-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 14 آذر 1396 07:44
همه می پرسند چیست در زمزمه ی مبهم آب ؟ چیست در همهمه ی دلکش برگ ؟ چیست در بازی آن ابر سپید روی این آبی آرام بلند که تو را می برد اینگونه به ژرفای خیال ؟ چیست در خلوت خاموش کبوتر ها ؟ چیست در کوشش بی حاصل موج ؟ چیست در خنده ی جام ؟ که تو چندین ساعت مات و مبهوت به آن می نگری ؟ نه به ابر نه به آب نه به برگ نه به این آبی...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 14 آذر 1396 07:43
دختری به زیبایی و لطافت تو در تمامی عمرم هرگز ندیده ام چشمهایی مانند چشمهای عاشقانه تو ندیده ام لبخندی مانند لبخند تو ندیده ام زیبا رویی همانند تو وجود ندارد گیسوانت مانند شاخه های اندوهگین بید مجنون است لبانت لطیف به شیرینی شهد عسل است چشمانت مانند ستارگان می درخشد در اعماق وجودم عشق مانند نوری است در آسمان قامت تو...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 14 آذر 1396 07:43
دارم اززلف سیاهش گله چندان که مپرس که چنان زوشده ام بی سروسامان که مپرس کس به امید وفا ترک دل ودین مکناد که چنانم من از ین کرده پشیمان که مپرس به یکی جرعه که آزار کسش در پی نیست زحمتی میکشم از مردم نادان که مپرس زاهد از ما به سلامت بگذر کاین می لعل دل ودین میبرد از دست بد انسان که مپرس گفت وگوهاست دراین راه که جان...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 14 آذر 1396 07:42
نمیدانم کدامین معشوق بهار را به عشقش پاییزی کرد اما خوب میدانم پاییز مرا عشقت همچنان بهاری می کند
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 14 آذر 1396 07:41
من حالم که خوب باشد به سبزه ، سبزی اش را می دهم و به آسمان سپید آبی اش را و طلا را وقف خورشید می کنم با این وجود در زمستانی ترین حالت ها باز هم می توانم رنگ را تحریم کنم و گل را منع کنم از بودن من می دانم روزی خواهی آمد شانه به شانه ی من ، پرشور و زنده و می گویی که رویا نیستی و ادعا می کنی گرمای عشق ، تن را ثابت می...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 14 آذر 1396 07:40
به گذشته می اندیشم جایی که تو میان شاخه ای نشسته ای و آرام به میوه ای بدل می شوی جایی که ریشه ات ، شیره زمین را می نوشد و سرود بوسه ات هجاهای یک ترانه را بخش می کند عطر تو به تندیسی از یک بوسه بدل می شود و آفتاب و زمین سوگندهاشان را به جا می آورند در برابرت میان شاخه ها ، گیسوی تو را خواهم شناخت و چهره ات را که در دل...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 14 آذر 1396 07:40
روزی نو آغازی نو جغرافیای بوسه ی من ، کجایی ؟ تا در سپیده های تو پهلو گیرم عطر گل شب بو کجایی ؟ شب تابستانی بی حس کنار جاده افتاده است دلم می خواهد چنان بنوشمت که در استخوانم حل شوی آسمان آب شده در تنگ بلورین من موجی کف بر لبم که به اشتیاق تو تا ساحل می دوم و لب پر زنان به بستر خود می روم بی آنکه تو را ببینم روزی تو...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 13 آذر 1396 07:56
بخواب بخواب از نگاه های در به در نترس بخواب تو را نه از پروانه گزندیست نه از واژه نوری که از سوراخ کلید می تابد بخواب تو به قلب من مانندی باغی را مانی که عشق من در آن انتظار میکشد آسوده بخواب تنها آن هنگام که واپسین بوسه بر لبانم می میرد بیدار شو
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 13 آذر 1396 07:43
همچون رودخانه ها به جستجوی دریا حتی ژرف تر از آنها جان من به جستجوی توست در آن دورها آنجا که رودها بر بستر تنهایی خویش میگریند من نیز ناله میکنم همچون گلسرخی زیبا که هستی خود را بر قدرت شیرین خورشید می گشاید من نیز تمام قلبم را برای تو باز میکنم همچون شبنم صبحدم که خالص و رها سوی خورشید میرود روح من نیز رو به سوی تو...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 12 آذر 1396 07:49
رامم باشد اگر با داشتن عشقی چون تو اگر بعد از دل بستن به تو چشمانم جای دیگر چرخیده باشد دلم حوالی دلی دیگر دل دل کرده باشد قلبم تپش هایش برای غیر تو بوده باشد ذهنم کسی غیر تو را مرور کرده باشد حرامم باشد یادت نرود من از سر عشق با توام آخر تو نمیدانی آدم یکی مانند تو را داشته باشد دیگر حواسش جای دیگری نمیرود
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 12 آذر 1396 07:40
زن ها گـاهی تمامی دنیایشان را میان چاردیـواری آغوش یک مرد جستجو می کنند زنی که خنده ها و گریه هایش نـاز و بهانه هایش همه و همه تنها آغوش خالص مردانه ات را می خواهد که مبادا برای لحظه ای دست از مردانگی ات برداری زن ها گاهی دلتنگی هایشان را بی صدا فریاد می زنند که اگر دلتنگی هایشان درمان نشود زندگی هرچقدر هم روز های...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 12 آذر 1396 07:39
دوست دارم از تو و نامت برای گردباد بگویم برای باریکه راه پرسکون کوهپایه برای اولین شعاع آفتاب که ورق تقویم دیشب را آتش میزند دوست دارم از تو و نامت برای مادرم بگویم برای دوستانم برای رودخانه که افسردگی شب را برهم میزند در انتظار و ترس برای ستاره ی تابناک که در سکون و سکوت هیاهو میکند آه از افسون نامت آه من یقین دارم...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 12 آذر 1396 07:39
در بوی نارنجی پیراهنت تاب میخورم بیتاب میشوم و دنبال دستهایت میگردم در جیبهایم میترسم گمت کرده باشم در خیابان به پشت سر بر میگردم و از تنهایی خودم وحشت میکنم بی تو زندگی کنم یا بمیرم؟ نمیدانم تا کی دوستم داری هرجا که باشد باشد هرجا تمام شد اسمش را میگذارم آخر خط من باشد ؟ بی تو زندگی کنم یا بمیرم ؟ همین که...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 11 آذر 1396 07:49
لعنت به تو که بی رحم ترین سلاح کشتار جمعی دنیا چشم توست لعنت به تو که نفرینی ترین بوسه ی جهان را داری لعنت به تو که وقتی عاشق می شوی به خودت هم رحم نمی کنی و نفرین به من که در برابر همه ی اینها تاب می آورم ما شیطانی ترین سرنوشتِ عاشقانه را به خدا تحمیل کرده ایم
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 11 آذر 1396 07:49
از نگاهت از بودنت از جای دست هام روی تنت از دمپایی هات که زیر تختم پیدا می شود از صدات که لای نفس هام ناپیدا می شود از خوابی که تو را به من رسانده از بوی تنت که لای ملافه هام مانده از خطوط کف دستم از سایه ات پشت پنجره از هیجانم پشت در از تپش های نابه هنگام قلب من از جست و خیزهای دل تو از حرفهات می فهمم که دوستت دارم...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 11 آذر 1396 07:48
هنوز ترکت نکرده در من میآیی ، بلورین لرزان یا ناراحت ، از زخمی که بر تو زدهام یا سرشار از عشقی که به تو دارم چون زمانی که چشم میبندی بر هدیه زندگی که بیدرنگ به تو بخشیدهام عشق من ما همدیگر را تشنه یافتیم و سر کشیدیم هر آنچه که آب بود و خون ما همدیگر را گرسنه یافتیم و یکدیگر را به دندان کشیدیم آنگونه که آتش...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 11 آذر 1396 07:48
جان من ، از جان گذشتن کار مشتاقان بود لیک چون جانم تویی بر من نه این آسان بود جان من ، جانا تویی من نگذرم از جان خویش گرچه اول شرط ، اندر عشق ترک جان بود ز اشتیاق تو جانم به لب رسید ، کجایی ؟ چه باشد ار رخ خوبت بدین شکسته نمایی ؟ نگفتی ام که بیایم ، چو جان تو به لب آید ؟ ز هجر جان من اینک به لب رسید کجایی ؟ منم کنون و...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 9 آذر 1396 12:03
نگاهم که می کنی زیبا می شوم مثل علف زیر شبنم و نیزارهای بلند چهره ی حیرت زده ی مرا نخواهند شناخت آنگاه که از رودخانه می گذرم از دهان غمگینم شرم دارم از صدای شکسته و زانوان سر سختم از وقتی که آمدی و نگاهم کردی خود را در مانده و عریان احساس می کنم سنگ سر راه نیست آن کس که محروم تر از روشنای سپیده دمش یافتی این زن رو به...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 9 آذر 1396 12:03
یاد تو می وزد ولی ، بی خبرم ز جای تو کز همه سوی می رسد ، نکهت آشنای تو غنچه طرف فزون کند ، جامه ز تن برون کند سر بکشد نسیم اگر ، جرعه ای از هوای تو عمر منی به مختصر ، چون که ز من نبود اثر زنده نمی شدم اگر ، از دم جان فزای تو گرچه تو دوری از برم ، همره خویش می برم شب همه شب به بسترم ، یاد تو را به جای تو با تو به اوج...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 9 آذر 1396 12:03
ز آن نامه ای که دادی و زان شکوه های تلخ تا نیمه شب بیاد تو چشمم نخفته است ای مایه ی امید من ، ای تکیه گاه دور هرگز مرنج از آنچه به شعرم نهفته است شاید نبوده قدرت آنم که در سکوت احساس قلب کوچک خود را نهان کنم بگذار تا ترانه من رازگو شود بگذار آنچه را که نهفتم عیان کنم تا بر گذشته می نگرم ، عشق خویش را چون آفتاب گمشده...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 8 آذر 1396 08:43
غیر عشق رخ دلدار غلط بود غلط هرچه کردیم غیر این کار غلط بود غلط هر چه گفتیم و شنیدیم خطا بود خطا جز حدیث لب دلدار غلط بود غلط کاش اول شدمی از دو جهان بیگانه آشنائی به جز آن یار غلط بود غلط اینکه گفتند وفائی بجهان میباشد ما ندیدیم وفادار غلط بود غلط یار غمخوار وفادار به جز دوست نبود سخن یاری اغیار غلط بود غلط هوس گلشن...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 8 آذر 1396 08:39
مثل بارش برف در طول یک شب زمستانی همه جا مثل سیل می ریزی، غرق می کنی ... حس می کنم بو می کنم بدون آنکه ببینمت ، تا دم صبح لبهای تو را می بوسم درست مثل کام ِ آخر ِ سیگار ! کاش ماندنی بودی مثل میگرن مزمن من !
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 8 آذر 1396 08:38
حیف! با اینکه دوستت دارم سهمِ دستانم از تو پرهیز است قسمتام نیستی و این یعنی: زندگی، واقعا غم انگیز است..
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 8 آذر 1396 08:38
دل من در هوس روى تو اى مونس جان خاک راهیست که در دست نسیم افتادهست ...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 7 آذر 1396 07:38
مثل بارش برف در طول یک شب زمستانی همه جا مثل سیل می ریزی، غرق می کنی ... حس می کنم بو می کنم بدون آنکه ببینمت ، تا دم صبح لبهای تو را می بوسم درست مثل کام ِ آخر ِ سیگار ! کاش ماندنی بودی مثل میگرن مزمن من
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 7 آذر 1396 07:37
دلم بوسه های بی هوا می خواهد از همان هایی که میان لبهای تو تلمبار شده و سهم من است!
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 7 آذر 1396 07:37
مثل پاییز ! بیا بگیر تسخیر کن خودت را میان من بریز و لبخند رؤیایت را بپاش که پژمرده ام مثل باغی که از پائیز غمگین است ! بانوی من اخم هایت را که باز کنی تازه شاعرانگی ام گل می کند
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 7 آذر 1396 07:37
روزهای بارانی را بیشتر دوست دارم! انگار مهربان تر می شوی و من همان هستم! هوا که سرد می شود دلشوره می گیری نگران می شوی مثل زمستان پشت پنجره گاهی مغرور و مهربان لبخند می زنی! و من مثل یک فنجان چای گرم عادی ام!
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 7 آذر 1396 07:36
حرف نزن فقط محکم در آغوشم بگیر مثل آب، آهن گداخته را ... نترس! این شاعر نه از تو دزدانه ناخنک می زند نه به عطر زنانه ات فکر می کند نه حتی مثل کودکان گرسنه به دنبال پستان دایه اش می گردد! شاعر که باشی غریزه در تو صلب می شود! و فقط محبت و آرامش است که هر صبح یک فنجان گرمت می کند!
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 7 آذر 1396 07:36
من هرگز نخواستم از عشق افسانه ای بیافرینم باورکن من می خواستم که با دوست داشتن زندگی کنم کودکانه و ساده و روستایی من از دوست داشتن فقط لحظه ها را می خواستم آن لحظه ای که تو را بنام می نامیدم من هرگز نمی خواستم از عشق برجی بیافرینم مه آلود و غمناک ، با پنجره های مسدود و تاریک