جوانی، نمیشوند این روزها دو مرتبه تکرار هیچوقت من نیستم بیا و فراموش کن مرا کی بودهام...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 20 دی 1396 07:29
چنان که دست گدایی شبانه می لرزد دلم برای تو ای بی نشانه می لرزد هنوز کوچه به کوچه، حکایت از مردی ست که دستِ بسته او عاشقانه می لرزد چه رفته است به دیوار و در که تا امروز به نام تو در و دیوار خانه می لرزد چه دیده در که پیاپی به سینه می کوبد؟ چه کرده شعله که با هر زبانه می لرزد؟ هنوز از آنچه گذشته است بر در و دیوار به...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 20 دی 1396 07:29
مینوشمت که تشنگیام بیشتر شود آب از تماس با عطشم شعلهور شود آنگاه بیمضایقهتر نعره میکشم تا آسمان ِ کر شده هم با خبر شود آنقدرها سکوت تو را گوش میدهم تا گوشم از شنیدن ِ بسیار کر شود تو در منی و شعرم اگر «حافظانه» نیست «عشقت نه سرسری ست که از سر به در شود» آرامشم همیشه مرا رنج دادهاست شور خطر کجاست که رنجم به سر...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 20 دی 1396 07:27
فتم بدوم تا تو همه فاصله ها را تا زودتر از واقعه گویم گله ها را چون آینه پیش تو نشستم که ببینی در من اثرِ سخت ترین زلزله ها را پر نقش تر از فرشِ دلم بافته ای نیست از بس که گره زد به گره حوصله ها را ما تلخیِ "نه" گفتنمان را که شنیدیم وقت است بنوشیم از این پس "بله" ها را بگذار ببینیم بر این جغد نشسته...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 20 دی 1396 07:26
امشب بیا تا جرعه یى از شعر مهمانت کنم تک بیت اشعار منى سر فصل دیوانت کنم تندیس زیباى تو را از نو بسازم با غزل زیباترین اسطوره ى تاریخ ایرانت کنم هرشب خیال یاد تو در من چه غوغا مى کند امشب در آغوشم بیا تا مست و حیرانت کنم چون ماه شبهایت شوم امشب میان آسمان تا در مدار عاشقى مانند کیوانت کنم از جام لبهایت بیا بر من...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 19 دی 1396 07:41
دوستت دارم و دانم که تویی دشمن جانم از چه با دشمن جانم شده ام دوست،ندانم غمم این است که چون ماه نو انگشت نمایی ورنه غم نیست که در عشق تو رسوای جهانم دم به دم حلقه ی این دامن شود تنگ تر و من دست و پایی نزنم،خود ز کمندت نرهانم سر پر شور مرا نه،شبی ای دوست به دامان تا شوی فتنه ی ساز دلم و سوزِ نهانم ساز بشکسته ام و طائر...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 19 دی 1396 07:41
از تو ای عشق در این دل چه شررها دارم یادگار از تو چه شبها، چه سحرها دارم با تو ای راهزن دل چه سفرها دارم گرچه از خود خبرم نیست خبرها دارم تو مرا واله و آشفته و رسوا کردی تو مرا غافل از اندیشه فردا کردی آری ای عشق تو بودی که فریبم دادی دل سودا زده ام را به حبیبم دادی بوسه ها از لب یارم به رقیبم دادی داروی کشتن من یاد...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 19 دی 1396 07:40
دم به دم حلقه این دام شود تنگتر و من دست و پایی نزنم خود ز کمندت نرهانم سرپر شور مرا نه شبی ای دوست به دامان تو شوی فتنه ساز دلم و سوز نهانم ساز بشکسته ام و طائر پر بسته نگارا عجبی نیست که این گونه غم افزاست فغانم نکته عشق ز من پرس به یک بوسه که دانی پیر این دیر جهان مست کنم گر چه جوانم گر ببینی تو هم آن چهره به روزم...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 18 دی 1396 07:47
هر که در عشق نمیرد به بقایی نرسد مرد باقی نشود تا به فنایی نرسد تو به خود رفتی، از آن کار به جایی نرسید هر که از خود نرود هیچ به جایی نرسد در ره او نبود سنگ و اگر باشد نیز جز گهر از سر هر سنگ به پایی نرسد عاشق از دلبر بیلطف نیابد کامی بلبل از گلشن بی گل به نوایی نرسد سعی کردی و جزا جستی و گفتی هرگز بی عمل مرد به مزدی...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 18 دی 1396 07:46
دیدن روی تو را محرم نباشد چشم ما دیده از جان ساخت باید دیدن روی ترا از رخ و روی تو رنگی تابناک آمد بچشم وز سر زلف تو بویی سر بمهر آمد بما گر بیاد روی گلرنگ تو درخاکم نهند تا بحشر از تربت من لاله گون روید گیا نان لطف ای شاه در زنبیل فقرم ار نهی همچو من درویش شد چون تو توانگر را گدا گوهر عشقت که جان بی دلانش معدنست قلب...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 18 دی 1396 07:46
چنان بوصل تو میلیست خاطر مارا که دل بصحبت یوسف کشد زلیخا را بیابیا که بشب چون چراغ درخوردست بروز شمع جمال تو مجلس مارا ترا بصحبت ماهیچ رغبتی باشد اگر بود بنمک احتیاج حلوا را زخاک درگهت ابرام دور می دارم که آب درنفزاید ز سیل دریا را بوصف حسنت اگر دم نمی زنم شاید که نیست حاجت مشاطه روی زیبا را جفا و ناز بیکبارگی مکن...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 18 دی 1396 07:45
خم شده پشت ما بیا پایین با توام ..نه .. شما! بیا پایین ای مهندس, جناب! دکترجان! اخوی! حاج آقا! بیا پایین از برای خدا از آن بالا پسر کدخدا! بیا پایین پیش از آنکه هوا برت دارد یک هویی, بی هوا بیا پایین ای که یک چند پیش از این بودی کاسب خرده پا بیا پایین هر که آمد عمارتی نو ساخت زد به نام شما بیا پایین قسط من می دهم تو...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 18 دی 1396 07:43
یک استکان داغ چای مجازی نوشید و زد به کوچههای مجازی آلوده بود باز شهر و هوایش مانند عشق در فضای مجازی شد با شتاب بازعازم جایی اما کجا؟ به ناکجای مجازی بلعید تند چند قرص مسکّن امّا چه سود از دوای مجازی سیمای شهر یک عبارت مغلوط... پر از «من» و «تو» و «شما»ی مجازی اینجا کسی به نام دوست ندارد هرچند هست آشنای مجازی او...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 17 دی 1396 07:27
بیتو اندیشیدهام کمتر به خیلی چیزها میشوم بـیاعتنا دیگر به خیلی چیزها تا چـه پیش آید برای من! نمیدانم هنوز... دوری از تو میشود منجر به خیلی چیزها غیرمعمولیست رفتار من و شک کرده است ـ چند روزی میشود ـ مادر بــه خیلـی چیزها نامـــههایت، عکسهــایت، خاطرات کهنهات میزنند اینجا به روحم ضربه، خیلی چیزها هیچ حرفی...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 17 دی 1396 07:27
وقتی از چشم تو افتادم دل مستم شکست عهد و پیمانی که روزی با دلت بستم شکست ناگهان- دریا! تو را دیدم حواسم پرت شد کوزه ام بی اختیار افتاد از دستم شکست در دلم فریاد زد فرهاد و کوهستان شنید هی صدا در کوه،هی "من عاشقت هستم" شکست بعد ِ تو آیینه های شعر سنگم میزنند دل به هر آیینه،هر آیینه ایی بستم شکست عشق زانو زد...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 16 دی 1396 07:36
نوشتهام بـه دل ِ شعرهـــای غیرمجاز که دوست دارمت ای آشنای غیرمجاز هوا بد است، بِکِش شیشهی حسادت را کــه دور باشد از اینجا هـــوای غیرمجـــاز بــه کوچـــه پا نگذاریم تا نفرمایند: جدا شوند ز هم این دو تای غیرمجاز دل است، من به تو تجویز میکنم ـ دیگر مبـــاد پُک بزنــی بر دوای غیــــر مجــــاز! ترا نگاه کنم هرچه روز...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 16 دی 1396 07:36
یک درختِ پیرم و سهم تبرها می شوم مرده ام، دارم خوراکِ جانورها می شوم بی خیال از رنجِ فریادم تردّ د می کنند باعث لبخندِ تلخِ رهگذرها می شوم با زبان لالِ خود حس می کنــــــم این روزها هم نشین و هم کلام کور و کرها می شوم هیچ کس دیگر کنارم نیست، می ترسم از این این کــــــــه دارم مثل مفقودالاثـرها می شوم ... عاقبت یک روز...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 16 دی 1396 07:35
شبیه قطره باران که آهن را نمی فهمد دلم فرق رفیق و فرق دشمن را نمی فهمد نگاهی شیشه ای دارم به سنگ مردمک هایت الفبای دلت، معنای نشکن را نمی فهمد هزاران بار دیگر هم بگویی دوستت دارم کسی معنای این حرف مبرهن را نمی فهمد من ابراهیم عشقم ، مردم اسماعیل دلهاشان محبت مانده شمشیری که گردن را نمی فهمد چراغ چشمهایت را برایم پست...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 14 دی 1396 08:55
چندان بنالم نالهها چندان برآرم رنگها تا برکنم از آینه هر منکری من زنگها بر مرکب عشق تو دل میراند و این مرکبش در هر قدم میبگذرد زان سوی جان فرسنگها بنما تو لعل روشنت بر کوری هر ظلمتی تا بر سر سنگین دلان از عرش بارد سنگها با این چنین تابانیت دانی چرا منکر شدند کاین دولت و اقبال را باشد از ایشان ننگها گر نی که...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 14 دی 1396 08:52
جز وی چه باشد کز اجل اندررباید کل ما صد جان برافشانم بر او گویم هنییا مرحبا رقصان سوی گردون شوم زان جا سوی بیچون شوم صبر و قرارم بردهای ای میزبان زودتر بیا از مه ستاره میبری تو پاره پاره میبری گه شیرخواره میبری گه میکشانی دایه را دارم دلی همچون جهان تا میکشد کوه گران من که کشم که کی کشم زین کاهدان واخر مرا گر...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 14 دی 1396 08:50
اگر ایران به جز ویرانسرا نیست؛ من این ویرانسرا را دوست دارم . اگر تاریخ ِ ما افسانه رنگ است؛ من این افسانهها را دوست دارم . نوای ِ نای ِ ما گر جانگداز است؛ من این نای و نوا را دوست دارم . اگر آب و هوایَش دلنشین نیست؛ من این آب و هوا را دوست دارم . به شوق ِ خار ِ صحراهای ِ خشکَش، من این فرسودهپا را دوست دارم ....
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 13 دی 1396 07:50
جان و جهان! دوش کجا بودهای نی غلطم، در دل ما بودهای دوش ز هجر تو جفا دیدهام ای که تو سلطان وفا بودهای آه که من دوش چه سان بودهام! آه که تو دوش کرا بودهای! رشک برم کاش قبا بودمی چونک در آغوش قبا بودهای زهره ندارم که بگویم ترا «بی من بیچاره چرا بودهای؟!» یار سبک روح! به وقت گریز تیزتر از باد صبا بودهای بیتو...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 13 دی 1396 07:39
ای قـوم بــه حج رفتـه کجایید کجایید معشــوق همیــن جـاست بیایید بیایید معشــوق تــو همسـایه و دیــوار به دیوار در بادیه ســـرگشته شمـــا در چــه هوایید گــر صـــورت بیصـــورت معشـــوق ببینیــد هــم خـــواجه و هــم خانه و هم کعبه شمایید ده بـــــار از آن راه بـــدان خـــانه بـــرفتیــــد یــک بـــار از ایـــن خانــه...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 12 دی 1396 14:41
عـــــالم همـــه دریــا شـــود دریـــا ز هیبت لا شـــود آدم نماند و آدمی گــــر خــــویش بـــا آدم زند دودی بـــرآید از فلک نــی خلق مـــاند نــی ملـــک زان دود ناگــــه آتشی بر گــــنبد اعظم زند بشکافد آن دم آسمان نی کون ماند نی مکان شوری درافتد در جهــان وین سـور بر ماتم زند گـــه آب را آتش بــرد گــه آب آتش را...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 12 دی 1396 14:40
مــن غلام قمــرم ، غیـــر قمـــر هیــــچ مگو پیش مـــن جــز سخن شمع و شکــر هیچ مگو سخن رنج مگو ،جز سخن گنج مگو ور از این بی خبری رنج مبر ، هیچ مگو دوش دیوانه شدم ، عشق مرا دید و بگفت آمـــدم ، نعـــره مــزن ، جامه مـــدر ،هیچ مگو گفتــم :ای عشق مــن از چیز دگــر می ترســم گــفت : آن چیـــز دگـــر نیست دگـر ، هیچ مگو...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 11 دی 1396 07:26
حیلت رها کن عاشقا دیوانه شو دیوانه شو و اندر دل آتش درآ پروانه شو پروانه شو هم خویش را بیگانه کن هم خانه را ویرانه کن وآنگه بیا با عاشقان هم خانه شو هم خانه شو رو سینه را چون سینهها هفت آب شو از کینهها وآنگه شراب عشق را پیمانه شو پیمانه شو باید که جمله جان شوی تا لایق جانان شوی گر سوی مستان میروی مستانه شو مستانه...