-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 29 بهمن 1396 08:08
فکر کن صبح شود نم نم باران بزند یارت از کوچه سرى تا ته ایوان بزند دم کنى چاى و سماور تب تندى بکند او بیاید که لبش بوسه به فنجان بزند بهترین سفره براى تو مهیّا بشود نانوایى برسد، بهر شما نان بزند عسلى از لب کندو بچکد تا لب دوست بلکه یکهو بسرش فکر گلستان بزند استکانى بزنى، چاى کند مست تو را سر صبحى نفس ات طعنه به مستان...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 28 بهمن 1396 07:51
تو را می خواهم برای پنجاه سالگی شصت سالگی هفتاد سالگی تو را می خواهم برای خانه ای که تنهاییم تو را می خواهم برای چای عصرانه تلفن هایی که می زنند و جواب نمی دهیم تو را می خواهم برای تنهایی تو را می خواهم وقتی باران است برای راهپیمایی آهسته ی دوتایی نیمکت های سراسر پارک های شهر برای پنجره ی بسته و وقتی سرما بیداد می کند...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 28 بهمن 1396 07:50
رهگذر به من بگو برای دیدنت کجا بایستم ؟ تو از کدام کوچه ، خیابان ؟ کدام شهر می گذری ؟ از تو کجا گریزم ؟ گریز پای بی قرار کی می آیی ؟ چی تنت می کنی ؟ به دست های منتظرم چی بگویم ؟ با دل دیوانه ام چه کنم ؟ عاشقانه هایم را کجا بنویسم که بخوانی ؟ چشم هات را چی بخوانم که ندانی ؟ برای سیر کردن نگاه عمر نوح از کی طلب کنم ؟...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 28 بهمن 1396 07:44
با تو بودن خوبست و کلام تو مثل بوی گل، در تاریکی است مثل بوی گل در تاریکی، وسوسهانگیز است. بوی پیراهن تو مثل بوی دریا، نمناک است مثل باد خنک تابستان مثل تاریکی، خوابانگیز است. گفتگو با تو مثل گرمای بخاری و نفسهای بلند آتش میبرد چشم خیالم را تا بیابانهای دورترین خاطرهها که در آن گنجشکان بر سنبل گندمها اهتزازی...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 24 بهمن 1396 07:36
با این دروغ رنگی درشت که در میان پلک هایت موج می زند با این پاهای کشیده و محکم که یاد مردانگی های رو به انقراض را در من زنده می کند با این دهان گوشتی خوش فرم که به نام کوچک من عادت نکرده اند با این صدای دو رگه سرخوش که یک دوستت دارم از آن نمی چکد چه کرده ای با من!؟ با من چه کرده ای!؟ که بر زمینم می زنی و من هر بار...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 24 بهمن 1396 07:35
چشمان پربار هیچکس نمی تواند مرا بیشتر از شما بشناسد چشمان تو که در آنها به خواب می رویم هر دوی آنها قلمرو مردانه ام را دچار افسونی کرده اند بزرگتر از شبهای زمینی چشمان تو جایی که در آن سیاحت می کنم به مسیری جدا شده از زمین هدایتم می کنند در چشمانت که خلوت بی انتهایمان را نشان می دهند بیشتر از آنچه باور دارند نیست...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 24 بهمن 1396 07:35
رهگذر به من بگو برای دیدنت کجا بایستم ؟ تو از کدام کوچه ، خیابان ؟ کدام شهر می گذری ؟ از تو کجا گریزم ؟ گریز پای بی قرار کی می آیی ؟ چی تنت می کنی ؟ به دست های منتظرم چی بگویم ؟ با دل دیوانه ام چه کنم ؟ عاشقانه هایم را کجا بنویسم که بخوانی ؟ چشم هات را چی بخوانم که ندانی ؟ برای سیر کردن نگاه عمر نوح از کی طلب کنم ؟...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 24 بهمن 1396 07:34
رؤیاهایی که در حد یک رؤیا باقی میمانند ما را نمیرنجانند ما بابت چیزهایی که آرزویشان را داشتیم و محقق نشدند ناراحت نمیشویم اندوه عمیق ما برای چیزهایی است که تنها برای یک بار اتفاق افتادند و ندانستیم که دیگر تکرار نخواهد شد
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 24 بهمن 1396 07:34
دشت ها نام تو را می گویند کوه ها شعر مرا می خوانند کوه باید شد و ماند رود باید شد و رفت دشت باید شد و خواند در من این جلوه ی اندوه ز چیست؟ در تو این قصه ی پرهیز که چه ؟ در من این شعله ی عصیان نیاز در تو دمسردی پاییز که چه؟ حرف را باید زد درد را باید گفت. سخن از مهر من و جور تو نیست سخن از تو متلاشی شدن دوستی است و عبث...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 24 بهمن 1396 07:32
سی سالگی به بعد که عاشق شوی دیگر اسمش را نمی نویسی کف دستت ودورش قلب بکشی یا عکسش را بگذاری لای کتاب درسی ات وهی نگاهش کنی سی سالگی به بعد که عاشق شوی یک عصر جمعه ی زمستانی یک لیوان چای می ریزی می نشینی پشت پنجره و تمام شهر را در بارانی که نمی بارد با خیالش قدم می زنی !
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 23 بهمن 1396 07:28
من خسته چون ندارم نفسی قرار بیتو به کدام دل صبوری کنم ای نگار بیتو ره صبر چون گزینم من دل به باد داده که به هیچ وجه جانم نکند قرار بیتو صنما به خاک پایت که به کنج بیت احزان به ضرورتم نشیند نه به اختیار بیتو اگرم به سوی دوزخ ببرند باز خوش خوش بروم ولی به جنت نکنم گذار بیتو نفسی به بوی وصلت زدنم بهست جانا که چنین...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 23 بهمن 1396 07:27
بدان که این دیوارها برای جدا کردن ما کافی نیست این میله ها این دروازه های آهنی این هوا باور کن بعضی اوقات مانند مشتی سنگین قدرتمند می شوم بعضی اوقات مانند گنجشکی ضعیف بی دلیل نیست تا وقتی که این عشق در وجود انسان زبانه می کشد بر کدام سختی فاتح نشده است ؟ رفیق من روزهای زیبا از ایستگاه سختی ها می گذرد انسان قطره قطره...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 21 بهمن 1396 07:26
ای بوسه ات شراب و ، از هر شراب خوش تر ساقی اگر تو باشی ، حالم خراب خوش تر بی تو چه زندگانی ؟ گر خود همه جوانی ای با تو پیر گشتن ، از هر شباب خوش تر جز طرح چشم مستت ، بر صفحه ی امیدم خطی اگر کشیدم ، نقش بر آب خوش تر خورشید گو نخندد ، صبحی تتق نبندد ای برق خنده هایت ، از آفتاب خوش تر هر فصل از آن جهانی است ، هر برگ...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 21 بهمن 1396 07:25
. ولی نشد برسد دست من به دامن تو نشد که بو کنمت ای بهار در تن تو! گرفت دست مرا هرکه ، بر زمینم زد بگیر دست مرا ، دست من به دامن تو به شاه بیت غزل های خواجه می مانست غزل ترانه ی چشمان مردافکن تو شکوه شرقی خورشید های ناپیدا نشد که نور بتابد به من ز روزن تو تو باغ روشن آوازهای پیوندی نشد که خوشه بچینم شبی ز خرمن تو غریبه...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 21 بهمن 1396 07:24
برهای بغض در رؤیای بارانی شدن سینهها؛ دریاچهای در حال طوفانی شدن پنجهی خونین بالشها پُر از پَرهای قو خوابها دنبال هم در حال طولانی شدن زندگی آن مردِ نابینای تنهاییست که – چشمها را شسته در رؤیای نورانی شدن قطرهای پلک مرا بدجور سنگین کرده است مثل اشک برهها در شام قربانی شدن خوب میفهمم چه حالی دارد از بیهمدمی...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 19 بهمن 1396 07:57
ای عشق همه بهانه از توست من خامشم این ترانه از توست آن بانگ بلند صبحگاهی وین زمزمه ی شبانه از توست من انده خویش را ندانم این گریه ی بی بهانه از توست ای آتش جان پاکبازان در خرمن من زبانه از توست افسون شده ی تو را زبان نیست ور هست همه فسانه از توست کشتی مرا چه بیم دریا ؟ طوفان ز تو و کرانه از توست گر باده دهی و گرنه ،...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 19 بهمن 1396 07:57
چشم گریان تو نازم ، حال دیگرگون ببین گریه ی لیلی کنار بستر مجنون ببین بر نتابید این دل نازک غم هجران دوست یارب این صبر کم و آن محنت افزون ببین مانده ام با آب چشم و آتش دل ، ساقیا چاره ی کار مرا در آب آتشگون ببین رشکت آمد ناز و نوش گل در آغوش بهار ای گشوده دست یغمای خزان ، اکنون ببین سایه ! دیگر کار چشم و دل گذشت از...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 19 بهمن 1396 07:56
چو شب به راه تو ماندم که ماه من باشی چراغ خلوت این عاشق کهن باشی به سان سبزه پریشان سرگذشت شبم نیامدی تو که مهتاب این چمن باشی تو یار خواجه نگشتی به صد هنر هیهات که بر مراد دل بی قرار من باشی تو را به آینه داران چه التفات بود چنین که شیفته حسن خویشتن باشی دلم ز نازکی خود شکست در غم عشق و گرنه از تو نیاید که دلشکن باشی...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 19 بهمن 1396 07:55
بی تو شکوفه های سحر وا نمی شود باز آ که شب بدون تو فردا نمی شود قفل دری که بین من و دست های توست در غایت سیاهی شب وا نمی شود ورد من است نام تو هر چند گفته اند شیرین دهن به گفتن حلوا نمی شود عشق من و تو قصه ی تلخ مصیبت است می خواهم از تو بگسلم اما نمی شود ای مرگ همتی که دل دردمند من دیگر به هیچ روی مداوا نمی شود آتش...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 18 بهمن 1396 07:29
ای کاش اینجا بودی عزیزم ای کاش اینجا بودی. ای کاش می نشستی روی مبل و من هم می نشستم در کنارت دستمال مال تو اشک مال من هر چند این قاعده می تواند به رسم دیگری باشد ای کاش اینجا بودی عزیزم ای کاش اینجا بودی ای کاش اینجا توی ماشین من بودی و دنده عوض میکردی. بعد می دیدیم سر از جای دیگری در آورده ایم از ساحلی نا شناس یا که...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 18 بهمن 1396 07:28
تاری از موی سرت کم بشود می میرم آه! گیسوی تو درهم بشود می میرم قلب من از تپش قلب تو جان می گیرد آه! قلب تو پر از غم بشود می میرم من که از عالم و آدم به نگاه تو خوشم سهم چشمان تو ماتم بشود می میرم مثل آن شعله که از بارش باران مرده ست اشک چشم تو دمادم بشود می میرم وقت بیماری و بیتابی من دست کسی جای دستان تو مرهم بشود...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 18 بهمن 1396 07:27
کفشهای ِ تا به تا و وصله دار ِ من کجاست؟ خاطرات ِ خوب و شیرین ِ بهار ِ من کجاست؟ کوچه های ِ خاکی و باهم دویدن هایمان شور و شوق ِ خنده ی ِ بی اختیار ِ من کجاست؟ کاهگل ها عطر ِ دفترهای ِ کاهی داشتند خاک ِ باران خورده ی ِ ایل و تبار ِ من کجاست؟ کو دبستان؟ کو کلاس ِ درس؟ کو آن نیمکــت؟ همکلاسی ِ همیشه در کنار ِ من کجاست؟...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 16 بهمن 1396 08:41
باز یکدیگر را خواهیم دید این بار در دریاچه تو آب من ، نیلوفر آبی مرا می بری تو را می نوشم به هم تعلق خواهیم داشت در چشم همگان حتی ستارگان شگفت زده خواهند شد اینجا دو روح به کالبد رویاهایی بازگشتند که آن ها را برگزیده بودند
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 16 بهمن 1396 08:33
خاتون شنیده ای آسمان چقدر دور است ؟ به قدر دوری از آسمان دوستت دارم شنیده ای دریا چقدر عمیق است ؟ به ژرفای تمام دریاها دوستت دارم بانو تو نوشته ای هستی ظریف مثل بال پروانه چهار سال است می خوانمت نه می توان رهایت کرد نه کشف می شوی بسیار می ترسم شهر تو را از لا به لای شعرهایم بشناسد تو را بشناسند اگر انگشتانم را قطع می...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 16 بهمن 1396 08:32
به تو گفتم: «گنجشک کوچک من باش تا در بهار تو من درختی پرشکوفه شوم». و برف آب شد، شکوفه رقصید، آفتاب درآمد . من به خوبی ها نگاه کردم و عوض شدم من به خوبی ها نگاه کردم چرا که تو خوبی و این همه اقرارهاست، بزرگ ترین اقرارهاست . من به اقرارهایم نگاه کردم سال بد رفت و من زنده شدم تو لبخندی زدی و من برخاستم دلم می خواهد خوب...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 15 بهمن 1396 08:46
بیا منصف باشیم معامله ای عاشقانه تو برای همیشه کنارم بمان و من تا به ابد به دور حضورت می گردم تو برای همیشه بارانی بپوش من تا همیشه باران می شوم می بارم به لحظه هایت تو بغض کن من اشک می شوم تو بخند من شوق می شوم تو ببین من از نگاهت مست می شوم بیا منصف باشیم تو برایم تب کن من برایت می میرم
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 15 بهمن 1396 08:46
در انتظار تو هستم که خود را به من نمی رسانی روزها و شبهای سختی دارم همه اش کنار جاده ایستاده ام تمام سایه ها فریبم می دهند تمام عابران دروغ می گویند مگر می شود زنی را ندیده باشند با پیراهن آبی موهای شانه کرده کفش های سفید که می رقصد شعر می خواند و می آید مگر می شود زنی را ندیده باشند که نام مرا تکرار می کند وسراغ مرا...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 14 بهمن 1396 07:46
کمی رعایت نکن کمی بی ادب کمی جسور ناگهان تر از ناگهان نیمه شبها زنگ بزن چیزی بپرس حرفی بزن کاری کن که من به دنیا جواب پس بدهم کاری کن به گریه بیفتم که گریه ، شفای دل است کمی رعایت نکن نیمه شبها شماره بگیر مرا بیدار کن جهان را بیدار کن
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 14 بهمن 1396 07:46
شبیه برگ پاییزی ، پس از تو قسمت بادم خداحافظ ، ولی هرگز نخواهی رفت از یادم خداحافظ ، و این یعنی در اندوه تو می میرم در این تنهایی مطلق ، که می بندد به زنجیرم و بی تو لحظه ای حتی دلم طاقت نمی آرد برف نا امیدی بر سرم یکریز می بارد چگونه بگذرم از عشق ، از دلبستگی هایم ؟ چگونه می روی با اینکه می دانی چه تنهایم ؟ خداحافظ ،...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 14 بهمن 1396 07:43
این پاییز فقط من و تو را کم داشت زیر یک باران که من تو را نفس بکشم و تو مرا درجیب هایت پنهان کنى قبل از دیدار اتفاقى تو قبل از سلام بى قرار من تمام قرارها اتفاقى بود و حالا تک تک برگ هاى زرد پاییز را ورق مى زنند تا شاید آن لحظه هاى بى هوا دوباره به یادش بیاورد که چقدر من و تو را کم داشت