-
[ بدون عنوان ]
شنبه 14 بهمن 1396 07:43
مشتاق درد را بمداوا چه احتیاج ؟ بیمار عشق را بمسیحا چه احتیاج ؟ چون جلوه گاه سبزخطان شد مقام دل ما را دگر بسبزه و صحرا چه احتیاج ؟ تا کی بناز رفتن و گفتن که جان بده ؟ جان میدهم بیا ، بتقاضا چه احتیاج ؟ چون ما فرح ز سایه قصر تو یافتیم ما را بفیض عالم بالا چه احتیاج ؟ واعظ ملالت تو ببانگ بلند چیست ؟ آهسته باش ، اینهمه...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 14 بهمن 1396 07:42
این روز ها التهاب می بافم و هراس می پوشم. تنم را از شب بر می دارم و به شب وصله می زنم. هوا را تنفس که نه، می بلعم! اما دریغ از آبی که روی آتش ریخته شود. این اسفند رسالتش سوختن است، تا آخرین دانه اش را فدای مشکی چشم هایت نکند دست نمی کشد از آتش ... می سوزم و شبیه غم تکثیر می شوم در هوای نبودنت. بیا بوسه هایت را در...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 12 بهمن 1396 15:27
پیشترها فقط چشمهایت را دوست داشتم حالا چین و چروکهای کنارشان را هم مانند واژهای قدیمی که بیشتر از واژهای جدید همدردی میکند پیشترها فقط شتاب بود برای داشتن آنچه داشتی ، هربار دوباره پیشترها فقط حالا بود ، حالا پیشترها هم هست چیزهای بیشتری برای دوست داشتن راههای بسیاری برای انجام دادن این کار حتا کاری نکردن خود...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 12 بهمن 1396 15:27
از عشق ندانم که کیم یا به که مانم شوریده تنم عاشق و سرمست و جوانم از بهر طلب کردن آن یار جفا جوی دل سوخته پوینده شب و روز دوانم با کس نتوانم که بگویم غم عشقش نه نیز کسی داند این راز نهانم ده سال فزونست که من فتنهٔ اویم عمری سپری گشت من اندوه خورانم از بس که همی جویم دیدار فلان را ترسم که بدانند که من یار فلانم از ناله...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 11 بهمن 1396 08:05
او شعر را دوست داشت خیال پردازی و سفر را من او را دوست داشتم او شب را دوست داشت آوازِ جیرجیرک و صدایِ بغضِ شمعدانی را من او را دوست داشتم او مویِ بافته دوست داشت عطر قهوه و سیگار را من او را دوست داشتم او باران را دوست داشت پاییز را و رنگین کمان را من او را دوست داشتم من او را دوست داشتم من او را دوست داشتم و او...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 11 بهمن 1396 08:04
می خواهمت برای روزهای ابتدای پاییز... عاشقت می شوم در تک تک جوانه های بهاری... می بوسمت در انتهای یک روز بلند تابستانی... هزار بار جان می دهم در گرمای آغوشت میان هجوم دانه به دانه ی برف های زمستانی... و تو هنوز نمی دانی که من چقدر در تو زندگی می کنم!
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 11 بهمن 1396 08:04
و تو آن شعر محالی که هنوز با دو صد دلهره در حسرت آغاز توام چشم بگشای و مرا باز صدا کن " ای عشق " که من از لهجه ی چشمان تو شاعر بشوم و تو را سطر به سطر و تو را بیت به بیت و تو را عشق به عشق ... شاید این بار تو را پیش تو با مرگ خود آغاز کنم
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 11 بهمن 1396 08:04
از چمدانت بیش از خودت گلایه دارم آنقدر بزرگ بود که همه روز های خوبم را بردی آنقدر کوچک بود که همه خاطراتت را جا گذاشتی ...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 10 بهمن 1396 07:39
می خواهم تو را به آتش بیاندازم سپس از آتش نجات داده و بر رویت آب بپاشم نگاهت کرده و به جای دردهایت بسوزم می خواهم تو را در آب غرق کنم بعد وقتی که داری خفه می شوی تو را در آغوش بگیرم و به ساحل ببرم نفسم را در نفس ات بدمم و بیدارت کنم آن قدر که قلبم به شماره بیافتد می خواهم تو را به زیر قطار هل بدهم همانگونه که خودم می...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 10 بهمن 1396 07:37
اگر سرم برود در سر وفای شما ز سر برون نرود هرگزم هوای شما بخاک پای شما کانزمان که خاک شوم هنوز بر نکنم دل ز خاک پای شما چو مرغ جان من از آشیان هوا گیرد کند نزول بخاک در سرای شما در آن زمان که روند از قفای تابوتم بود مرا دل سرگشته در قفای شما شوم نشانهٔ تیر قضا بدان امید که جان ببازم و حاصل کنم رضای شما کرا بجای شما در...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 10 بهمن 1396 07:37
مرد عاشق تلاش می کند دوستت دارم را بگوید زنِ عاشق اما تلاش می کند دوستت دارم را بشنود در واقع مرد ها می بازند که ببرند ولی زن ها می برند که ببازند یک جور دلباختن دلبرانه یک جور به دست آوردن که انگار به دستت آوردند
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 10 بهمن 1396 07:36
نسیم خوش خبر ، از نور چشم من چه خبر ؟ همیشه در سفر ، از بوی پیرهن چه خبر ؟ تو پیکی و همه پیغام عاشقان داری از آن پری ، گل قاصد ، برای من چه خبر ؟ به رغم خسرو از آن شهسوار شیرین کار برای تیشه زن خسته کوهکن ، چه خبر ؟ پرندگان پر و بالتان نبسته هنوز از آن سوی قفس از باغ ، از چمن چه خبر ؟ به گوشه ی افق آویخت چشم منتظرم که...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 9 بهمن 1396 09:19
حرامم باشد اگر با داشتن عشقی چون تو اگر بعد از دل بستن به تو چشمانم جای دیگر چرخیده باشد دلم حوالی دلی دیگر دل دل کرده باشد قلبم تپش هایش برای غیر تو بوده باشد ذهنم کسی غیر تو را مرور کرده باشد حرامم باشد یادت نرود من از سر عشق با توام آخر تو نمیدانی آدم یکی مانند تو را داشته باشد دیگر حواسش جای دیگری نمیرود
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 9 بهمن 1396 09:18
دلا مشتاق دیدارم غریب و عاشق و مستم کنون عزم لقا دارم من اینک رخت بربستم تویی قبله همه عالم ز قبله رو نگردانم بدین قبله نماز آرم به هر وادی که من هستم مرا جانی در این قالب وانگه جز توم مذهب که من از نیستی جانا به عشق تو برون جستم اگر جز تو سری دارم سزاوار سر دارم وگر جز دامنت گیرم بریده باد این دستم به هر جا که روم بی...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 9 بهمن 1396 09:17
ز آبشار نگاه تو نور می بارد به جای اشک ز چشمت بلور می بارد دل از خیال تو روشن شود به ظلمت شب چو نور ماه که از راه دور می بارد لبت ز تابش دندان ستاره باران ست ز خنده های تو باران نور می بارد چه دلنواز نگاهی که وقت دیدن تو ز چشم آینه شرم حضور می بارد دهان به خنده شیرین اگر که بگشایی به جان مردم غمگین سرور می بارد کجاست...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 7 بهمن 1396 12:25
گرچه گاهی حال من مانند گیسوهای توست چشــمه ی آرامشــم پایین ابروهـــــای توست خنده کن تا جای خون در من عسل جاری کنی بهترین محصـول هـــا مخصوص کندوهای توست فتنــــه هــــا افتـــاده بیـن روسری هــای سرت خون به پا کردی ، ببین! دعوا سر موهای توست کار دنیا را بنازم که پر از وارونگــی ست یک پلنگ مدعی در دام آهوهای توست...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 7 بهمن 1396 12:09
سلام علیک، ای نسیم صبا به لطف از کجا میرسی؟ مرحبا نشانی ز بلقیس، اگر کردهای چو مرغ سلیمان گذر بر سبا نسیمی بیاور ز پیراهنش که شد پیرهن بر وجودم قبا اگر یابم از بوی زلفش خبر نیابد وجودم گزند از وبا به نزدیک آن دلربا گفتنیست که ما را کدر کرد سیل از ربا ز دردش ببین این سرشک چو لعل روانم برین روی چون کهربا همین حاصلست...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 5 بهمن 1396 07:58
یاد تو می وزد ولی ، بی خبرم ز جای تو کز همه سوی می رسد ، نکهت آشنای تو غنچه طرف فزون کند ، جامه ز تن برون کند سر بکشد نسیم اگر ، جرعه ای از هوای تو عمر منی به مختصر ، چون که ز من نبود اثر زنده نمی شدم اگر ، از دم جان فزای تو گرچه تو دوری از برم ، همره خویش می برم شب همه شب به بسترم ، یاد تو را به جای تو با تو به اوج...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 5 بهمن 1396 07:57
ز آن نامه ای که دادی و زان شکوه های تلخ تا نیمه شب بیاد تو چشمم نخفته است ای مایه ی امید من ، ای تکیه گاه دور هرگز مرنج از آنچه به شعرم نهفته است شاید نبوده قدرت آنم که در سکوت احساس قلب کوچک خود را نهان کنم بگذار تا ترانه من رازگو شود بگذار آنچه را که نهفتم عیان کنم تا بر گذشته می نگرم ، عشق خویش را چون آفتاب گمشده...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 5 بهمن 1396 07:57
در بوی نارنجی پیراهنت تاب میخورم بیتاب میشوم و دنبال دستهایت میگردم در جیبهایم میترسم گمت کرده باشم در خیابان به پشت سر بر میگردم و از تنهایی خودم وحشت میکنم بی تو زندگی کنم یا بمیرم؟ نمیدانم تا کی دوستم داری هرجا که باشد باشد هرجا تمام شد اسمش را میگذارم آخر خط من باشد ؟ بی تو زندگی کنم یا بمیرم ؟ همین که...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 5 بهمن 1396 07:57
یاد رخسار تو را در دل نهان داریم ما در دل دوزخ بهشت جاودان داریم ما در چنین راهی که مردان توشه از دل کردهاند ساده لوحی بین که فکر آب و نان داریم ما منزل ما همرکاب ماست هر جا میرویم در سفرها طالع ریگ روان داریم ما چیست خاک تیره تا باشد تماشاگاه ما ؟ سیرها در خویشتن چون آسمان داریم ما قسمت ما چون کمان از صید خود...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 5 بهمن 1396 07:56
تمام دل خوشی ام شور عاشقانه ی توست دو چشم منتظرم تا همیشه خانه ی توست تو صبر گفتی و ، من خسته از شکیبایی تمام زندگی ام ، غرق در بهانه ی توست بهانه ی همه ی شعرهای من ، برگرد بیا که خانه ی قلبم ، پر از ترانه ی توست دل گرفته ی من ، همچو مرغ در قفسی تمام هوش و حواسش ، به آشیانه ی توست به کنج خلوت خود ، همچو ابر می بارم...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 4 بهمن 1396 07:33
نخواهی دید جز من، در کسی این سربه راهی را بـــرای بردن دریــــا بیــــــاور تنگ ماهــــــی را جدا کردی مسیر خویش را از من ولی دستی به هــم پیوند داده انتهـــای این دوراهـــــی را مرا می خواهــی اما در مقابل شرط هم داری دوباره زنده کردی دوره ی مشروطه خواهی را بـرای دیدنت فرقـــی ندارد راه و بـی راهه به مقصد می رسانم هر...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 4 بهمن 1396 07:33
روی لب های تو وقتی ردی از لبخند نیست در وجودم سنگ روی سنگ دیگر بند نیست اخم هایت را کمـی وا کن که تاب آوردنش در توان شانه های خسته ی الوند نیست خواجه ی قاجار اگر چشم کسی را کور کرد قصه اش آنچـه مورخ ها به ما گفتند نیست، خواست تا از چشم زخم دشمنان حفظت کند خــوب مـی دانست کـــار آتش و اسپند نیست آنقدر شیریــن زبانــــی...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 4 بهمن 1396 07:32
هربار به تو فکر میکنم یکی از دکمههایم شل میشود انقراض آغوشم یکنسل به تأخیر میافتد و چیزی به نبضم اضافه میشود که در شعرهایم نمیگنجد کافیست تورا به نام بخوانم تا ببینی لکنت، عاشقانهترینِ لهجههاست و چگونه لرزش لبهای من دنیا را به حاشیه میبَرد دوستت دارم با تمام واژههاییکه در گلویم گیرکردهاند و تمام هجاهای...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 4 بهمن 1396 07:31
لیلا کرد بچه : میترسیدم عاشقت شده باشم مثل زمین که میترسید زیرِ برکۀ کوچکی غرق شود و آسمان که میدانست یک شب، پرندهای تمام بادهایش را به مسیرِ دیگری میبَرد میترسیدم و عشق در تمامِ خوابهایم میغلتید میترسیدم و ملافهها حالتِ تهوّع داشتند گاهی برای ترسیدن دیر میشود آنقدر که دستهایت را با تمامِ پنجرهها باز...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 3 بهمن 1396 17:28
آن زمان که دیگر نباشم ابری با توست سایه اش بر سرت آن ابر منم نخواهی شناخت پیراهنت با نسیمی رقصان گیسوانت پریشان یک دست بر دامن و دست دیگر بر گیسوان آن نسیم منم نخواهی شناخت شبانگاهی بر بالین به این سو و آنسو نه در خواب و نه در بیداری آن رؤیا منم نخواهی شناخت در تنهایی سخن میگویی با آن که نیست باز میگویی هر آنچه...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 3 بهمن 1396 17:26
به بدرقه ات من آب ریختم و هنگامى که رفتنت را تماشا مى کردم دیدم تمام درختان کوچه وقتى از کنارشان رد مى شوى پشت پایت برگ مى ریزند و تمام پرندگان زمین وقتى از مقابل شان مى گذرى پر مى ریزند تو رفتى... همه تنها شدیم من درخت ها پرنده ها ...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 3 بهمن 1396 17:26
از او پرسیدم: مگر تو در کجای این جهانِ هستی زیسته ای، که هیچ کسی از سرگذشت تو خبر ندارد؟ کمی سکوت کرد... به آرامی گفت: «در آغوش کسی که فکر می کردم دوستم دارد!»
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 2 بهمن 1396 07:35
از باغ های حافظ تو تا سطرهای بی خواب من چقدر بیراهه هست! می خوابم این بار به عطر چشمانت با سرمه ای که در چشمان هر نهنگی هست بی مِی بی ساغر از هزاره ی طوفان های در راه چگونه است گریستن بر فریادهای مانده در خیزاب بانوی درخت های خیس و تب دار برخیز بیا به ساحل برویم مرگ تاوان کمی است برای چشمان تو...